روز زمین و بازهم مرکز زمین

جامعه, روزمره, علمی 9 Comments »

کامنت جدیدی در مورد مرکز زمین  و ماجرایش گرفتم که گفتم برایتان بگذارم اینجا تا بهتر متوجه بشوید:

با سلام خدمت رامین عزیز  در جواب سوالتان بهتر است بدونید جهت چرخش در علم  به دوصورت ساعت گرد و پادساعت گرد بیان می شود و هیچ ارتباطی با محل یا جهت قرار گرفتن ماده یا حامل آن ندارد. به عنوان مثال شما ساعت را در هر مکان یا حالتی که قرار دهید در جهت ساعتگرد خواهد چرخید!!!!!!!!!!! (علامت تعجب ها از کامنت گذار است)

من هم پاسخ دادم که منتظر توضیحات بیشترم:

چرخش در علم؟ توضیح بیشتری بدهید متوجه نمیشم. یعنی چیزی که به چپ می چرخه به راست نمی چرخه، درسته؟ منظورتون اینه که به جای اینکه از جلوی ساعت نگاه کنیم از پشت اش نگاه کنیم و ببینیم که در جهت مخالف می چرخه درست نیست و  یا… ؟ یک کم توضیح بدهید. منظورتون را نگرفتم.

نمیدانم این مطلب چرا اینقدر طرفدار داره. این همه مزخرف توی اینترنت می نویسم هیچکدام اینقدر کامنت هاش کش نداره. حق با محمد سولی است. دارم وقت ام و وقت شما را هدر می دهم. بی خیالش.

روز زمین مبارک!

Earth_Magnetic_Field_Declination_from_1590_to_1990

Earth_Magnetic_Field_Declination_from_1590_to_1990

Balatarin

درباره مکه مرکز زمین

وبلاگی, اینترنت, ایران, جامعه 11 Comments »

آدم واقعا شک می کنه وقتی می بینه این همه آدم به اسم اسلام و مسلمان همینطور بد و بیراه و ناسزا بهت میگن آن هم به خاطر اینکه به یک دانشمند ژاپنی گفتی آزمایش هایت ایراد داره یا به دانشمندان عرب گفتی که اشتباه می کنند و “خواجه در بند نقش ایوان است”. یک کم وقت بگذارید و این کامنت های زیر نقد قدیمی ام در مورد مرکز زمین بودن مکه و خبر اجلاس دانشمندان مسلمان را بخوانید. واقعا تاسف آوره که این همه دایره مسلمانی و خداشناسی بعضی ها تنگه که اگر کسی به دروغ هایشان شک کند کافر و نامسلمان و جاهل و … خطاب اش می کنند. نمی دانم اصلا چه کسی به آنها اجازه داده این همه توهین بکنند بعد خودشان را مسلمان بنامند؟ همان خدایی که می پرستید به کمرتان بزند که این همه توهین و ناسزا و دروغ می گویید. خسته شدم از این همه کامنت از طرف آدم هایی با آی دی هایی مثل “علی و محمد و محسن و معتقد” که می آید فقط نامربوط و ناسزا می گویند. اسم شان را از پیامبران و ائمه انتخاب کرده اند رسم شان را از … .  من خسته شدم از بس برای اینها جواب نوشتم تا مثلا گفتگو کنیم. ببینم شما چه دارید بگویید؟ جوابی دارید برایشان یا برای من؟

Balatarin

من شاکی ام

وبلاگی, جامعه 3 Comments »

آقا/خانم من از دوتا چیز توی اینترنت شاکی ام. تا امروز یکی بود و چیزی نمی گفتم  اما این دومی را که دیدم دیگه نمی تونم جلوی خودم را بگیرم. اولی خیلی گویا شایع شده:

پادکست: که پنگلیش podcast هست. آقا/خانم چرا لغت به افتضاحی را رواج می دهید؟ با تو هستم بی بی سی فارسی و هزار سایت فارسی دیگر. اگر فارسی نگاه اش کنی میشه : ضدچرک= (پاد=ضد) +کست (چرک). این لغت انگلیسی اختراع یک شرکت تجاری است به نام اپل (سیب) که برای فروش بیشتر در زبان انگلیسی رواج اش داده. چند سال دیگر هم لغتی دیگر رواج می دهد. آقا/خانم جان اصلا این لغت در فارسی گفتنی نیست. شما خودتان امتحان کنید 4 بار این لغت را بگویید اگه زبان تان گره نخورد این صفحه را ببندید! به جای این لغت بی سرو ته می توانید معادل فارسی پیشنهاد بدید یا فقط بنویسد فایل صوتی یا اگر هم می خواهید به استاندارهای اپل (سیب) وفادار بمانید بگویید پخش پاد یا یه کوفت دیگر سرمایه داری.

تولبارک: امروز در رادیو زمانه چپ و چول دیدم تبلیغ Toolbar اش را کرده و اسمش را گذاشته “تولبارک زمانه”! آخه آدم بی عقل، تولبار مگر لغت فارسی که “ک” آخرش می آوری؟ می خواهی بامزه بازی در بیاری؟ شاید خیال می کنی رادیو زمانه همان وبلاگ ات است که هر جفنگی دلت می خواهد می توانی بنویسی؟ همین کارهای می کنید که معلوم می شود خیلی نباید جدی تان گرفت*. تولبارک به فارسی می شود: جنگ+ بار +ک! چرا اینقدر جفنگ؟ یاد فحش دادن مجید می افتم که می گفت “گوساله” هم فحشه هم شخصیت طرف رو نشون میده. این تولبارک هم شخصیت شما را نشون میده! خب بنویس “ابزار زمانه” هم فارسی است هم زبان آدم گره نمی خوره هم به شما یه شخصیتی می ده.

* پ.ن: برای یکی دیگه از آماتور بازی های رادیو زمانه این را سریع بخوانید و با خواندن کامنت های زیرش بخندید.

http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-dda7896838024816ab218effa4c61578-fa.html
Balatarin

88/8/8

وبلاگی, ایران, روزگار من 16 Comments »

امروز هشته هشته هشتاد و هشت است. یادم نمی آید در 77/7/7 چه می کردم. تازه وارد دانشگاه شده بودم و همه چیز عجیب بود. به احتمال زیاد داشتم در راه، ازدانشکده علوم خواجه نصیر بر می گشتم به خانه. سال اول دانشگاه همه کلاس هایمان در آن دانشکده قدیمی بالای پل سید خندان و پشت پارک شریعتی که قبلا مدرسه امریکایی ها بود گذشت. هاه! شاید هم با علی‌رضا پسر خاله ام رفته بودم نمایشگاه خانه عکاسان ایران. شاید هم … چه می دانم! اینجاست که آدم قدر می داند وبلاگ را و ای میل هاییی که هرگز پاک نمی شوند و یا شبکه های BBS ای که پاکشان نمی کنند!

به آرشیو فایل های قدیمی ای که با خودم آوردم نگاهی انداختم. خیلی از فایل ها را به دلیل اینکه به نظر مهم نمی‌آمدند پاک کرده ام. اما چند چیز جالب از آن زمان پیدا کردم. درست است که تاریخ اش دقیقا 77/7/7 نیست اما با اختلاف کمی مربوط است. امیدوارم این نوشته بهانه‌ای باشد برای چند تا تلفن و صحبت با دوستان قدیمی.

اولی این نقاشی است که دقیقا با اختلاف چندین روز با 77/7/7 کشیده ام را با موش و در برنامه Paint ویندوز. دوست اش دارم:

Face on a girl...

Face of a girl

دومی دغدغه ام برای آگاهی مردم از زلزله در تهران بود. در شبکه BBS خانه کتاب عضو بودم و یک بحثی راه انداخته بودم برای درست کردن یک مجموعه سوال جواب برای آنچه مردم باید راجع به زلزله بدانند.

هدف ام این بود که روی وب یا شبکه خانه کتاب به صورت HTML منتشرش کنم. هم یاد می گرفتم چطور HTML بنویسم وب‌سایت درست کنم هم به یکی از ترس های همیشگی ام رسیدگی می‌کردم. با اینکه کلی متن تهیه شد و وقت صرف اش شد اما چون کار اصلی ام نبود، جدی اش نگرفتم. پروژه به آخر نرسید اما طرح‌های اولیه ای ازش دارم. این بهانه باعث شده بود تا بیشتر برنامه فوتوشاب وimage ready را یاد بگیرم و نهایتا انیمیشن بسازم:

Questions and Answers

Questions and Answers


لوگوی زلزله

لوگوی زلزله مناسب برای هالووین

سومین هم عکس‌هایی است که با فاصله چند ماه بعد از 77/7/7 به دوستان خوب‌ام گرفتم. دوستی مان پیدا ماند، چه کسی می دانست همه مان راه دکترانه پیش بگیرم و هر کدام مان یک گوشه دنیا باشیم. جای سعید در عکس خالی است. الان دوتا از اینها دور از هم در امریکا (شاید 3 تا بشه) یکی کانادا و دیگری هلند است! هاه روزگار چه می کنه. گمان‌ام نکته جالب ماندگاری گروه دوستی مان این بود که حول حرف زدن راجع به دخترها شکل نگرفت و تا مدت‌ها اصلا این موضوع در صحبت‌هایمان نبود. (:

از بالا: امیرمسعود، محمد، صادق و محسن

از بالا: امیرمسعود، محمد، صادق و محسن. دوربین محسن

از راست: محمد، امیرمسعود، صادق و رامین

از راست: محمد، امیرمسعود، صادق و رامین

Balatarin

دوازده سال

امریکا, دکترانه, روزمره, سخن روز 7 Comments »

بعد از یازده-دوازده سال امیر را دیدم. بعد از سال 4 دبیرستان ندیده بودم‌اش.  الان برای خودش دکتری شده و دنبال اینه که توی بیمارستانی مشغول به کار بشه و دوره انترنی بگذرونه. کلی گپ زدیم و از همه چیز گفتیم. برایش گفتم که من از دوران دبیرستان خاطرات خیلی کمی دارم. خیلی محو و ناچیز. در حالی که از دوره راهنمایی بیشتر خاطره دارم! عجیب نیست؟ گفت که او هم اینطوریه. حتی از دانشگاه هم خاطرات چندانی نداره. علت اش هم اینه که خیلی سخت گذشته و دوران خوبی نبوده. دیدم کاملا راست میگه. خوشحال شدم! بیشتر از این که می گفت او هم همینطوره! پس من تنها نیستم و درد مشترکی دارم! آه ای دبیرستان کمال با آن همه سخت گیری های ابلهانه و کودکانه ات که یک قرن از مدل های آموزش عقب بودی (هستی؟). حالا من از این خوشحال بودم که دانشگاه به من کاملا خوش گذشت و لذت بردم. البته تفاوت اش در سیستم آموزشی نبود بلکه در این بود که من تصمیم گرفتم سرنوشت‌ام را دست خودم بگیرم(:

یک جمله زیبا از امیر یادگرفتم برای اینکه برایم ماندگار شود اینجا می نویسم: “وقتی کسی رو داری و راه کج میری، یکی هست بهت بگه که آهای نرو. اما وقتی تنهایی میری میری تا اینکه بخوری زمین.”

خیلی حرفش را قبول دارم. البته جوابی هم براش دارم: اگر خوردی زمین دوباره بلند شو. این راز زندگی است.

Balatarin

مهمانی Potluck

لبخند بزن, امریکا, روزمره 9 Comments »

سه تا جعبه نوشابا را باز کردیم! آب گرفته بود. فکر می کردیم درشان سفت نبوده و آب و گاز قاطی کرده و نشت داشته. بوی بدی گرفته بود انگار فلمینگ آزمایشگاه‌اش را در کمد آشپزخانه مان بازگشایی کرده باشد. آه بگذارید از اولش بگویم چه شد:

مهمانی داشتیم از نوع Potluck. نمی دانم شما فارسی زبان ها بهش چی می گین اما مطم‍ئن مشابه اش را دارید: از آنهایی که هر کسی قابلمه اش را می آورد و شریکی دور هم می خورند. خلاصه از این مهمانی ها گرفتیم و دوتا از دوستان هر کدام یک جعبه نوشابا آورند! که روی دستمان ماند و گذاشتیم توی کمد. چشمتان روز بد نبینه بعد از دوهفته دیدیم آب از زیر در کمد آشپزخانه راه افتاده و ردش را گرفتیم به جعبه ها رسیدم. بعد از اینکه همه جعبه ها را تکه پاره کردیم  نوشاباها را در آوردیم و شستیم و در یخچال چپاندیم، فهمیدیم که مجرم اصلی نوشابا های فلک زده نبودند بلکه طالبی ای بود که دو هفته پیش قبل از اینکه مهمان ها بیایند برای خوش منظره کردن آشپزخانه، توی کمد بالای نوشابا ها گذاشتیم. از توضیح در مورد شرایط طالبی مرحومه معذورم که خود بهتر می دانید طالبی ای آبش راه بیافته چه حالی داره.

جستجو برای شاهکارهای دو هفته پیش مان به اینجا ختم شد که در اتاق رختشویی پشت آشپزخانه نیز سیب زمینی هایی با اوضاع مشابه اما با بوی فجیع تری کشف شد. شاید فلمینگ هم همین بو را حس کرده که یاد گلو درد و چرک گلو افتاده.

این دوتا ماجرا من و مهسا را به یاد روزهایی که در تهران با هم گذراندیم انداخت. از بس شب و روز خانه مادر پدرها مهمان بودیم که آشپزی نمی کردیم. چیزی هم که می خریدیم تا مثلا بپزیم بخوریم، آنقدر می ماند که آزمایشگاه فلمینگ راه می افتاد.

Balatarin

ایرانی‌های UCF به پیش (:

امریکا, دکترانه, روزمره 3 Comments »

ایرانی‌های UCF در حال زیاد شدن هستند. امروز دوتا از بچه‌های جدید دانشکده مکانیک را دیدم. دو سه نفر دیگر هم سراغ دارم که به اپتیک آمده‌اند. به نظر می‌آد دیگه UCF بین ایرانی‌ها داره شناخته شده می‌شه. چند وقت پیش داشتم خبرهای دانشکده را می‌خواندم نوشته بود دانشکده منهدسی برق و کامپیوتر UCF برای پنجمین سال متوالی در رتبه بندی تحصیلات تکمیلی رشد کرده و الان رتبه ۵۷ داره. البته هدف UCF اینه که به زیر ۲۰ برسه(:.

Balatarin

آمار سوانح هوایی ایران

ایران 4 Comments »

آمار سوانح هوایی ایران پس از انقلاب را سایت بازتاب منتشر کرده بود. بد ندیدم نمودار کشته ها را بر حسب سال رسم کنم. این معیاری از امنیت پرواز در ایران در طول زمان است. بلند ترین ستون نمودار مربوط به سالی است که ناو امریکایی هواپیمای ایرباس ایران را بر خلیج فارس هدف قرار داد که جنایتی فراموش نشدنی است. اما اگر بخواهیم فقط عوامل غیر جنگی را در نمودار در نظر بگیریم، به وضوح می بینیم که نمودار به سمت راست چلگی دار (به قولی یک طرف سنگین تر است). جالب تر این است می بینیم سمت راست نمودار (سال‌های اخیر) فشرده تر است. این بدین معنی است که تعداد حوادث در سال‌های اخیر افزایش پیدا کرده است.

سوانح هوایی ایران در سال‌های اخیر

سوانح هوایی ایران در سال‌های اخیر

Balatarin

سالروز استقلال

وبلاگی, امریکا 1 Comment »

روز استقلال امریکا، 4 جولای، را به همه شهروندان امریکا و کارت سبز داران تبریک میگم(: امیدوارم مبارکشون باشه حالشو ببرن ما بخیل نیستیم

Balatarin

پوشش مناسب

لبخند بزن, امریکا 6 Comments »

این هفته برای اولین بار رفتیم استخر دانشگاه. هوا حسابی گرم بود و استخر می‌چسبید.  جسارت نباشد تدبری نمودیم دیدیم که عجب! خواهرمان چه پوشش مناسبی دارند. البته برای آقایان!

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS