حقیقت، دین و آگاهی

وبلاگی 1 Comment »

دین داری توجیه ای تکاملی دارد در حالی که جستجوی حقیقت و آگاهی لزوما یک هدف تکاملی نیست. در ادامه نوشته قبلی ام در مورد خودآگاهی و تکامل و دین چند خطی از نوشته علی پایا در نقد روش گنجی می آورم که تکمیل کننده نظرم است:

انتقاد از این باور ها، با تکیه به سلاح “حقیقت”، احیانا و نه لزوما، تنها برای کسانی کارساز خواهد بود که برایشان کشف حقیقت، داعیه اصلی باشد (”احیانا”، به این اعتبار که اگر انتقاد ها دقیق و صحیح باشند ممکن است در مخاطب اثر مورد نظر را پدید آورند).

اینان توجه دارند که حقیقت، ایده آلی است که باید مستمرا با تکاپو های نظری به سوی آن روان باشند و گوهری نیست که بسادگی فراچنگ آید. اما شواهد بیرونی حکایت از آن دارد که برای بسیاری از مخاطبان، دغدغه های دیگری، بجز بحث های نظری و تاریخی و یا دستیابی به حقیقت، در اولویت قرار دارد. کسب آرامش روحی و زیستن در یک زیست-جهان اخلاقی مبتنی به عقل عرفی و شیوه زندگی متاثر از سنت و متکی به آموزه هایی نظیر زندگی کن و بگذار زندگی کنند، برای این گروه احیانا از برجستگی و اهمیت بیشتری برخوردار است.

لینک: http://news.g oo ya.com/ politics/ archives/2010/01/099579.php

Balatarin

دین، ناخودآگاه و تکامل

وبلاگی 3 Comments »

If we stopped doing everything for which we do not know the reason, or for which we cannot provide a justification .. we would probably soon be dead. — Friedrich A. Hayek

“اگر قرار بود ما دست از همه چیزهایی بکشیم  که یا دلیل اش را نمی دانیم یا نمی توانیم توضیح قانع کننده ای برایش بیابیم که خیلی زود نابود می‌شدیم.” – فردیک هایک

این جمله در ابتدای فصل چهارم  کتاب  Gut Feeling نوشته  شده بود. می دونید چرا همین برهانی است برای این که ادیان از بین نمی روند و این همه حرص خوردن آدم های بی دین و عقل گرا یا عرف‌گرا برای محدود کردن حوضه دین بی اثره؟ چرا راهی که آدم هایی مثل داوکینز می روند بعد از این همه سال به جایی نمی رسد؟ دلیل ساده ای داره، چون تکامل (فرگشت) بر خلاف خواسته شان عمل می کند و آدم ها نفرین شده خودآگاه شان هستند. شاید بعدها که هوا آفتابی شد بیشتر توضیح دادم و راه حلم را هم خواهم گفتم.  فعلا همین را ببینید کافی است:

پ.ن: از امیر مسعود به خاطر معرفی کتاب متشکرم(:

Balatarin

چگونه از بالاترین خارج شویم؟

وبلاگی 16 Comments »

تصمیم گرفتم عضویت ام را در سایت بالاترین قطع کنم. حالا این سوال من است: “چگونه از بالاترین خارج شویم؟” گمان می کردم  ماجرا خیلی ساده باشد  اما سه مشکل هست:

اول اینکه سایت بالاترین امکان حذف شناسه‌ام را در اختیارم نمی‌گذارد. یعنی من به عنوان فرد حق ندارم عضویت‌ام را در این گروه اجتماعی لغو کنم. این به نظرم محدود کردن آزادی آدم‌هاست. در سایت نه در این مورد چیزی نوشته و نه قانونی وجود دارد. برایشان ای‌میل هم نوشتم و هنوز منتظر جوابم.

دوم حتی اگر شناسه‌ام را مسدود یا لغو امتیاز(!) کنند لینک‌ها و نوشته‌های من همچنان آنجا باقی خواهند ماند! این نیز با حقوق اولیه آدم در تناقض است. مثل خاکوبی روی پوست می ماند که پاک نمی شود! آیا این را همان ابتدا که عضو شدیم هم به ما تذکر دادند؟ چنین چیزی یادم نمی آید اما الان در قوانین سایت هست. گمان نمی کنم حتی با توافقنامه عضویت هم بشود این حق را از کسی سلب کرد، آیا می شود؟ قانون بالاترین را بخوانید:

محتوایی که به بالاترین پست می‌کنید قابل حذف شدن توسط کاربران نیست. بالاترین درخواست حذف یا ویرایش محتوایی را به طور موردی بررسی می‌کند و بنابر تشخیص خودش ممکن است با آن موافقت یا مخالفت کند. در صورت بسته شدن اکانت یک کاربر به هر دلیل، بالاترین حق حذف یا نگه‌ داشتن محتوای تولید شده توسط کاربر را برای خود محفوظ می‌دارد. - قوانین بالاترین

سوم،‌ بالاترین حتی به من اجازه نمی دهد لینکی را که به اشتراک گذاشته ام را حذف کنم. گویی خودش را صاحب آن لینک می داند اما در قوانین چیزی در این باره نیامده است. آنچه آمده است این است:

بالاترین لینک‌ها را قبل از ظاهر شدن روی وب‌سایت بررسی نمی‌کند و به هیچ وجه محتوای آن‌ها را تایید نمی‌کند. بالاترین نه توانایی این کار را دارد و نه علاقه‌ای به انجام این کار. هر کاربر به تنهایی و کاملا مسئول رفتار خود در بالاترین است.قوانین بالاترین

در شبکه های اجتماعی پر طرفدار مانند فیس‌بوک  حریم خصوصی افراد خیلی مهم است و برای این موضوع کاربرها حق دارند عضویت خودشان را در شبکه اجتماعی لغو کنند و یا اینکه تقاضا کنند اطلاعاتشان حذف شود. البته سر این موضوع حق حذف اطلاعات همیشه دعوا بوده است. اما این حق من است که اگر نخواهم عضو گروه اجتماعی‌ای باشم بتوانم از آن خارج شوم. این از حقوق بشر است (ماده 20-ب). آیا بالاترین به این اندیشیده است؟ من که در قوانین بالاترین بخشی مربوط به “حقوق کاربران” ندیدم، همه اش از مسولیت کاربران حرف زده بود و حقوق سایت بالاترین:

با عضویت و استفاده از بالاترین مسؤولیت تمام کامنت‌ها،‌‍ پست‌ها، موضوع‌های داغ و رأی‌های خود را بر عهده می‌گیرید. این مسؤولیت فراتر از همخوانی کامنت‌ها، پست‌ها و رأی‌های شما با قوانین بالاترین است.قوانین بالاترین

شما بگویید، اگر من نخواهم دیگر عضو بالاترین باشم باید چه باید بکنم ؟! آیا آنطور که در قوانین بالاترین آمده، این سایت حق دارد محتوای تولید شده توسط من را فقط “بنابر تشخیص خودش” حذف یا ویرایش کند؟! پس حق من چه می شود؟

پ.ن: هنوز منتظر جواب نامه‌ام برای قطع عضویت‌ام هستم اما امروز به طور غیر رسمی از بالاترین خارج شدم و این را در پروفایل‌ام نوشتم:

این پروفایل برای همیشه بسته می شود. خداحافظ بالاترین. دلم برای آن همه فحش و ناسزای بی‌مورد که از شما شنیدم هرگز تنگ نخواهد شد. جامعه مجازی از خودراضی، پرخاشگر و عصبانی نتیجه طراحی غیر انسانی و غیر اخلاقی مدیران بالاترین است. حیف که بالاترین با این همه ایده، توانایی، آدم‌های خوب و مستعد که چنین است.

پ.ن2: بالاترین پاسخ ای‌میل ام را داد و پیشنهادی داشت با اینکه مرا کاملا راضی نمی کند اما از هیچ بهتر بود. من هم ازشان تشکر کردم و پیشنهاد‌های خودم که را نتیجه بحث‌های این نوشته با شما دوستان بود، برایشان فرستادم:

  1. اجازه دهید صاحب یوزر نام کاربریشو حذف کنه
  2. نام کاربری حذف شده رو زیر لینکهای فرستاده اش تبدیل کنه به “کاربر حذف شده” یا یک شناسه hash شده
  3. این درست است که اجازه تغییر لینک یا کامنت را نمی دهید اما همان اندازه نیز نادرست است که اجازه حذف‌اش را به کاربرتان نمی‌دهید. حتی اگر می‌خواهید از نظر تاریخی حفظش کنید می‌توانید ارتباط شناسه کاربری را با لینک حذف کنید و لینک و محتوا را نگه دارید.(اینکه چرا این کار نادرست است را بالا توضیح دادم)
  4. بسیاری از کامنت‌های جدی و پر محتوای بالاترین بابحث های بی محتوا در مورد بخش مناسب/نامناسب یا بد دهنی و فحش‌کاری کاربران لوس می‌شود. این باعث می‌شود که آدم‌هایی مثل من  و بسیار موثر تر از من از بالاترین جدا شوند. بالاترین به از دست دادن سرمایه‌های انسانی که همان کاربرهایش هستند باید حساس باشد و مکانیزم نظر دادن و نظرات را تغییر دهد. بسیاری هستند که بسیار توانا و خوش فکر هستند و بعد از مدتی اندک همکاری در بالاترین به دلیل اینکه این جو انرژی انسانی آن‌ها را هدر می‌دهد بالاترین را رها می کنند. پیشنهاد می کنم
    • (الف) با اهانت‌ها شخصی بسیار سخت برخورد کنید و کلمات رکیک را ابدا تحمل نکنید،
    • (ب) مکانیزیم ارزش گذاری کامنت را از انرژی روزانه جدا کنید. بعد کسی که مدام در حال فحاشی در کامنت هاست نظرش با تاخیر مثلا چند ساعت تا یک روز درج شود. اینطور آدم‌هایی که بحث‌ها را به حاشیه می کشانند و با اهانت محتوا را از بین می‌برند محدود می‌شوند و یاد می‌گیرند چنین نکنند.


Balatarin

از زندگی ام

روزمره, روزگار من, وبلاگی 6 Comments »

همیشه دلم می خواست این را در یک نوشته بلند بنویسم و دقیق شرح بدهم اما الان فکر کردم شاید هیچ وقت این کار را به موقع اش نکنم. می خواستم بنویسم که

مادرم! صمیمانه ازت متشکرم! تو همیشه فرشته زندگی من هستی. نه به تعارف بلکه به معنی واقعی. تو نه تنها برای من فرشته بودی بلکه هرگز کسی را مانند تو ندیدم و نخواهم دید: چنین مهربان، ایثارگر، مقاوم، سخت کوش، خلاق و البته دکتر. بعد از سال ها، حال اندکی از حقی که بر گردنم داری را می فهمم و هر روز نگاه مهربان ات را به خاطر می آورم. می دانم تشکرم در مقابل آنچه برایم کردی و می کنی هیچ است اما گفتم که نا گفته نماند. گفتم که بدانی که قدر ترا می دانم حتی اگر نتوانم به جای بیاورمش.

پدرم! ذره ذره وجودم ستایشگر توست.تو را می ستایم چون سخت کوش و مهربانی. حال بعد از سال ها می دانم درشتی هایت همه از سر مهربانی پدرانه بود و راست کرداری و ساده زیستی ات همه از آن شعار ایرانیان قدیم سرچشه می گرفت که گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک. هر شبی را که برای کوششی تا به صبح بیدار می مانم ترا به یاد می آورم که اسطوره کوشش و درستکاری هستی. دکتر جان؛ این نیز بگفتم که بدانی که قدر ترا می دانم حتی اگر نتوانم به جای آورمش.

آی که دلم براتون تنگه تنگه.

Balatarin

missing ‘{’ before ‘:’

دکترانه, فني 1 Comment »

این را اینجا می نویسم که اگه یه بد بخت دیگه هم این مشکل رو داشت توی اینترنت گشت راه حل را پیدا کنه نه اینکه یک ساعت وقتش تلف بشه.

Found the solution for this: If you’ve ever figured out what stupid C++ compiler means by “: error C2143: syntax error : missing ‘{’ before ‘:’” you are a geneous geek.

If you are running x64 windows and compiling a .c file in MATLAB and you’ve already seeing this error even after all the necessary changes in the header file, you may want to change the extension of the file into .cpp! VS C++ 2008+ compiler automatically considers .c files as old C files and .cpp files as C++! No other workaround!

C++ compiler is stupid! Matrix stupid!

Balatarin

88/8/8

ایران, روزگار من, وبلاگی 16 Comments »

امروز هشته هشته هشتاد و هشت است. یادم نمی آید در 77/7/7 چه می کردم. تازه وارد دانشگاه شده بودم و همه چیز عجیب بود. به احتمال زیاد داشتم در راه، ازدانشکده علوم خواجه نصیر بر می گشتم به خانه. سال اول دانشگاه همه کلاس هایمان در آن دانشکده قدیمی بالای پل سید خندان و پشت پارک شریعتی که قبلا مدرسه امریکایی ها بود گذشت. هاه! شاید هم با علی‌رضا پسر خاله ام رفته بودم نمایشگاه خانه عکاسان ایران. شاید هم … چه می دانم! اینجاست که آدم قدر می داند وبلاگ را و ای میل هاییی که هرگز پاک نمی شوند و یا شبکه های BBS ای که پاکشان نمی کنند!

به آرشیو فایل های قدیمی ای که با خودم آوردم نگاهی انداختم. خیلی از فایل ها را به دلیل اینکه به نظر مهم نمی‌آمدند پاک کرده ام. اما چند چیز جالب از آن زمان پیدا کردم. درست است که تاریخ اش دقیقا 77/7/7 نیست اما با اختلاف کمی مربوط است. امیدوارم این نوشته بهانه‌ای باشد برای چند تا تلفن و صحبت با دوستان قدیمی.

اولی این نقاشی است که دقیقا با اختلاف چندین روز با 77/7/7 کشیده ام را با موش و در برنامه Paint ویندوز. دوست اش دارم:

Face on a girl...

Face of a girl

دومی دغدغه ام برای آگاهی مردم از زلزله در تهران بود. در شبکه BBS خانه کتاب عضو بودم و یک بحثی راه انداخته بودم برای درست کردن یک مجموعه سوال جواب برای آنچه مردم باید راجع به زلزله بدانند.

هدف ام این بود که روی وب یا شبکه خانه کتاب به صورت HTML منتشرش کنم. هم یاد می گرفتم چطور HTML بنویسم وب‌سایت درست کنم هم به یکی از ترس های همیشگی ام رسیدگی می‌کردم. با اینکه کلی متن تهیه شد و وقت صرف اش شد اما چون کار اصلی ام نبود، جدی اش نگرفتم. پروژه به آخر نرسید اما طرح‌های اولیه ای ازش دارم. این بهانه باعث شده بود تا بیشتر برنامه فوتوشاب وimage ready را یاد بگیرم و نهایتا انیمیشن بسازم:

Questions and Answers

Questions and Answers


لوگوی زلزله

لوگوی زلزله مناسب برای هالووین

سومین هم عکس‌هایی است که با فاصله چند ماه بعد از 77/7/7 به دوستان خوب‌ام گرفتم. دوستی مان پیدا ماند، چه کسی می دانست همه مان راه دکترانه پیش بگیرم و هر کدام مان یک گوشه دنیا باشیم. جای سعید در عکس خالی است. الان دوتا از اینها دور از هم در امریکا (شاید 3 تا بشه) یکی کانادا و دیگری هلند است! هاه روزگار چه می کنه. گمان‌ام نکته جالب ماندگاری گروه دوستی مان این بود که حول حرف زدن راجع به دخترها شکل نگرفت و تا مدت‌ها اصلا این موضوع در صحبت‌هایمان نبود. (:

از بالا: امیرمسعود، محمد، صادق و محسن

از بالا: امیرمسعود، محمد، صادق و محسن. دوربین محسن

از راست: محمد، امیرمسعود، صادق و رامین

از راست: محمد، امیرمسعود، صادق و رامین

Balatarin

به مناسبت هالووین

وبلاگی No Comments »
Image and video hosting by TinyPic

CVPR Rush 2010

امسال به مناسبت مراسم پرشککوه هالووین تدارک خاصی دیدم و لولگی مخصوص خودم را طراحی کردم! تا شما بدانید چه می کشیم(:

Balatarin

بازهم دبیرستان کمال

وبلاگی 1 Comment »

این روزها دبیرستان کمال برایم جالب شده. اینکه من یک دونه عکس هم از دوران دبیرستان ام ندارم! انگار یک جور شرمساری بوده که نمی خواستم در آن قیافه دیده بشم… افسوس بر دبیرستانی که فقط تنها خاطره ای که ازش می ماند افسوس است حالا مهم نیست که چند تا دکتر مهندس تربیت کرده.

Balatarin

آخ

وبلاگی 3 Comments »

آخ! همین.

Balatarin

دوازده سال

امریکا, دکترانه, روزمره, سخن روز 7 Comments »

بعد از یازده-دوازده سال امیر را دیدم. بعد از سال 4 دبیرستان ندیده بودم‌اش.  الان برای خودش دکتری شده و دنبال اینه که توی بیمارستانی مشغول به کار بشه و دوره انترنی بگذرونه. کلی گپ زدیم و از همه چیز گفتیم. برایش گفتم که من از دوران دبیرستان خاطرات خیلی کمی دارم. خیلی محو و ناچیز. در حالی که از دوره راهنمایی بیشتر خاطره دارم! عجیب نیست؟ گفت که او هم اینطوریه. حتی از دانشگاه هم خاطرات چندانی نداره. علت اش هم اینه که خیلی سخت گذشته و دوران خوبی نبوده. دیدم کاملا راست میگه. خوشحال شدم! بیشتر از این که می گفت او هم همینطوره! پس من تنها نیستم و درد مشترکی دارم! آه ای دبیرستان کمال با آن همه سخت گیری های ابلهانه و کودکانه ات که یک قرن از مدل های آموزش عقب بودی (هستی؟). حالا من از این خوشحال بودم که دانشگاه به من کاملا خوش گذشت و لذت بردم. البته تفاوت اش در سیستم آموزشی نبود بلکه در این بود که من تصمیم گرفتم سرنوشت‌ام را دست خودم بگیرم(:

یک جمله زیبا از امیر یادگرفتم برای اینکه برایم ماندگار شود اینجا می نویسم: “وقتی کسی رو داری و راه کج میری، یکی هست بهت بگه که آهای نرو. اما وقتی تنهایی میری میری تا اینکه بخوری زمین.”

خیلی حرفش را قبول دارم. البته جوابی هم براش دارم: اگر خوردی زمین دوباره بلند شو. این راز زندگی است.

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS