وبلاگی No Comments »

هي من از کلمه‌ي خ?ن خوشم نمي‌آد. حتي بدم مي‌آد!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

تهرانين
براي رانندگي در تهران ۲تا اصل را بايد رعايت کني تا به بي‌عرضگي متهم نشوي:
۱) بايد هرطوري شده از ماشين جلويي‌ات سبقت بگيري، حتي اگر کاملاً غير ممکن باشد. حتی اگر جانت به خطر بيا?تد اين کار را بايد بکني و 5 لاين به مسير مقابل تجاوز کني… مهم نيست که چقدر در زمان صر?ه‌جويي مي‌کني مهم اين است که جلوتر از ماشين پشتي هستي! البته بعد از سبقت بايد از ماشين جلوتري هم جلو بزني و …
2) نبايد توي رانندگي به کسي راه بدهي! هر ماشيني که خواست مسير عوض کند، اگر 6 ساعت هم راهنما زده باشد مهم نيست. بايد حتماً راهش را صد کني. الکي که نيست. تو نبايد راه بدهي تا آخرين قطره خون!

— خيابان ولي‌عصر بالاتر از نيايش ماشين‌هايي که به/از ?رعي مي‌پيچند مورد دوم را خوب مي‌?همند. مورد اول را همه زود متوجه مي‌شوند.

Balatarin

وبلاگی No Comments »

از ص?حه ۸۶ کتاب? « همنوايي ارکستر چوب‌ها »
نوشته رضا قاسمي
«تاريخچه اختراع زن? مدرن? ايراني بي‌شباهت به تاريخچه‌ي اختراع اتومبيل نيست. با اين ت?اوت که اتومبيل کالسکه‌اي بود که اول محتوايش عوض شده بود (يعني اسب‌هايش را برداشته به جاي آن موتور گذاشته بودند) و بعد کم کم شکلش متناسب? اين محتوا شده بود و زن? مدرن ايراني اول شکلش عوض شده بود و بعد، که به دنبال? محتواي مناسبي ا?تاده بود، کار بيخ پيدا کرده بود. ( احتراع زن? سنتي هم، که بعدها به هميش شيوه صورت گر?ت، کارش بيخ کمتري پيدا نکرد) اينطور بود که هرکس، به تناسب? امکانات و ذائقه‌ي شخصي، از ذهنيت زن سنتي و مطالبات زن?? مدرن ترکيبي ساخته بود که دامنه‌ي تغييراتش، گاه، از چادر بود تا ميني‌ژوپ.
مي‌خواست در همه‌ي تصميم‌ها شريک باشد اما همه‌ي مسؤوليت‌ها را از مردش مي‌خواست. مي‌خواست شخصيتش در نظر? ديگران جلوه کند نه جنسيتش اما با جاذبه‌هاي زنانه‌اش به ميدان مي‌آمد. ميني‌ژوپ مي‌پوشيد تا پاهايش را به نمايش بگذارد اما، اگر کسي به او چيزي مي‌گ?ت، از بي‌چشم و رويي مردم شکايت مي‌کرد. طالب? شرکت? پاياپاي مرد در امور? خانه بود اما در همان حال مردي را که به اين اشتراک تن مي‌داد ضعي? و بي‌شخصيت قلمداد مي‌کرد. خواستار? اظهار?نظر در مباحث جدي بود اما براي داشتن? يک نقطه‌نظر? جدي کوششي نمي‌کرد. از زندگي? زناشويي‌اش ناراضي بود اما نه شهامت? جدا شدن داشت، نه خيانت. به برابري جنسي و ارضاي متقابل اعتقاد داشت اما، وقتي کار به جدايي مي‌کشيد، به جواني‌اش که بي‌خود و بي‌جهت پاي ديگري حرام شده بود تأس? مي‌خورد.»

— با اين ص?حه رمانش کوريليشن زيادي دارم.
پ.ن: حالا معلومه چه ر?مانی خواندم؟

Balatarin

وبلاگی No Comments »

… روزهايم اينطوري مي‌گذره:
به گمانم زنده‌ام.
تست مي‌زنم.
ماشين2 مي‌خوانم.
mbc2 نگاه مي‌کنم.
?يلم‌نامه و رمان مي‌خوانم.
دوره مي‌کنم.
مي‌خوابم.
از ه?ته‌ي ديگه سر کلاس هم بايد بروم! بعد از 8 ماه!

الميراي عزيز اين مرخصي نيست. بيشتر شبيه تبعيده!
پ.ن اضا?ه شد: اگر ننويسم که هر روزم با PinkFloyd مي‌گذرد خيلي بي‌انصا?ي کردم!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

Done!
Balatarin

يک ذهن کاملاً خلاق و روشن

وبلاگی No Comments »

رضا قاسمي… نوشته‌هايش برايم خيلي جالب است البته نوشته‌هايش که به فضاي مجازي و اينترنت مربوط نباشد. اين از نوشته‌هاي قديمي‌اش است:
« دوشنبه ۲۰ اوت ۲۰۰۱
رسيدن به شهرت آسان است. اما به دست آوردن اعتبار، نه.
برای رسيدن به شهرت همه جور راهی هست، اما براي رسيدن به اعتبار فقط يك راه: كار، كار، كار.
آنكس كه در پی شهرت است به فردا اعتقادی ندارد، حتا اگر آدمی باشد عميقاً مذهبی. و آنكس كه در پی اعتبار است، اعتقاد دارد به روز داوری ، حتا اگر آدمی باشد عميقاًًً لامذهب. »

Balatarin

وبلاگی No Comments »

يک بلاگ متمايز
علاقه ندارم روزمرگي‌ها را توي بلاگم بنويسم. اما اين روزها پر روزمرگي‌ام! بايد از مينيمم محلي جدا شوم اما هنوز گر?تارش هستم.

— آهاي ملت! من امروز ?يدبک من?ي گر?تم به طور شديد و دچار تحول در شخصيت درسي‌ام شدم! من تحوليدم!!!
پ.ن: چه باحاله که هي وب‌لاگ خودتو بخوني و توي نظرخواهي خودت چيز بنويسي!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

به چي نگاه مي‌کني؟ نگاه نداره! يا برو برش دار يا رهايش کن به حال خودش!
دهه!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

اگر اينجا آمدي حتماْ اين را هم گوش بده:
Lara Fabian – The Dream Within -260k

Balatarin

وبلاگی No Comments »

ّ
اينطوري نمي‌شه نمي‌شه… من سرم داره مي‌ترکه! خسته‌ام! من نمي‌خواهم من اين وضعيت را عوض مي‌کنم! اصلاً قابل قبول نيست! من آنقدرها هم خنگ نيستم! من وب‌لاگ مي نويسم! من هنوز زنده هستم بابا! من هنوز زنده‌ام… هنوز تمام نشده!

آهايييييييييييييييييييييييييييييي سرم من?جر شد!

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS