چند وقته بد اخلاق و تند خو شدم. ببینم شما هم این را فهمیدید؟
در این شماره می خوانید: خورشت و جو، کهکشان، ویدئو، کارآموزی، مهسا و سرماخوردگی، خلفت و دکترا، لیسانس و نوشابه!
امروز یک ویدئوی جدید گرفتم که اطلاعات کالبیریشن را نداشت. ژاویر گفت که اطلاعات را خواهد گرفت و برایم می فرستد. البته من به کالیبریشن عقیده ای ندارم و با فوتوشاب تصویر را تبدیل کردم و ماتریس تبدیل اش را هم حساب کردم. حالا قرار است که اطلاعات tracking را هم برایم بفرستند. امیدوارم بفرستند. ناهار خوردم یک چیزی شبیه خورشت با چلو اما به جای برنج؛ جو بود. دانه ها را طوری پخته بودند انگار برنج می خوردی فقط توپول تر بود و زرد رنگ. بعد از نهار مهسا گفت که کمی سرما خورده. تفلکی کلی برایش ناراحت شدم. حال نداشت. بعد از صحبت با مهسا رفتم اتاقم. گشتی در اینترنت زدم و دیدم امیرمسعود «سایت نزدیک تر به حقیقت» را به اشتراک گذاشته که راجع به کهکشان و خدا و جهان ویدئوی شگفت انگیزی داشت. من هم که کشته مرده شگفت انگیزها هستم. نشستم مقداری دیدم. ساعت 4 شد و رفتم به ملاقات کسی که پیش اول قرار بود با او کار کنم و 3 سال پیش انیستیتوی تحقیقاتی شان به من پذیرش PhD نداده بود. فکر کنم فهمید عجب چیز خوبی را از دست داده.( چند تا نوشابه هم شما برایم باز کنید) یک ساعتی گپ زدیم و از زمین و زمان گفتیم و از فرهنگ پژوهش اینور و آنور گپ زدیم. راجع به پژوهش فعلی ام گفتم و نظرش را پرسیدم و این چیزها. برایم اسپرسو گرفت و من خوشحال شدم. یک جای جدید هم برای قهوه خوردن در دانشگاه پیدا کردم. اکنون برگشتم به اتاقم. نمیدانم که تعطیل کنم بروم خانه یا اینکه بشنیم با ویدئویی که صبح گرفتم بازی کنم. یا وبلاگ بنویسم؟
این را که نوشتم یاد گزارش کارهای شخصی و روزانه ام افتادم در کارآموزی دوره لیسانس می نوشتم. در مرکز تحقیقات مخابرات به جای گزارش کار به سبک رسمی، گزارشی برای خودم به سبک دفترچه خاطرات می نوشتم. الان باید عجیب خواندنی باشند. بعدا که رفتم خانه اگر پیدا کردمش برایتان میگذارم اینجا.
ببینم تا حالا به برداشتن لیوان آب از روی میز دقت کردی؟ به گذاشتن اش روی میز چطور؟ همین دوتا کار ساده را در نظر بگیر. اگر تند انجام بدی ممکنه آب را بریزی یا لیوانت محکم به میز بخوره یا به بشقابت. برای اینکه تند انجامش بدی ناگزیری توجه بیشتری داشته باشی یا دست ماهری داشته باشی. مثلا دستی که تازه از گچ بیرون آمده یا یک بچه یا یک معلول نمیتونه به همین تندی این کار را بکنه. این سرعت انجام یک کار کوچیکه. حالا فکرش را بکن جایی زندگی کنی که ریتم زندگی تنده. همه کارت را باید تند انجام بدی. همه زندگی ات روی یک نوار نقاله است که تندی می چرخه. اون وقت هم باید ماهر باشی همه کلی توجه کنی. این یعنی کلی انرژی مصرف کنی آن هم برای همان کارهای روزانه و روزمره. توی یک شهر شلوغ مثل تهران یا توی کشوری مثل امریکا ریتم زندگی همینطور تنده. بیشتر و بیشتر کار می کنی، بیشتر خسته می شی و زودتر پیر. آره زندگی توی امریکا و به خصوص زندگی کاری توی شهرهای بزرگ همینطوره. هرچقدر هم شهر بزرگتر ریتمش تندتر.
راه فرارش اینکه نگذاری زندگی روزمره ترا با نقاله اش ببره و گاهی بیاستی و درنگ کنی. اینو دیروز برای مهسا می گفتم، اینجا هم نوشتم اش تا ثبت بشه. راستی ایده ریتم زندگی از مهسا بود(:
در قسمت عکس ها تغییراتی دادم و در حال تعمیرات هستم. امیدوارم جواب بده تا خدا چی بخواهد!
ای گیاه خوران عزیز ای گوشت نخواران گرامی. به یاری بشتابید. برایم بگویید شما که گوشت نمی خورید پروتئین را از کجا تامین می کنید؟ اگر توفو نخواهیم بخوریم چه کنیم؟ چه توانیم خوریم؟ بگویید و ما و جهانی را آگاه سازید. قارچ خوب است؟ لوبیا؟ دیگر چه اصلا زندگی بدون گوشت که قدر خوب است؟
این چند هفته آن چنان سرم شلوغ شده که از همه کارهایم عقب ام. امروز رفتم دندان پزشکی خیر سرم فکر می کردم سر وقت آمده ام نگو دیروز و امروز را قاطی کرده ام و نزدیک یک ساعت دیر آمدم. وقتم باطل شد و مجبور شدم دوباره وقت بگیرم.
محمد جواد هم در این بین چند روزی آمده بود اورلندو. کلی به یاد روزهای خواجه نصیر خندیدیم و در کنارش خوش گذراندیم و البته او را به مقام شوالیه رنگین کمان منسوب نمودیم:
راستی که دوستی های قدیمی چقدر دلنشین اند.
کامنت جدیدی در مورد مرکز زمین و ماجرایش گرفتم که گفتم برایتان بگذارم اینجا تا بهتر متوجه بشوید:
با سلام خدمت رامین عزیز در جواب سوالتان بهتر است بدونید جهت چرخش در علم به دوصورت ساعت گرد و پادساعت گرد بیان می شود و هیچ ارتباطی با محل یا جهت قرار گرفتن ماده یا حامل آن ندارد. به عنوان مثال شما ساعت را در هر مکان یا حالتی که قرار دهید در جهت ساعتگرد خواهد چرخید!!!!!!!!!!! (علامت تعجب ها از کامنت گذار است)
من هم پاسخ دادم که منتظر توضیحات بیشترم:
چرخش در علم؟ توضیح بیشتری بدهید متوجه نمیشم. یعنی چیزی که به چپ می چرخه به راست نمی چرخه، درسته؟ منظورتون اینه که به جای اینکه از جلوی ساعت نگاه کنیم از پشت اش نگاه کنیم و ببینیم که در جهت مخالف می چرخه درست نیست و یا… ؟ یک کم توضیح بدهید. منظورتون را نگرفتم.
نمیدانم این مطلب چرا اینقدر طرفدار داره. این همه مزخرف توی اینترنت می نویسم هیچکدام اینقدر کامنت هاش کش نداره. حق با محمد سولی است. دارم وقت ام و وقت شما را هدر می دهم. بی خیالش.
آدم واقعا شک می کنه وقتی می بینه این همه آدم به اسم اسلام و مسلمان همینطور بد و بیراه و ناسزا بهت میگن آن هم به خاطر اینکه به یک دانشمند ژاپنی گفتی آزمایش هایت ایراد داره یا به دانشمندان عرب گفتی که اشتباه می کنند و “خواجه در بند نقش ایوان است”. یک کم وقت بگذارید و این کامنت های زیر نقد قدیمی ام در مورد مرکز زمین بودن مکه و خبر اجلاس دانشمندان مسلمان را بخوانید. واقعا تاسف آوره که این همه دایره مسلمانی و خداشناسی بعضی ها تنگه که اگر کسی به دروغ هایشان شک کند کافر و نامسلمان و جاهل و … خطاب اش می کنند. نمی دانم اصلا چه کسی به آنها اجازه داده این همه توهین بکنند بعد خودشان را مسلمان بنامند؟ همان خدایی که می پرستید به کمرتان بزند که این همه توهین و ناسزا و دروغ می گویید. خسته شدم از این همه کامنت از طرف آدم هایی با آی دی هایی مثل “علی و محمد و محسن و معتقد” که می آید فقط نامربوط و ناسزا می گویند. اسم شان را از پیامبران و ائمه انتخاب کرده اند رسم شان را از … . من خسته شدم از بس برای اینها جواب نوشتم تا مثلا گفتگو کنیم. ببینم شما چه دارید بگویید؟ جوابی دارید برایشان یا برای من؟
نوروز یازده سال پیش که یاد گرفتم با MATLAB کار کنم، هرگز فکر نمی کردم این همه از زندگی ام را پشت کامپیوتر در حال کار کردن با آن بگذارم. از همان روز اول دوست اش داشتم و الان هم اگر از من بپرسید چه زبانی (*) را برای برنامه نویسی پیشنهاد می کنی، لیست پیشنهادی من با MATLAB شروع می شه که خداست:
و البته منفورترین زبان برنامه نویسی من C و ++ C است به خصوص اگر در ویندوز برنامه بنویسم.
نقل است در تمجید از MATLAB گفته اند:
- “… انسان درمانده شد و در زمین پی پناه و حیران می گشت تا آنگاه که خداوند MATLAB را آفرید!”
- “هیچ چیز در MATLAB غیر ممکن نیست.” یا “غیر ممکن در MATLAB نیست!”
- “مطمئنم برای نوشتن MATLAB شهیدها داده اند!”
- “ای بی خبران، وای به روزی که MATLAB جعبه ابزار (toolbox) مقاله نویسی اش را منتشر کند!”
(*) از تعریف محدود زبان های برنامه نویسی و script ها بگذریم، قدیمی شده.
سال گاو که خیلی گاو بود، امیدوارم سال ببر گاو نباشه(:
سال نو شادباشی شادباش شادباش!!



Recent Comments