وبلاگی No Comments »

مي‌خواستم بنويسم… مي‌خواستم بگويم كه من شنونده‌ي خوبي هستم. مي‌خواستم بگويم كه اما اين دليل نمي‌شود كه دلداري هم بلد باشم بدهم. مي‌خواستم بگويم كه من خوب گوش مي‌دهم. بين حر?ت نمي‌پرم و عصبانيت نمي‌كنم. اما خوشحالت هم نمي‌كنم. كلام من دردهايت را درمان نمي‌كند. شايد دردها را تازه‌تر هم بكند. من ?قط شنونده‌ي خوبي هستم.
اينها را مي‌خواستم بگويم اما نگ?تم ولي حالا گ?تم.

Balatarin

وبلاگی No Comments »

حالت خوبه؟
امروز كارت كنكور گر?تم، ?ردا كنكور ارشد دارم.
امروز كلي حر? زدم. دلم مچاله شد.
امروز 3 شنبه بود و ?ردا 4 شنبه است.

همينا…

Balatarin

وبلاگی No Comments »

دلم مي‌خواهد آنقدر بنويسم كه كارتون چهره بوش از ص?حه‌ام حذ? شود و به بايگاني بپيوندد.
دلم مي‌خواهد پرواز كنم…
ببينم شما باند پرواز براي آدمها سراغ نداريد؟ ?قط لط?اً آدرس پشت‌بام را نديد. آن را بلدم.
آره!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

تقريبات!
امروز سر كلاس « اندازه‌گيري و مشخصات آنتن‌ها » مهندس ابوتراب داشت سعي مي‌كرد كه به ما ب?هماند كه از چطور پلاريزاسيون آنتن را براي اندازه‌گيري عوض مي‌كنند. اما ?كر من جاي ديگري بود. از تقريب‌ها كه صحبت كرد ذهنم پروازش را شروع كرد. به ياد ا?كار چند ساعت قبلم ا?تادم به ياد خيلي موضوعاتي كه برايم جالب است و نمي‌دانم براي ديگران چقدر جالب است.
از همين جا شروع شد. ما در مهندسي همه چيز را با تقريب‌هاي ?راوان بيان مي‌كنيم و جلو مي‌رويم. به اين وسيله مي‌توانيم ر?تارهاي سيستم‌ها را هرچند برايمان ناشناخته باشند توصي? كنيم. هيچ وقت ادعا نمي‌كنيم كه يك مطلب را به نهايت درك رسانده‌ايم و هميشه يادمان مي‌ماند كه آنچه انجام مي‌دهيم تقريبي است تا «كارمان راه بيا?تند». نمي‌دانم چقدر با علم مدرن آشنا هستيد اما اگر مراجع خوبي مي‌شناسيد به من معر?ي كنيد. آنجا مثلا در نظريه پيچيدگي صحبت از نا شناخته ماندن پديده‌ها مي‌كنيم… مواردي را نام مي‌بريم كه قابل ادراك كامل نيستند. يا در ?ركتال‌ها بعد را معر?ي مي‌كنيم كه م?هوم زيبايي است كه من هنوز كه هنوز است ازش درست سر در نمي‌آورم… خب حالا بيا يك طور ديگر ?كر كنيم. شايد همه اين تقريب‌هايي كه مي‌زنيم تقريب نباشد. مي‌داني اسمش را گذاشته‌ايم تقريب اما شايد اصلا دنيا همين‌طوري باشد. طوري كه نشود هيچ وقت دقيق بيانش كرد. «ماروين مينسكي» مي‌گويد: ا?رادي هستند كه در مورد پديده‌هايي به دنبال تعري? واحدي مي‌گردند. مثلا در هوش مصنوعي به دنبال تعري? واحدي از هوش يا هوشياري مي‌گردند. اينها هيج وقت به نتيجه نمي‌رسند. چون يك جوك ساده اين وسط وجود دارد. اگر از اين پديده‌ها تنها به يك تعري? واحد برسي (كه به معني داشتن تنها يك نوع شناخت است) آن وقت «آن پديده را اصلا نمي‌شناسي!» چون آن پديده نتيجه مجموعه‌اي بزرگ از علت و معلوم‌ها است كه هم بر نتيجه كار و هم بر روي يكديگر تاثير مي‌گذارد. از اين مجموعه پيچيده به يك درك واحد نمي‌توان رسيد.
ببين شايد اصلا قرار بر اين است كه در يك «عدم قطعيت» بزرگ زندگي كنيم. ا?كارم از اين نقطه (كه اين نقطه بر اساس يك تعري? از ت?كر، در ?ضاي برداري n بعدي قرار دارد) حركت كرد و به اين رسيد كه شايد يك اصل برزگ يا يك توصي? كننده بالاتر براي آنچه امروز به عنوان علم مي‌شناسيم وجود داشته باشد. به ياد آن لحظه‌اي ا?تادم كه شهرام نيك‌بختيان در كلاس المپياد برايمان قضيه‌ي «?رما» در نظريه اعداد را با است?اده از نظريه گروه‌ها اثبات كرد. براي من لحظه‌ي ?وق‌العاده‌اي بود. مثل اينكه دوتا خط موازي را به هم رسانيده باشد. اما الان به خوبي مي‌دانم كه نه تتها شاخه‌هاي مختل? رياضيات در سطح عالي به هم گره مي‌خورد بلكه علوم مهندسي نيز در هم مي‌آميزد و به علوم پايه نزديك مي‌شود. همينجا بود كه به ياد گ?ته «هاوكينگ» ا?تادم كه از نظريه‌ي جامعي براي ?يزيك صحبت مي‌كرد كه همه شاخه‌هاي مختل? ?يزيك جديد را به هم پيوند دهد.
شايد ما به يك نظريه كلي نياز داريم. چيزي كه زندگي ما را به ?يزيك، به رياضيات، به مهندسي، به تقريبات پيوند دهد. يك نظريه جامع كه بر پايه «عدم قطعيت» بنا شده باشد. ايده‌اي مثل الگوريتم‌هاي ژنتيكي كه جستجوي احتمالي در ?ضاي احتمال است. هاه جالب نيست؟
و الان به ياد كتابي ا?تادم كه نوشته بود چند نظريه در قرن اخير بنيادهاي علم را عوض كردند (و مي‌كنند). نظريه نسبيت كه نظريه‌ي نيوتن را كنار زد. نظريه‌ي كوانتم و نظريه آشوب!

من از اين نظريه آشوب خوشم مي‌آيد. حتي وقتي دلم آشوب مي‌شود به يادش مي‌ا?تم. حتي اگر سولوژن بگويد اين آشوب، آن آشوب نيست;)

Balatarin

وبلاگی No Comments »

= تقصير من بود؟ …
– تقصير تو نبود، تو نمي‌دانستي كه اينطوري مي‌شود پس تقصير تو نيست.
= خب من هيچ‌ وقت علم غيب نداشته‌ام و نخواهم داشت اما اين دليل بر بي تقصيري من نيست.
– تقصير تو نبود.
= پس مشكل كجاست؟ حواست با من هست؟
– نه.
= خب باشه…

{چند دقيقه بعد..}
= گوش كن. سوال مي‌تونم بپرسم؟
– بپرس! حتما!
= تو چرا خوب نيستي؟ چت شده؟
– من خوب نيستم. نمي‌دانم. يعني اصلا نيستم. حتي بد هم نيستم. خوب هم نيستم. من …
= حر?‌ات را بزن. هرچي در دلت هست بگو.
– من خسته شدم از بس بين آدمهاي مشكل دار گشتم. من آرامش مي‌خواهم.
= از كجا؟ از كجا مي‌خواهي بدست بياوريش؟
– بدست نمي‌آد. وجود نداره. اون چيزي كه من مي‌خواهم اينجا نيست. مي‌داني اصلا به يك جايي رسيدم در ذهنم كه وجود خارجي نداره.
= اگر نيست پس تو چطوري بهش رسيدي؟
– نه اينجا نيست. وجود مي‌تونه داشته باشه. (اصلا يك طور ديگه است تو نمي‌?همي)
= چيزي گ?تي؟ بلند بگو من اينجام كه بشنوم.
– نه من حر?ي ندارم.
= هنوز مي‌تونم سوال بپرسم؟
– آره! آره!
= تو دلت مي‌خواد… تو مي‌دوني كه من… تو مي‌خواهي…. آها تو را چي راضي مي‌كنه؟
– هيچي!
= كمي رو راست باش با خودت. كمي ?كر كن.
– يعني چي؟
= تو اگر چيزي را نمي‌خواستي ناراحت نبودي. اگر نياز نداشتي نمي‌خواستي و چون انساني نيازهاي طبيعي داري. پس تو چيزي مي‌خواهي و بهش نمي‌رسي.
– منظور؟
= دلت مي‌خواهد من را از كوه پرت كني؟ ?كر كنم كه اين يك شروع جديد باشه نه؟ به هر حال من خودم را مقصر مي‌دانم.
– نه هرگز تو را پرت نمي‌كنم. من تو را در ذهنم روزي صد بار محكوم و مبرا مي‌كنم اما هيچ وقت پرتاب‌ات نمي‌كنم.
= هاه! جالب شد.
– {در ذهنش اين جمله مي‌گذرد} (البته از اين جالب‌تره اما، به تو نخواهم گ?ت)
= بازهم كه با خودت حر? مي‌زني! مبارزه بلدي؟ مبارزه كن!
– خسته شدم. من چيزي مت?اوت مي‌خواهم دنياي نرم تر و صا?‌تري مي‌خواهم … اينجا همه چيز خراب است،‌ اشتباه است، گم شده است. اينجا من كارگردان صحته نيستم.
= يعني من كارگردانم؟
– تو بودي… يك روزي .. چندشنبه‌اي…
= و الان؟
– نمي‌دانم.
= تو مي‌داني و ?قط جرأت نداري بيانش كني… حتي براي خودت.
– من نه با خودم صادق‌ام نه با ديگران و با تو … (بدتر از اين)
= كمي ?كر كن.
– … {لبخند مي‌زند}
= ?ردا مي‌بينمت… سلامت!…
– …

Balatarin

وبلاگی No Comments »

داشتن مشكلات عظيم هيچ ويژگي ?وق‌العاده‌اي براي يك ?رد نيست و او را متمايز يا حتي محق‌تر نمي‌كند. چون مشكلات هركس در نظر خود او بزرگ است. كاملا نسبي. مهم اين است كه مشكلات را حل كني، مگر نه مشكل داشتن هيچ چيز نيست. هيچ!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

اوه داشت يادم مي‌ر?ت! از الميرا(D.J) و ريحانه ( كه اگر وب‌لاگ‌اش درست بود لينك‌اش را هم اضا?ه مي‌كردم) بابت ?رستادن جواب سوال شعري‌ام آن هم تقريبا هم زمان متشكرم.(: شعر « خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است، باد خنك از جانب خوارزم وزان است» از منوچهري دامغاني است. بازهم متشكرم.

Balatarin

وبلاگی No Comments »

امشب بالاخره تمام شد. 2 ساعت تمام با اينترنت كار مي‌كردم تا اشكالات كار را برطر? كنم. البته هنوز كامل كامل نيست اما چيز مهمي نمانده است. يك كليپ كوتاه با Flash ساخته بود كه همراه با موسيقي و متن بود. جالب بود. به خوبي يكي دو ه?ته وقت آزادم را پر كرده بود ولي ديگه كار كمي طولاني شده بود. دلم مي‌خواست زودتر تمام شود و سراغ چيز جديدي بروم. شايد يكي از دلايلي كه در وب‌لاگ كمتر نوشتم هم همين مشغله ذهني بود. دلم مي‌خواهد اسمش را بگذارم «مشغله‌ي خلاقانه» چون همه آنچه مربوط به خلاقيت در ذهنم بود را به كار مي‌گر?ت و علاوه بر اين قسمتي از « نياز انتشار يا?تن» من را بر طر? مي‌كرد.

خلاصه، همينا(:

Balatarin

وبلاگی No Comments »

امروز براي شما چطور بود؟‌

عيدتون مبارك!

Balatarin

وبلاگی No Comments »


“بن‌لادن يا تو ا?غانستان است يا نيست. يا تو ايران است يا تو پاكستان است يا نيست. بن‌لادن زنده است و شايد هم مرده باشد. بن‌لادن هرچه مي‌خواهد باشد امريكا اهدا? خودش را دنبال خواهد كرد!”

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS