نوشتن پس از اندی

وبلاگی, روزمره 9 Comments »

مدتی است ننوشتم. دقیق بگویم بعد از سفر دیگر ننوشتم. قرار بود خاطرات سفر را بنویسم هر بار آمدم بنویسم دو دلیل نگذاشت بنویسم. اولی کامنتی بود که زیر نوشته قبلی آمد که ” خیلی لوسی!” دومی هم امیدوارم به زودی برطرف شود. بعضی کامنت ها کلا حال گیری هستند امیدوارم حال کامنت گذار هم یک روزی همین جوری گرفته شود. رفته بودیم دور دنیا گشتیم آمدیم سفرنامه اش کنیم تا دهانمان را باز کردیم با کامنت آمدند توی صورت مان (:. بگذریم. حالا سال جدید شده و نوشتن واجب. پس سال نوی میلادی شما مبارک.

در سال جدید تعداد خوبی هدف و برنامه تعیین کردیم که بهش برسیم. یکی هم نوشتن این سفرنامه است. مدتی است وبلاگ ننوشتم، نوشتن ام کند شده و کله ام از حرف های ناگفته باد کرده. این را برای شروع بپذیرید تا ببینیم چه می شود.

راستی 10 روز دیگر تولد 10 سالگی این وبلاگ است. گویند گر این نوزادی بودی الان برای خود نره خری بودندی! پس شما به مناسبت این روزهای فرخنده پیشنهاد بدهید چه کنم؟ 10 روز وقت دارید پیشنهادات (غیر حالگیرانه)تان را برایم بنویسید.

Balatarin

زندگی سریع

وبلاگی 2 Comments »

ببینم تا حالا به برداشتن لیوان آب از روی میز دقت کردی؟ به گذاشتن اش روی میز چطور؟ همین دوتا کار ساده را در نظر بگیر. اگر تند انجام بدی ممکنه آب را بریزی یا لیوانت محکم به میز بخوره یا به بشقابت. برای اینکه تند انجامش بدی ناگزیری توجه بیشتری داشته باشی یا دست ماهری داشته باشی. مثلا دستی که تازه از گچ بیرون آمده یا یک بچه یا  یک معلول نمیتونه به همین تندی این کار را بکنه. این سرعت انجام یک کار کوچیکه. حالا فکرش را بکن جایی زندگی کنی که ریتم زندگی تنده. همه کارت را باید تند انجام بدی. همه زندگی ات روی یک نوار نقاله است که تندی می چرخه. اون وقت هم باید ماهر باشی همه کلی توجه کنی. این یعنی کلی انرژی مصرف کنی آن هم برای همان کارهای روزانه و روزمره. توی یک شهر شلوغ مثل تهران یا توی کشوری مثل امریکا ریتم زندگی همینطور تنده. بیشتر و بیشتر کار می  کنی، بیشتر خسته می شی و زودتر پیر. آره زندگی توی امریکا و به خصوص زندگی کاری توی شهرهای بزرگ همینطوره. هرچقدر هم شهر بزرگتر ریتمش تندتر.

راه فرارش اینکه نگذاری زندگی روزمره ترا با نقاله اش ببره و گاهی بیاستی و درنگ کنی. اینو دیروز  برای مهسا می گفتم، اینجا هم نوشتم اش تا ثبت بشه. راستی ایده ریتم زندگی از مهسا بود(:

Balatarin

اینجا در دست تعمیر است

مدیریت سایت, وبلاگی 8 Comments »

در قسمت عکس ها تغییراتی دادم و در حال تعمیرات هستم. امیدوارم جواب بده تا خدا چی بخواهد!

Balatarin

گیاه خواران جهان به یاری بشتابید

وبلاگی 10 Comments »

ای گیاه خوران عزیز ای گوشت نخواران گرامی. به یاری بشتابید. برایم بگویید شما که گوشت نمی خورید پروتئین را از کجا تامین می کنید؟ اگر توفو نخواهیم بخوریم چه کنیم؟ چه توانیم خوریم؟ بگویید و ما  و جهانی را آگاه سازید. قارچ خوب است؟ لوبیا؟ دیگر چه اصلا زندگی بدون گوشت که قدر خوب است؟

Balatarin

شوالیه رنگین کمان

وبلاگی 1 Comment »

این چند هفته آن چنان سرم شلوغ شده که از همه کارهایم عقب ام. امروز رفتم دندان پزشکی خیر سرم فکر می کردم سر وقت آمده ام نگو دیروز و امروز را قاطی کرده ام و نزدیک یک ساعت دیر آمدم. وقتم باطل شد و مجبور شدم دوباره وقت بگیرم.

محمد جواد هم در این بین چند روزی آمده بود اورلندو. کلی به یاد روزهای خواجه نصیر خندیدیم و در کنارش خوش گذراندیم و البته او را به مقام شوالیه رنگین کمان منسوب نمودیم:

شوالیه رنگین کمان، عکس از مهسا

شوالیه رنگین کمان، عکس از مهسا

راستی که دوستی های قدیمی چقدر دلنشین اند.

Balatarin

درباره مکه مرکز زمین

وبلاگی, اینترنت, ایران, جامعه 11 Comments »

آدم واقعا شک می کنه وقتی می بینه این همه آدم به اسم اسلام و مسلمان همینطور بد و بیراه و ناسزا بهت میگن آن هم به خاطر اینکه به یک دانشمند ژاپنی گفتی آزمایش هایت ایراد داره یا به دانشمندان عرب گفتی که اشتباه می کنند و “خواجه در بند نقش ایوان است”. یک کم وقت بگذارید و این کامنت های زیر نقد قدیمی ام در مورد مرکز زمین بودن مکه و خبر اجلاس دانشمندان مسلمان را بخوانید. واقعا تاسف آوره که این همه دایره مسلمانی و خداشناسی بعضی ها تنگه که اگر کسی به دروغ هایشان شک کند کافر و نامسلمان و جاهل و … خطاب اش می کنند. نمی دانم اصلا چه کسی به آنها اجازه داده این همه توهین بکنند بعد خودشان را مسلمان بنامند؟ همان خدایی که می پرستید به کمرتان بزند که این همه توهین و ناسزا و دروغ می گویید. خسته شدم از این همه کامنت از طرف آدم هایی با آی دی هایی مثل “علی و محمد و محسن و معتقد” که می آید فقط نامربوط و ناسزا می گویند. اسم شان را از پیامبران و ائمه انتخاب کرده اند رسم شان را از … .  من خسته شدم از بس برای اینها جواب نوشتم تا مثلا گفتگو کنیم. ببینم شما چه دارید بگویید؟ جوابی دارید برایشان یا برای من؟

Balatarin

سال ببر مبارک

وبلاگی 1 Comment »

سال گاو که خیلی گاو بود، امیدوارم سال ببر گاو نباشه(:

سال نو شادباشی شادباش شادباش!!

Balatarin

من شاکی ام

وبلاگی, جامعه 3 Comments »

آقا/خانم من از دوتا چیز توی اینترنت شاکی ام. تا امروز یکی بود و چیزی نمی گفتم  اما این دومی را که دیدم دیگه نمی تونم جلوی خودم را بگیرم. اولی خیلی گویا شایع شده:

پادکست: که پنگلیش podcast هست. آقا/خانم چرا لغت به افتضاحی را رواج می دهید؟ با تو هستم بی بی سی فارسی و هزار سایت فارسی دیگر. اگر فارسی نگاه اش کنی میشه : ضدچرک= (پاد=ضد) +کست (چرک). این لغت انگلیسی اختراع یک شرکت تجاری است به نام اپل (سیب) که برای فروش بیشتر در زبان انگلیسی رواج اش داده. چند سال دیگر هم لغتی دیگر رواج می دهد. آقا/خانم جان اصلا این لغت در فارسی گفتنی نیست. شما خودتان امتحان کنید 4 بار این لغت را بگویید اگه زبان تان گره نخورد این صفحه را ببندید! به جای این لغت بی سرو ته می توانید معادل فارسی پیشنهاد بدید یا فقط بنویسد فایل صوتی یا اگر هم می خواهید به استاندارهای اپل (سیب) وفادار بمانید بگویید پخش پاد یا یه کوفت دیگر سرمایه داری.

تولبارک: امروز در رادیو زمانه چپ و چول دیدم تبلیغ Toolbar اش را کرده و اسمش را گذاشته “تولبارک زمانه”! آخه آدم بی عقل، تولبار مگر لغت فارسی که “ک” آخرش می آوری؟ می خواهی بامزه بازی در بیاری؟ شاید خیال می کنی رادیو زمانه همان وبلاگ ات است که هر جفنگی دلت می خواهد می توانی بنویسی؟ همین کارهای می کنید که معلوم می شود خیلی نباید جدی تان گرفت*. تولبارک به فارسی می شود: جنگ+ بار +ک! چرا اینقدر جفنگ؟ یاد فحش دادن مجید می افتم که می گفت “گوساله” هم فحشه هم شخصیت طرف رو نشون میده. این تولبارک هم شخصیت شما را نشون میده! خب بنویس “ابزار زمانه” هم فارسی است هم زبان آدم گره نمی خوره هم به شما یه شخصیتی می ده.

* پ.ن: برای یکی دیگه از آماتور بازی های رادیو زمانه این را سریع بخوانید و با خواندن کامنت های زیرش بخندید.

http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-dda7896838024816ab218effa4c61578-fa.html
Balatarin

حقیقت، دین و آگاهی

وبلاگی 1 Comment »

دینداری توجیه ای تکاملی دارد در حالی که جستجوی حقیقت و آگاهی لزوما یک هدف تکاملی نیست. در ادامه نوشته قبلی ام در مورد خودآگاهی و تکامل و دین چند خطی از نوشته علی پایا در نقد روش گنجی می آورم که تکمیل کننده نظرم است:

انتقاد از این باور ها، با تکیه به سلاح “حقیقت”، احیانا و نه لزوما، تنها برای کسانی کارساز خواهد بود که برایشان کشف حقیقت، داعیه اصلی باشد (“احیانا”، به این اعتبار که اگر انتقاد ها دقیق و صحیح باشند ممکن است در مخاطب اثر مورد نظر را پدید آورند).

اینان توجه دارند که حقیقت، ایده آلی است که باید مستمرا با تکاپو های نظری به سوی آن روان باشند و گوهری نیست که بسادگی فراچنگ آید. اما شواهد بیرونی حکایت از آن دارد که برای بسیاری از مخاطبان، دغدغه های دیگری، بجز بحث های نظری و تاریخی و یا دستیابی به حقیقت، در اولویت قرار دارد. کسب آرامش روحی و زیستن در یک زیست-جهان اخلاقی مبتنی به عقل عرفی و شیوه زندگی متاثر از سنت و متکی به آموزه هایی نظیر زندگی کن و بگذار زندگی کنند، برای این گروه احیانا از برجستگی و اهمیت بیشتری برخوردار است.

لینک: http://news.g oo ya.com/ politics/ archives/2010/01/099579.php

Balatarin

دین، ناخودآگاه و تکامل

وبلاگی 8 Comments »

If we stopped doing everything for which we do not know the reason, or for which we cannot provide a justification .. we would probably soon be dead. — Friedrich A. Hayek

“اگر قرار بود ما دست از همه چیزهایی بکشیم  که یا دلیل اش را نمی دانیم یا نمی توانیم توضیح قانع کننده ای برایش بیابیم که خیلی زود نابود می‌شدیم.” – فردیک هایک

این جمله در ابتدای فصل چهارم  کتاب  Gut Feeling نوشته  شده بود. می دونید چرا همین برهانی است برای این که ادیان از بین نمی روند و این همه حرص خوردن آدم های بی دین و عقل گرا یا عرف‌گرا برای محدود کردن حوضه دین بی اثره؟ چرا راهی که آدم هایی مثل داوکینز می روند بعد از این همه سال به جایی نمی رسد؟ دلیل ساده ای داره، چون تکامل (فرگشت) بر خلاف خواسته شان عمل می کند و آدم ها نفرین شده خودآگاه شان هستند. شاید بعدها که هوا آفتابی شد بیشتر توضیح دادم و راه حلم را هم خواهم گفتم.  فعلا همین را ببینید کافی است:

پ.ن: از امیر مسعود به خاطر معرفی کتاب متشکرم(:

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS