بزرگ کردن بچه در ایران

روزگار من No Comments »

تایم مقاله جالبی از آزاده معاونی منتشر کرده در مورد بزرگ کردن بچه در ایران با توجه به شکاف فرهنگی موجود. قسمتی از مقاله را اینجا می آورم و پیشنهاد می کنم کاملش را بخوانید.

Coping with the gulf between Iranian private and public life is an intricate skill that even adults here manage with varying degrees of success. Wearing masks or lying when required, all while keeping your core identity intact, is the daily business of adults who live in authoritarian societies. But how on earth do you teach children these skills? Is it possible, even, to raise an open-minded, healthy child in a culture that is fundamentalist and anarchic? {….}

In most cases, you simply can’t measure the future cost of teaching your kids liberal values; for espousing them openly, perhaps one day they will be punished by a teacher, expelled from school, caught by police, fired from a job. Being caught between such choices — allowing your kid to be brainwashed, teaching him otherwise at possible risk — is a grotesque dilemma and perhaps at the heart of why so many hundreds of thousands of young Iranian parents emigrate each year once they are on the cusp of parenthood. They can take up the East-West divide in cities like Toronto and Los Angeles, but at least be spared the Iran-Iran divide inside their own country.

Balatarin

دوستان من

روزگار من 8 Comments »

هنوز هيچي نشده احساس تنهايي مي‌کنم. غروب ديروز که با مهسا براي پياده‌روي و ورزش رفتيم پارک قزل‌قلعه، وسط راه مهسا به يادم انداخت که ديگه خانه سعيد اينجا نيست و نمي‌توانيم بريم دم در خانه‌اش سر بزنيم. غمگين شدم. مگر آدمي‌زاد چند تا دوست خوب و صميمي مي‌تواند پيدا کند. تازه گيريم که زياد هم بتواند، دور بودن از يک‌دانه‌شان هم سخت است. مهدي آمده است تهران براي ديدن و بازخواهد گشت. اميدوارم پيمان هم بيايد و ببينمش. محمد هم آخر تابستان شايد بيايد اما بعيد است من بتوانم ببينم‌اش. حامد را شايد بزودي ببينم. اما او هم بازخواهد گشت. پيام هم که رفتني شده. سولوژن را تازه ديدم اما کم ديدم حالا حالا ها نخواهم ديد. محمد ق هم که قصد رفتن دارد. هاه حسام هم همينطور. جواد هم مي‌رود بالاخره…. سعيد هم فعلا خانه را دور کرده بعدا کشور را. محسن که فعلا گرفتار خدمت است اما هواي رفتن دارد. آيدين هم لابد مي‌رود. و محمد افشار. روزبه، لرد بزرگ، هم اصلا براي اينجا ساخته نشده.

ببينم کسي مي‌ماند در اين خراب شده؟ دربدر داريم مي‌شويم…. دوستي… کسي…. همراهي…. انگار فقط صادق مي‌ماند به ميهن خدمت کند. شايد حميد هم بماند…

کاش لااقل همه يکجا مي‌رفتيم… هر کدام‌مان يک گوشه‌ي دنيا پرتاب مي‌شويم.

دلم لک زده براي اينکه گوشي را بردارم و برو بکس را دعوت‌کنم …. اما يکي امريکا، يکي سويس، يکي کانادا، يکي سوئد و الي ماشالله…. بقيه هم در حال رفتن….

Balatarin

تحت مقعد

لبخند بزن 2 Comments »

Taht maghad

دفعه پيش که رفته بوديم به بلاد اعراب هم مشابه اين خيلي ديديم که در پست پايين 18 ممنوع! عکسي ازش گذاشته بودم. ايندفعه هم که سوار هواپيمايشان شديم از ديدن اين يکي کلي خنديديم.

Balatarin

We did it

وبلاگی No Comments »

فعلا نمي‌دونم چي بنويسم بهتره…. اما خيلي خوشحال‌ام. ما موفق شديم(:

Balatarin

ستون کناري

مدیریت سایت 6 Comments »

دوستان، ستون کناري (سمت چپ) را اضافه کردم. اگر نمي‌بينيدش خبر بدهيد. چند وقت پيش که گذاشته بودم‌اش، باعث مي‌شد که وب‌سايت‌ام فيلتر شود ( به خاطر لينک‌ها لابد) لطفا الان چک‌کنيد بيينيد مشکلي نباشد.

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS