وبلاگی No Comments »

خانه کتاب ايران؟!
نادر نوشته:
احساسات کمتر قاعده مند به نظر ميان، به اين خاطر که به ما نزديک تر هستن و بهتر اشتباه بودن قاعده هايي که بهشون تحميل ميشه رو مي?هميم.

—-
و من ذوق کردم از نوشته‌اش.

Balatarin

وبلاگی No Comments »

Diabolical

Balatarin

وبلاگی No Comments »

زيستن.

Balatarin

وبلاگی No Comments »

امشب
و لورد شارلونه ما را به ميهماني ?راخواند و ما گرد هم آمديم، خوش گذرانيديم، خورديم، نوشينديم، خنديديم و عکس گر?تيم. لورد شارلونه ممنونم که ما را گرد هم آوردي. شاد باشي و مو?ق اي لورد بزرگ!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

هي مشق، هي پروژه، هي تمرين، هي تکلي?…. هي مشق هي مقش….

Balatarin

کارآمدی

وبلاگی 1 Comment »

اگر مخابراتي هستيد شماره (۱) را بخوانيد، اگر کنترلي هستيد، شماره(2) را بخوانيد و در غير اين صورت شماره (3) را بخوانيد.

(1) فرض کنيد قرار است سيستم يک فرستنده گيرنده را طراحي کنيد. سر جلسه امتحان مخابرات نشسته‌ايد و سوال اين است که سيستم مخابراتي‌اي براي فلان کانال مخابراتي طراحي نماييد که نسبت سيگنال به نويز اينقدر باشد و نرخ‌خطاي اينقدر و غيره. اگر شما در مقابل چنين مساله‌اي، سيستمي طراحي کنيد که 50٪ خطا داشته باشد، به اين طراحي شما چه بايد گفت؟ سعي نکنيد با ادب باشيد، رو راست باشيد!

(2) فرض کنيد شما در آزمايشگاه کنترل خطي هستيد و قرار است يک کنترلر پي.آي.دي طراحي کنيد که گين مناسب و حد فاز خوبي هم داشته باشد و در ناحيه خطي يک موتور دي.سي براي کنترل سرعت بکار برود. اگر شما کنترلر طراحي کنيد که سرعت را کنترل نکند و صفر و قطب‌هاي سيستم شما تقريبا روي هم باشد، به کنترلر شما چه مي‌گويند؟ تعارف نکنيد، کلمه مناسب به کار ببريد! اگر اينجا سرباز خونه بود به اين چه مي‌گفتند؟

(3) فرض کنيد شما آموزگار يک کلاس هستيد که قرار است در آن آدم‌هايي که قرار است در مجموعه شما کار کنند (مثلا رفتگري کنند) را به همکاري تيمي و گروهي مشتاق کنيد و بازدهي کل مجموعه بالا برود. اگر بعد از 1 ماه کلاس شما خالي باشد، و يا بعد از پايان دوره نه تنها کسي از شاگردهاي شما به مطالب شما علاقه‌مند نشده باشد، بلکه همه موافق باشند که شما وقت‌شان را تلف کرده‌ايد به شما و شيوه تدريس شما چه مي‌گويند؟ رودبايستي ندارد، راحت کلمه مورد نظر را بگوييد!

————————————


ما در جامعه‌اي زندگي مي‌کنيم که بيست و اندي سال است که قرار است از سر تا ته آن، از بچگي، آموزش و دبستان تا دبيرستان، از محل کار و کارخانه و اداره، از دانشگاه و تحصيلات عاليه آن انسان‌هاي متعالي، اخلاقي، متعهد، متخصص، علاقه‌مند، مسلمان، علاقه‌مند به کشور، باتقوا، شريف و راستگو و هزار چور چيز ديگه؛ تربيت کند، آموزش دهد، استخدام کند، پرورش دهد، پيشرفت دهد يا هزار جو چيز ديگه.
بعد از اين بيست و اندي سال چنين سيستمي، هيچ کدام از آن نتايج را بدست نياورده است و در مقابل، دقيقاً به عکس آنچه مي‌خواسته رسيده است!! دقيقا عکس!!! آه من کشته مرده تعهد جوانان مام وطن هستم که هرکسي بتواند مي‌خواهد از اين ديار برود و بهتر بگويم فرار کند! حالا فکر کنيد. به چنين سيستمي چه مي‌گويند؟ آيا کمتر از آزمايش کنترل خطي است ؟ از سرباز خانه چطور؟ از سيستم مخابراتي يا کلاس آموزشي‌مان؟

————————————

:: سخن نغز: خاک تو سر آمريکا و هرچي استکبار جهاني
:: سخنان نغز معادل آن: خاک‌بر سر نويز که هرچي سيگنال توي کانال مي‌ديم خراب مي‌کنه == خاک تو سر تضاد بين حد فاز و حد بهره == خاک تو سر اين تخته‌سياه که روش نمي‌شه درست نوشت.
::

Balatarin

وبلاگی No Comments »

آش‌پزي!
يک روزي بيتا برايم گ?ت که به نظرش در زندگي آدم‌هاي قانون بقاي سختي وجود دارد، يعني در مقابل يک مقدار مشخصي خوشي بايد مقدار مشخصي نيز ناخوشي و بدبختي و سختي بکشند… هوم. من با اين گ?ته نمي‌توانم موا?ق باشم. خيلي از سختي‌هايي که مي‌کشيم، ناشي از خودمان و ذهنيت‌مان است. دقيق‌تر بخواهم نگاه بياندازم بايد بگويم که ممکن است انسان‌ها در طول زندگي‌شان، حاصل‌جمع(چطوري جمع مي‌کني؟!) سختي‌هاي مشابه و نزديک به همي داشته باشند اما اين سختي‌ها که باهم جمع‌شان زديم و مساوي شدند، سختي‌هايي هستند که حس مي‌کنيم و اکثرا نيز در ذهن ما هستند و ممکن است اصلاً وجود خارجي ندشاه باشند. يک سري محدوديت‌هايي که ذهن ما را محدود کرده‌اند و آزارمان مي‌دهند.
آها! اگر بخواهم پله پله نظرم را بيان کنم اينطور مي‌شود: عده‌اي عقيده دارند که زندگي شامل سختي‌ها و آساني‌هاست اما ما بايد تلاش کنيم تا زندگي آساني داشته باشيم. مرحله بعدي ت?کر اين خواهد بود که ?کر کنيم، زندگي بدون سختي وجود ندارد و هر کسي در زندگي‌اش به يک ميزاني سختي خواهد داشت (در نگاه سلسه‌مراتبي: زندگي و سختي به صورت سري، غير هم سطح قرار گر?ته‌اند). مرحله ديگر ت?کر اين است که ?کر کنيم اين سختي‌ها نيستند که به عنوان يک خاصيت، يک عضو مجموعه، زندگي درون آن قرار دارند، بلکه زندگي و سختي‌هايش (و آساني‌هايش) در سطوح يکسان و معادل هم قرار دارند (در نگاه سلسه‌مراتبي موازي، هم سطح): به طور مثال وقتي در زندگي سختي مي‌بينيم و از آن گذر مي‌کنيم حس زنده بودن مي‌کنيم.
:: رابطه زندگي و سختي‌هايش مثل رابطه غذا با مزه‌اش هست!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

آ?ريدن.

Balatarin

وبلاگی No Comments »

موا?قم

Teacher: What do you call a person who keeps on talking when people are no longer interested?
Pupil: A teacher.

Balatarin

وبلاگی No Comments »

گزين گويه
“دوست واقعي کسي‌ است که بتواني در حضورش بلند بلند ?کر کني.”

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS