Viva Ahamadi Viva Revolution!

وبلاگی 2 Comments »

این هم برای اینکه نشون بدم که خاله گرامی بی‌خودی طرفدار الف‌نون نیست.

از طرفداران احمدی‌نژاد در خیابان آزادی

از طرفداران احمدی‌نژاد در خیابان آزادی

درود بر رییس جمهور که به خاطرش خوش‌تیپ‌های  ایران زیاد شدند

Balatarin

نظر سنجی

وبلاگی 3 Comments »

در غیاب یک نظر سنجی درست و درمان سولوژن دست‌ به کار شده و نظرسنجی خودش را راه انداخته پس ملت برای اینکه رستگار شوید همگی در نظرسنجی‌ی ضدخاطرات شرکت کنید!

Balatarin

بیا بریم … بیا…

روزمره, وبلاگی 1 Comment »

Balatarin

آمار سایت و پاسداشت اخلاق

روزگار من, مدیریت سایت, وبلاگی 2 Comments »

امشب پس از دو روز که پست مربوط به آمارهای مناظره رییس جمهور را منتشر کردم، سری به آمارهای وب‌لاگ زدم. تنها در روز اول 24,566 بار صفحه وب‌لاگ جستجوی همیشگی برای خواندن آن مطلب باز شده. از این تعداد حدود 20,000 خواننده از ایران وجود داشته! آمار تکمیلی در روزهای آینده می‌نویسم. عصر روز تعطیلی را که به جای کار بر پروژه‌های عقب مانده به محاسبه و کشیدن نمودار گذراندم به خاطر می‌آورم. می دانستم منتشر کردن این برای دوستان‌ام جالب خواهد بود اما انتظار چنین بازخوردی را نداشتم. خیلی خوش‌حال‌ام. نه فقط برای اینکه حرف‌ام را عده‌ی زیادی شنیده‌اند و نه فقط برای اینکه هواداران کاندیدایی بیشتر یا کمتر شده باشند. بله بیشتر از همه‌ی این‌ها خوشحال‌ام که این پیام‌ام را به جمعیت بزرگی از ایرانیان رساندم که دروغ چقدر زشت است و دغل چه ناپسند. دوسال و اندی پیش، شبی با سیاوش در آزمایشگاه کنترل فرایند دانشگاه خواجه نصیر نشسته بودیم. او از فرهنگ غنی ایرانی دم می‌زد و من می‌گفتم که وقتی دروغ چنین رواج دارد و اخلاق بی‌ارزش شده، دیگر چیزی از فرهنگ غنی باقی نمانده است. امروز خوشحال‌ام که تعصب نسبت به راستی در بسیاری از ایرانی‌ها زنده شده است. عمیقا خوشحالم‌  حتی اگر تنها 1000 نفر از خوانندگان به این اندیشیده باشند.

راستی بعد از 8-9 سال نوشتن در «جستجوی همیشگی»، وبلاگم از تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی سر در می‌یاره، با محاسباتی که از انتخابات یاد گرفتید، محاسبه کنید که چند سال دیگر لازم است تا از فارس‌نیوز سر در بیاره؟

موفق باشید(:

Balatarin

جمیزباند

لبخند بزن 2 Comments »

به نظر شما این موسیقی‌ای که روی تیتراژ آغازین مناظره‌ها پخش می‌شه شبیه موسیقی جمیزباند نیست؟ (ایده از مهسا)

Balatarin

پوشش مناسب

امریکا, لبخند بزن 6 Comments »

این هفته برای اولین بار رفتیم استخر دانشگاه. هوا حسابی گرم بود و استخر می‌چسبید.  جسارت نباشد تدبری نمودیم دیدیم که عجب! خواهرمان چه پوشش مناسبی دارند. البته برای آقایان!

Balatarin

سولوژن و هک

وبلاگی 2 Comments »

دو روزی است که وب‌لاگ سولوژن به وسیله یک گروه عربی ضد ایرانی و ضد شیعه و لابد ضد پاپ سولوژنوس اول هک شده است. خیلی ناراحت کننده است و می‌توانم تصور کنم که چقدر دردسر برایش درست شده است. من می‌خواهم از این موضوع پیشگیری کنم چون به اندازه سولوژن واجد شرایط هک شدن هستم و فقط وب لاگ‌ام به اندازه‌ی وبلاگ او معروف نیست. اگر پیشنهادی نصیحتی چیزی دارید لطفا بنویسید.

Balatarin

از این آنفولانزاهای معروف گرفتم: «کوفتی»

دکترانه, لبخند بزن 2 Comments »

حالا که بعد از یک هفته دیگه احساس می‌کنم خوب خوب شدم شاید بد نباشه از آنفولانزایی که گرفتم بنویسم. درست بعد از سفر نیویورک بود که مهسا یک روز تب کرد و فرداش خوب شد. خوشحالی‌ام از اینکه که آنفولانزا و نیویورک و این چیزها را قال گذاشتیم فقط یک روز دوام آورد. درست یک روز بعدش تب کردم و ضعف، درد بدن و خلاصه آنفولانزا. خیلی خفیف بود اما کاملا از کار و زندگی افتادم.  پریروز که کمی بهتر شده بودم رفتم دانشگاه که ثبت‌نام ترم تابستان را انجام بدم. هر کس من رو می‌دید می‌ترسید به خصوص اینکه هفته پیش نیویورک بودم و آنفولانزای خوکی آنجا دیده شده بود. خدمت استاد گرام رسیدم که مهمانی مهم از اتریش داشت.

- گفت “آه آمدی مقاله‌ات رو طبق زمان‌بندی برای مهمان مان ارائه کنی؟!”

با پرویی و صدای کاملا گرفته از گلو گفتم نه نمی‌تونم آمدم امضا بگیرم برای ثبت‌نام!

- گفت “ببینم از این آنفولانزاهای … چیز… «معروف» گرفتی؟

منم نه گذاشتم نه برداشتم، گفتم: نمیدونم معروفه یا نه اما هرچی هست خیلی بده!

فکر کنم از شوخی‌ام پیش رفیق اتریشی‌اش خوش‌اش نیامد. پرسید دکتر رفتی و وقتی فهمیدم نفرفتم گفت باید بری دکتر و از این حرف‌ها. گفتم چشم ثبت‌نام بکنم که بیمه‌ام برای دانشگاه پذیرفته بشه بعد می‌رم دکتر.

خلاصه نمی‌دانم آنفولانزای ما خوکی بود یا شتری اما هرچه بود آقای دکتر گفت که ویروسه (غیب می‌گه) و سه روز دیگه هم استراحت کن خوب می‌شه. راست می‌گفت. الان دو روز گذشته و احساس می‌کنم شنگولم، سه روز بشه دیگه چی می‌شه!

Balatarin

از نیویورک

امریکا 1 Comment »

نکته‌ی جالبی که من در نیویورک دیدم این بود که در قسمت مرکز شهر و منهتن تقریبا هیچ بی‌خانه‌مانی نمی‌دیدی. مطمئنا در یک شهر 18 میلیونی یک عالمه بی‌خانه مان هم باید پیدا بشود اما نبودند. لابد اکثریت در محله‌های پایین تر شهر بودند. جالب است که چطور شهر را از وجود این بیچاره‌ها خالی کردند. در کتابی می‌خواندم که قبلا اینطور نبوده و بخصوص در متروها بسیار دیده می‌شدند اما الان اینطور نیست. دلیل‌اش را یادم نمیاد. راستی در سانفرانسیسکو برعکس این بود. هر قدم یک بی‌خانه‌مان می‌دیدی و شهر و منطقه رکورد دار حضور بی‌خانه‌مان‌ها بود. فکر کنم علت‌اش این بود که مردم‌اش با آن بیچاره‌ها مهربان‌تر بودند.

Balatarin

لباس دختران نیویورک از حیایشان نیست از هوایشان است

امریکا, لبخند بزن, وبلاگی 1 Comment »

نیویورکی‌ها خودشان را خیلی شهری می‌دانند و تقریبا بقیه دنیا را دهاتی. البته حق هم دارند. اما من در سفر اخیر رفتار جالبی‌تری را از نیویورکی‌ها کشف کردم.  در مقایسه بین دخترکان نیویورکی و فلوریدایی فهمیدم که “لباس دختران نیویورک از حیا کردن‌شان نیست بلکه از هوا شهرشان است!” در فلوریدا ملت لب ساحلی لباس می‌پوشند و در نیویورک کت شلوار. اما در همین پنج‌روزی که در نیویورک بودم کافی بود که فقط یک روز هوای نیویورک هم لب ساحلی بشود، بیا و ببین چه فلوریدایی شدند این‌ها!

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS