از یونان تا الجزایر به پاریس

فیلم No Comments »

[From] Salonica [in Greece] to Béni Saf [in Algeria], how many roads they have crossed our grandparents, their fiances? How many doubts to sacrifice for that one day [of] our love… ?

How many “no”, “we do not want you,” my mother, my father [heard], on the ground, [but] hidden? — Ending Music of the movie “The Names of Love”,

Balatarin

زندگی با ترس

فیلم, سخن روز No Comments »

زندگی با ترس اسمش زندگی نیست – Desperate House Wives

Balatarin

سربازی

فیلم, دانشگاه, روزگار من 9 Comments »

از اینکه یک روز هم به خدمت مقدس سربازی نرفتم خوشحالم. همین پارسال بود که اگر پذیرش/ویزا چند هفته‌ای دیرتر می‌شد من دیگر سرباز شده بود. برگه اعزام‌ام ( که بهش کارت سبز می‌گفتند) برای شهریور ماه مهر خورده بود و همه چیز آماده بود. الان که بهش فکر می‌کنم، از گردش‌های زندگی غرق شگفت می‌شوم. تصورش را می‌کنم که به جای اینکه الان اینجا مشغول این کار باشد، شاید در پادگانی در تهران مشغول خدمت بودم و عصر هم به ناچار مشغول کار در یک شرکت خصوصی. دوسال زندگی را تلف می‌کردم و روح‌ام را برای مدت‌ها آزرده می‌ساختم. شاید خواندن تجربه‌های دژبان پلاستیکی برای‌تان کافی باشد که حرف‌ام را درک کنید. او اواخر دوران سربازی‌اش را می‌گذراند و مثل من یک فارغ‌التحصیل رشته‌ی فنی است. یادم هست که به من توصیه می‌کردند که اگر می‌توانی دو سال را بروی و در خارج از کشور فقط زبان بیاموزی برو و بعد سربازی‌ات را بخر! هاه! چرا ما در ایران به این سادگی عمرمان را هدر می‌دهیم؟ چرا نمی‌شود سربازی را طوری انجام داد که موتور اقتصاد باشد و سرویس‌های اجتماعی را فعال کند؟ این و سوال‌های این چنین دیگر برایم اهمیت ندارند. آنقدر از این چراها پرسیدم که خسته شده‌ام.

هرگز فراموش نمی‌کنم، آن روز زیبای بهاری را، وقتی از امیرآباد وارد خیابان شیخ بهایی شدم، پیچیدم در اتوبان رسالت غرب و با 206 گازش را گرفتم به سوی شهرک غرب و ساختمان وزارت علوم. اولین پذیرش‌ام درست همراه با عید آمده بود و من می‌رفتم تا بفهمم چم و خم خلاصی از مملکت‌ام و سربازی  چیست. از شیشه نیمه‌باز ماشین به برج نیمه‌تمام میلاد می‌نگریستم، همان نماد تهران فردا، همراه موسیقی فریاد می‌زدم: می‌خواهم آزاد باشم! I wanna be free and see the other side. هاه! هرگز آن روز را فراموش نخواهم‌کرد و آن شادی وصف ناشدنی‌ای که از عمق وجودم فروران می‌کرد. آری من به عهد خودم وفا کرده بودم!

من یک سال یا دو سال برای چنین روزی لحظه شماری می‌کردم، و با تمام وجودم عهد کرده بودم با همه مشکلات بجنگم، عهد کرده بودم که از راه قانونی هرگز نگذارم سرباز بشوم! مثل اسکارلت در فیلم برباد رفته که عهد کرد دیگر هرگز شبی را گرسنه نگذراند. راستی اگر فیلم در جستجوی خوشبختی را دیدید خوب می‌توانید معنی جمله بعدی من را بفهمید. شادی آن روز من تنها با شادی کریس در آخرین صحنه این فیلم قابل مقایسه بود. وقتی که از پله‌ها پایین می‌آید و اشک در چشمان‌اش حلقه بسته. آه انگار آینه‌ی من است.

Balatarin

یک دنیا دروغ

فیلم No Comments »

دیروز فیلم Body of lies را در سینما دیدیم. فیلم بسیار جالب و هیجان انگیزی بود که تا آخرش مرا میخ‌کوب نگه داشت. علاوه بر قسمت گلشیفه فراهانی‌اش که برای ما ایرانی‌ها موضوع توجه بود، فیلم پر بود از نگاه‌های تازه امریکایی‌های مغرور به خاورمیانه. انگار نویسنده داستان داشت سعی می‌کرد جوری غرور و برتری طلبی امریکایی را با درک آدم‌های پیچیده‌ی خوارمیانه‌ای پیوند بزند. فیلم در اردن، دوبی، عراق و سوریه دور می‌زد و آدم‌های اردنی، مردم درمانده‌ عراقی، آواره‌های فلسطینی، دختر معمولی ایرانی و دختران روسی دوبی در آن دیده می شدند. دیالوگ‌های جالبی داشت که من با بعضی‌هایش مشکلات اساسی داشتم اما جالب‌ترین دیالوگ برایم، گفته شیخ (ملا) در آخر فیلم بود که می‌گفت نگران نباش ما به کارمان ادامه می‌دهیم و بر شما امریکا پیروز می‌شویم چون همیشه توی دنیا آدم گرسنه و فقیر هست و تا اون‌ها هستند، همیشه آدمی پیدا می‌شود که عملیات استشهادی برای ما انجام بده.

هاه! احسنت!

Balatarin

بوسه آخرین

فیلم, اندیشه, سخن روز 2 Comments »

دیشب به توصیه روزبه فیلم آخرین بوسه (The Last Kiss 2006) را دیدیم. فیلم بسیار جالبی بود و پر کشش. داستان زندگی چند دوست/خانواده که هرکدام به شکلی با زندگی مشترک‌شان مشکل دارند. یکی با همسرش سر بچه‌داری مشکل دارد، آن یکی از دوست دخترش صاحب بچه شده ولی دارد بهش خیانت می‌کند، مادری به پدر در سی‌امین سال زندگی مشترک می‌گوید که 3 سال پیش با مرد دیگری خوابیده و دیگری دوست دخترش ازش جدا شده … آن هم بعد از سال‌ها…

Last Kiss

آنطور که روزبه نوشته این فیلم هالیوودی شده فیلم ایتالیایی است که در سال 2001 ساخته شده بوده. کل فیلم به نظر خوب ساخته شده بود و پر کشش و از بین فیلم های هالیودی‌ای که در چند سال اخیر دیدم در رسته‌ی خوب‌هایش قرار می‌گیرد. نویسنده فیلم‌نامه‌ی فیلم Crash هم در فیلم‌‌نامه انگلیسی همکاری کرده. جمله‌ای در فیلم بود که من خیلی خوش‌ام آمد و نقل به مضمون می‌نویسم‌اش (در لینک یوتیوب درپایین انگلیسی‌اش را خواهید شنید). این جمله را پدر دختر به دوست پسری می‌گفت که دخترش از او حامله بود و بهش‌خیانت کرده بود. پسر می‌گفت پشیمان است و دختر را دوست دارد:

عشق هیچ معنایی ندارد! هرکسی در این دنیای بزرگ می‌تواند عاشق شود، عشقی راستین. اما عشق درون تو است و حسی شخصی تو. آنچه درون تو می‌گذرد برای دیگران هیچ معنی و اهمیتی ندارد. مهم آن چیزی است که انجام می‌دهی. رفتاری است که با آن‌هایی که دوست‌شان داری می‌کنی.

بعضی وقت‌ها از خودمان می‌پرسیم مگر فلانی دوستمان ندارد که چنین می‌کند یا اینکه مگر دوست‌اش نداشت که چنان کرد…. جواب‌اش در همین جمله بالاست. این است که عشق بدون نیکی، بزرگ‌منشی، مهربانی، خوش رفتاری، گذشت و همه رفتارهای اجتماعی خوب بی‌معنی است.

Balatarin

فیلم بینی و یادگیری

فیلم 1 Comment »

دیشب چون مهسا خوابش برده بود و من بی خوابی به سرم زده بود، تصمیم گرفتم یکی از فیلم های روی هادر را ببینم به نام “چشم قرمزred eye” (Red Eye). کاملا معتقدم که فیلم مزخرفی بود. از همان فیلم هایی که خوراک شبکه سه است برای تحلیل ضد امریکایی… دختری خیلی خوب ، کالج رفته، ورزشکار لاغر شخصیت اول داستان است. او مدیری است در هتلی پرستاره در شهر میامی فلوریدا. مانند نیویورک یازده سپتامبری یک روز روشن در پارکینگ مورد تجاوز قرار گرفته و از آن زخمی بر روی سینه اش مانده است. در هواپیما توسط یک پسر خوش تیپ که همکارانش با زبان روسی صحبت می کنند تهدید می شود که با تروریست ها همکاری کند یا اینکه پدرش را می کشند. دختر هم با خودش عهد کرده که هرگز نگذارد دیگر مورد تعدی قرار بگیرد مانند یک سرباز قدرتمند امریکایی با تروریست ها مبارزه میکند و خیلی هم مهربان و دلسوز است. از اینکه تروریست ها می خواهند وزیر جدید و خیلی مقتدر امنیت امریکا را با خانواده اش بکشند خیلی ناراحت می شود. ماجرا به خانه ی پدری دختر یا همان سرزمین اش کشیده می شود. پدر از ضربه مرد مهاجم بی هوش است و دختر با او چنان درگیر می شود گویی خودش هم تروریست است. چنان محکم می زند که کفش پاشنه بلندش در بدن مهاجم فرو می رود! در آخرین لحظه ناگهان مهاجم غلبه می کند اما پدر که ناگهان بیدار شده سر می رسد و مثل یک امریکایی خوب که تفنگ دارد مهاجم را در خانه اش می کشد. در این جدال دختر هم این جمله تکراری را می گوید تو مرا هرگز در خانه ام نمی توانی بکشی… کلیشه ای که امریکایی ها خیلی به آن اعتقاد دارند در حالی که تا به حال در خانه شان نجنگیدند . وزیر امنیت امریکا هم با چند ویژگی مشترک چهره با بوش، نشان داده می شود. بسیار کاری، مهربان و محکم. جملات بحث بر انگیزی در مورد اعتقاد نداشتن به دیپلماسی بدون اعمال زور می گوید که چیزی جز تبلیغ دولت امریکا نیست.

من فقط دو چیز بدرد بخور از این فیلم یاد گرفتم. اولی اصطلاح Red Eye Flight است که به پرواز های دیر وقت در شب گفته می شود که صبح زود به مقصد می رسند و مسافران از خستگی و تاثیرات پرواز با چشم قرمز به مقصد می رسند و دومی Bay Breeze بود به نظر چیز جالبی است.

با دیدن این فیلم تصمیم گرفتم دیگر کمتر فیلم مزخرف ببینم.

Balatarin

خواب و واقعیت

فیلم, وبلاگی 1 Comment »

به تازگی فیلم Stay (بمان) را دیدیم و برایم بسیار جالب بود. در اینجا می خواهم درباره یک ویژگی جالب آن بنویسم و داستان را تعریف نمی کنم اما اگر فیلم را ندیدید باید بگویم که خواندن خط های بعدی خطر لو رفتن داستان را همراه می آورد. با اینکه داستان و نحوه ارائه آن در این فیلم کاملا متفاوت و جدید بود اما من این فیلم را کنار فیلم های Eternal Sunshine of the Spotless Mind و Vanilla Sky قرار می دهم که هر کدام به نوعی “رویا” را به تصویر می کشند. همیشه برایم سخت بوده خواب هایم را توصیف کنم اما این فیلم ها به طرز جالبی این کار را می کنند و توصیف تصویری آن ها از خواب هر چه بیشتر با آنچه تجربه میشود نزدیک می شود. نمی دانم که فقط به دلیل پیشرفت گرافیکی است یا اینکه دانسته های “علوم شناختی” نیز به این کمک کرده است. فیلم Stay از این دیدگاه در نظر من شاهکار بود. من این فیلم را دوبار دیدم و بار اول گویی واقعا به خواب رفته بودم و رویایی دیده بودم و در انتها از خواب بلند شدم. گیج و منگ خواب! بار دوم که تماشا کردم اش بسیار از صحنه های تحسین می کردم.

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS