جرج دبليو

وبلاگی 5 Comments »

آقا اين از اون عکس‌هاي تاريخيه

George is kissing...
George Bush leans over to kiss a woman after speaking to Slovakian citizens at Hviezdoslavovo Square in Bratislava, Slovakia, Thursday. (AP Photo/Charles Dharapak)

Balatarin

روزگار زيبايي است

روزمره 4 Comments »

امروز هرچه سعي کردم اين مقاله را بگيرم
http://www.rodgoodman.ws/pdf/Babcock_Thesis.pdf
نشد. مي‌گ?ت سک.سيه!
محمد مي‌گ?ت: آيا به نظرت همه چيز نسبت به ده سال پيش بهتر نشده؟ آيا شيب رشد مثبت نيست؟
من: بله، اما متاس?انه من هم 300 سال زنده نيستم تا اوضاع به آستانه مطلوب‌ام برسد.

Balatarin

روز مهندس مبارک

لبخند بزن 2 Comments »

مهندس مسوول: همانطور که خدمت تان عرض کردم، هدف از اين پروژه گسترش سيب‌زميني با تکنولوژي پيشرفته و بومي شده‌ي بيل می باشد.

Balatarin

يک لحظه ?لس?ه

وبلاگی 2 Comments »

اگر آموخته بوديد که جن ها باعث ريزش باران مي شوند، هربار که باران مي باريد، [وجود] جن ها
براي شما اثبات مي شد.
— آريکس

If you were taught that elves caused rain, every time it rained, you’d see the proof of elves.

– Ariex

{بقيه يک لحظه ?لس?ه‌ها رو اينجا ببين}

Balatarin

ولنتاين Vs سپندار مذگان

وبلاگی 1 Comment »

به کمک الميراي عزيز من کش? کردم که ما ايرانيان روز “سپندار مذگان” داشتيم که همان 29 بهمن است و معني‌اش هم همان روز عشق است و ما بي‌خبران از ايراني‌بودن خودمان، نمي‌دانيم چنين چيزي هست! گمان‌ام آنقدر گريه کرديم در اين 200 سال که يادمان ر?ته جد جد پدران پدران پدرانمان شادترين مردم دنيا بوده‌اند!! طوري که نيچه کتاب چنين گ?ت زرتشت را به نام پيغام‌بر ايرانيان اسم گذاشته. از زرتشت به عنوان سمبل ?رهنگي است?اده کرده که که به زندگي دنيا نويد مي‌دهد و دم را غنيمت دانستن. براي اينکه در مورد اين روز بيشتر بدانيد اينجا را کليک کنيد: آتشکده.

Balatarin

امروز: ميدان آزادي از کدام طر? مي‌رن؟

وبلاگی, روزمره No Comments »

جمعيت ده‌بيست ن?ري کمي جلوتر حلقه زده بود و از داخل صحن صدايي مي‌آمد. ?کر کردم الله اکبر مي‌گويند براي کسي که ?وت کرد. اما نه، صدا مي‌گ?ت “درود بر … مرگ بر اين ان?… . ” جلوتر ر?تم، سرک کشيدم. ديدم مرد تقريبا مسني، با مو‌هاي نيمه بلند و ?ر اما مرتب، با ريش تراشيد رو به قبله ايستاده و دست‌هايش را با هر جمله بلند مي‌کند و با تمام قدرت و مصمم شعار مي‌دهد. مشت نکرده. پالتوي خاکستري معمولي‌اي به تن دارد. حالا که درست روبه‌روي در ورودي مسجد الجواد، ميدان ه?ت‌تير ايستاده‌ام محکم شعار مي‌دهد، “زنده باد آزادي، زنده باد آزادي! زنده باد آزادي!” مردي از کنارم از پياده رو خيابان مي‌گذرد، بلند تکرار مي‌کند “زنده‌باد آزادي”. جمعيت بهت‌زده خنده تلخي مي‌کند و مدام آدم‌هايش عوض مي‌شوند. اکثرا بيش از چند لحظه آنجا نمي‌مانند. اصولا تجمع بيش‌از يک ن?ر کار مناسبي به نظر نمي‌رسد مگر در مواقعي که لازم شده، کپه‌ي جمعيت هميشه همان ده‌بيست ن?ر است. همه مي‌ترسند که به اين مرد نزديک شوند. مثل يک جزامي آن وسط صحن مسجد ايستاده، مسجدي که يکي از خاستگاه‌هاي انقلابيون دوآتشه بوده، مسجدالجواد. “زنده با آزادي زنده باد آزادي… مرگ بر…” همينطور به قبله ايستاده و شعار مي‌دهد. به بهانه‌اي که عجله دارم خودم را دور مي‌کنم و بعد از ‌بيست قدمي منصر? مي‌شوم. بر مي‌گردم تا حداقل ببينم آخر چه مي‌شود. وقتي برگشتم، آخرين شعارهايش را تکرار کرد. برگشت به سمت داخل مسجد حرکت کرد. يادم آمد که نزديک اذان بود و به گمان‌ام براي نماز مي‌ر?ت.

Balatarin

مشکل ابعاد

روزمره 2 Comments »

روزها ابعاد خودشان را از دست داده‌اند.خوب که دقت مي‌کنم مي‌بينم که اصلا زمان ابعادش را از دست داده است. کي بود که ر?ته بودم نمايشگاه تک?ا، انگار همين ديروز بود. همه چيز سريع برايم مي گذرد گويي که اصلا وجود نداشته. انگار نه انگار اين من بودم که در بيست و چهار ساعت آن همه کار مي‌کردم. الان يک روز کامل مي گذرد و من هنوز به اين ?کر مي کنم که آيا شروع به نوشتن بکنم يا نه.
بله اين ?قط روزها نيستند که ابعاد خودشان را از دست داده‌اند، ابعاد ?ضا هم دچار مشکل شده است. البته به دليل ديگري. خب بايد اعترا? کنم که روزهاي خوبي نيست. گرچه خوب مي‌گذرد اما خيلي ترسناک است. ترسناک،‌ چون نمي‌دانم چه مي‌شود. چون حجم نادانسته‌هايم بالا ر?ته يا تصورم از دنياي اطرا?‌ام مطمئن نيست. جالب اينجاست که ت?اوت دانسته‌هاي آدمي وقتي که ?کر مي‌کند مي‌داند چه ات?اقي قرار است بيا?تند و زماني که گمان مي‌برد که بي‌خبر است، ت?اوت چنداني ندارد. آنچه مهم است تصور شخصي‌اش است. مدتي است که از خانه خارج نشدم. واي چه حس وحشت‌ناکي! و چقدر دروغ! تصور مي‌کنم که از خانه بيرون نر?تم گرچه ر?ته‌ام، چندين و چند بار!
با خودم کنار مي‌آيم.
مي‌آيم.

Balatarin

اپن خ?ن

وبلاگی No Comments »

اين د?عه واشنگتن پست در مورد “اپن” نوشته و گويا ماجرا کاملا جدي است… نوشته که امريکا اين هواپيماهاي بدون سرنشين را ?رستاده تا از تاسيسات اتمي ايران با خبر بشه و ب?همه چي به چيه. در ادامه‌اش نوشته:

The small, pilotless planes, penetrating Iranian airspace from U.S. military facilities in Iraq, use radar, video, still photography and air filters designed to pick up traces of nuclear activity to gather information that is not accessible by satellites, the officials said. The aerial espionage is standard in military preparations for an eventual air attack and is also employed as a tool for intimidation

قبلا هم در مورد اپن نوشته بودم اينجا و اينجا

Balatarin

مي‌خواهم بدانم

وبلاگی 1 Comment »

يه سوال: آيا کتاب شيعه گري کس.روي کتاب مستدلي است؟

Balatarin

تقريبا دوازده ساعت – ولنتاين

وبلاگی 4 Comments »

من همين الان فهميدم که يه مرضي دارم! البته مي‌دانم چي هست اما باور نمي‌کردم. الان نزديک دوازده ساعت است که من پشت کامپيوترم نشسته‌ام و دارم يک کار ابله‌آنه مي کنم. جالبي‌اش هم اين بود که فهميدم bug کجاست و مساله حل شد اما تمام وقتم را هم گرفت! براي‌تان مي‌گويم: مشکل از editor بدي بود که داشتم مگرنه 6 ساعت زودتر به نتيجه مي‌رسيد. داخل کد php‌ام کاراکترهاي نامربوط قرار مي‌داد و اين ويندوز سرور نامرد هم گند مي‌زد.
اما چه فايده؟! به جاي اينکه به کارهاي خودم برسم، شروع کردم به هر کاري که بردارش عمود بر کارهاي واجب‌ام باشد! مي‌دانم علت‌اش چيست و اميدوارم به زودي خوب بشوم.
… هاها من يه دختر خاله دارم هميشه عقيده داره که من خيلي عاقل‌ام!! مشکل اينجاست که من را در چنين مواقعي نديده((:

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS