وبلاگی No Comments »

چقدر بگم آخه… قبول نمي‌کنه. مي‌گم هوا « سرمالوده » مي‌گه نه…

بابا هوا سرمالوده!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

مي‌شد.
امروز در سه کلمه خلاصه مي‌شد: Delphi, SQL, Matlab

Balatarin

وبلاگی No Comments »

هاه! ملي!
جالبه!‌ ?ردا قراره من هم دل?ي ياد بگيرم و هم کدهاي يک پروژه‌ي ملي را(البته ?سمتيش که به من مربوط مي‌شه را) تبديل به Delphi کنم!
بايد همه‌ي Matlab‌ام را Delphi کنم هاها!

?ردا روز خوبيه براي «ملت»

Balatarin

وبلاگی No Comments »

روبات عزيزمان، Mobota ، را آوردم خانه. الان اينجاست، توي اتاقم.
عکسش را خواهم ?رستاد.
به زودي.

Balatarin

وبلاگی No Comments »

لعنتي با خودت هستم چرا شک مي‌کني!
کجا بودي آخه … مي‌خواستم باهات حر? بزنم امشب! هاه! دورو برشو نگاه می‌کنه! منو ببين… ببين که دارم با خودت حر? مي‌زنم! هيچ چيز عجيبي ات?اق نيا?تاده. هيچ! جز اينکه تو هستي…

امشب خوابم نمي‌بره چرا…

– يک چيزي… 3 ساعت برنامه نويسي و در تمام مدت آهنگ innuendo از Queen را گوش کردن! تجربه نامو?قي نبود اما ديگه دلم نمي‌خواهد تکرارش کنم.
(براي يک ساعت بعدش It’s a kind of magic)

Balatarin

وبلاگی No Comments »

عمليات
شب تا صبح چراغ سق? ماشين روشن مانده بود. باتري مرخص! براي رسيدن به موقع به دانشگاه يا بايد عمليات آرتيستي انجام مي‌دادم يا تاکسي مي‌گر?تم. خب عمليات، هيجانش بيشتر بود…
– تا حالا شده توي پارکينگ خانه ماشين را هل بدهيد و روشن کنيد؟

– تا حالا شده توي 10 متر طول پارکينگ ماشين را هل بدهيد و بعد در دنده عقب روشن کنيد؟

– تا حالا شده توي پارکينگ 10 متري ماشين را يک ن?ره هل بدهيد؟

– تا حالا شده همانجا ماشين را يک ن?ره هل بدهيد و بعد بپريد سوار ماشين بشيد؟

– تا حالا شده ماشين را يکن?ره دنده عقب هل بدهيد، بعد بپريد خودتان نيم کلاچ بگيريد روشن کنيد و تندي ترم بگيريد که به در پارکينگ نخوريد؟

هاه! همه اين ات?اقات در چند ثانيه انجام شد. مي‌دانيد… روز اولي که رانندگي ياد مي‌گيريد تصوير اينکه چنين ر?تارهايي نشان بدهيد خيلي سخت است. خوبي آدمها اين است که ياد مي‌گيرند و سيستم‌شان تطبيق پذير است. يکي که لابد انديشمند هم تشري? داشته مي‌گه که « آدمها عادت مي‌کنند که چطور زندگي کنند. حتي در بدترين شرايط »

Balatarin

وبلاگی No Comments »

اینجا با دنده‌ی سنگین برانید

Balatarin

وبلاگی No Comments »

آها… اين يکي پرانتز را هم بستم
طلاقش دادم؟! نه… اصلاً!
?قط ?رستادم خونه‌ي باباش که راحت به کارام برسم.

پروژه تعطيل!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

شيطان مي‌خنده!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

هي با تو هستم… چند برابر چيزي که مي‌بيني دارم انرژي مصر? مي‌کنم و تو ?قط يک انگاره‌اش را مي‌بيني!

— توجه: در مصر? انرژي صر?ه‌جويي نماييد، انرژي‌ها از منابع تجديد نشدني بدست مي‌آيند.
(حداقل در يک محدوده مشحص زماني)

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS