Joan of Arc, Saint، ژاندارک

اندیشه, جامعه 3 Comments »

کمي تاريخ:
ژاندارک، معروف به قديسه‌ي محافظ کشور فرانسه، ملت فرانسه را متحد کرد و روند جنگ‌هاي صدساله را به سود کشور فرانسه به برگرداند.
وقتي 13 ساله بود، صداهايي مي‌شنيد که بقيه نمي‌شنيدند. به بيان بهتر: “نداهايي آسماني” مي‌شنيد که او را متقاعد کرد که متعلق به اين قديسين است: Saint Michael, Saint Catherine of Alexandria, and Saint Margaret . در سال 1429م. در جريان جنگ‌هاي صدساله، وقتي که انگليسي‌ها مترصد تصرف شهري در شمال مرکزي فرانسه بودند، صداها بازهم به سراغ‌اش آمدند. “نداهاي آسماني” او را فرامي‌خواندند تا به کمک کسي برود که بعدها چارلز هفتم، پادشاه فرانسه شد. ژاندارک او را متقاعد کرد که او مأموريتي الهي دارد تا فرانسه را نجات دهد. او نيرويي براي فرماندهي در اختيار ژاندارک گذاشت و پيروزي بزرگي در برابر انگليسي‌ها نصيب فرانسه شد.
در سال 1430م. وقتي در حال ترتيب دادن عملياتي عليه انگليسي‌ها بود، توسط بورگاندي‌ها (Burgundian) دستگير شد، وآنها اين شکار خوب را به انگليسي‌ها فروختند. در انگليس دادگاهي مذهبي متعلق به کليسا (دادگاه تفتيش عقايد) تشکيل شد، و ژاندارک را متهم به گناه‌کاري کرد، چون: لباس مردانه مي‌پوشيد و خيلي بدتر از آن: معتقد بوده که مستقيماً از طرف خدا مسوؤليتي برعهده دارد. در حالي که به عقيده‌ي دادگاه “اين کليساي کاتوليک است که تصميم مي‌گيرد که خدا بايد مسوؤليت‌ها را به کدام يک از بنده‌هاي مسيحي‌اش بدهد”.
ژاندارک به اشتباهات‌اش اعتراف مي‌کند و به همين دليل به زندان ابد محکوم مي‌شود. يک سال بعد يک دادگاه غير مذهبي به دليل اينکه بازهم لباس مردانه پوشيد، او را به مرگ محکوم مي‌کند و زاندارک زنده زنده در آتش کباب مي‌شود. در سال 1920 از ژاندارک اعاده حيثيت مي‌شود و رسماً قديس ناميده مي‌شود. [1]
کمي علم:
شايد کمي بي‌انصافي باشد که بدون حضور شخص ژاندراک مطالبي درباره‌اش بنويسيم. اما ناگزيريم چون ايشان فوت فرمودند. البته اگر هم زنده بودند و اينجا حضور داشتند، همه‌ي گفته‌هايي از اين به بعد من را تکذيب مي‌کردند. حق هم داشتند چون ايشان به آنچه مي‌کردند و آنچه مي‌شنيدند “آگاهي” نداشتند. شايد اين گفته‌ي علمي‌تري باشد اگر بگويم که “ژاندارک حتي نسبت به معاصران خودش از نظر تکامل ذهني عقب‌مانده‌تر نيز بوده است”!
اوه جناب ژاندارک عذر مي‌خواهم، مي‌دانم زيبا نيست. شبيه قصه شاه‌پريان و قديسان نيست، اما اين‌گونه است. آنچه شما مي‌شنيديد چيزي است که امروزه ما نمي‌توانيم بشنويم. گاهي اين شنيده‌ها در حد توهم‌هايي ذهني در ما ظهور مي‌کند اما اکثراً آن نيست که شما مي‌شنيدي: “نداهايي آسماني”. خب ما از اين نعمت محروم هستيم نسبت به شما. اما چيز ديگري داريم که شما نداري. “ذهنيت آگاه” ما در اکثر اوقات نسبت به خود و آنچه مي‌کنيم، آگاهي داريم. آنچه مي‌کنيم برايمان قابل بيان است. آنچه درک مي‌کنيم و استدلال و عمل مي‌کنيم همگي در قالبي کلامي قابل ريختن است. مشهود و ملموس است. چيزي به عنوان نداهاي آسماني همراهمان نيست. حتي همراه خيل کثير مردم هم عصر شما هم نبود. تو داراي ذهن دو جايگاهي بودي. تو ژاندارک عزيز، به تعبير خيلي ساده، دو ذهنيت مستقل درون مغزت داشتي. يکي آن بود که با مردم حرف مي‌زد و ديگري آن بود که با تو حرف مي‌زد. آن نداهاي اسماني هم چيزي جز خود تو نبوده است. نيمه‌ي راست مغزت!!
شوکه شدي؟ نه تو شوکه هم نمي‌تواني بشوي. آنچه از اين گفته‌ها نصيب تو مي‌شود، تنها دنيايي است که بر تو واقع مي‌شود. تو به عنوان يک “خود” در آن نقش چنداني نداري جز اينکه به نداهاي آسماني‌ات گوش بدهي و آنچنان عمل کني که “تکليف” توست، نه آنچنان که “مي‌انديشي صحيح است”.
نيمه‌ي چپ مغز مسوؤليت همه کارهاي زباني و ادراک منطقي ما را بر عهده دارد. اما نيمه راست مغز با اينکه همه‌ي کارهاي مشابه اين را انجام مي‌دهد،‌از بيان و گفتار عاجز است. اما توانايي دارد که نداهايي دروني، آسماني، روحاني داخلي عصر شما و توهمات عصر ما را براي قسمت چپ مغز بفرستد، که اين‌ها در اکثريت افراد مانند يک صحبت “شنيده” مي‌شود. احساسي مانند شنيدن اما صوتي يا موج فيزيکي‌اي وجود ندارد. مي‌داني؟ براي ما انسان‌ها که با استفاده از حواس‌مان ادراک مي‌کنيم، احساس شنيدن و وقوع عمل فيزيکي شنيدن هيچ و هيچ تفاوتي ندارد. تنها تفاوت اين است که شنيده‌هاي فيزيکي را مي‌شود خاموش کرد. اما اين “نداهاي آسماني” غير قابل ساکت کردن است. “غير قابل ساکت کردن” مساوي است با غير قابل سرپيچي، غير قابل ناديده‌گرفتن[2].
به نظر من آن کساني که ژاندارک را کشتند مانند ژاندارک نداهايي آسماني مي‌شنيدند که به آنها مي‌گفته که کاري که مي‌کنند نه تنها صحيح است بلکه “تکليف” است!

——————————————–

Encarta® 98 Desk Encyclopedia © & 1996-97 Microsoft Corporation.
All rights reserved

“خاستگاه آگاهي – در فروپاشثي ذهن دوجايگاهي/جوليان جينز/ انتشارات آگاه”

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS