جهانگردانه

ایران, روزگار من, سفر, عکاسی 6 Comments »

من و مهسا تصمیم داریم خاطرات سفرمان را اینجا بنویسیم تا ثبت شود. تابستان فراموش ناشدنی ای داشتیم که با سفر به ایران تکمیل شد. حالا هرچه از سفرمان می گذرد خاطراتش شیرین و شیرین تر می شود. گفتیم تا از دهن نیافتاده برایتان تعریف کنیم که حیف است.

برای افتتاحیه این کلاژ را از سفرمان ببینید. می توانید روی عکس کلیک کنید تا بزرگ شود.

کلاژ سفر رامین و مهسا

کلاژ سفر رامین و مهسا

Balatarin

بازگشت به خانه

ایران, روزمره, سفر 1 Comment »

دیشب سفر به پایان آمد. مهسا می گه دفعه پیش که به اورلنده آمدیم از خانه مان دور می شدیم و به جایی نا شناخته می رفتیم. این بار که به اورلندو وارد شدیم، به خانه مان بر میگشتیم. حس متفاوت و شیرینی بود. دلم برای همه عزیزان ام در تهران تنگ شده و خواهد شد اما گویی تهران دیگر خانه من نیست.

قبل از رفتن این را روی یک برگ نوشتم روی میز اتاق توی تهران گذاشتم

گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
آفتاب زر
باغ های گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی عطر خاک باران خورده در کهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
در غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن
همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

– سیاوش کسرایی

Balatarin

Forbidden Country

اینترنت, ایران, سفر 1 Comment »
گوگل آی پی را چک کرد و گفت کشورت ممنوع

گوگل آی پی را چک کرد و گفت کشورت ممنوعه

توی اخبار گوگل چرخ زدم گوگل فحش داد!

Google new says Im from a forbidden country

Google news says I'm from a forbidden country

Balatarin

در سرزمین من

ایران, روزگار من, سفر 2 Comments »

موزه هنرهای معاصر تهران و من

موزه هنرهای معاصر تهران و من

به یاد روزهای پیاده روی در امیرآباد، ورزش در پارک لاله و رفتن به گالری های موزه هنرهای معاصر (:


توی تاکسی گوینده رادیو پیام می گفت: “به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را…” گفتم چشم بگذار بگذریم بعدا…!

به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا، هوس سفر نداری؟
ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم اما…. چه کنم که بسته پایم….
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم

سفرت به خیر

اما

تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

Balatarin

زندگی، رویا ای است

اندیشه, ایران, سخن روز 9 Comments »

خبر کوتاه‌ است و بسی اندوه بار. در آینه به خود نگاه می‌کنم و پس از درنگی بلند، تصمیم به نوشتن می گیرم. آری نوشته‌ی امروزم به بهانه فوت «محمد نوری» عزیز است. نه مرثیه می‌خواهم بگویم نه آه بکشم. یقین دارم بسیاری این کار را بهتر از من خواهند کرد. راستش وقتی همین چندی پیش، شبی خبر فوت  «دکتر کارو لوکس» را شنیدم، چنان در بهت و غم فرو رفتم که مرا از مرثیه‌سرایی گریزی نبود. البته چیزی ننوشتم و چه خوب که مشغول کنفرانس و زندگی شدم وغم یادم رفت. پس این نوشته برای چیست؟ چه می خواهم بگویم؟ راستش این نوشته یک هدف بیشتر ندارد: تلنگری به خودم و به شما.

چندی است که خبرها پر است از رفتن عزیز دانشمند یا هنرمندی. به قول دوستی انگار ایران‌مان را دارند از از درون تهی می‌کنند. یا اینکه  و “ایران ذره ذره می‌میرد”. این بیانی بسیار شاعرانه است اما باید بگویم که  اشتباه است. غم از دست دادن چنین وزنه‌هایی برای فرهنگ ایران چنان عمیق است که یادمان می رود درست نگاه کنیم. این ایران نیست که بی‌دانشمند و بی‌هنرمند می‌شود این ما هستیم  “یادگارهای کودکی مان یکی یکی پر می کشند” (*).

در آینه که نگاه می‌کردم و شمار موهای تازه سپید شده‌ام را می‌دیدم؛ باورم شد که نه ایران تنها و بیچاره شده و نه دنیا با از دست دادن عزیزی خالی شده است. این من و هم‌سن و سال‌های من هستیم که یادمان رفته سنی ازمان گذشته و الان نوبت ماست که این چرخ را بچرخانیم. دانشمند بعدی و هنرمند پر آوازه‌ی بعدی باید یکی از من و شما باشد؛ که اگر چنین نکنیم باید مرثیه خواند و اندوهگین بود. چه کسی گفته که محمد نوری با آن صدای جاودان در 81 سالگی مرده است؟ مگر هنرمندی این چنین می میرد؟ مگر آنچه دکتر لوکس در ذهن هزاران دانشجویش کاشته از بین می‌رود؟ هرگز هرگز! یادتان هست؟ محمد نوری می خواند «زندگی است رویای زیبای عشق». بیایید ما هم رویایمان را بسازیم پیش از اینکه بیدار شویم. سعدی جانم حافظ میگه:

دور مجنون گذشت و نوبت ماست                هر کسي پنج روزه نوبت اوست .

Dr. Lucas and Me

Dr. Lucas and Me

محمد نوری بهانه‌ی من برای آشتی با موسیقی است و دکتر لوکس استاد عزیزم و منبع الهام علمی‌ام. امیدوارم این نوشته سر آغاز آن چیزی شود که زمان درازی است فکرم را مشغول کرده است و بعد از سفرم آن پی‌اش راخواهم گرفت؛ اینکه ما چه می‌توانیم بکنیم.

(*) صفحه فیس‌بوک دبیرستان دین و دانش تهران

Balatarin

درباره مکه مرکز زمین

وبلاگی, اینترنت, ایران, جامعه 11 Comments »

آدم واقعا شک می کنه وقتی می بینه این همه آدم به اسم اسلام و مسلمان همینطور بد و بیراه و ناسزا بهت میگن آن هم به خاطر اینکه به یک دانشمند ژاپنی گفتی آزمایش هایت ایراد داره یا به دانشمندان عرب گفتی که اشتباه می کنند و “خواجه در بند نقش ایوان است”. یک کم وقت بگذارید و این کامنت های زیر نقد قدیمی ام در مورد مرکز زمین بودن مکه و خبر اجلاس دانشمندان مسلمان را بخوانید. واقعا تاسف آوره که این همه دایره مسلمانی و خداشناسی بعضی ها تنگه که اگر کسی به دروغ هایشان شک کند کافر و نامسلمان و جاهل و … خطاب اش می کنند. نمی دانم اصلا چه کسی به آنها اجازه داده این همه توهین بکنند بعد خودشان را مسلمان بنامند؟ همان خدایی که می پرستید به کمرتان بزند که این همه توهین و ناسزا و دروغ می گویید. خسته شدم از این همه کامنت از طرف آدم هایی با آی دی هایی مثل “علی و محمد و محسن و معتقد” که می آید فقط نامربوط و ناسزا می گویند. اسم شان را از پیامبران و ائمه انتخاب کرده اند رسم شان را از … .  من خسته شدم از بس برای اینها جواب نوشتم تا مثلا گفتگو کنیم. ببینم شما چه دارید بگویید؟ جوابی دارید برایشان یا برای من؟

Balatarin

88/8/8

وبلاگی, ایران, روزگار من 16 Comments »

امروز هشته هشته هشتاد و هشت است. یادم نمی آید در 77/7/7 چه می کردم. تازه وارد دانشگاه شده بودم و همه چیز عجیب بود. به احتمال زیاد داشتم در راه، ازدانشکده علوم خواجه نصیر بر می گشتم به خانه. سال اول دانشگاه همه کلاس هایمان در آن دانشکده قدیمی بالای پل سید خندان و پشت پارک شریعتی که قبلا مدرسه امریکایی ها بود گذشت. هاه! شاید هم با علی‌رضا پسر خاله ام رفته بودم نمایشگاه خانه عکاسان ایران. شاید هم … چه می دانم! اینجاست که آدم قدر می داند وبلاگ را و ای میل هاییی که هرگز پاک نمی شوند و یا شبکه های BBS ای که پاکشان نمی کنند!

به آرشیو فایل های قدیمی ای که با خودم آوردم نگاهی انداختم. خیلی از فایل ها را به دلیل اینکه به نظر مهم نمی‌آمدند پاک کرده ام. اما چند چیز جالب از آن زمان پیدا کردم. درست است که تاریخ اش دقیقا 77/7/7 نیست اما با اختلاف کمی مربوط است. امیدوارم این نوشته بهانه‌ای باشد برای چند تا تلفن و صحبت با دوستان قدیمی.

اولی این نقاشی است که دقیقا با اختلاف چندین روز با 77/7/7 کشیده ام را با موش و در برنامه Paint ویندوز. دوست اش دارم:

Face on a girl...

Face of a girl

دومی دغدغه ام برای آگاهی مردم از زلزله در تهران بود. در شبکه BBS خانه کتاب عضو بودم و یک بحثی راه انداخته بودم برای درست کردن یک مجموعه سوال جواب برای آنچه مردم باید راجع به زلزله بدانند.

هدف ام این بود که روی وب یا شبکه خانه کتاب به صورت HTML منتشرش کنم. هم یاد می گرفتم چطور HTML بنویسم وب‌سایت درست کنم هم به یکی از ترس های همیشگی ام رسیدگی می‌کردم. با اینکه کلی متن تهیه شد و وقت صرف اش شد اما چون کار اصلی ام نبود، جدی اش نگرفتم. پروژه به آخر نرسید اما طرح‌های اولیه ای ازش دارم. این بهانه باعث شده بود تا بیشتر برنامه فوتوشاب وimage ready را یاد بگیرم و نهایتا انیمیشن بسازم:

Questions and Answers

Questions and Answers


لوگوی زلزله

لوگوی زلزله مناسب برای هالووین

سومین هم عکس‌هایی است که با فاصله چند ماه بعد از 77/7/7 به دوستان خوب‌ام گرفتم. دوستی مان پیدا ماند، چه کسی می دانست همه مان راه دکترانه پیش بگیرم و هر کدام مان یک گوشه دنیا باشیم. جای سعید در عکس خالی است. الان دوتا از اینها دور از هم در امریکا (شاید 3 تا بشه) یکی کانادا و دیگری هلند است! هاه روزگار چه می کنه. گمان‌ام نکته جالب ماندگاری گروه دوستی مان این بود که حول حرف زدن راجع به دخترها شکل نگرفت و تا مدت‌ها اصلا این موضوع در صحبت‌هایمان نبود. (:

از بالا: امیرمسعود، محمد، صادق و محسن

از بالا: امیرمسعود، محمد، صادق و محسن. دوربین محسن

از راست: محمد، امیرمسعود، صادق و رامین

از راست: محمد، امیرمسعود، صادق و رامین

Balatarin

آمار سوانح هوایی ایران

ایران 4 Comments »

آمار سوانح هوایی ایران پس از انقلاب را سایت بازتاب منتشر کرده بود. بد ندیدم نمودار کشته ها را بر حسب سال رسم کنم. این معیاری از امنیت پرواز در ایران در طول زمان است. بلند ترین ستون نمودار مربوط به سالی است که ناو امریکایی هواپیمای ایرباس ایران را بر خلیج فارس هدف قرار داد که جنایتی فراموش نشدنی است. اما اگر بخواهیم فقط عوامل غیر جنگی را در نمودار در نظر بگیریم، به وضوح می بینیم که نمودار به سمت راست چلگی دار (به قولی یک طرف سنگین تر است). جالب تر این است می بینیم سمت راست نمودار (سال‌های اخیر) فشرده تر است. این بدین معنی است که تعداد حوادث در سال‌های اخیر افزایش پیدا کرده است.

سوانح هوایی ایران در سال‌های اخیر

سوانح هوایی ایران در سال‌های اخیر

Balatarin

ایرانیان همه ایدئولوژیک

وبلاگی, ایران 2 Comments »

این دوتا (1) و (2) را بخوانید برایتان خوب است. بعد از کنفرانس می‌گویم چرا.

خلاصه در یک خط: کنسرت نامجو در تورنتو از دید دو نفر که یکی محجبه است و زیر نگاه‌های مردم له شده، دومی از نگاه خود برتر بین روشن‌فکران ایرانی انتقاد می‌کنه و اتفاقا اولی را هم در کنسرت دیده.

نتیجه در یک خط: باید کمی یاد بگیریم ایدئولوژی‌هامون رو جدی نگیریم… زندگی خودش شوخیه… خیلی آدم‌ها رو زیر ذره‌بین ایدئولوژیک نبینیم.

Balatarin

انتخابات

ایران, سیاست 11 Comments »

از الان گفته باشم اگه آخر سر انتخاب بین الف‌نون و کروبی باشه، من الف‌نون رو ترجیح می‌دم! شما چطور؟

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS