فين

روزمره 2 Comments »

فکر کنم من و مهسا با اين مدت طولاني سرماخوردگي کلي به کارخانه‌هاي دستمال کاغذي سازي کمک کرديم.

فيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

Balatarin

حسین حسین شعار ماست

روزگار من 2 Comments »

در ازدحام مردم اليگودرز که براي ديدن در حرم امام حسين صورت گرفت، يک نفر کشته و سه نفر مجروح شدند. ظاهرا اين در را دارند به عراق منتقل مي کنند

Balatarin

ساختمان بغلي

روزمره 5 Comments »

سلام. ساختمان بغلي خانه‌مان دارد تيرآهن‌هايش را با جرثقيل سوار مي‌کند اما خيلي بد اينکار را مي‌کند. چند بار نزديک بود که تير آهنک ساختمان 7 طبقه برود داخل همسايه پشتي. بعد از 3 روز کار کردن فقط يکي از تير آهن‌ها را سوار کرده‌اند و ديروز از بازوي انتهايي جرثقيل‌شان که حدود 25 متر فولاد به عرض 70 سانتي متر بود (تيرآهن قرمز رنگ در عکس چپي) از ارتفاع 15 متري کنده شد و سقوط کرد! نزديک بود دو نفر کشته شوند که البته فقط سر يکي‌شان شکافت! مادرم داشت از ترس مردن اين‌ها سکته مي‌کرد و پدرم از ترس مادرم قلبش درد گرفت. تسمه و يراق جرثقيل بر روي پشت‌بام ما افتاد و خرابش کرد.

جرثقيل ساختمان بغلي وا رفت

اين تير آهن قرمزه که روي زمين افتاده همان بازوي انتهايي جرثقيل است که افتاده!
خلاصه اگر بلايي به سرمان آمد بدانيد تقسير کي بوده.

Balatarin

هرچه زودتر بهتر

وبلاگی 7 Comments »

هرچه سريع‌تر به من **يکي** از اينها را برسانيد بشدت نياز دارم
ــ D70s Kit
ــ EOS 350D Kit
ــ D50 Kit

همين!

Balatarin

چند سالگي

وبلاگی 3 Comments »

وب‌لاگ من هم يک ماهي است پنج‌ساله شده است ولي در اين مورد فرصت نکردم بنويسم. فوتوبلاگ‌ام هم بيش از يک ماه است که يکساله شده. وب‌لاگ‌ام به خصوص محلي است شخصي براي اينکه تاريخ زندگي‌ام را بنويسم، نه فقط خاطرات بلکه آنچه در زندگي‌ام رخ داده. بعضي وقت‌ها خبرها را فقط مي‌نويسم تا در آينده بهش رجوع کنم. تازگي‌ها به دلايل معلوم حتي بعضي از نوشته‌هايم را آنلاين قرار نمي‌دهم يا حتي سانسور مي‌کنم. به هرحال وب‌لاگ‌ام هنوز زنده است.

فوتوبلاگ‌ام کم‌کم جنبه‌ي هنري به خودش گرفت و الان سعي مي‌کنم که عکس بد در آنجا قرار ندهم. سعي جديدم هم اين است که هر روز عکسي بفرستم. فعلا تبديل شده است به هر چند روز يک عکس. با افزايش سرعت پست‌ها هم کيفيت عکس‌ها به تدريج بهتر خواهد شد و هم بازديد کننده‌هايش بيشتر. در چندماه اخير فوتوبلاگ‌ام چندين بار در ليست 100 فوتوبلاگ پر بيننده در photoblog.org قرار گرفت و مرا خوش‌حال کرد.

بازديد کننده‌هاي وب‌لاگ ام بيشتر ايراني و بازديد کننده‌هاي فوتوبلاگ‌ام بيشتر غيرايراني هستند. از نظر کشور بيشترين بازديد کننده‌هاي هردو از ايران هستند اما از نظر قاره‌اي فوتوبلاگ‌ام اول توسط اروپايي‌ها ديده مي‌شود بعد امريکايي ها و ايراني‌ها در حالي که وب‌لاگ‌ام اول ايراني‌ها(آسيايي‌ها) مي‌بينندش بعد بقيه دنيا.

Balatarin

ساختمان کتابخانه

وبلاگی No Comments »

salaam bar bache haye hossein
salaam bar bache haye hossein
رجوع شود به مطلب قديمي در مورد حضرت رقيه.

ياداوري مي‌کنم که عکس از موبايل‌ جديدم است نه دوربين فوجي نازنين‌ام.

متن جالبي در اين مورد پيدا کردم براي ثبت در تاريخ اينجا کپي‌پيست مي‌کنم

با اين توضيح مبرهن است كه تعداد اشعاري كه به طور مستقل درباره حضرت رقيه(س) سروده شده باشد، بسيار اندك است و نكته ديگر در اين خصوص آن بيشتر اين آثار جنبه مرثيه داشته و از مدح و منقبت، مولوديه و يا اشعاري كه پيرامون كرامات آن حضرت باشد، اثر كمتري مي‌توان جست.

موضوع بسيار پراهميتي كه نبايد ناديده انگاشت رويكرد سخن سرايان معاصر نسبت به درك شخصيت و كشف پيام و ويژگي‌هاي تأمل برانگيز حضرت رقيه(س) است. در اين زمينه آنچه به تحقيق مي‌توان ابراز داشت، عرض ارادتي است كه در آثار و اشعار شاعران چند دهه اخير به نحو بارز و چشمگيري خودنمايي مي‌كند، چنانكه ديوان برخي از شاعران معاصر به بيش از يك مرثيه يا نوحه درباره آن حضرت مزين شده است.

برخي از اشعار داراي فضاسازي و رنگ‌آميزي‌ه اي ويژه‌اي هستند و شاعر با تصويرپردازي‌هاي هنرمندانه كوشش كرده است تا با همآوا شدن و درك دنياي پاك و معصومانه كودك سه ساله اباعبدالله(ع) فضايي ناب و تازه بيافريند، آنچنان كه احساس مي‌شود گويي گذشت زمان اندك اندك موجب شده است تا بشر به توفيق درك شخصيت حضرت رقيه(س) نزديكتر شود.

Balatarin

ساختمان KNTU

روزمره 2 Comments »

امروز بعد از مدت ها آمدم پشت كامپيوترم در آزمايشگاه نشسته ام و مي خواهم ببينم چطور مي شود پروژه ام را تمام كنم! در ساختمان جديد دانشكده هستم و طبقه بالا هنوز در حال ساختمان سازي هستند. نكته بسيار بامزه اش اين است كه الان دارند ميل گرد ها را به روش بسيار بدوي به طبقه بالا منتقل مي كنند آن هم از جوي پنجره من. يك بالابر يك تسمه فلزي را مي كشد و تعداداي ميل گر بش وصل است. كشيده مي شود و تاب مي خورد و گاهي حتي به پنجره آزمايشگاه هم بر خورد مي كند. احساس امنيت جاني ندارم در اينجا به زودي به بهانه نهار بيرون خواهم رفت. راستي كس ديگري جز من الان در آزمايشگاه نيست. ساعت يك ربع به 11 است.

Danger

× ياداوري مي‌کنم که عکس از موبايل‌ جديدم است نه دوربين فوجي نازنين‌ام.

Balatarin

گل محمدي

روزگار من No Comments »

در نامه‌اي به وزارت بازرگاني پيشنهاد شد كه نام شيريني دانماركي به شيريني «گل‌محمدي» تغيير نام يابد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) يكي از آزادگان هشت سال دفاع مقدس در نامه‌اي به وزارت بازرگاني پيشنهاد كرده است كه براي مقابله با اهانت‌هاي مطبوعات برخي كشورهاي غربي به‌ويژه دانمارك به پيامبر بزرگ اسلام و به منظور ترويج نام و فرهنگ ناب محمدي، طي ابلاغيه‌اي به اتحاديه قنادان، نام شيريني دانماركي را به نام شيريني «گل‌محمدي» تغيير دهند.

بر اساس اين گزارش اين نامه از سوي مسوولان وزارت بازرگاني امروز در حاشيه‌ نشست مطبوعاتي وزير بازرگاني كه در خصوص همين موضوع برگزار شده بود در بين خبرنگاران توزيع شد.

انتهاي پيام

Balatarin

از زندگي‌اي که مي‌کنيم

روزمره 6 Comments »

اتاق‌مان، لباسي که مي‌پوشيم، محلي که در آن زندگي مي‌کنيم آينه‌اي که صبح‌ها خودمان را در آن مي‌بينيم، کيف‌مان و هزار و يک چيز ديگري که با پسوندي به خودمان منسوب‌شان کرديم، چقدر از هويت‌مان را تشکيل مي‌دهند. چقدر از ما به اشيا و آدم‌هاي اطراف‌مان تعلق دارد. همه‌اش؟ چقدرش؟

شده‌است که يک‌باره از همه آن چه هستيد جدا شويد؟ حتي ساعتي که به‌اش عادت داشتيد ديگر آنجا نباشد؟ گوشه‌ي اتاق‌تان بود وقت را باهاش تنظيم مي‌کرديد. الان هر روز بيست بار سرتان را مي‌گردانيد آنجا را نگاه مي‌کنيد ولي ساعتي نيست. بازهم ياد نمي‌گيريد که اين اشتباه را نکنيد. روز بعد اين‌کار را تکرار مي‌کنيد و در هر تکرار غمگين مي‌شويد.

شده است که وارد اتاق قديمي‌تان بشويد و ببينيد که تمام نوشته‌هاي ساليان، کتاب‌ها، مجله‌ها مدارک‌تان درهم ريخته و به امان خدا رها شده است. شده است که ببينيد آن قسمت از خودتان که دوست مي‌داشتيدش بدون صاحب مانده. آن هم نه در اثر تخريب، يا اينکه کسي آن‌ها را بهم ريخته باشد. همه اين به هم‌ريختگي‌ها را خودتان انجام داده باشيد آن هم براي اينکه جابه‌جا شويد و جاي ديگري گزينيد. شده است وارد اتاق قديمي‌تان بشويد و يک آن به ذهن‌تان خطور کند که گويي مرده‌ايد؟ آيا اتاق و وسائل آدم‌هاي مرده را ديده‌ايد؟ مثل اين است که آنها همراه صاحب‌شان مي‌ميرند اما ديرتر دفن‌شان مي‌کنند. آن ظرف‌بلور يادتان هست که به پيرمرد با چه دقتي جايي مي‌گذاشت که وقتي زن‌اش زنده‌بود آن‌جا مي گذاشت. آن ظرف بلور گوشه‌ي اتاق، کنار در، به ميز تکيه داده. نشکسته، حتي کثيف هم نشده اما بدون صاحب است. در کمدي که هيچ‌وقت بسته نمي‌شد يادتان هست؟ هنوز هم باز مانده اما نه از زيادي لباس‌هاي درهم ريخته. کمد ديگر خالي است. انگار بذر مرگ پاشيده باشند.

چقدر از من و شما آن چيزي است که دور و بر خودمان جمع مي‌کنيم و چقدر از ما متکي به خود خودمان است. اگر امروز اين اتاق، از اين شهر، از اين لباس، از اين عينک کنده شويد و شما را بگذارند در جايي ديگر با همان حدود امکانات آيا چيزي در شما عوض خواهد شد. سوال مسخره‌اي است؟ شايد تا وقتي که در موقعيت‌اش قرار نگيريد نتوانيد اهميت اين موضوع را متوجه شويد.

کامپيوترم تنها جايش عوض شده اما به نظر ديگر آن کامپيوتر قبلي نيست. چيزهاي زيادي عوض شده، چيزهاي زيادي بهتر شده اما گويي فراموش “کرده‌ام” که من چندان عوض نشده‌ام. ارزش‌هايم، آرزوهايم، روزهايي خوب و بد گذشته‌ام همه ثابت مانده است. همه آنچه که به آن مي‌بالم، خوشحال‌ام يا به آن اميد دارم عوض نشده، من عوض نشده‌ام، بلکه بهتر شده‌ام ولي تمام آنچه که با پسوندي به من منسوب بود، تغيير کرده، پيچيده شده، کم يا افزوده شده.

لحظه‌هاي جديدي پيدا شده اما لحظه‌هايي هم گم شده، که دل‌تنگ‌شان مي‌شوي. زيستن با ارابه‌ي سنگين‌اش بر روز جاده‌ي عمرمان کشيده مي شود. زيبايي خوشحال‌کننده‌اش در اين است که “همواره مي‌رود” و تراژدي‌اش در اين که “ديگر هرگز بر نمي‌گردد”.

Balatarin

دايي امشب بازهم مي‌ره

روزگار من 17 Comments »

دايي امشب بازهم مي‌ره. اين دفعه مي‌ره پيش کوين مونيخ بعد مي‌ره امريکا. وقتي داشتيم باهاش خداحافظي مي‌کرديم، توي چشم‌هاش اشک بود! من مي‌فهمم چرا. راستي آدم از اين زندگي چي مي‌خواد… چرا همش‌اش گرفتاره. چرا همش بايد تقلا کنه. آخرش که چي….

تنها جوابي که دارم اينه که زندگي يه کمدي تراژيکه و نسخه‌اي که برايش مي‌شود پيچيد Carpe Diem است. همين.

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS