وبلاگی No Comments »

طيل مي‌کوبند
مدتي است که طبل مي‌کوبند. خيلي وقت بود که شروع کرده بودند اما تازگي بيشتر و نزديک‌تر شده‌اند. طبل‌ها را به صدا در آورده‌اند. خون‌ريزان، جلادان، س?اکان، جاهلان، غارت‌گران.
طبل مي‌کوبند. آمده‌اند تا آخرين کشته‌ها را نيز تقديم‌مان کنند.
يادت باشد وقتي رسيدند برايشان از مروت نخواني. صبر نکن تا واژه «بي‌شر?» را درگوششان هجي کني… يادت باشد سهم من و تو مرگ است. يا مرگ آني يا مرگ تدريجي! پس يا محکم بايست يا بگريز!
آه خدا… مي‌بيني؟…لاشخورها هم چنگال تيز کرده‌اند.

طبل مي‌کوبند.

Balatarin

وبلاگی No Comments »

سخن تازه:
ويژوال سي++ کرگدن بامزه‌ايه!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

سبحانک يا لا اله الا انت!
. . . .

Balatarin

وبلاگی No Comments »

واي عجب بارونيه… !
نمي‌دانم شما هم چنين چيزي داريد يا نه. اما من يک ن?ر رو دارم که درست روي نقطه‌ي نوسان من قرار داره. يک قطب ناپايدار نوساني (بلکه ناپايدار مرزي!) يک ن?ر که ه?ته‌اي 2 بار زيارتش مي‌کنم. به هر حال هيچ نتوانستم موقعيت بهتري برايش دست و پا کنم. هنوز که هنوز است روي نقطه‌ي نوسانم قرار دارد. به هر حال يک راه حل مساله اين است که با کنترل شرايط مساله نگذارم سيستم به مرز ناپايداري برسد.

— تو هم با من نبودي… توهم مؤمن نبودي….

Balatarin

وبلاگی No Comments »

آسمون … ريسمون
آســـــمون … ريســـــمون
آســـــــــــــــــمون … ريســـــــــــــــــمون

Balatarin

وبلاگی No Comments »

ژاندارک
من يک ژاندارک دارم. شما که نداريد. من يک ژاندارک براي خودم دارم. براي خود خودم. داشتن يک ژاندارک شخصي با خيلي چيزها ?رق مي‌کنه. مثل اتوموبيل شخصي نيست که بنزين بخواهد و بتوني تو خيابون باهاش ويراژ بدي و بقيه نگاه‌ات کنند. داشتن يک ژاندارک شخصي مثل داشتن يک روياي شخصي مي‌مونه. يک خيال رنگي بزرگ. حتي می‌توني بادش کني. ?وتش کني. بگذاري رشد کنه. بالا بره. گاهي وقت‌ها مي‌توني لاي داستان‌هايت قايمش کني و يا حتي بگذاري توي خلوتت سرک بکشه. يک ژاندارک شخصي يک چيز ديگه‌است. نمي‌توني بهش سلام کني. برايش دست تکون بدي. ژاندارک شخصي براي توئه… توي دنياي خودته. اما آدم‌ها موجودات ديگه‌اي هستن. توي دنياي خودشون هستند و البته: براي خودشون.
چند وقتي هست مي‌خواهم ژاندارک شخصي‌ام را بيارم توي دنياي واقعي اما از اين مي‌ترسم که وقتي دنياي واقعي رو ببينه، طاقت نياره. مي‌دوني… ژاندارک شخصي هم لابد مثل بقيه روياها تا وقتي پيش خودته، شخصي حساب مي‌شه و رنگ‌وارنگ و قشنگه. اگر بگذاري پر بکشه و خودشو توي آينه تو ببينه ديگه مال خودش مي‌شه. نمي‌دانم اگر روزي بهش بگم که تو ژاندارک هستي در ذهنم چطور برخورد مي کنه.
من: تو در ذهن من ژاندارک هستي. نه ?قط در ل?ظ بلکه در معني! اين ?قط يک اسم قشنگ نبود. اين يک روياي شخصي بود.
ژاندارک: چي شد؟!
من : بگذار توضيح بدم…
ژندارک: يعني چي آخه؟! ژاندارک؟!

هووم….. لابد روش بهتري هم هست. اما چيزي که رد خور نداره اينه که تو ژاندارکي حتي اگر تنها در ذهن من اينطور باشه!

پ.ن: توضيحي بر نوشته‌هاي اخير: ژاندارک بودن اصلاً ربطي به قطب نوسان‌ساز بودن نداره! ژاندارک ?وقش مي‌تونه يک ص?ر جبران‌ساز باشه اما نوسان‌ساز ?کر نکنم. راستش ژاندارک کارهاي مهم‌تري داره.

Balatarin

وبلاگی No Comments »

دو دوست.
دو دوست.
يکي دوست ديگري
دو دوست
ولي يکي دوست ديگري است.
دو دوست ولي يکي جرآت نگاه دارد.
دو دوست ولي يکي دوست ديگري است.

دو دوست که هيچ‌وقت ?رصت دوست بودن نداشتند.

Balatarin

وبلاگی No Comments »

لايتعجب!
اگر من را بازهم در ياهو مسنجر مي‌بينيد تعجب نکنيد. نه قولم را شکستم و نه اشتباهي شده است. مسنجر را دوباره نصب کرده‌ام اما اينبار من گر?تارش نيستم. خلاص شده‌ام از دستش.(:
بي‌خيال! پرواز را به خاطر بسپار… باقي قضايا مردني است!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

هو?! از دست معادلات! امروز شبيه معادله دي?رانسيل شدم!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

آره! اين چه معجزه‌ي زيباييه که آدم‌ها مي‌تونند لبخند بزنن.

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS