وبلاگی No Comments »

برادرا صلوات بلند ختم کنند
دبير شوراي نگهبان ا?زود: مردم شري?‌ ما توجه‌ داشته‌ باشند كه‌ اجراي صحيح قانون‌ مشكلاتي را ?راروي شوراي‌ نگهبان‌ قرار داد، چرا كه مثلاً در اين دوره هيأت‌ مركزي‌ نظارت بايد طي ه?ت روز صلاحيت حدود هشت‌ هزار ن?ر را بررسي‌ مي كرد. آيا اين‌ كار واقعاً كار آساني‌ است‌، و يا كاري‌ است‌ كه‌ بتوان‌ به‌ راحتي‌ انجام‌ داد؟ يك‌ تكلي?‌ ?وق‌ العاده‌اي‌ است‌ كه‌ متوجه‌ هيأت‌ مركزي‌ شد، ولي‌ به‌ هر حال‌ هيأت‌ مركزي‌ در حد توان‌ خودش‌ با كمك‌ همه‌ اعضاء كارش‌ را انجام‌ داد.

Balatarin

من و تقي‌راد

وبلاگی No Comments »

این تقي‌راد با اين پروژه‌اش به بيش از حد اذيتم کرده، طوري که به اين فکر افتاده‌ام که ديگر با تقي‌راد کلاس برندارم. 2 شب است که درست نخوابيدم و تا 5 صبح بيدار ماندم تا 90٪ پروژه را انجام داد و تايپ کردم. خوشگل بردم تحويل آقا بدهم گفتند که مهلت 2 روز تمديد شده!
آها بگذار داستان را کمي غير شخصي‌اش بکنم. تقي‌را کيست؟ يادم مي‌آيد اولين باري که تقي‌راد را ديدم توي اتاق‌اش نشسته بود. برگه ثبت نام دانشجويي IEEE را برده بودم او به عنوان عضو و استاد دانشگاه امضا کند. جز معدود اساتيدي بود که در آن عضو بود. دانشجوي سال دوم که هنوز سال دوم‌اش را شروع نکرده عضو IEEE شده! هاه. بعد از آن بازهم ديدمش اين دانشجوي اسبق شريف، اين دانشجوي سابق McGill و استاد فعليKNT را. با صادق جور بود. مي‌پرسي صادق کيه؟ صادق هم يک پسر پرحرارت و فعال و …. است که فعلا آقا(!!) شده و ديگه هم‌کلاسي بنده نيست. اما ناگفته نماند که خانم‌اش هم‌کلاس‌ام شده. «روزگار، عجيب، جالب است!» تقي‌راد را در تبريز ديدم. روزي که روباتم (اسمش موشلوفسکي بود!!) از کنترل خارج شده بود و داشت فرار مي‌کرد برود بغل دکتر لوکس. دکتر لوکس آن روز داور مسابقه ما بود و کنار پيست نشسته بود. تقي‌راد هم استاد مشاور يا همچين چيزي بود براي ما. او هم جزء برگزار کننده‌ها و داورها بود. ما… ما يعني: من و صادق . يادمه توي تبريز من کار مي‌کردم و صادق مي‌خوابيد بعد مي‌رفت بيرون تا شايد کسي را که ديده و شبيه خانم‌اش بوده را پيدا کنيد. مي‌دانيد آن موقع هنوز زن و شوهر نبودند و من هم مظلوم و از همه جا بي‌خبر و صادق دنبال عشق‌اش که آنجا نبود اما صادق ديده بودش!
تقي‌راد را بازهم ديدم. سال بعد با موبوتاي عزيز، روباتمان رامي‌گم، موبوتا، رفتيم تبريز. اوه عجب غولي شده بود اين روبات ما! يک قول باحال! تقي‌راد آن سال کمک‌مان نکرد. هيچ کس کمک‌مان نکرد. چيزهاي زيادي از تبريز يادم هست از اينکه پول‌مان را خوردند (بيش از 60 هزار تومان را) از اينکه کابل مانيتور من را يکي دودر کرد آنجا. اينکه من يک پيچ‌گوشتي 4 سو خوشگل از نمي‌دانم چه‌کسي غنيمت آوردم(دودر کردم!). يادم مي‌آيد دقيقا روز قبل از مسابقه، وقتي روباتمان در بلغم ناله کرد و مفرد و ديگر کار نکرد، در آن خوابگاه کذايي که 100 مرتبه بهتر از خوابگاه شيراز بود، چقدر دنيا سياه بود.
حساب‌اش را بکني تقي ‌راد را زياد ديده‌ام. شايد بخواهم کمي نبينم‌اش!!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

در شهر به من پيشنهاداتي شده است مبني بر اينکه بروم اص?هان! جالب است!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

از امروز
من 90٪ یک پرنده آزادم!! هوررا!! از امروز می‌توانم اینجا بنویسم! امتحان‌های ترم اول تمام شد!!! آه بابام تخلیص شد در این امتحان‌ها و ترم!

امروز یک وب‌لاگ کش? کردم که خواب می‌بینه نویسنده شده !

Balatarin

وبلاگی No Comments »

speculations
جدي جدي بد هم نمي‌شه اگه من يک کتاب بنويسم… ?کرايي به کله‌ام زده! توي سايت عملي‌اش مي‌کنم، جدا از وب‌لاگ.

Balatarin

وبلاگی No Comments »

جمله خودم را که مي‌خوانم ذوق مرگ مي‌شم!
امشب به اين ?کر مي‌کردم که سولوژن اون شب با کي ر?ته بوده سينما… بعد اين ?کر در ذهنم جرقه زد که:
«خوبي دوستي با سولوژن اينه که، در آينده وقتي آدم خيلي مهمي شد، مي‌توني پز بدي که دوست‌اش بودي!!»

Balatarin

وبلاگی No Comments »

باحالي? پست‌مدرنيستي
اين رو به عنوان QUOTATION برام ?رستادند:

“The only man who is really free is the one
who can turn down an invitation to dinner
without giving an excuse.” -Jules Renard

خب من هم بلدم:
“اون يارويي واقعاً آزاده که مي‌تونه وقتي پدر و مادر و همه‌ي مهمون‌ها با بچه‌هاي قد و نيم‌قدشون نشسته‌اند پاي تلويزيون، ماهواره را بگيره و پـورنوترين کانالش را بگيره و صداش رو هم زياد کنه!”

بعضي‌ها وقتي مي‌خوان باحال بشن، ديگه زيادي پست‌مدرن مي‌شن!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

those days
آره وحيد درست مي‌گه… يادشون بخير

Balatarin

وبلاگی No Comments »

روزهايم
براي اطلاع بيشتر عزيزان که مي‌بينييد اينجا من چيزي نمي‌نويسم و براي تنوير ا?کار عمومي و در راستاي ش?ا?‌سازي و پاسخ گويي و اين چيزهاي خوب بايد عرض کنم که با رجوع به اين سايت کاملا متوجه خواهيد شد که چرا من نمي‌نويسم!(:

اين سايت!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

هوررا
امشب مهمون داريم! از کانادا! دخترخالم و آقاشون (!!) :) هوررا!!!

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS