وبلاگی No Comments »

اوه! پارک ملت که به من خوش گذشت حسابي!
———————–
بيشتر خواهم نوشت اينجا
———————–

Raminia: midoonid khobe foghe licence ine keh adam mifahme keh bazi kara shodanieh
Raminia: masalan inkeh dar 1 rooz ham 2 ta proje tahvil bede va ham 1 midterm bede

Balatarin

وبلاگی No Comments »

بم، شهر بم، نيست
“تراژدي وقتي واقعي مي‌شود، معني ديگري پيدا مي‌کند و اين معني مرا به مرز جنون مي‌برد!”

در مورد مديريت بحران، آه بله بله! عملکرد حاکمان ما ا?تضاح بود! آدمي‌زاد چند دقيقه اگر نتواند درست ن?س بکشد مي‌ميرد. چند ساعت بيشتر زير آوار دوام نمي‌آورد و براي شهر زلزله زده 24 ساعت اول‌ش خيلي حياتي است. حالا آقايان ما تا بيايند ستاد بحران شهري تشکيل بدهند 32 ساعت گذشته و همه آنهايي که بايد تل? مي‌شدند، از دست ر?ته‌اند. هاه! بي‌….‌شان به حدي زياد است که بعد 2 روز شروع مي‌کنند از سرعت عمل نيروهايشان تشکر مي‌کنند و تعداد ا?رادي که مرده از زير آوار سالم(!!) بيرون کشيده‌اند را برايمان مي‌شمارند!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

سلام! چطوري؟
اين را بخوان. در مورد استاد C ‌اش نوشته. در مورد ر?تن از هند به امريکا…
اين يکي را هم بخوان… محمد نوشته در مورد مشابه!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

تهران ذهن من

جنب و جوش صبح ،
دستان پرتلاش ،
چشمهان پر ز خواهش و ن?سها منقطع ،
گامها سريع و بازدم سپيد،
تيرهاي بلند، مانده نيمه كار،
راه ناتمام ،
در سينه كش غروب ، شب زوزه مي كشيد.
– روزي دگر گذشت .

شب بر شهر من نشست چون بر?ي از ذغال ،
گونه ها سياه ،
باريكه هاي نور چشم را مي نواخت ،
آسمان شب همچنان سياه .
بارها بر زمين ، دستها پرتلاش ،
دلها مضطرب ، گامها پرشتاب
پرسه هوس ،
آرامش قديم ،
– شهر خامش از نهيب ، خود را بخواب مي زند.

……….

شب نيمه بركشيد.
شهر از نصيب بي خبر ،
در نوازش بستر ر?ته است بخواب ،
غلتي به چپ به راست ،
– تخدير كامل است .

اين شب دگر شبي است ،
نجوايي از زمين ،
تو آسوده از صدا.
در حضيض شب در زير پاي تو،
بنياد زيرين را با تكان دست ،
از جاي مي كشند.
نجوايي خ?ي? از خشت زيرين بپا،
شهر من بخواب ،
غلتي به چپ به راست ،
– شهر آماده سقوط، خاموش نهيب بر مي كشد.

پايان شب كجا، اين پايان ديگري است .
ديوارهاي شهر قدري بچب به راست ،
شرمي دگر نماند.
– خروارها آواز سر مي دهند.
غوغاي مردمان ، همخواني زمين ،
آواز زندگي .
در گير و دار شب ، زمين آغاز كرده است .
وزنه بر سرت ، آن را زهم شكا?ت ،
خون و استخوان ،
انگار زمين استخوان سرخ مي كند!
– انتقام خاك آغاز ماجراست .

شهرم ديگر نديد،
آوارها گرم كار،
ديوارها منتظر
پيكرها در آسياب ،
ت?ت آتش شعله مي كشيد.
شهر ذهن من بي حجم در ?ضا،
چون خاكستري سياه در رقص شعله ها

رامين – اس?ند 79

Balatarin

وبلاگی No Comments »

Admin Report
يک عدد subdomain قرار داده‌ام براي اينجا که مستقيماً به ص?حه وب‌لاگ هدايت مي‌کند. البته اميدوارم بتوانم وب‌لاگ‌ را کلاً به subdomain ببرم.
http://weblog.raminia.com

Balatarin

وبلاگی No Comments »

and checkout this one

Balatarin

وبلاگی No Comments »

Balatarin

وبلاگی No Comments »

پو?!!!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

هواشناسي هواشناسي هواشناسي… آي آييي من حوصله‌ام سر ر?ته!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

حالم به هم خورد از درس روباتيک بسه بسه!

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS