سال اول

وبلاگی 6 Comments »

يک‌سال از شروع زندگي مشترکمان گذشت و من و مهسا مات و مبهوت در اين هستيم که چطور اينقدر تند و سريع گذشت. من شادترين سال زندگي‌ام را گذراندم با همه دردها، غم‌ها، سختي‌ها و مشکلاتي که همگي بي‌سابقه و عميق بودند. اين توانايي‌ام در شاد زيستن را از وجود مهسا در زندگي‌ام دارم.

در اين يک‌سال از زندگي بسيار آموختيم و از هم. آموختني‌هاي بسياري براي آموختن مانده است. راه‌هاي طولاني و آرزوهاي درازي داريم. باهم قدم بر مي‌داريم، اميدوار!

Balatarin

دوست‌هاي خوب من

وبلاگی 2 Comments »

من دوست‌هاي خيلي زيادي ندارم اما دوست‌هاي خيلي خوب دارم! يکي شون حامد هست که وقتي داشت مي‌رفت هيچي يادگاري برايش نگرفتم اما آنقدر به من لطف کرده که من نمي‌دانم چطور جبران‌اش کنم. روز عروسي‌مان آنقدر گرفتار بوديم که هيچ کس نمي‌توانست برود گل بخرد. صبح سحر، حامد و سعيد عزيز رفتند از بازار گل کلي گل خريدند و بردند براي سالن و حامد کلي در آن روز برفي ترافيک خورد! براي هميشه از هردوشون ممنونم. دوستان خوب من، ثروت من هستند. از هردوتون ممنون‌ام. به خاطر همه چيز.

Balatarin

پگي ساژ و تالگو

وبلاگی 5 Comments »

يک تبليغي انداختند توي خانه‌مان من نمي‌دانم چي هست. تبليغ آرايشگاه زنانه‌است، نوشته تالگو و پگي ساژ. من که هرچي در اينترنت سرچ کردم سر در نياوردم معادل انگليسي و يا فرانسه‌ي اينها چه مي‌شود. شما مي‌دانيد؟ گمان مي‌کنم با عمه پگي و تانگو ارتباطي داشته باشند ((:

آنهايي که فکر مي‌کنند چرا رامين دنبال اين‌چيزهاست بايد بگويم که اينها براي اطلاعات عمومي‌تان خوب است! (= اگر نمي‌داني خب بگو نمي‌دانم چرا گير ميدي؟)

Balatarin

مهسا دوباره مي‌نويسد

وبلاگی No Comments »

مهساي عزيزم دوباره شروع کرده به نوشتن. دارم سعي مي‌کنم گولش بزنم بيايد يک جاي ديگر بنويسد. اين پرشين بلاگ خيلي چپ و چوله است. به هر حال بازگشت مهسا خانم قندي را به وب‌لاگستان خير مقدم مي‌گوييم و به همين مناسبت نيز عکسي که مهسا از دماغ‌ام گرفته را اينجا مي‌گذارم که مايه عبرت باشد

Damagh Ramin

Balatarin

صدام اعداميد

وبلاگی 3 Comments »

ماکان در ماهي کوچولو نوشته خواندني‌ نوشته با عنوان هذیان گویی های بعد از یک اعدام که ياد آور آن‌چيزي است که ما از صدام کشيده‌ايم. پيشنهاد مي‌کنم بخوانيدش.

در فيلم غير رسمي اعدام صدام که اينترنت ديدم کاملا مشخص بود که نگذاشتند اشهدش را کامل بگويند و زرتي دارش زدند! واقعا چرا؟؟ نکته جالب‌تر اين بود که تلويزيون ايران، فيلم اعدام را پخش مي‌کنه و اشهد گفتن صدام را ترجمه مي‌کنه به اينکه التماس مي‌کنه مرا نکشيد. آخر چرا اينطور دروغ‌گو؟! چرا اينقدر حقير!؟ يعني ما ايراني‌ها از صدام مرده هم مي‌ترسيم و نمي‌توانيم حرف‌هايش را بشنويم؟!

Balatarin

محمود سازي

وبلاگی No Comments »

طرح سامان دهي وب‌لاگ و وب‌سايت‌ها خيلي مسخره است. من نمي‌دانم اينها چه فايده‌اي از اين مي‌برند. شايد نمي‌دانند که اطلاعات آدم‌ها را چطور بدست بياورند. تازه آنهايي که مثل من با اسم واقعي‌شان دارند مي‌نويسند چه نيازي دارند دوباره خودشان را جاي ديگري معرفي کنند؟

کلا مثل همه طرح‌هاي دولت فخيمه اين هم از روي باد شکم بود.

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS