یه ساعت در شهر

وبلاگی, امریکا, روزمره 1 Comment »

Balatarin

خسته

روزمره 1 Comment »

آنقدر خسته ام که نمی توانم بنویسم آنقدر حرف نا گفته مانده که نتوانم ننویسم. پس مزخرف می نویسم(: -رامینیا کبیر

Balatarin

در به روز نشدگی

لبخند بزن, وبلاگی, روزمره 3 Comments »

اگر جویای احوال ما هستید واز به روز نشدن این وبلاگ می پرسید بهتره این را گوش بدهید تا متوجه بشید چرا:

Sarma khordegi

Balatarin

نوشتن پس از اندی

وبلاگی, روزمره 9 Comments »

مدتی است ننوشتم. دقیق بگویم بعد از سفر دیگر ننوشتم. قرار بود خاطرات سفر را بنویسم هر بار آمدم بنویسم دو دلیل نگذاشت بنویسم. اولی کامنتی بود که زیر نوشته قبلی آمد که ” خیلی لوسی!” دومی هم امیدوارم به زودی برطرف شود. بعضی کامنت ها کلا حال گیری هستند امیدوارم حال کامنت گذار هم یک روزی همین جوری گرفته شود. رفته بودیم دور دنیا گشتیم آمدیم سفرنامه اش کنیم تا دهانمان را باز کردیم با کامنت آمدند توی صورت مان (:. بگذریم. حالا سال جدید شده و نوشتن واجب. پس سال نوی میلادی شما مبارک.

در سال جدید تعداد خوبی هدف و برنامه تعیین کردیم که بهش برسیم. یکی هم نوشتن این سفرنامه است. مدتی است وبلاگ ننوشتم، نوشتن ام کند شده و کله ام از حرف های ناگفته باد کرده. این را برای شروع بپذیرید تا ببینیم چه می شود.

راستی 10 روز دیگر تولد 10 سالگی این وبلاگ است. گویند گر این نوزادی بودی الان برای خود نره خری بودندی! پس شما به مناسبت این روزهای فرخنده پیشنهاد بدهید چه کنم؟ 10 روز وقت دارید پیشنهادات (غیر حالگیرانه)تان را برایم بنویسید.

Balatarin

بازگشت به خانه

ایران, روزمره, سفر 1 Comment »

دیشب سفر به پایان آمد. مهسا می گه دفعه پیش که به اورلنده آمدیم از خانه مان دور می شدیم و به جایی نا شناخته می رفتیم. این بار که به اورلندو وارد شدیم، به خانه مان بر میگشتیم. حس متفاوت و شیرینی بود. دلم برای همه عزیزان ام در تهران تنگ شده و خواهد شد اما گویی تهران دیگر خانه من نیست.

قبل از رفتن این را روی یک برگ نوشتم روی میز اتاق توی تهران گذاشتم

گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
آفتاب زر
باغ های گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی عطر خاک باران خورده در کهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
در غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن
همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

– سیاوش کسرایی

Balatarin

بد اخلاق شدم

روزمره 8 Comments »

چند وقته بد اخلاق و تند خو شدم. ببینم شما هم این را فهمیدید؟

Balatarin

گزارش روزانه

دکترانه, روزمره 1 Comment »

در این شماره می خوانید: خورشت و جو، کهکشان، ویدئو، کارآموزی، مهسا و سرماخوردگی، خلفت و دکترا، لیسانس و نوشابه!

امروز یک ویدئوی جدید گرفتم که اطلاعات کالبیریشن را نداشت. ژاویر گفت که اطلاعات را خواهد گرفت و برایم می فرستد. البته من به کالیبریشن عقیده ای ندارم و با فوتوشاب تصویر را تبدیل کردم و ماتریس تبدیل اش را هم حساب کردم. حالا قرار است که اطلاعات tracking را هم برایم بفرستند. امیدوارم بفرستند.  ناهار خوردم یک چیزی شبیه خورشت با چلو اما به جای برنج؛ جو بود. دانه ها را طوری پخته بودند انگار برنج می خوردی فقط توپول تر بود و زرد رنگ.  بعد از نهار مهسا گفت که کمی سرما خورده. تفلکی کلی برایش ناراحت شدم. حال نداشت. بعد از صحبت با مهسا رفتم اتاقم. گشتی در اینترنت زدم و دیدم امیرمسعود «سایت نزدیک تر به حقیقت» را به اشتراک گذاشته که راجع به کهکشان و خدا و جهان ویدئوی شگفت انگیزی داشت. من هم که کشته مرده شگفت انگیزها هستم. نشستم مقداری دیدم. ساعت 4 شد و رفتم به ملاقات کسی که پیش اول قرار بود با او کار کنم و 3 سال پیش انیستیتوی تحقیقاتی شان به من پذیرش PhD نداده بود.  فکر کنم فهمید عجب چیز خوبی را از دست داده.( چند تا نوشابه هم شما برایم باز کنید) یک ساعتی گپ زدیم و از زمین و زمان گفتیم و از فرهنگ پژوهش  اینور و آنور گپ زدیم. راجع به پژوهش فعلی ام گفتم و نظرش را پرسیدم و این چیزها. برایم اسپرسو گرفت و من خوشحال شدم. یک جای جدید هم برای قهوه خوردن در دانشگاه پیدا کردم. اکنون برگشتم به اتاقم. نمیدانم که تعطیل کنم بروم خانه یا اینکه بشنیم با ویدئویی که صبح گرفتم بازی کنم. یا وبلاگ بنویسم؟

این را که نوشتم یاد گزارش کارهای شخصی و روزانه ام افتادم در کارآموزی دوره لیسانس می نوشتم. در مرکز تحقیقات مخابرات به جای گزارش کار به سبک رسمی، گزارشی برای خودم به سبک دفترچه خاطرات می نوشتم.  الان باید عجیب خواندنی باشند. بعدا که رفتم خانه اگر پیدا کردمش برایتان میگذارم اینجا.

Balatarin

روز زمین و بازهم مرکز زمین

جامعه, روزمره, علمی 9 Comments »

کامنت جدیدی در مورد مرکز زمین  و ماجرایش گرفتم که گفتم برایتان بگذارم اینجا تا بهتر متوجه بشوید:

با سلام خدمت رامین عزیز  در جواب سوالتان بهتر است بدونید جهت چرخش در علم  به دوصورت ساعت گرد و پادساعت گرد بیان می شود و هیچ ارتباطی با محل یا جهت قرار گرفتن ماده یا حامل آن ندارد. به عنوان مثال شما ساعت را در هر مکان یا حالتی که قرار دهید در جهت ساعتگرد خواهد چرخید!!!!!!!!!!! (علامت تعجب ها از کامنت گذار است)

من هم پاسخ دادم که منتظر توضیحات بیشترم:

چرخش در علم؟ توضیح بیشتری بدهید متوجه نمیشم. یعنی چیزی که به چپ می چرخه به راست نمی چرخه، درسته؟ منظورتون اینه که به جای اینکه از جلوی ساعت نگاه کنیم از پشت اش نگاه کنیم و ببینیم که در جهت مخالف می چرخه درست نیست و  یا… ؟ یک کم توضیح بدهید. منظورتون را نگرفتم.

نمیدانم این مطلب چرا اینقدر طرفدار داره. این همه مزخرف توی اینترنت می نویسم هیچکدام اینقدر کامنت هاش کش نداره. حق با محمد سولی است. دارم وقت ام و وقت شما را هدر می دهم. بی خیالش.

روز زمین مبارک!

Earth_Magnetic_Field_Declination_from_1590_to_1990

Earth_Magnetic_Field_Declination_from_1590_to_1990

Balatarin

من و آرمین

روزمره 2 Comments »
بولک و لولک، آرمین رامین

بولک و لولک، آرمین رامین

Balatarin

دردسر ترجمه گوگل

لبخند بزن, دکترانه, روزمره 5 Comments »

می دونی مشکل ترجمه فارسی گوگل چیه؟ اینه که دیگه اینجا هم نمی تونی به اساتید مخصوصا یه فروند  خاص فخش بنویسی مگر  اینکه عمدا غلظ توش نوشته باشی! گرد و غبار کره زمین بر قسمت بالایی بدن شان باد! توفو

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS