ادبیات فارسی

اندیشه, ایران 9 Comments »

با ملتی با چنین ادبیات هزارساله‌ای چکار می‌شود کرد؟

دامن کشان ساقی می خواران،

از کنار یاران،

مست و گیسو افشان می گریزد.

بر جام می از شرنگ دوری،

مرحم مهجوری،

چون شرابی جوشان،

می بریزد.

دارم قلبی لرزان ز رهش،

دیده شد نگران،

ساقی می خواران،

از کنار یاران،

مست و گیسو افشان می گریزد.

گوش کنید: ساری گلین

Balatarin

کردان رفتنی شد

ایران, سیاست 2 Comments »

آخیش! بالاخره یکی از دروغ‌گوهای دولت از کار بر کنار شد. با کمال بی‌شرمی هنوز نمی‌داند گناه‌اش چیست؟ انگار دروغ‌گویی و مدرک تقلبی‌اش چون بین مسوولان فراگیر است می‌تواند بهانه‌ای باشد برای اینکه به کارش ادامه دهد. رشوه به نمایندگان مجلس تیر خلاص‌اش بود:

علي كردان خار چشم دشمنان اسلام و انقلاب باقي خواهد ماند
جرم علي كردان چه بود كه بايد آماج تهمت‌ها و افتراها قرار گيرد؟ – کردان

افکار عمومی و اینترنت موفق شد دروغ‌گویی را کمتر کند. اگه امروز اوباما هم رییس جمهور بشه، می‌شه دوتا خبر خوب. بعد میرم به کار و زندگیم می‌رسم(:

پ.ن: سخنرانی نوباوه عجیب شنیدنی بود

Balatarin

بحران اقتصادی و دانشجویان خارج از کشور

اقتصاد, امریکا, اندیشه, ایران, جامعه 12 Comments »

همان‌طور که می‌دانید اقتصاد امریکا ضربه بزرگی خورده که پیامدش فشاری است که به اقتصاد جهان آمده است. محمد سوال‌های مهمی از من درباره تاثیر این ضربه بر زندگی دانشجویان در امریکا پرسیده بود که مدتی است که می‌خواهم جواب‌اش را بدهم ولی به دلیل گرفتاری نتوانستم. امروز تصمیم گرفتم تا کهنه نشده‌اند، با اینکه خیلی گرفتارم، به آن‌ها جواب بدهم. سوال‌ها از این قرار است:

  1. اين بحران اقتصادي روی زندگي شما (منظورم دانشجوهايي خارجي که در حال تحصيلات تکميلي تو آمريکا هستن) چقدر و چه جور تاثير گذاشته؟
  2. روی زندگي مهندسين و محققيني که دارند کارهاي Hightech يا تحقيقات در همين رشته‌هاي مهندسي مربوطه مي‌کنند هم تاثير زيادي مي‌گذاره يا فقط رو زندگي عامه مردم تاثير گذاشته؟
  3. با توجه به اين وضعيت ممکنه که به يکي مثل من که مي‌خواد بياد ينکه دنيا بگي: بهتره به فکر يه کشور ديگه باشي؟ (البته اين طور که اخبار مي‌گه همه‌ي کشور‌هايي که من ممکنه بخوام برم تحت تاثير اين وضعيت امريکا اوضاشون خراب شده)

سوال‌ها را به ترتیب جواب می دهم و علت ماجرا را آخر ذکر می‌کنم:


جواب سوال اول: اين بحران اقتصادي روی زندگي شما  چقدر و چه جور تاثير گذاشته؟

به عنوان دانشجوی تحصیلات تکمیلی در امریکا، منبع درآمد شما 3 چیز می‌تواند باشد:

  1. Fellowship/Scholarships (بورسیه)
    اینکه در آمدت تغییر می‌کند یا نه به موسسه یا دانشگاهی مربوط است که تو را بورس کرده است. معمولا این موسسه دانشگاه خودت است و پشتوانه محکمی دارد و درآمدت تضمین شده است. معمولا!
  2. Teacher Assistantship (حل تمرین/تدریس)
    حق‌التدریس مستقیما از طرف دانشگاه و دانشکده‌ی محل کارت می‌آید. اگر دانشگاه‌ات دولتی باشد با بحران اقتصادی، بودجه‌ی اش محدود می‌شود و اولین جایی که تنگ‌شدن تنبان بودجه اثر می‌گذارد، تعداد موقعیت‌های شغلی دانشجویان تحصیلات تکمیلی است. دانشگاه‌های خصوصی نیز غیر مستقیم همین ماجرا را دارند. این یعنی کم شدن تعداد TAها. پس ممکن است به شما TA نرسد یا اینکه نصف هزینه‌تان را تامین کند یا اینکه مجبور باشید بیشتر کار کنید. مثلا الان حل تمرین‌ها دانشکده‌ی ما عملا دوبرابر حل تمرین‌های همان درس‌ها در سه سال پیش کار می‌کنند اما همانقدر حقوق می‌گیرند. این یعنی بیگاری بیشتر و وقت کمتر برای پژوهش شخصی و مشکلات مربوطه به آن. یادآوری: اگر در شعبه‌های دانشگاه‌های کالیفرنیا پذیرش گرفته‌اید، حقوق شما برای دوره تحصیل تضمین‌شده است. یعنی شما برای 4 سال خیالیتان راحت است، هر اتفاقی بیافتد، شما را خیالی نیست! اما این برای دانشگاه‌های (ایالتی) کالیفرنیا (و بعضی جاهای دیگر) است و نه همه ایالت‌ها! در نتیجه آنچه در کاریکاتور شکل (1) می‌بینید نگاه خوش‌بینانه‌ای است که بیشتر به کالیفرنیا مربوط است.

    آیا بحران اقتصادی بر شما تاثیر می‌گذارد: نگاهی خوش‌بینانه

    شکل 1- آیا بحران اقتصادی بر شما تاثیر می‌گذارد: نگاهی خوش‌بینانه


  3. Research Assistantship (پژوهش)
    این موقعیت شغلی به معنی این است که شما به عنوان پژوهش‌گر برای استادی کار می‌کنید و حقوق شما از طرف آن استاد بر اساس کاری که می‌کنید و پروژه‌ای که از طرف استاد جذب شده است تامین می‌شود. بسته به اینکه این پروژه از منبع دولتی یا خصوصی آمده باشد، دوره‌ی اعتبارش چقدر باشد، و رقم‌اش چقدر ممکن است دستمزد شما عوض بشود یا نشود. البته این اتفاق در کوتاه مدت نخواهد افتاد. چون قراردادهای قدیمی به قوت خودشان باقی است (اگر موسسه طرف قرارداد ورشکست نشود). در کل، این به معنی محدود شدن منابع مالی استادها است. چیزی که همین الان خیلی محدود شده است!! و نتیجه‌اش سخت تر شدن گرفتن پذیرش!

برای من و مهسا این تاثیر هنوز اندک بوده چون هردو ما RA داریم. البته این رکود و مشکلات اقتصادی در ایالت فلوریدا از یک سال پیش شروع شده و تازگی ندارد. بودجه دانشگاه ما، UCF، از سال پیش دو بار کم شده‌است. بار اول نصف شد! و دفعه دوم 25 درصد کمتر!! با این وجود بیشترین تاثیری که ما حس کرده‌ایم، افزایش قیمت اجناس بوده که تورمی حدود 5 درصد داشته‌اند. البته این با تورم 29 درصد ایران قابل مقایسه نیست اما ممکن است باعث شود شما تصمیم بگیرید که یک سری خرج‌ها را نکنید یا مثلا بیرون غذا نخورید. البته ممکن است مثل یکی از دوستان هندی‌ام در دانشکده اقتصاد، بد‌شانسی بیاورید و دانشگاه به دلیل کمبود بودجه شهریه شما را تقبل نکند و شما مجبور شوید از درآمدتان، شهریه 20‌هزار دلاری سالانه را بپردازید! که صد البته غیر ممکن است!

جواب‌ سوال دوم: تاثیر بر زندگی پژوهشگران رشته‌های مهندسی، فنی، و Hi Tech:
این مشکل اقتصادی روی زندگی همه تاثیر می‌گذارد. تاثیر کوتاه مدت و بلند مدت دارد. تا چندی پیش کار خیلی سخت پیدا می‌شد و این بحران، کار پیدا کردن را سخت‌تر و سخت‌تر می‌کند.  البته دور نمای 4 سال دیگر اش شاید خوب باشد اما همین الان بر شغل‌های Hi Tech‌ نیز تاثیر می‌گذارد. چند روز پیش ناسا، که همین بغل گوش ماست، اعلام کرد که خبری بد و خبری خوب دارد. خبر بد:   4500 نفر را از کار برکنار (Layoff) کرده بود! خبر خوش این بود که این تعداد 2000 نفر کمتر از رقمی بود که قبلا حدس زده بودند! جالب است که بدانی، تقریبا تمامی شرکت‌ها همه استخدام‌ها را به حالت تعلیق در آورده‌اند تا ببینند وضعیت بازار چگونه خواهد شد!

جواب سوال سوم: تاثیر بر دانشجویان جدید و پذیرش‌ها:
تاثیر مستقیمی که مشکل اقتصادی بر پذیرش دانشجویان می‌گذارد هم موضوع جالبی است. در رشته‌های فنی و مهندسی، همیشه وقتی وضع اقتصاد خوب است امریکایی‌ها (و کانادایی‌های) کمتری به فکر ادامه تحصیل در تحصیلات تکمیلی می‌افتند. اما وقتی که وضع اقتصاد بد می‌شود هیچ جایی بهتر از دانشگاه نیست! چون درآمدش خیلی با ثبات‌تر است. به همین دلیل با هماهنگی 75 درصدی، می‌شود گفت که هر وقت بیکاری زیاد شده تعداد متقاضیان محلی تحصیلات تکمیلی در امریکا زیاد شده. این یعنی رقابت فشرده‌تر و پذیرش سخت‌تر بخصوص برای خارجی‌ها!
کدام انتخاب بهتر است؟ امریکا یا کانادا یا اروپا؟ سوال آسانی نیست اما به نظر من نگذار مشکلات اقتصادی کوتاه مدت هدف‌های بلند مدت‌ات را تحت تاثیر قرار بدهد. مشکلات اقتصادی همیشه هستند. دولت امریکا الان در گل فرورفته است ولی این به همه کشورهایی دنیا سرایت خواهد کرد. ممکن است گرفتن پذیرش در همه جا سخت‌تر بشود یا زندگی دانشجویی مشکل‌تر بشود. ممکن است این پدیده زودتر در امریکا دیده شود و بعد در کانادا و اروپا. اما این نباید تعیین کننده‌ی هدف باشد. شاید شانس ترا کم کند اما اگر هدف‌ات این است که در دانشگاه‌های خوب امریکا پذیرش بگیری، دنبال هدف‌ات باش. اما اگر هدف دیگری هم داری و آن هم گریختن از گرفتاری‌های ایران است، به اروپا/کانادا هم فکر کن. اما با این آینده اقتصادی، من پیش‌بینی می‌کنم که دانشگاه‌های اروپا و کانادا هم به زودی مشکل بودجه خواهند داشت و شاید بیشتر از امریکا. همین چند روز پیش خواندم که دولت کانادا، پرداخت بدهی‌های چند میلیونی دانشگاه کبک در مونترال را پذیرفته است!

راستی می‌دانی مشکل از کجا شروع شد و به کجا می‌رود؟

برای جواب همه آن‌سوال‌ها بهتر است که به شروع بحران نیز نگاه کنیم.  آقا علت شروع‌اش جنگ عراق، رکود تولید، تورم، افزایش قیمت نفت و بیکاری و … در اقتصاد امریکا بود که باعث شد عده‌ی زیادی از آدم‌های (فقیری) که درآمد اندکی داشتند اما با آسان‌گیری بانک‌ها توانسته بودند در 20 سال‌گذشته وام مسکن بگیرند، دیگر نتوانند وام‌شان را پرداخت کنند. در نتیجه بانک‌ها پول کم داشتند که اعتبارهای جدید بدهند. یا پول در اختیار مردم بگذارند. مثلا فرض کنید کسی نصف اقساط خانه را پرداخته باشد ولی چون پول ندارد بقیه قسط‌ها را بدهد، خانه را طبق قرار داد به بانک خواهد فروخت و پول نقد خواهد گرفت. حالا اگر بانک با انبوهی از این تقاضاها مواجه شود و پول نقد هم نداشته باشد، ورشکست خواهد شد.

برای اینکه ابعاد این را متوجه بشوید بهتر است بدانید که در امریکا بانک‌ها با نسبت 1 به 10 وام می‌دهند یعنی اگر 1 دلار پول داشته باشند، به 10 نفر وام 1 دلاری پرداخت می‌کنند. حالا فرض کنید بسیاری برای فک رهن به بانک‌ها هجوم بیاورند. بحران آغاز می‌شود! چندین و چند بانک و موسسه اعتباری امریکا چنین مشکلی داشتند که یا ورشکست شدند یا اینکه دولت با چاپ پول و خرج کردن از بودجه دولتی (مالیات‌های مردم) بدهی این بانک‌ها را خریده است. اما این تازه شروع بحران است. مثل 11 سپتامبر که ساختمان به آن بزرگی فرو ریخت و ابری از خاک و سیمان کیلومترها آنورتر را گرفت، با ورشکستگی این بانک‌های بزرگ تمامی قرار دادها و شرکت‌های طرف قرار داد و تجارت‌های مربوط به آن‌ها دچار مشکل می‌شود. برای تصور عظمت این موضوع شاید بد نباشد بدانید که سرمایه تنها یکی از این بانک‌های ورشکست شده به اندازه درآمد فروش نفت کشور ایران در کل 20 سال گذشته است! با این موج عظیم تغییر و ورشکستگی بانک‌ها اعتماد مردم به سرمایه گذاری کم می‌شود. ملت پول‌هایشان را از بانک‌ها بیرون می‌آورند و بانک‌ها بی پول‌تر می‌شوند. سهام دچار مشکل می‌شوند چون یک دفعه خیل عظیمی فروشنده سهام پیدا می‌شود از ترس اینکه مبادا قیمت‌ها بیشتر افت کند یا شرکتی که سهام‌اش را دارند ورشکسته شود. آه! همه چیز قاطی می‌شود!

در یک کلام، بانک‌ها روغن اقتصاد هستند. به شما وام می‌دهند، شما کارخانه و کارگاه و شرکتی راه می‌اندازید یا خانه می‌خرید و درآمدتان را خرج خرید محصولات می‌کنید. همه این‌ها اشتغال ایجاد می‌کنند. شغل‌ها در آمد ایجاد می‌کنند و وام‌ها باز پرداخت می‌شوند و محصولات تولید می‌شوند. حالا اگر بانک‌ها وام نتوانند بدهند، این چرخه دچار مشکل می‌شود و مثل دومینو یکی یکی روی هم می‌افتند و خراب می‌شوند. در آخر همه مشکلات در دو کلمه خلاصه می‌شود کمبود شغل و تورم. این بر زندگی همه تاثیر می‌گذارد. ممکن است تاثیرش الان حس نشود اما در بلند مدت یا بعد از چندین ماه عیان خواهد شد.

این که دقیقا در آینده چه خواهد شد و مشکل حل خواهد شد یا نه هنوز معلوم نیست. نگاهی که من آن نیز موافق‌ام این است که این بحران در 2-3 سال آینده برطرف خواهد شد و دست نامرئی بازار خودش را تنظیم خواهد کرد. آن زمان بهترین زمان فارغ‌التحصیل شدن در رشته‌های فنی است.پس الان بهترین زمان برای وارد شدن به دانشگاه است! در بلند مدت مشکلات اقتصادی امریکا، این نحوه تعامل این کشور با دنیا را عوض خواهد کرد.

ممکن است متحدین جدیدی در دنیا پیدا شوند. مسیرهای جدید تجارت و قدرت‌های جدید اقتصادی. بالاخره توازن اقتصادی برقرار خواهد شد و این آخر اقتصاد غرب یا امریکا نیست. این پایان دنیا نیست و حتی پایان سلطه امریکا بر سرمایه‌داری جهانی. اما تعادل فعلی بهم خواهد بود. شغل‌های زیادی از بین خواهد رفت. شغل‌های جدید ایجاد خواهد شد اما زمان لازم دارد. شاید فاصله فقیر غنی بیشتر شود، شاید اگر رییس جمهور دیوانه‌ای بر امریکا حاکم باشد جنگ یا تهاجمی در خاورمیانه رخ دهد تا توازن قوا را به نفع امریکا عوض کند. شاید شاید شاید…..  بیایید خوش بین باشیم. شاید رخ ندهد.

Balatarin

دلم هوس کولکچال کرده

ایران, روزمره 3 Comments »

یادش بخیر آن روز که بیتا و آرمین و دوستان‌شان در کولکچال گرفتار برادران ارزشی شده بودند… روبه روی همین دره بود می‌دانید کجاست؟ دقیقا پیچی که بعد از ایستگاه سه است. همان ایستگاهی که الان آنتن تلویزیون درش نصب شده. بعد از این پیچ یک مسیر طولانی است که با شیب زیاد به سمت بالا می‌رود و نفس‌گیر است و در زمستان پر برف! یادش به خیر … این روزها نوستالژیک شده‌ام!

The is a steep valley in the Kolakchal mountain resort. I have plenty of good and bad memories here. Some day about 10 years ago, my brother and his university classmates, including my cosins, where threatened with handguns by special police pointin into their faces! Their guilt was that they had went out with their female classmates and they were laughing together! I was there too; that was a hateful day of intimidation but ended peacefully (watta chance!). Iran's social climate has changed since those days but there is a certain fear that there are still powerfull hardliners who have plans to restore that evil situation.

Balatarin

مدرک کردان (2)

ایران, جامعه, سیاست 4 Comments »

بالاخره آقای کردان به حرف آمد و گفت که مدرک‌اش قلابی بوده است. حالا ایشان مدعی است که سرش کلاه رفته و مقصر مدرک قلابی کسی است که آن را فروخته و تا حالا به این موضوع شک نکرده بوده! البته معلوم نیست با وجود این همه اطمینان به لیاقت‌اش برای دکترای آکسفورد، خودش را لایق گرفتن «حقوق دکترا» نمی‌دانسته: ایشان در نامه‌اش گفته که بر اساس مدرک دکتری قلابی‌اش هیچ وقت حقوق نگرفته! خوشحال‌ام که جامعه‌مان نشان داد که هنوز اندکی اخلاق و شرف باقی مانده که نگذارد چنین دروغی سر به مهر بماند. جالب این است که اگر حرف آقای کردان را قبول کنیم، باید این را هم بپذیریم که الان وزیر کشور کشورمان آدم دست‌پا‌چلفتی‌ و ناآگاهی است که حتی نمی‌تواند صحت مدرک دکتر‌ایش را بفهمد. می‌دانید که مدرک دکترا قبض برق نیست که هر ماه دست آدم برسد. اما فعلا وزیر کشور ما کسی است لابد قبض برق‌اش را چک می‌کند که اشتباه نداشته باشد اما مدرک دکترایش را نه!

Balatarin

چای و قهوه

ایران No Comments »

دکتر فرشیده، پژوهشگری ایرانی/سویسی است که از سوئیس به تازگی برای دوره فوق دکترا به گروه بینایی ماشین دانشگاه ما پیوسته است. پریروز همراه دو فرزندش در خانه ما مهمان بودند و در هنگام صرف چای، از مطالعه‌اش درباره چای صحبت می کرد:

نوشیدنی غالب ایرانیان الان چای است. این رسمی است که در اثر جنگ‌های ایران و روس، از روسیه به ایران وارد شده. پس نباید تعجب کنید که سماور نیز کلمه‌ای روسی باشد (که هست). حتما برایتان جالب خواهد بود که بدانید عادت استفاده از قند و گذاشتن‌اش در دهان و نوشیدن نیز از کجا آمده، چون آن هم ایرانی نیست: داستایوفسکی در رمانی از رسم دهقانان روسی بر نوشیدن چای با قند در زیر دندان می‌نویسد! حالا فکر می‌کنید نوشیدنی متداول ایرانیان قبل از چای چه بوده؟ قهوه! که از ترکیه می آمده… قهوه قجری در زمان قاجار معروف بوده و چای در اواخر دوره قاجار باب شده است.

من الان به این فکر می‌کنم قهوه‌خانه و قهوه‌ای چقدر فارسی‌تر از چای‌خانه است.

Balatarin

امنیت اجتماعی

ایران, روزمره 9 Comments »

من یک سال است در تهران نیستم. از شما که در تهران هستید سوالی دارم. آیا واقعا بعد از اجرای این همه طرح امنیت اجتماعی، تغییری ایجاد شده است؟ آیا ساعت 10 شب به بعد در خیابان احساس امنیت می کنید؟ آیا می توانید دیر به خانه برگردید؟ آیا تعداد دزدی های مسلحانه بانک ها کم شده است؟ آیا کیف قاپی کم شده است؟ آیا تعداد تن فروشان کنار خیابان ها و اتو زدن ها کم شده است؟ آیا مانتو ها همه بلند و روسری ها همه جلو آمده است؟

من از شهرم خبر ندارم برایم بگویید لطفا. اگر نمی توانید عمومی بگوییم برایم ای میل بگذارید آر مهران @ جی میل دات کام.

Balatarin

فرهنگ

اندیشه, ایران 10 Comments »

داشتم همینطور در اینترنت می چرخیدم، وبلاگی دیدم راجع به سخت‌گیری فدراسیون فوتبال نسبت به ریخت ریش بازیکن‌های لیگ مطلبی نوشته بود. در جواب‌اش توضیحی دادم که فکر کردم اگر در وب‌لاگ هم بیاورم بد نباشد. نوشته وب‌لاگ این‌روزها را در مورد ریش بازیکن‌های فوتبال را رونوشت کردم اینجا، بخوانید:

چندوقت پیش، از طرف معاونت فرهنگی فدراسیون فوتبال ایران دستوری داده شد که بنابر آن بعضی بازیکن­های لیگ برتر می­بایست مدل ریش­شان را عوض کنند. ظاهرن این دستور برای ایجاد فضای فرهنگی متناسب با هنجارهای اخلاقی جامعه صادر شده است. (نقل از خبرگزاری)

اگر فرض کنیم که بازیکن­های فوتبال ممکن است الگوی جامعه قرار بگیرند، بنابراین نقد رفتار آنها می­تواند مهم باشد. اما من فکر می­کنم این افراد به هیچ وجه الگوهای قابل توجهی برای افراد جامعه نیستند. برای این حرفم یک دلیل دارم؛ بازیکن­های ما در مقایسه با بازیکن­های دنیای فوتبال در مکان قابل توجهی قرار نمی­گیرد، و اگر بنابر الگوبرداری باشد بازیکن­های بسیار قابل توجهی در دنیا هستند.

و کامنت من:

راستی چرا فکر می کنی که لازم است دولت برای نحوه اصلاح صورت آدمها دستورالعمل صادر کند. به این فکر کردی؟

یا مثلا به ای عبارت ها فکر کردی که از کجا در زبان من تو وارد شده اند در حالی که 20 سال پیش هیچ معنایی نداشته اند و 20 سال دیگر هم نخواهند داشت:
ایجاد فضای فرهنگی متناسب با هنجارهای اخلاقی جامعه

توضیح: فرهنگ یعنی نحوه زندگی مردم، فضای فرهنگی؟! بی معنی است. هنجارها فرهنگ را می‌سازند. لازم نیست مردم را مجبور کنیم به رعایت هنجارها. چون هنجارها قانون نیستند. مردم خودشان درست کرده‌اندش و خودشان هم رعایت می کنند یا می‌شکنند. عادت مردمان یک شهر یک دیار هستند که عوض می شوند. اگر نمی شدند الان مثل 200 سال پیش شال دور کمر می بستیم. هنجار اخلاقی کلمه بی معنی است.

راستی از همین نوع است:
تهاجم فرهنگی
استحاله فرهنگی
فرهنگ منحط
بی فرهنگ

کلمات و عبارات بی معنی که فقط برای اعمال زور “اختراع” شده‌اند.

از شما می پرسم: کلمه فرهنگ را معنی کنید، بگویید فرهنگ چیست؟

پ.ن: دوستمان روزبه نویسنده وبلاگ این‌سال‌ها برایم کامنت گذاشت که این عبارت را از خبرگزاری کپی کرد و در پاراگراف اول آورده. پس نقد من به خبرگزاری بر می‌گرده.

Balatarin

بازهم: پارتی و سقوط به کف

ایران 5 Comments »

همین 2 ماه پیش بود که در این وب لاگ بحث نافرمی(1، 2 و 3)  درباره سابقه حمله به پارتی ها در ایران داشتیم و دوستی (مریم) – که دیگر بعد از جواب های تند من اینجا سر نمی زند – خیلی مطمئن بود که آن زمان ها گذشته است و چنین چیزهایی را ندیده و اصلا هم احتمال نمی داد رخ بدهد. امیدوارم این مریم همان مریمی نباشد که چند شب پیش در یک پارتی دوستانه در شمال تهران شرکت کرده بود و بعد از ریختن ماموران امربه معروف از پنجره به بیرون پرت شده و کشته شده است. حالا معلوم نیست که قتلی رخ داده یا اینکه از ترس خودکشی کرده است. افسوس که در سرزمین من، زندگی آدم ها آنقدربی ارزش است که جایی برای زیستن نیست.

اگر یادتان باشد  فیلم پرسپولیس صحنه ای از پارتی جوانان تهران داشت که به پرت شدن و کشته شدن پسری که در حال فرار از دست ماموران بود ختم شد. این صحنه روایت 10-15 سال گذشته بود که الان دوباره تکرار شده است. اینجا هم ماموران منکرات آمده اند تا با دستگیری پسران و جدا کردن دختران آن ها را ارشاد کنند که نمی دانم چه شده که ماموری در اتاق و یا نزدیک آن بوده و دختری که در اتاق بوده جیغ زده و از آن بالا پرت شده. داستان آنقدر غم انگیز است که شرمم می آید بیشتر توضیح بدهم. البته گویا این ماموران منکرات محرم بودند و  پلیس رسمی مملکت تفاوت داشتند چون تازه بعد از مرگ مریم پلیس به خودش اجازه می دهد به حریم شخصی و خانه ملت وارد شود و تا قبل اش تنها ماموران منکرات را تماشا می کردند که هر کاری خواستند با دختران و پسران پارتی-رو بکنند.

——————-

خبر از خبرگزاری فارس

شامگاه پنج‌شنبه 25 مرداد سال‌جاري مأموران كلانتري 101 تجريش از برگزاري يك پارتي شبانه در يكي از خانه‌هاي داخل يك برج در الهيه با خبر شدند.

مأموران با حضور در محل برگزاري اين برنامه متوجه شدند دو مرد جوان با معرفي كردن خود به عنوان مأموران مبارزه با مفاسد اخلاقي اقدام به ورود به اين خانه كرده‌اند و در حال تخليه مشروبات الكي از خانه هستند تا اعضاي شركت كننده فرصت منهدم كردن آن را پيدا نكنند.

به گفته بازپرس شعبه دوم دادسراي امور جنايي تهران دو مردي كه مدعي شده بودند مأمور هستند اقدام به دستگير كردن 6 مرد حاضر در محل كرده و از 6 دختر جوان نيز درخواست كرده بودند تا لباس مناسب به تن كرده و از محل خارج نشوند.

اصغرزاده در خصوص اين پرونده افزود: مأموران نيروي انتظامي به دليل نداشتن حكم قضايي از ورود به خانه خودداري كردند و تنها نظاره‌گر اعمال و رفتار اين دو مدعي بودند.

وي ادامه داد: ماجرا به همين شكل ادامه داشته است تا اين‌كه در همين لحظه مأموران صداي جيغ و فرياد يكي از دختران شركت كننده در اين پارتي را شنيده و متعاقب آن از سقوط اين فرد به داخل حياط با خبر شدند.

———————

به هر حال ماموران خدا گاهی وقت ها وسوسه هم می شوند به خصوص وقتی معتقد باشند که جایشان مستقیم در بهشت است. قتل (یا مشابه آن) آدم های بی دین که از نظر خدایشان جرم حساب نمی شود؟ می شود؟

Balatarin

کردان

ایران, دکترانه, سیاست 1 Comment »

این تقلب مدرک دکترای کردان هم از آن چیزهاست که مشخص می کند جامعه ما چقدر در لجن فرو رفته… اگه مجلس بتونه تقلب را ثابت کنه اندکی خوشحال می‌شوم که انسانیت و راستی در این سرزمین هنوز نفسی می‌کشد. کسی که چنین تقلب بزرگی می کنه به راحتی مهم‌ترین وزیر مملکت می‌شه و دروغ‌گویی‌اش اصلا نکوهش نمی‌شه. این آخرین شاهکار انحطاط اخلاقی جامعه ایرانه.

خیلی بلاهت می‌خواهد که تقلب کرده باشی و با اینهمه اعتماد بنفس این «کاغذپاره» را به عنوان مدرک دانشگاه آکسفورد رو کنی به همه ملت((: این یعنی نه فقط خودش ابلهه بلکه در فاصله 3 نفر در شبکه اجتماعی‌اش هم هیچ آدمی پیدا نمی‌شود که بهش ندا بدهد، حاجی یواش!

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS