وبلاگی No Comments »

من ناراحتم، حتي عصباني، همين!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

Being Mr. Hiccups

Balatarin

وبلاگی No Comments »

دوباره زنده شدم

شب چهارشنبه پيتزا پنتري شعبه دو، غذاي مکزيکي شماره 3، امروز، شنبه، بعد از يک دوره مسموميت، تب و حساسيت شديد، زنده شدم!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

موسيقي
اين جمله شارلون را خيلي دوست دارم

تا موسيقی هست، می‌توان زنده‌گی کرد.

بيشتر از جمله سهراب!

هنوزم ميشه قرباني اين وحشت منحوس نشد!
هنوزم ميشه تسليم شب و اسير کابوس نشد!
ميشه باز سنگر از ترانه ساخت و به قرق سرنسپرد!
هنوزم ميشه عاشق شد و از ستاره مايوس نشد!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

دخترها و پسرها
از کانادا آمده براي ديدن…
پيام: توي Waterloo تعداد دخترهاي ايراني و شرقي کمه. اون‌هايي هم که آمدن انگار از دماغ(!) ?يل ا?تادن، دوست دارند play hard‌ بکنند (و تاقچه‌بالا بگذارند). اونجا بر خلا? اينجاست که پسرها ماجرا رو کنترل مي‌کنند.
من: به اين می‌گويند بازار نا متعادل عرضه و تقاضا!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

محسن آرمين از سيماي زهرغامي روايت مي‌کند:

«وقتى مولا به دنيا آمد مادر وى ?اطمه بنت اسد خواست او را قنداق كند اما هرچه كرد ?رزند اجازه نمى داد و بند قنداق را باز مى كرد. مادر گ?ت: ?رزند دلبندم، چرا چنين مى كنى! اين رسم و شيوه ماست. كودك تازه تولد يا?ته بايد قنداق شود و كودك همچنان با پاهايش قنداق را پس مى زد تا آنكه به صدا آمد و گ?ت مادر يادت هست وقتى مرا باردار بودى ر?تى لب چشمه آب بيارى. ناگهان شيرى در برابر تو ظاهر شد، ترسيدى به تو حمله كند اما در همين زمان سوارى ناشناس سررسيد و شير در برابر او زانو زد و نشست و تو به پاس اين كار گلى از كنار چشمه چيدى (و به روايتى ديگر كه در كتاب ها آمده گردنبند خود را درآوردى) و به آن سوار دادى. (تصور كنيد در سرزمين خشك و بى آب و عل? مكه چشمه اى باشد و گل و بوته و سبزه و درختى و بيشه اى كه در آن شير ر?ت و آمد كند) بگذريم. گوينده ادامه داد: كودك پس از بيان اين خاطره گ?ت: مادر آن سوار من بودم و سپس گل (و به روايتى گردنبند) را به مادر داد و گ?ت اين همان است كه به آن سوار دادى.»

Balatarin

وبلاگی No Comments »

تجربه عملي: ماکزيما و موسو
من امروز کش? کردم وقتي در جاده سلامتي باشگاه انقلاب مي‌روم بايد عينک را هم ببرم چون خانم‌هاي زيبايي وجود دارتد که من بدون عينک در آن ?رصت کم نمي‌توانم درست‌ ببينم‌شان!;)

Balatarin

وبلاگی No Comments »

Me in Eng
I feel different!
I feel totally different!

Balatarin

وبلاگی No Comments »

Raminia: dload kardan maghale ham mesle ash pokhtane, bayad balaye saresh bashi ham bezani ta tah nagireh

Balatarin

وبلاگی No Comments »

دلکش از اون‌هايي بود که دلم نمي‌خواست هيچ‌وقت بميره اما ر?ت.

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS