کدوم رو می پسندین؟

روزمره, عکاسی 4 Comments »

هوای اورلاندو سرد شده دوباره و انگار نه انگار که داریم به استقبال بهار می رویم. مهسا گلدان گل لاله خریده و خانه را تزئین کرده. من هم چند تا عکس گرفتم ازش. ببینم از این دوتا عکس کدام رو می پسندید؟ (روی اش کلیک کنید بزرگتر می بینید)

Tulip Black

Tulip Black

Tulip Blue

Tulip Blue

Balatarin

ماشین آبی

لبخند بزن, روزمره No Comments »

آقا این ماشین ما آبیه، گرد و خاک رویش زود میشنه و معلوم میشه. من هم که در شستشوی ماشین تنبل و گرفتاری های زندگی دانشجویی رو هم به اون اضافه کنید می فهمید که سال به سال میرم ماشین می شورم. هر وقتی که شستیم فرداش دیدم این پرنده نامرد با یک فروند تاپاله خوشگل تزئین اش میکنه. فکر کنم در دنیای پرنده های هر چیزی که آبی پر رنگ و براق باشه توالت عمومی حساب میشه. شاید هم با دریا اشتباه میگیره. زیر درخت پارک نمی کنم اما نمی دونم  چطوریه که این همه دقت داره و هدف گیریش حرف نداره. برای اینکه به عمق فاجعه پی ببرید عکس *واقعی* ماشین را قبل و بعد از خرابکاری پرنده در اندازه های *خیلی واقعی* برایتان می گذارم!

ماشین قبل از خرابکاری

ماشین قبل از خرابکاری

ماشین بعد از خرابکاری

ماشین بعد از خرابکاری

Balatarin

مصرف روزانه

اینترنت, روزمره 4 Comments »

این گوگل هم از اون پدر سوخته هاست ببینید چطور آمار منو در آورده: نمودار مصرف اینترنت (جستجوی گوگل) من رو در یک سال گذشته بر حسب ساعت کشیده باقلوا

مصرف جنس گوگل  در یک سال گذشته من

مصرف جنس گوگل در یک سال گذشته من

ببینم می تونید ساعت خواب و بیداری من رو حدس بزنید یا نه؟

Balatarin

از زندگی ام

وبلاگی, روزمره, روزگار من 6 Comments »

همیشه دلم می خواست این را در یک نوشته بلند بنویسم و دقیق شرح بدهم اما الان فکر کردم شاید هیچ وقت این کار را به موقع اش نکنم. می خواستم بنویسم که

مادرم! صمیمانه ازت متشکرم! تو همیشه فرشته زندگی من هستی. نه به تعارف بلکه به معنی واقعی. تو نه تنها برای من فرشته بودی بلکه هرگز کسی را مانند تو ندیدم و نخواهم دید: چنین مهربان، ایثارگر، مقاوم، سخت کوش، خلاق و البته دکتر. بعد از سال ها، حال اندکی از حقی که بر گردنم داری را می فهمم و هر روز نگاه مهربان ات را به خاطر می آورم. می دانم تشکرم در مقابل آنچه برایم کردی و می کنی هیچ است اما گفتم که نا گفته نماند. گفتم که بدانی که قدر ترا می دانم حتی اگر نتوانم به جای بیاورمش.

پدرم! ذره ذره وجودم ستایشگر توست.تو را می ستایم چون سخت کوش و مهربانی. حال بعد از سال ها می دانم درشتی هایت همه از سر مهربانی پدرانه بود و راست کرداری و ساده زیستی ات همه از آن شعار ایرانیان قدیم سرچشه می گرفت که گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک. هر شبی را که برای کوششی تا به صبح بیدار می مانم ترا به یاد می آورم که اسطوره کوشش و درستکاری هستی. دکتر جان؛ این نیز بگفتم که بدانی که قدر ترا می دانم حتی اگر نتوانم به جای آورمش.

آی که دلم براتون تنگه تنگه.

Balatarin

دوازده سال

امریکا, دکترانه, روزمره, سخن روز 7 Comments »

بعد از یازده-دوازده سال امیر را دیدم. بعد از سال 4 دبیرستان ندیده بودم‌اش.  الان برای خودش دکتری شده و دنبال اینه که توی بیمارستانی مشغول به کار بشه و دوره انترنی بگذرونه. کلی گپ زدیم و از همه چیز گفتیم. برایش گفتم که من از دوران دبیرستان خاطرات خیلی کمی دارم. خیلی محو و ناچیز. در حالی که از دوره راهنمایی بیشتر خاطره دارم! عجیب نیست؟ گفت که او هم اینطوریه. حتی از دانشگاه هم خاطرات چندانی نداره. علت اش هم اینه که خیلی سخت گذشته و دوران خوبی نبوده. دیدم کاملا راست میگه. خوشحال شدم! بیشتر از این که می گفت او هم همینطوره! پس من تنها نیستم و درد مشترکی دارم! آه ای دبیرستان کمال با آن همه سخت گیری های ابلهانه و کودکانه ات که یک قرن از مدل های آموزش عقب بودی (هستی؟). حالا من از این خوشحال بودم که دانشگاه به من کاملا خوش گذشت و لذت بردم. البته تفاوت اش در سیستم آموزشی نبود بلکه در این بود که من تصمیم گرفتم سرنوشت‌ام را دست خودم بگیرم(:

یک جمله زیبا از امیر یادگرفتم برای اینکه برایم ماندگار شود اینجا می نویسم: “وقتی کسی رو داری و راه کج میری، یکی هست بهت بگه که آهای نرو. اما وقتی تنهایی میری میری تا اینکه بخوری زمین.”

خیلی حرفش را قبول دارم. البته جوابی هم براش دارم: اگر خوردی زمین دوباره بلند شو. این راز زندگی است.

Balatarin

مهمانی Potluck

لبخند بزن, امریکا, روزمره 9 Comments »

سه تا جعبه نوشابا را باز کردیم! آب گرفته بود. فکر می کردیم درشان سفت نبوده و آب و گاز قاطی کرده و نشت داشته. بوی بدی گرفته بود انگار فلمینگ آزمایشگاه‌اش را در کمد آشپزخانه مان بازگشایی کرده باشد. آه بگذارید از اولش بگویم چه شد:

مهمانی داشتیم از نوع Potluck. نمی دانم شما فارسی زبان ها بهش چی می گین اما مطم‍ئن مشابه اش را دارید: از آنهایی که هر کسی قابلمه اش را می آورد و شریکی دور هم می خورند. خلاصه از این مهمانی ها گرفتیم و دوتا از دوستان هر کدام یک جعبه نوشابا آورند! که روی دستمان ماند و گذاشتیم توی کمد. چشمتان روز بد نبینه بعد از دوهفته دیدیم آب از زیر در کمد آشپزخانه راه افتاده و ردش را گرفتیم به جعبه ها رسیدم. بعد از اینکه همه جعبه ها را تکه پاره کردیم  نوشاباها را در آوردیم و شستیم و در یخچال چپاندیم، فهمیدیم که مجرم اصلی نوشابا های فلک زده نبودند بلکه طالبی ای بود که دو هفته پیش قبل از اینکه مهمان ها بیایند برای خوش منظره کردن آشپزخانه، توی کمد بالای نوشابا ها گذاشتیم. از توضیح در مورد شرایط طالبی مرحومه معذورم که خود بهتر می دانید طالبی ای آبش راه بیافته چه حالی داره.

جستجو برای شاهکارهای دو هفته پیش مان به اینجا ختم شد که در اتاق رختشویی پشت آشپزخانه نیز سیب زمینی هایی با اوضاع مشابه اما با بوی فجیع تری کشف شد. شاید فلمینگ هم همین بو را حس کرده که یاد گلو درد و چرک گلو افتاده.

این دوتا ماجرا من و مهسا را به یاد روزهایی که در تهران با هم گذراندیم انداخت. از بس شب و روز خانه مادر پدرها مهمان بودیم که آشپزی نمی کردیم. چیزی هم که می خریدیم تا مثلا بپزیم بخوریم، آنقدر می ماند که آزمایشگاه فلمینگ راه می افتاد.

Balatarin

ایرانی‌های UCF به پیش (:

امریکا, دکترانه, روزمره 3 Comments »

ایرانی‌های UCF در حال زیاد شدن هستند. امروز دوتا از بچه‌های جدید دانشکده مکانیک را دیدم. دو سه نفر دیگر هم سراغ دارم که به اپتیک آمده‌اند. به نظر می‌آد دیگه UCF بین ایرانی‌ها داره شناخته شده می‌شه. چند وقت پیش داشتم خبرهای دانشکده را می‌خواندم نوشته بود دانشکده منهدسی برق و کامپیوتر UCF برای پنجمین سال متوالی در رتبه بندی تحصیلات تکمیلی رشد کرده و الان رتبه ۵۷ داره. البته هدف UCF اینه که به زیر ۲۰ برسه(:.

Balatarin

بیا بریم … بیا…

وبلاگی, روزمره 1 Comment »

Balatarin

صادرات اورلندو

امریکا, روزمره 2 Comments »

امروز فهمیدم اورلندو به این فسقلی به این نیویورک بزرگ نان پیتا صادر می‌کنه! هاه آن هم در بچه‌محل‌ترین فروشگاه در Broadway! سربلندمان کردی (:

Balatarin

ببویید و بدر کنید

لبخند بزن, روزمره 1 Comment »

امروز، روز بدر کردن، گره زدن و بوییدن و این حرف‌هاست… من این روز را با عکسی که آرمین در روز 12 بدر تاریخی گرفته‌، جشن می‌گیرم (:

13 به‌در را دریابید که گربه‌ها نیز به پیشواز 13 بدر رفته‌اند

13 به‌در را دریابید که گربه‌ها نیز به پیشواز 13 بدر رفته‌اند

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS