آینده

کتاب, اندیشه, جامعه, دکترانه 3 Comments »

چندروزی است که قصد نوشتن دارم ولی هر بار منصرف می شوم. می خواستم از عبارت “ایرانی بازی” برایتان بنویسم دیدم خیلی تکراری شده، بعد به سرم زد “در دفاع از دینداران” مقاله ای بنویسم دیدم خیلی جدی است و حالش را ندارم. از روزمره هم نمی خواهم بنویسم. برای زیستن در اتاق شیشه ای، همان فیسبوک  کافی است. حالا که شروع به نوشتن کردم، چندان امیدوار نیستم نوشته درست و درمانی از کار دربیاید. قرار است راجع به آینده بنویسم. ببینم چه می شود.

فکر می کنید 5 سال دیگر کجا هستید؟ چه می کنید؟ سوال های ترسناکی هستند؟ برای من که هستند.  اگر تقویم شخصی تان از دهه سوم گذشته باشد احتمالا بهتر ترسم را درک می کنید. بگذارید ترسناکی اش را کمتر و  بامزه تر اش کنم:

فکر می کنید 5 سال دیگر تکنولوژی چطور خواهد بود. تصورش را بکنید که ده سال پیش اینترنت و تلفن های همراه اینقدر فراگیر نبود. امروزه تویتر و فیسبوک اثرات تاریخی دارند. سوال این است:” 5 سال دیگر زندگی اجتماعی چه طور خواهد بود؟” فراگیر شدن تکنولوژی و آسان شدن ارتباط غیر فیزیکی زندگی روزمره را چقدر تغییر خواهد داد.

آوخ! اوخ! چه نوشته کسل کننده ای. اینطور پیش برم مثل ستون علمی روزنامه ها خواهد شد که خالی مانده و به زور پرش می کنند. بگذار درست اش می کنم. “سبکان دو درجه به راست، تغییر مسیر می دهیم، هر حرف آخر را اول می زنیم”: بهانه این نوشته دو کتاب است و یک وبلاگ. شاید  درباره شان بیشتر نوشتم.

اولی کتاب:. Prototyping Manifesto

Alberto Savoia, Director of Engineering and Innovation Agitator at Google Inc

Pretotyping

Pretotyping

کتاب فوق العاده است. کوتاه، مفید و مجانی(کلینک کنید) به عکس روبه رو که نگاه کنید کمی دستتان می آید که ماجرا از چیست. خلاصه اش این است: بی رودبایستی، 90 ایده هایمان به درد سطل آشغال می خورد. پس بیاموزیم که چطور افکار، ایده های و فکرهایمان را سریع و ارزان و کم خطر آزمایش کنیم بدون اینکه زمان را از دست بدهیم. زمان مهمترین دارایی ماست.

دومی: Reinventing Discovery: The New Era of Networked Science

Michael Nielsen, Fields medal winner
مایکل برنده مدال فیلدز است. اگر نمی دانید چیست کافی است بگم که معادل نوبل است برای ریاضی دان ها چون آنها نوبل ندارند. مایکل تو کار علم و دانشه و از اون نگاه میگه “فکرش را کردید که دنیای دانش با این همه شبکه اجتماعی رایانه ای چطور خواهد شد”؟ فرض کنید شما فیسبوکی دارید که سر کار ازش استفاده می کنید و همه ارتباطات شما در زمینه فنی یا علمی کارتان است. از سراسر دنیا. چه استاد باشید که شاگرد، با چند کلیک و چند اشاره اجماعی در شبکه اجتماعی تان ایجاد می کنید و  جواب سوال تان را می گیرید. ایده اش چطوره؟ این ماجرا، همین الان شروع شده، وقت کردید به Researchgate.com سر بزنید.

سومی: وب لاگ James Whittaker

از مدیران گوگل که تازگی به مایکروسافت بازگشته

جیمز میگه که همین بیست سال پیش ( در امریکا و ده سال پیش در ایران) ، کلاس های کامپیوتر برای آموزش اینترنت و کامپیوتر شخصی برپا بود. الان بچه های پیش دبستاتی بهتر از ما از فیسبوک و کامپیوتر استفاده می کنند. تکنولوژی و اینترنت روزمره شده. به قول بعضی دیگه مثل مایکل  دموکراتیزه شده. پنج سال دیگه دنیای کاملا متفاوتی خواهیم دید. ده سال دیگه…. حدس بزنید.

.از دید من فرق اش مثل بودن و نبودن برقه.  یه دنیا تفاوت. حالا آیا شما ایده ای برای آینده دارید؟ Pretotypeاش کنید، وقت تنگه.

Balatarin

زندگی، رویا ای است

اندیشه, ایران, سخن روز 9 Comments »

خبر کوتاه‌ است و بسی اندوه بار. در آینه به خود نگاه می‌کنم و پس از درنگی بلند، تصمیم به نوشتن می گیرم. آری نوشته‌ی امروزم به بهانه فوت «محمد نوری» عزیز است. نه مرثیه می‌خواهم بگویم نه آه بکشم. یقین دارم بسیاری این کار را بهتر از من خواهند کرد. راستش وقتی همین چندی پیش، شبی خبر فوت  «دکتر کارو لوکس» را شنیدم، چنان در بهت و غم فرو رفتم که مرا از مرثیه‌سرایی گریزی نبود. البته چیزی ننوشتم و چه خوب که مشغول کنفرانس و زندگی شدم وغم یادم رفت. پس این نوشته برای چیست؟ چه می خواهم بگویم؟ راستش این نوشته یک هدف بیشتر ندارد: تلنگری به خودم و به شما.

چندی است که خبرها پر است از رفتن عزیز دانشمند یا هنرمندی. به قول دوستی انگار ایران‌مان را دارند از از درون تهی می‌کنند. یا اینکه  و “ایران ذره ذره می‌میرد”. این بیانی بسیار شاعرانه است اما باید بگویم که  اشتباه است. غم از دست دادن چنین وزنه‌هایی برای فرهنگ ایران چنان عمیق است که یادمان می رود درست نگاه کنیم. این ایران نیست که بی‌دانشمند و بی‌هنرمند می‌شود این ما هستیم  “یادگارهای کودکی مان یکی یکی پر می کشند” (*).

در آینه که نگاه می‌کردم و شمار موهای تازه سپید شده‌ام را می‌دیدم؛ باورم شد که نه ایران تنها و بیچاره شده و نه دنیا با از دست دادن عزیزی خالی شده است. این من و هم‌سن و سال‌های من هستیم که یادمان رفته سنی ازمان گذشته و الان نوبت ماست که این چرخ را بچرخانیم. دانشمند بعدی و هنرمند پر آوازه‌ی بعدی باید یکی از من و شما باشد؛ که اگر چنین نکنیم باید مرثیه خواند و اندوهگین بود. چه کسی گفته که محمد نوری با آن صدای جاودان در 81 سالگی مرده است؟ مگر هنرمندی این چنین می میرد؟ مگر آنچه دکتر لوکس در ذهن هزاران دانشجویش کاشته از بین می‌رود؟ هرگز هرگز! یادتان هست؟ محمد نوری می خواند «زندگی است رویای زیبای عشق». بیایید ما هم رویایمان را بسازیم پیش از اینکه بیدار شویم. سعدی جانم حافظ میگه:

دور مجنون گذشت و نوبت ماست                هر کسي پنج روزه نوبت اوست .

Dr. Lucas and Me

Dr. Lucas and Me

محمد نوری بهانه‌ی من برای آشتی با موسیقی است و دکتر لوکس استاد عزیزم و منبع الهام علمی‌ام. امیدوارم این نوشته سر آغاز آن چیزی شود که زمان درازی است فکرم را مشغول کرده است و بعد از سفرم آن پی‌اش راخواهم گرفت؛ اینکه ما چه می‌توانیم بکنیم.

(*) صفحه فیس‌بوک دبیرستان دین و دانش تهران

Balatarin

ادبیات فارسی

اندیشه, ایران 9 Comments »

با ملتی با چنین ادبیات هزارساله‌ای چکار می‌شود کرد؟

دامن کشان ساقی می خواران،

از کنار یاران،

مست و گیسو افشان می گریزد.

بر جام می از شرنگ دوری،

مرحم مهجوری،

چون شرابی جوشان،

می بریزد.

دارم قلبی لرزان ز رهش،

دیده شد نگران،

ساقی می خواران،

از کنار یاران،

مست و گیسو افشان می گریزد.

گوش کنید: ساری گلین

Balatarin

بحران اقتصادی و دانشجویان خارج از کشور

اقتصاد, امریکا, اندیشه, ایران, جامعه 12 Comments »

همان‌طور که می‌دانید اقتصاد امریکا ضربه بزرگی خورده که پیامدش فشاری است که به اقتصاد جهان آمده است. محمد سوال‌های مهمی از من درباره تاثیر این ضربه بر زندگی دانشجویان در امریکا پرسیده بود که مدتی است که می‌خواهم جواب‌اش را بدهم ولی به دلیل گرفتاری نتوانستم. امروز تصمیم گرفتم تا کهنه نشده‌اند، با اینکه خیلی گرفتارم، به آن‌ها جواب بدهم. سوال‌ها از این قرار است:

  1. اين بحران اقتصادي روی زندگي شما (منظورم دانشجوهايي خارجي که در حال تحصيلات تکميلي تو آمريکا هستن) چقدر و چه جور تاثير گذاشته؟
  2. روی زندگي مهندسين و محققيني که دارند کارهاي Hightech يا تحقيقات در همين رشته‌هاي مهندسي مربوطه مي‌کنند هم تاثير زيادي مي‌گذاره يا فقط رو زندگي عامه مردم تاثير گذاشته؟
  3. با توجه به اين وضعيت ممکنه که به يکي مثل من که مي‌خواد بياد ينکه دنيا بگي: بهتره به فکر يه کشور ديگه باشي؟ (البته اين طور که اخبار مي‌گه همه‌ي کشور‌هايي که من ممکنه بخوام برم تحت تاثير اين وضعيت امريکا اوضاشون خراب شده)

سوال‌ها را به ترتیب جواب می دهم و علت ماجرا را آخر ذکر می‌کنم:


جواب سوال اول: اين بحران اقتصادي روی زندگي شما  چقدر و چه جور تاثير گذاشته؟

به عنوان دانشجوی تحصیلات تکمیلی در امریکا، منبع درآمد شما 3 چیز می‌تواند باشد:

  1. Fellowship/Scholarships (بورسیه)
    اینکه در آمدت تغییر می‌کند یا نه به موسسه یا دانشگاهی مربوط است که تو را بورس کرده است. معمولا این موسسه دانشگاه خودت است و پشتوانه محکمی دارد و درآمدت تضمین شده است. معمولا!
  2. Teacher Assistantship (حل تمرین/تدریس)
    حق‌التدریس مستقیما از طرف دانشگاه و دانشکده‌ی محل کارت می‌آید. اگر دانشگاه‌ات دولتی باشد با بحران اقتصادی، بودجه‌ی اش محدود می‌شود و اولین جایی که تنگ‌شدن تنبان بودجه اثر می‌گذارد، تعداد موقعیت‌های شغلی دانشجویان تحصیلات تکمیلی است. دانشگاه‌های خصوصی نیز غیر مستقیم همین ماجرا را دارند. این یعنی کم شدن تعداد TAها. پس ممکن است به شما TA نرسد یا اینکه نصف هزینه‌تان را تامین کند یا اینکه مجبور باشید بیشتر کار کنید. مثلا الان حل تمرین‌ها دانشکده‌ی ما عملا دوبرابر حل تمرین‌های همان درس‌ها در سه سال پیش کار می‌کنند اما همانقدر حقوق می‌گیرند. این یعنی بیگاری بیشتر و وقت کمتر برای پژوهش شخصی و مشکلات مربوطه به آن. یادآوری: اگر در شعبه‌های دانشگاه‌های کالیفرنیا پذیرش گرفته‌اید، حقوق شما برای دوره تحصیل تضمین‌شده است. یعنی شما برای 4 سال خیالیتان راحت است، هر اتفاقی بیافتد، شما را خیالی نیست! اما این برای دانشگاه‌های (ایالتی) کالیفرنیا (و بعضی جاهای دیگر) است و نه همه ایالت‌ها! در نتیجه آنچه در کاریکاتور شکل (1) می‌بینید نگاه خوش‌بینانه‌ای است که بیشتر به کالیفرنیا مربوط است.

    آیا بحران اقتصادی بر شما تاثیر می‌گذارد: نگاهی خوش‌بینانه

    شکل 1- آیا بحران اقتصادی بر شما تاثیر می‌گذارد: نگاهی خوش‌بینانه


  3. Research Assistantship (پژوهش)
    این موقعیت شغلی به معنی این است که شما به عنوان پژوهش‌گر برای استادی کار می‌کنید و حقوق شما از طرف آن استاد بر اساس کاری که می‌کنید و پروژه‌ای که از طرف استاد جذب شده است تامین می‌شود. بسته به اینکه این پروژه از منبع دولتی یا خصوصی آمده باشد، دوره‌ی اعتبارش چقدر باشد، و رقم‌اش چقدر ممکن است دستمزد شما عوض بشود یا نشود. البته این اتفاق در کوتاه مدت نخواهد افتاد. چون قراردادهای قدیمی به قوت خودشان باقی است (اگر موسسه طرف قرارداد ورشکست نشود). در کل، این به معنی محدود شدن منابع مالی استادها است. چیزی که همین الان خیلی محدود شده است!! و نتیجه‌اش سخت تر شدن گرفتن پذیرش!

برای من و مهسا این تاثیر هنوز اندک بوده چون هردو ما RA داریم. البته این رکود و مشکلات اقتصادی در ایالت فلوریدا از یک سال پیش شروع شده و تازگی ندارد. بودجه دانشگاه ما، UCF، از سال پیش دو بار کم شده‌است. بار اول نصف شد! و دفعه دوم 25 درصد کمتر!! با این وجود بیشترین تاثیری که ما حس کرده‌ایم، افزایش قیمت اجناس بوده که تورمی حدود 5 درصد داشته‌اند. البته این با تورم 29 درصد ایران قابل مقایسه نیست اما ممکن است باعث شود شما تصمیم بگیرید که یک سری خرج‌ها را نکنید یا مثلا بیرون غذا نخورید. البته ممکن است مثل یکی از دوستان هندی‌ام در دانشکده اقتصاد، بد‌شانسی بیاورید و دانشگاه به دلیل کمبود بودجه شهریه شما را تقبل نکند و شما مجبور شوید از درآمدتان، شهریه 20‌هزار دلاری سالانه را بپردازید! که صد البته غیر ممکن است!

جواب‌ سوال دوم: تاثیر بر زندگی پژوهشگران رشته‌های مهندسی، فنی، و Hi Tech:
این مشکل اقتصادی روی زندگی همه تاثیر می‌گذارد. تاثیر کوتاه مدت و بلند مدت دارد. تا چندی پیش کار خیلی سخت پیدا می‌شد و این بحران، کار پیدا کردن را سخت‌تر و سخت‌تر می‌کند.  البته دور نمای 4 سال دیگر اش شاید خوب باشد اما همین الان بر شغل‌های Hi Tech‌ نیز تاثیر می‌گذارد. چند روز پیش ناسا، که همین بغل گوش ماست، اعلام کرد که خبری بد و خبری خوب دارد. خبر بد:   4500 نفر را از کار برکنار (Layoff) کرده بود! خبر خوش این بود که این تعداد 2000 نفر کمتر از رقمی بود که قبلا حدس زده بودند! جالب است که بدانی، تقریبا تمامی شرکت‌ها همه استخدام‌ها را به حالت تعلیق در آورده‌اند تا ببینند وضعیت بازار چگونه خواهد شد!

جواب سوال سوم: تاثیر بر دانشجویان جدید و پذیرش‌ها:
تاثیر مستقیمی که مشکل اقتصادی بر پذیرش دانشجویان می‌گذارد هم موضوع جالبی است. در رشته‌های فنی و مهندسی، همیشه وقتی وضع اقتصاد خوب است امریکایی‌ها (و کانادایی‌های) کمتری به فکر ادامه تحصیل در تحصیلات تکمیلی می‌افتند. اما وقتی که وضع اقتصاد بد می‌شود هیچ جایی بهتر از دانشگاه نیست! چون درآمدش خیلی با ثبات‌تر است. به همین دلیل با هماهنگی 75 درصدی، می‌شود گفت که هر وقت بیکاری زیاد شده تعداد متقاضیان محلی تحصیلات تکمیلی در امریکا زیاد شده. این یعنی رقابت فشرده‌تر و پذیرش سخت‌تر بخصوص برای خارجی‌ها!
کدام انتخاب بهتر است؟ امریکا یا کانادا یا اروپا؟ سوال آسانی نیست اما به نظر من نگذار مشکلات اقتصادی کوتاه مدت هدف‌های بلند مدت‌ات را تحت تاثیر قرار بدهد. مشکلات اقتصادی همیشه هستند. دولت امریکا الان در گل فرورفته است ولی این به همه کشورهایی دنیا سرایت خواهد کرد. ممکن است گرفتن پذیرش در همه جا سخت‌تر بشود یا زندگی دانشجویی مشکل‌تر بشود. ممکن است این پدیده زودتر در امریکا دیده شود و بعد در کانادا و اروپا. اما این نباید تعیین کننده‌ی هدف باشد. شاید شانس ترا کم کند اما اگر هدف‌ات این است که در دانشگاه‌های خوب امریکا پذیرش بگیری، دنبال هدف‌ات باش. اما اگر هدف دیگری هم داری و آن هم گریختن از گرفتاری‌های ایران است، به اروپا/کانادا هم فکر کن. اما با این آینده اقتصادی، من پیش‌بینی می‌کنم که دانشگاه‌های اروپا و کانادا هم به زودی مشکل بودجه خواهند داشت و شاید بیشتر از امریکا. همین چند روز پیش خواندم که دولت کانادا، پرداخت بدهی‌های چند میلیونی دانشگاه کبک در مونترال را پذیرفته است!

راستی می‌دانی مشکل از کجا شروع شد و به کجا می‌رود؟

برای جواب همه آن‌سوال‌ها بهتر است که به شروع بحران نیز نگاه کنیم.  آقا علت شروع‌اش جنگ عراق، رکود تولید، تورم، افزایش قیمت نفت و بیکاری و … در اقتصاد امریکا بود که باعث شد عده‌ی زیادی از آدم‌های (فقیری) که درآمد اندکی داشتند اما با آسان‌گیری بانک‌ها توانسته بودند در 20 سال‌گذشته وام مسکن بگیرند، دیگر نتوانند وام‌شان را پرداخت کنند. در نتیجه بانک‌ها پول کم داشتند که اعتبارهای جدید بدهند. یا پول در اختیار مردم بگذارند. مثلا فرض کنید کسی نصف اقساط خانه را پرداخته باشد ولی چون پول ندارد بقیه قسط‌ها را بدهد، خانه را طبق قرار داد به بانک خواهد فروخت و پول نقد خواهد گرفت. حالا اگر بانک با انبوهی از این تقاضاها مواجه شود و پول نقد هم نداشته باشد، ورشکست خواهد شد.

برای اینکه ابعاد این را متوجه بشوید بهتر است بدانید که در امریکا بانک‌ها با نسبت 1 به 10 وام می‌دهند یعنی اگر 1 دلار پول داشته باشند، به 10 نفر وام 1 دلاری پرداخت می‌کنند. حالا فرض کنید بسیاری برای فک رهن به بانک‌ها هجوم بیاورند. بحران آغاز می‌شود! چندین و چند بانک و موسسه اعتباری امریکا چنین مشکلی داشتند که یا ورشکست شدند یا اینکه دولت با چاپ پول و خرج کردن از بودجه دولتی (مالیات‌های مردم) بدهی این بانک‌ها را خریده است. اما این تازه شروع بحران است. مثل 11 سپتامبر که ساختمان به آن بزرگی فرو ریخت و ابری از خاک و سیمان کیلومترها آنورتر را گرفت، با ورشکستگی این بانک‌های بزرگ تمامی قرار دادها و شرکت‌های طرف قرار داد و تجارت‌های مربوط به آن‌ها دچار مشکل می‌شود. برای تصور عظمت این موضوع شاید بد نباشد بدانید که سرمایه تنها یکی از این بانک‌های ورشکست شده به اندازه درآمد فروش نفت کشور ایران در کل 20 سال گذشته است! با این موج عظیم تغییر و ورشکستگی بانک‌ها اعتماد مردم به سرمایه گذاری کم می‌شود. ملت پول‌هایشان را از بانک‌ها بیرون می‌آورند و بانک‌ها بی پول‌تر می‌شوند. سهام دچار مشکل می‌شوند چون یک دفعه خیل عظیمی فروشنده سهام پیدا می‌شود از ترس اینکه مبادا قیمت‌ها بیشتر افت کند یا شرکتی که سهام‌اش را دارند ورشکسته شود. آه! همه چیز قاطی می‌شود!

در یک کلام، بانک‌ها روغن اقتصاد هستند. به شما وام می‌دهند، شما کارخانه و کارگاه و شرکتی راه می‌اندازید یا خانه می‌خرید و درآمدتان را خرج خرید محصولات می‌کنید. همه این‌ها اشتغال ایجاد می‌کنند. شغل‌ها در آمد ایجاد می‌کنند و وام‌ها باز پرداخت می‌شوند و محصولات تولید می‌شوند. حالا اگر بانک‌ها وام نتوانند بدهند، این چرخه دچار مشکل می‌شود و مثل دومینو یکی یکی روی هم می‌افتند و خراب می‌شوند. در آخر همه مشکلات در دو کلمه خلاصه می‌شود کمبود شغل و تورم. این بر زندگی همه تاثیر می‌گذارد. ممکن است تاثیرش الان حس نشود اما در بلند مدت یا بعد از چندین ماه عیان خواهد شد.

این که دقیقا در آینده چه خواهد شد و مشکل حل خواهد شد یا نه هنوز معلوم نیست. نگاهی که من آن نیز موافق‌ام این است که این بحران در 2-3 سال آینده برطرف خواهد شد و دست نامرئی بازار خودش را تنظیم خواهد کرد. آن زمان بهترین زمان فارغ‌التحصیل شدن در رشته‌های فنی است.پس الان بهترین زمان برای وارد شدن به دانشگاه است! در بلند مدت مشکلات اقتصادی امریکا، این نحوه تعامل این کشور با دنیا را عوض خواهد کرد.

ممکن است متحدین جدیدی در دنیا پیدا شوند. مسیرهای جدید تجارت و قدرت‌های جدید اقتصادی. بالاخره توازن اقتصادی برقرار خواهد شد و این آخر اقتصاد غرب یا امریکا نیست. این پایان دنیا نیست و حتی پایان سلطه امریکا بر سرمایه‌داری جهانی. اما تعادل فعلی بهم خواهد بود. شغل‌های زیادی از بین خواهد رفت. شغل‌های جدید ایجاد خواهد شد اما زمان لازم دارد. شاید فاصله فقیر غنی بیشتر شود، شاید اگر رییس جمهور دیوانه‌ای بر امریکا حاکم باشد جنگ یا تهاجمی در خاورمیانه رخ دهد تا توازن قوا را به نفع امریکا عوض کند. شاید شاید شاید…..  بیایید خوش بین باشیم. شاید رخ ندهد.

Balatarin

یک قدم دیگر برای انسان

اندیشه, روزگار من 6 Comments »

بامداد روز چهارشنبه، 10 سپتامبر (20 شهریور)، متخصصان آزمایشگاه سرن، واقع در مرز سوئیس و فرانسه، پرتوهای پر انرژی پروتونی را با سرعتی نزدیک به سرعت حرکت نور به دستگاه برخورد دهنده بزرگ هادرون (ال اچ سی)، بزرگترین دستگاه شتابدهنده ذره ای، وارد کردند.

منبع: بی بی سی

— من الان تو فکرم که نتیجه چی می شه… یعنی دید انسان به آفرینش عوض میشه؟

Balatarin

فرهنگ

اندیشه, ایران 10 Comments »

داشتم همینطور در اینترنت می چرخیدم، وبلاگی دیدم راجع به سخت‌گیری فدراسیون فوتبال نسبت به ریخت ریش بازیکن‌های لیگ مطلبی نوشته بود. در جواب‌اش توضیحی دادم که فکر کردم اگر در وب‌لاگ هم بیاورم بد نباشد. نوشته وب‌لاگ این‌روزها را در مورد ریش بازیکن‌های فوتبال را رونوشت کردم اینجا، بخوانید:

چندوقت پیش، از طرف معاونت فرهنگی فدراسیون فوتبال ایران دستوری داده شد که بنابر آن بعضی بازیکن­های لیگ برتر می­بایست مدل ریش­شان را عوض کنند. ظاهرن این دستور برای ایجاد فضای فرهنگی متناسب با هنجارهای اخلاقی جامعه صادر شده است. (نقل از خبرگزاری)

اگر فرض کنیم که بازیکن­های فوتبال ممکن است الگوی جامعه قرار بگیرند، بنابراین نقد رفتار آنها می­تواند مهم باشد. اما من فکر می­کنم این افراد به هیچ وجه الگوهای قابل توجهی برای افراد جامعه نیستند. برای این حرفم یک دلیل دارم؛ بازیکن­های ما در مقایسه با بازیکن­های دنیای فوتبال در مکان قابل توجهی قرار نمی­گیرد، و اگر بنابر الگوبرداری باشد بازیکن­های بسیار قابل توجهی در دنیا هستند.

و کامنت من:

راستی چرا فکر می کنی که لازم است دولت برای نحوه اصلاح صورت آدمها دستورالعمل صادر کند. به این فکر کردی؟

یا مثلا به ای عبارت ها فکر کردی که از کجا در زبان من تو وارد شده اند در حالی که 20 سال پیش هیچ معنایی نداشته اند و 20 سال دیگر هم نخواهند داشت:
ایجاد فضای فرهنگی متناسب با هنجارهای اخلاقی جامعه

توضیح: فرهنگ یعنی نحوه زندگی مردم، فضای فرهنگی؟! بی معنی است. هنجارها فرهنگ را می‌سازند. لازم نیست مردم را مجبور کنیم به رعایت هنجارها. چون هنجارها قانون نیستند. مردم خودشان درست کرده‌اندش و خودشان هم رعایت می کنند یا می‌شکنند. عادت مردمان یک شهر یک دیار هستند که عوض می شوند. اگر نمی شدند الان مثل 200 سال پیش شال دور کمر می بستیم. هنجار اخلاقی کلمه بی معنی است.

راستی از همین نوع است:
تهاجم فرهنگی
استحاله فرهنگی
فرهنگ منحط
بی فرهنگ

کلمات و عبارات بی معنی که فقط برای اعمال زور “اختراع” شده‌اند.

از شما می پرسم: کلمه فرهنگ را معنی کنید، بگویید فرهنگ چیست؟

پ.ن: دوستمان روزبه نویسنده وبلاگ این‌سال‌ها برایم کامنت گذاشت که این عبارت را از خبرگزاری کپی کرد و در پاراگراف اول آورده. پس نقد من به خبرگزاری بر می‌گرده.

Balatarin

بوسه آخرین

فیلم, اندیشه, سخن روز 2 Comments »

دیشب به توصیه روزبه فیلم آخرین بوسه (The Last Kiss 2006) را دیدیم. فیلم بسیار جالبی بود و پر کشش. داستان زندگی چند دوست/خانواده که هرکدام به شکلی با زندگی مشترک‌شان مشکل دارند. یکی با همسرش سر بچه‌داری مشکل دارد، آن یکی از دوست دخترش صاحب بچه شده ولی دارد بهش خیانت می‌کند، مادری به پدر در سی‌امین سال زندگی مشترک می‌گوید که 3 سال پیش با مرد دیگری خوابیده و دیگری دوست دخترش ازش جدا شده … آن هم بعد از سال‌ها…

Last Kiss

آنطور که روزبه نوشته این فیلم هالیوودی شده فیلم ایتالیایی است که در سال 2001 ساخته شده بوده. کل فیلم به نظر خوب ساخته شده بود و پر کشش و از بین فیلم های هالیودی‌ای که در چند سال اخیر دیدم در رسته‌ی خوب‌هایش قرار می‌گیرد. نویسنده فیلم‌نامه‌ی فیلم Crash هم در فیلم‌‌نامه انگلیسی همکاری کرده. جمله‌ای در فیلم بود که من خیلی خوش‌ام آمد و نقل به مضمون می‌نویسم‌اش (در لینک یوتیوب درپایین انگلیسی‌اش را خواهید شنید). این جمله را پدر دختر به دوست پسری می‌گفت که دخترش از او حامله بود و بهش‌خیانت کرده بود. پسر می‌گفت پشیمان است و دختر را دوست دارد:

عشق هیچ معنایی ندارد! هرکسی در این دنیای بزرگ می‌تواند عاشق شود، عشقی راستین. اما عشق درون تو است و حسی شخصی تو. آنچه درون تو می‌گذرد برای دیگران هیچ معنی و اهمیتی ندارد. مهم آن چیزی است که انجام می‌دهی. رفتاری است که با آن‌هایی که دوست‌شان داری می‌کنی.

بعضی وقت‌ها از خودمان می‌پرسیم مگر فلانی دوستمان ندارد که چنین می‌کند یا اینکه مگر دوست‌اش نداشت که چنان کرد…. جواب‌اش در همین جمله بالاست. این است که عشق بدون نیکی، بزرگ‌منشی، مهربانی، خوش رفتاری، گذشت و همه رفتارهای اجتماعی خوب بی‌معنی است.

Balatarin

کاردان

اندیشه No Comments »
My definition of an expert in any field is a person who knows enough about what’s really going on to be scared.
PJ Plauger

کاردان کسی است که می دونه از چی چیزی باید ترسید- پی جی!

Balatarin

آهاي آدم اين حقه توئه برو بگيرش همينطوري بهت نمي‌دن!

اندیشه No Comments »

ماده 2
هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزا دی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. به علاوه هیچ تبعیضی به عمل نخواهد آمد که مبنتی بر وضع سیاسی ، اداری و قضایی یا بین المللی کشور یا سرزمینی باشد که شخص به آن تعلق دارد . گواه این کشور مستقل ، تحت قیومیت یا غیر خود مختار بوده یا حاکمیت آن به شکل محدودی شده باشد.

ماده12
احدی در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، اقامتگاه یا مکاتبات خود نباید مورد مداخله های خود سرانه واقع شود و شرافت و اسم و رسمش نباید مورد حمله قرار گیرد . هر کس حق دارد که در مقابل این گونه مداخلات و حملات ، مورد حمایت قانون قرار گیرد.

ماده 18
هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعا به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.

ماده 19
هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد .

Balatarin

آي سوراخ فوري کجايي؟

وبلاگی, اندیشه, داستان No Comments »

پوسته‌ي خيلي نازکي بود. تا دست مي‌زدي مثل برگ خزون صدا مي‌کرد و خرد مي‌شد. دورتادورش را همين پوسته پوشيده بود. از پشت‌اش همه‌چيز معلوم بود. لااقل اينطور به نظرش مي‌رسيد. البته من که طرف ديگر پوسته هستم نمي‌توانم قضاوت کاملي بکنم. همين‌قدر مي‌دانم که اين پوسته‌ها معمولاً نور را عبور مي‌دهند. کمي خاکستري هستند و مات. البته آنقدر کدر هستند که اشباح را فرشته ببيني يا اينکه آسمان را خالي از ابر و مه.
دست بکار شده بود. راستش اگر پوسته فرو مي‌ريخت و باد سرد به تنش مي‌خورد نمي‌توانست تحمل کند. من که اينطور فکر مي‌کنم؛ شما را نمي‌دانم. اما به نظر من اگر باد سر به تن آدم بخورد، مخصوصاً اگر تابستان باشد و لباس‌هايش هم کم، خيلي آدم را سرحال مي‌آورد. او از اين بيم داشت. حق داشت. پوسته اگر مي‌ريخت خيلي بد مي‌شد. چند روزي بود که شروع کرده بود. اشتباهي، اول‌اش روي پوسته را آب پاشيده بود. نرم شده بود و بالايش کمي به داخل چلگي پيدا کرده بود. حالا ديگر فهميده بود چکار کند. محلول جديدش معرکه بود. محلول نه معجون!
معجون را که به پوسته مي‌پاشيد، زود سفت مي‌شد. عين سنگ، سخت. اوه چقدر خوب به نظر مي‌آمد. احساس قدرت مي‌کرد. حتي ورقه‌هاي آهن هم نمی‌توانند جاي اين معجون را بگيرند. سفت  سفت و خوش ريخت. همان انحناي پوسته را داشت. فقط کمي از خارج زبر به نظر مي‌آمد. اما از داخل هيچ عيبي نداشت. من فکر مي‌کنم حتي رنگ از داخل هم فرق مي‌کرد با رنگ بيرونش. از بيرون که مي‌ديدي، يک زرد نيره و نچندان خوش رنگ بود. از داخل، لابد زرد فسفري به نظر مي‌آمده. خودش را درون اين پوسته‌ي محکم قرار داده بود و از مدت‌ها پيش صداي من را نمي‌شنيد.
بعضي‌ها صداهايي دارند که از درون ديوارها، حصارها و موانع فيزيکي مي‌گذرد. اينها قديسين هستند. آدم‌هاي مهمي هستند. لااقل من هم اگر درون همچين پوسته‌اي بودم، صداي قديسين برايم زيباترين چيز بود. راستش درست نمي‌دانم، پس بهتر است بي‌انصافي نکنم . يک قديس هم آدم است و به اندازه يک آدم بايد احترام داشته باشد. اوه قديس عزيز، من عذر مي‌خواهم. تا امروز من فکر مي‌کردم قديس‌ها فحش نمي‌دهند؛ اما گويا فقط به افراد داخل پوسته فحش نمي‌دهند.
حالا ديگه نور هم به زحمت وارد پوسته‌اش مي‌شد. چراغ روشن کرده بود. خوشحالم که براي مدت‌هاي زيادي چراغ‌اش روشن مي‌ماند. راستش را بخواهيد، او از اين آدم‌هاي ساده‌ي دور و اطرافم نبود. يک آدم ويژه هيچ‌وقت ساده نيست. حتي اگر درون پوسته‌اش باشد. اين آدم‌ها دست کم براي مدت‌هاي چراغ‌شان روشن مي‌ماند. در بدترين شرايط. هنوز محکم هستند، حتي اگر از سستي پوسته‌شان بترسند و ندانند که اشتباه مي‌کنند.
آسمان ديده مي‌شد. زيبا بود. شايد درون پوسته هم روزنه‌اي باز شده باشد. آفتاب گرم است و فقط باد سرد همچنان مي‌وزد. آرزويم اين است که پوسته‌اش را خودش بشکند. فکر نمي‌کنم کار ديگري بشود کرد. لابد زمان راه‌حل خوبي است. هميشه خوب بوده است، البته همراه با کمي تأمل. راستش هيچ وقت نه من همه‌ي حقيقت را گفتم، نه او و نه قديسين. حقيقت دست نيافتني‌تر از آن چيزي است که ادعايمان مي‌شود.
امروز از نزديک پوسته‌اش رد مي‌شدم. کارگرهاش شهرداري مشغول مرتب کردن خيابان بودند. کنار بلوکي که پوسته‌اش در آن قرار دارد، روبه‌روي همان خانه که در آبي دارد. همان جا… کنار محفظه‌ي جعبه‌هاي دور ريختني که براي بازيافت گذاشته بودند، يک پاکت بد رنگ ديدم. رويش نوشته بود: “نفرت فوري، 450 گرم، سريع خشک مي‌شود”

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS