یه ساعت در شهر

وبلاگی, امریکا, روزمره 1 Comment »

Balatarin

دوازده سال

امریکا, دکترانه, روزمره, سخن روز 7 Comments »

بعد از یازده-دوازده سال امیر را دیدم. بعد از سال 4 دبیرستان ندیده بودم‌اش.  الان برای خودش دکتری شده و دنبال اینه که توی بیمارستانی مشغول به کار بشه و دوره انترنی بگذرونه. کلی گپ زدیم و از همه چیز گفتیم. برایش گفتم که من از دوران دبیرستان خاطرات خیلی کمی دارم. خیلی محو و ناچیز. در حالی که از دوره راهنمایی بیشتر خاطره دارم! عجیب نیست؟ گفت که او هم اینطوریه. حتی از دانشگاه هم خاطرات چندانی نداره. علت اش هم اینه که خیلی سخت گذشته و دوران خوبی نبوده. دیدم کاملا راست میگه. خوشحال شدم! بیشتر از این که می گفت او هم همینطوره! پس من تنها نیستم و درد مشترکی دارم! آه ای دبیرستان کمال با آن همه سخت گیری های ابلهانه و کودکانه ات که یک قرن از مدل های آموزش عقب بودی (هستی؟). حالا من از این خوشحال بودم که دانشگاه به من کاملا خوش گذشت و لذت بردم. البته تفاوت اش در سیستم آموزشی نبود بلکه در این بود که من تصمیم گرفتم سرنوشت‌ام را دست خودم بگیرم(:

یک جمله زیبا از امیر یادگرفتم برای اینکه برایم ماندگار شود اینجا می نویسم: “وقتی کسی رو داری و راه کج میری، یکی هست بهت بگه که آهای نرو. اما وقتی تنهایی میری میری تا اینکه بخوری زمین.”

خیلی حرفش را قبول دارم. البته جوابی هم براش دارم: اگر خوردی زمین دوباره بلند شو. این راز زندگی است.

Balatarin

مهمانی Potluck

لبخند بزن, امریکا, روزمره 9 Comments »

سه تا جعبه نوشابا را باز کردیم! آب گرفته بود. فکر می کردیم درشان سفت نبوده و آب و گاز قاطی کرده و نشت داشته. بوی بدی گرفته بود انگار فلمینگ آزمایشگاه‌اش را در کمد آشپزخانه مان بازگشایی کرده باشد. آه بگذارید از اولش بگویم چه شد:

مهمانی داشتیم از نوع Potluck. نمی دانم شما فارسی زبان ها بهش چی می گین اما مطم‍ئن مشابه اش را دارید: از آنهایی که هر کسی قابلمه اش را می آورد و شریکی دور هم می خورند. خلاصه از این مهمانی ها گرفتیم و دوتا از دوستان هر کدام یک جعبه نوشابا آورند! که روی دستمان ماند و گذاشتیم توی کمد. چشمتان روز بد نبینه بعد از دوهفته دیدیم آب از زیر در کمد آشپزخانه راه افتاده و ردش را گرفتیم به جعبه ها رسیدم. بعد از اینکه همه جعبه ها را تکه پاره کردیم  نوشاباها را در آوردیم و شستیم و در یخچال چپاندیم، فهمیدیم که مجرم اصلی نوشابا های فلک زده نبودند بلکه طالبی ای بود که دو هفته پیش قبل از اینکه مهمان ها بیایند برای خوش منظره کردن آشپزخانه، توی کمد بالای نوشابا ها گذاشتیم. از توضیح در مورد شرایط طالبی مرحومه معذورم که خود بهتر می دانید طالبی ای آبش راه بیافته چه حالی داره.

جستجو برای شاهکارهای دو هفته پیش مان به اینجا ختم شد که در اتاق رختشویی پشت آشپزخانه نیز سیب زمینی هایی با اوضاع مشابه اما با بوی فجیع تری کشف شد. شاید فلمینگ هم همین بو را حس کرده که یاد گلو درد و چرک گلو افتاده.

این دوتا ماجرا من و مهسا را به یاد روزهایی که در تهران با هم گذراندیم انداخت. از بس شب و روز خانه مادر پدرها مهمان بودیم که آشپزی نمی کردیم. چیزی هم که می خریدیم تا مثلا بپزیم بخوریم، آنقدر می ماند که آزمایشگاه فلمینگ راه می افتاد.

Balatarin

ایرانی‌های UCF به پیش (:

امریکا, دکترانه, روزمره 3 Comments »

ایرانی‌های UCF در حال زیاد شدن هستند. امروز دوتا از بچه‌های جدید دانشکده مکانیک را دیدم. دو سه نفر دیگر هم سراغ دارم که به اپتیک آمده‌اند. به نظر می‌آد دیگه UCF بین ایرانی‌ها داره شناخته شده می‌شه. چند وقت پیش داشتم خبرهای دانشکده را می‌خواندم نوشته بود دانشکده منهدسی برق و کامپیوتر UCF برای پنجمین سال متوالی در رتبه بندی تحصیلات تکمیلی رشد کرده و الان رتبه ۵۷ داره. البته هدف UCF اینه که به زیر ۲۰ برسه(:.

Balatarin

سالروز استقلال

وبلاگی, امریکا 1 Comment »

روز استقلال امریکا، 4 جولای، را به همه شهروندان امریکا و کارت سبز داران تبریک میگم(: امیدوارم مبارکشون باشه حالشو ببرن ما بخیل نیستیم

Balatarin

پوشش مناسب

لبخند بزن, امریکا 6 Comments »

این هفته برای اولین بار رفتیم استخر دانشگاه. هوا حسابی گرم بود و استخر می‌چسبید.  جسارت نباشد تدبری نمودیم دیدیم که عجب! خواهرمان چه پوشش مناسبی دارند. البته برای آقایان!

Balatarin

از نیویورک

امریکا 1 Comment »

نکته‌ی جالبی که من در نیویورک دیدم این بود که در قسمت مرکز شهر و منهتن تقریبا هیچ بی‌خانه‌مانی نمی‌دیدی. مطمئنا در یک شهر 18 میلیونی یک عالمه بی‌خانه مان هم باید پیدا بشود اما نبودند. لابد اکثریت در محله‌های پایین تر شهر بودند. جالب است که چطور شهر را از وجود این بیچاره‌ها خالی کردند. در کتابی می‌خواندم که قبلا اینطور نبوده و بخصوص در متروها بسیار دیده می‌شدند اما الان اینطور نیست. دلیل‌اش را یادم نمیاد. راستی در سانفرانسیسکو برعکس این بود. هر قدم یک بی‌خانه‌مان می‌دیدی و شهر و منطقه رکورد دار حضور بی‌خانه‌مان‌ها بود. فکر کنم علت‌اش این بود که مردم‌اش با آن بیچاره‌ها مهربان‌تر بودند.

Balatarin

لباس دختران نیویورک از حیایشان نیست از هوایشان است

لبخند بزن, وبلاگی, امریکا 1 Comment »

نیویورکی‌ها خودشان را خیلی شهری می‌دانند و تقریبا بقیه دنیا را دهاتی. البته حق هم دارند. اما من در سفر اخیر رفتار جالبی‌تری را از نیویورکی‌ها کشف کردم.  در مقایسه بین دخترکان نیویورکی و فلوریدایی فهمیدم که “لباس دختران نیویورک از حیا کردن‌شان نیست بلکه از هوا شهرشان است!” در فلوریدا ملت لب ساحلی لباس می‌پوشند و در نیویورک کت شلوار. اما در همین پنج‌روزی که در نیویورک بودم کافی بود که فقط یک روز هوای نیویورک هم لب ساحلی بشود، بیا و ببین چه فلوریدایی شدند این‌ها!

Balatarin

صادرات اورلندو

امریکا, روزمره 2 Comments »

امروز فهمیدم اورلندو به این فسقلی به این نیویورک بزرگ نان پیتا صادر می‌کنه! هاه آن هم در بچه‌محل‌ترین فروشگاه در Broadway! سربلندمان کردی (:

Balatarin

فیمینیسم

امریکا, جامعه 9 Comments »

به عکس زیر نگاه کنید، به نظر شما این نوشته در یک فروشگاه نسبتا گران در قدیمی‌ترین شهر امریکا که شیک و پیک هم هست، چه معنی می‌دهد؟
گزینه‌ها:

  1. فیمینیسم خوب است اما برای خاورمیانه و اروپا.
  2. فیمینیسم خوب است اما هالیوود و وگاس و تبلیغات با زنان برهنه بهتر است.
  3. فیمینسم هنوز به این شهر نرسیده است.
  4. فیمینسم کیلو چند؟ (یا فیمینیسم اسم جدیدی‌ است بر تحقیر زنان می‌گذارند: انسان زن به دنیا نمی‌آیند به زن تبدیل می‌شود!، سیمون دوبوار)
نوشته داخل عکس: پیش پای شما شوهرتان زنگ زد و گفت هرچی دلتان خواست خرج کنید

نوشته داخل عکس: پیش پای شما شوهرتان زنگ زد و گفت هرچی دلتان خواست بخرید {=خرج‌اش مهم نیست}

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS