Apr 10 12
نوروز یازده سال پیش که یاد گرفتم با MATLAB کار کنم، هرگز فکر نمی کردم این همه از زندگی ام را پشت کامپیوتر در حال کار کردن با آن بگذارم. از همان روز اول دوست اش داشتم و الان هم اگر از من بپرسید چه زبانی (*) را برای برنامه نویسی پیشنهاد می کنی، لیست پیشنهادی من با MATLAB شروع می شه که خداست:
- MATLAB
- Python
- Java
- PHP
- #C
و البته منفورترین زبان برنامه نویسی من C و ++ C است به خصوص اگر در ویندوز برنامه بنویسم.
نقل است در تمجید از MATLAB گفته اند:
- “… انسان درمانده شد و در زمین پی پناه و حیران می گشت تا آنگاه که خداوند MATLAB را آفرید!”
- “هیچ چیز در MATLAB غیر ممکن نیست.” یا “غیر ممکن در MATLAB نیست!”
- “مطمئنم برای نوشتن MATLAB شهیدها داده اند!”
- “ای بی خبران، وای به روزی که MATLAB جعبه ابزار (toolbox) مقاله نویسی اش را منتشر کند!”
(*) از تعریف محدود زبان های برنامه نویسی و script ها بگذریم، قدیمی شده.
Feb 10 28
می دونی مشکل ترجمه فارسی گوگل چیه؟ اینه که دیگه اینجا هم نمی تونی به اساتید مخصوصا یه فروند خاص فخش بنویسی مگر اینکه عمدا غلظ توش نوشته باشی! گرد و غبار کره زمین بر قسمت بالایی بدن شان باد! توفو
Feb 10 21
آقا این ماشین ما آبیه، گرد و خاک رویش زود میشنه و معلوم میشه. من هم که در شستشوی ماشین تنبل و گرفتاری های زندگی دانشجویی رو هم به اون اضافه کنید می فهمید که سال به سال میرم ماشین می شورم. هر وقتی که شستیم فرداش دیدم این پرنده نامرد با یک فروند تاپاله خوشگل تزئین اش میکنه. فکر کنم در دنیای پرنده های هر چیزی که آبی پر رنگ و براق باشه توالت عمومی حساب میشه. شاید هم با دریا اشتباه میگیره. زیر درخت پارک نمی کنم اما نمی دونم چطوریه که این همه دقت داره و هدف گیریش حرف نداره. برای اینکه به عمق فاجعه پی ببرید عکس *واقعی* ماشین را قبل و بعد از خرابکاری پرنده در اندازه های *خیلی واقعی* برایتان می گذارم!

ماشین قبل از خرابکاری

ماشین بعد از خرابکاری
Sep 09 09
سه تا جعبه نوشابا را باز کردیم! آب گرفته بود. فکر می کردیم درشان سفت نبوده و آب و گاز قاطی کرده و نشت داشته. بوی بدی گرفته بود انگار فلمینگ آزمایشگاهاش را در کمد آشپزخانه مان بازگشایی کرده باشد. آه بگذارید از اولش بگویم چه شد:
مهمانی داشتیم از نوع Potluck. نمی دانم شما فارسی زبان ها بهش چی می گین اما مطمئن مشابه اش را دارید: از آنهایی که هر کسی قابلمه اش را می آورد و شریکی دور هم می خورند. خلاصه از این مهمانی ها گرفتیم و دوتا از دوستان هر کدام یک جعبه نوشابا آورند! که روی دستمان ماند و گذاشتیم توی کمد. چشمتان روز بد نبینه بعد از دوهفته دیدیم آب از زیر در کمد آشپزخانه راه افتاده و ردش را گرفتیم به جعبه ها رسیدم. بعد از اینکه همه جعبه ها را تکه پاره کردیم نوشاباها را در آوردیم و شستیم و در یخچال چپاندیم، فهمیدیم که مجرم اصلی نوشابا های فلک زده نبودند بلکه طالبی ای بود که دو هفته پیش قبل از اینکه مهمان ها بیایند برای خوش منظره کردن آشپزخانه، توی کمد بالای نوشابا ها گذاشتیم. از توضیح در مورد شرایط طالبی مرحومه معذورم که خود بهتر می دانید طالبی ای آبش راه بیافته چه حالی داره.
جستجو برای شاهکارهای دو هفته پیش مان به اینجا ختم شد که در اتاق رختشویی پشت آشپزخانه نیز سیب زمینی هایی با اوضاع مشابه اما با بوی فجیع تری کشف شد. شاید فلمینگ هم همین بو را حس کرده که یاد گلو درد و چرک گلو افتاده.
این دوتا ماجرا من و مهسا را به یاد روزهایی که در تهران با هم گذراندیم انداخت. از بس شب و روز خانه مادر پدرها مهمان بودیم که آشپزی نمی کردیم. چیزی هم که می خریدیم تا مثلا بپزیم بخوریم، آنقدر می ماند که آزمایشگاه فلمینگ راه می افتاد.
Jul 09 12
دیری است که پاپ بزرگ، سولوژنوس اول، رهنمودی چیزی نفرموده اند و ما امت همیشه در صحنه چشم به راه سخنان گهربارشان هستیم که بالاخره این وری برویم یا آن وری. سکوت مثل قورباغهای در گلو جلوی نفس مان را گرفته است و بیش از این تحمل بیرهنمود ماندن را نتوانیم! شاعر (حافظ خودمون) می فرماید:
یاران همنشین همه از هم جدا شدند
ماییم و آستانه دولت پناه تو
احسنت! پس پاپو جان بفرما که ما منتظریم.
Jun 09 07
به نظر شما این موسیقیای که روی تیتراژ آغازین مناظرهها پخش میشه شبیه موسیقی جمیزباند نیست؟ (ایده از مهسا)
Jun 09 03
این هفته برای اولین بار رفتیم استخر دانشگاه. هوا حسابی گرم بود و استخر میچسبید. جسارت نباشد تدبری نمودیم دیدیم که عجب! خواهرمان چه پوشش مناسبی دارند. البته برای آقایان!
May 09 19
حالا که بعد از یک هفته دیگه احساس میکنم خوب خوب شدم شاید بد نباشه از آنفولانزایی که گرفتم بنویسم. درست بعد از سفر نیویورک بود که مهسا یک روز تب کرد و فرداش خوب شد. خوشحالیام از اینکه که آنفولانزا و نیویورک و این چیزها را قال گذاشتیم فقط یک روز دوام آورد. درست یک روز بعدش تب کردم و ضعف، درد بدن و خلاصه آنفولانزا. خیلی خفیف بود اما کاملا از کار و زندگی افتادم. پریروز که کمی بهتر شده بودم رفتم دانشگاه که ثبتنام ترم تابستان را انجام بدم. هر کس من رو میدید میترسید به خصوص اینکه هفته پیش نیویورک بودم و آنفولانزای خوکی آنجا دیده شده بود. خدمت استاد گرام رسیدم که مهمانی مهم از اتریش داشت.
- گفت “آه آمدی مقالهات رو طبق زمانبندی برای مهمان مان ارائه کنی؟!”
با پرویی و صدای کاملا گرفته از گلو گفتم نه نمیتونم آمدم امضا بگیرم برای ثبتنام!
- گفت “ببینم از این آنفولانزاهای … چیز… «معروف» گرفتی؟
منم نه گذاشتم نه برداشتم، گفتم: نمیدونم معروفه یا نه اما هرچی هست خیلی بده!
فکر کنم از شوخیام پیش رفیق اتریشیاش خوشاش نیامد. پرسید دکتر رفتی و وقتی فهمیدم نفرفتم گفت باید بری دکتر و از این حرفها. گفتم چشم ثبتنام بکنم که بیمهام برای دانشگاه پذیرفته بشه بعد میرم دکتر.
خلاصه نمیدانم آنفولانزای ما خوکی بود یا شتری اما هرچه بود آقای دکتر گفت که ویروسه (غیب میگه) و سه روز دیگه هم استراحت کن خوب میشه. راست میگفت. الان دو روز گذشته و احساس میکنم شنگولم، سه روز بشه دیگه چی میشه!
May 09 11
نیویورکیها خودشان را خیلی شهری میدانند و تقریبا بقیه دنیا را دهاتی. البته حق هم دارند. اما من در سفر اخیر رفتار جالبیتری را از نیویورکیها کشف کردم. در مقایسه بین دخترکان نیویورکی و فلوریدایی فهمیدم که “لباس دختران نیویورک از حیا کردنشان نیست بلکه از هوا شهرشان است!” در فلوریدا ملت لب ساحلی لباس میپوشند و در نیویورک کت شلوار. اما در همین پنجروزی که در نیویورک بودم کافی بود که فقط یک روز هوای نیویورک هم لب ساحلی بشود، بیا و ببین چه فلوریدایی شدند اینها!
May 09 01
“رحيم مشايي، معاون رييس جمهور و رييس سازمان ميراث فرهنگي دولت فخیمه، با اشاره به سابقه ديرينه خليج فارس در اسناد و مدارک تاريخي اظهار داشت: نام خليج فارس و درياي پارسي از 30ميليون سال پيش به موازات شکل گيري تمدن هاي انساني در منطقه موجوديت يافته است.” – خبرگزاری جمهوری اسلامی
Recent Comments