ماجرای فیلم پرسپولیس

امریکا, روزگار من 3 Comments »

ماجرای نوشته من راجع به فیلم پرسپولیس و کامنت های داغ اش برایم خیلی عجیب است. آدم‌هایی که من را نمی‌شناسند خیلی شدید در موردم قضاوت می‌کنند. من نوشته را شخصی نوشته بودم. از تجربه خودم در دیدن فیلمی در سینمایی جدید، آن هم فیلمی زیبا که ازش خوش‌ام آمده است اما انتظار این را نداشتم که اینطور من را متهم کنند که عقده خارجستان دارم. قسمت جالب‌اش این است که همه این آدم‌ها که من را متهم می‌کنند فیلم را ندیدند و فقط در مورد من بر مبنای تعریفی که از فیلم کرده‌ام قضاوت می‌کنند.

برای آقای “حسین” که کامنت گذاشته بود متن زیر را نوشتم و فرستادم

من نمی فهمم که منظور شما از عقده چی هست. من الان در خارجستان هستم و احساس هم نمی کنم آخر دنیا اینجاست. وطنم را هم دوست دارم. موضوع این است که من هم یاد زمان جنگ افتادم و همه کمبودهاش. برای شما که فیلم را ندیدید شاید بهتر باشد کمی تعریف کنم. فیلم راجع به زندگی یک آدمی است و قسمت بزرگی از فیلم در بچگی این بابا می گذرد. بچگی ای که در جنگ گذشت. همان بچگی که در گیشا کنار خانه بیتا صدام بمب آتش زا زد و 20-30 بچه را در یک تولد جزغاله کرد.

روایت کردن اینها ایراد داره؟ عقده خارج رفتن رو نشون می ده؟

بهتر است به جای بحث در مورد شخصیت من فیلم را ببینید. چون نه من را دیدید، نه فیلم را اما فیلم را دیدن برای شما ساده تر است.

شاید چیزی که باعث شده این همه واکنش شدید به این نوشته وجود داشته باشد نقل قول صحبت هایم با دوست‌ام است. لابد اگر از آن قسمت‌های صحبت‌ام که از ایران تعریف می‌کند نقل می‌کردم، همه خواننده‌ها کیف می‌کردند. اما آیا فایده‌ای هم داشت؟ الان من حس کاملا مشترکی با محمد در این نوشته‌اش دارم که ازش نقل قول می‌کنم

نگاهمم نسبت به آدمهای اینور و دوستی ها و روابط انسانی عوض شده و برتری و ضعفی رو در آدم های دو طرف آب از جنبه روابط انسانی نمی بینم و این شعارها که میگن ما آدم های بهتر و مهربون تری هستیم و یا آدم های مزخرفی هستیم هر دوش برام کمرنگ شده. آدم های ایرانی هم وفتی رفاه و آموزش و آرامش اینجا رو داشته باشن بهتر رفتار میکنن و شاید سختی بیشتر زندگی شون باعث شه که درد رو بهتر بفهمن به نسبت این خارجکی ها.

اینجا یک طرف دیگر دنیاست. خارج است. مریخ نیست و ما همه انسانیم.

‏”منيرو رواني پور” به تماشاي پرسپوليس رفته و چنين مي نويسد:‏(نقل قول از نقل روز آنلاین)

سينما بوديم. فيلم پرسپوليس. مرجان ساتراپي رنج خود را به هنر تبديل کرده و اين کار هر هنرمند بزرگي است. ‏الان کله پام اما شايد بعدا بيشتر درباره اش بنويسم. نگاه کودکانه اش به آشوب انقلاب معرکه است. فيلم از هر ‏مستندي مستند تر است و تمام حوادثي را به خاطر ادمي مي آورد که بيم فراموش کردنش زياد است. فيلم ضد ‏فراموشي است. خسته نباشد اين دخترک طناز

Balatarin

40 صفحه مقاله

وبلاگی 4 Comments »

بعضی وقت ها فکر می کنم چرا آدم هایی پیدا می شوند که 40 صفحه مقاله در یادگیری ماشین می دهند. آن هم وقتی که بعد از چند سال ممکن است تمام ماجرا زیر و رو شود. آخه مگه بیکاری آقای یان لی-کان! مقاله اش یک کتاب کوچک است و من باید تا فردا خلاصه اش کنم، همه مسائل یادگیری را از سیر تا پیاز گفته بعد همه را به روش خودش فرمول بندی کرده و با روش گرادیان حل کرده . تازه بی خیال نشده و همه مسائل یادگیری ماشین را به شکل شبکه عصبی خودش فرموله کرده حتی گفته که این شبکه اش برای تشخیص چهره و اجسام هم عالی است….

نمیدانم واقعا چقدر از این شبکه استفاده می شود اما تا جایی که فکرم می رسد (با توجه به اینکه مقاله مربوط به 10 سال پیش است) خیلی واقعا از این جانور استفاده نمی شود. یا حداقل به این فرمول بندی که ایشان ارائه داده. خوبی مهندس های کنترل این بود که چهار تا فرمول می نوشتند که باید 4 تا کتاب بلدی بودی تا می فهمیدیشان. اما این علوم کامپیوتری ها 40 صفحه می نویسند که 4 تا فرمول را شرح بدهند آن هم با رجوع به 20 تا مرجع که هر کدامشان قالب و نشان گذاری متفاوتی دارند برای یک مساله واحد.

مشکل این است که این همه دانشمند علوم کامپیوتری، ریاضی را در قالب واحد استفاده نمی کنند.

به هر حال بنظرم کار خوبی نکرده این همه نوشته(: خلاصه تر می نوشت بهتر بود. برای خودش میگم. نه فکر کنید با خاطر این می گم که ساعت 4 صبح است و برای تمرین درس شبکه عصبی سری دکترا بیدارم. نه … به خاطر خود خودش می گم. آخه آدم باید کمی به شعور خواننده احترام بگذاره و یک مفهوم رو در یک پاراگراف با دوتا جمله بندی که 80 درصد شباهت دارند نیاره. بی خیال…
Publish or Perish

Balatarin

Matlab + C

فني 3 Comments »

امشب یک سوال جالب برایم پیش آمد که نمی دانم چرا کسی این کار را نکرده. بگذارید توضیح بدهم.

برنامه نویسی در MATLAB بسیار ساده تر از برنامه نویسی در زبان هایی مانند c++ است. یکی از علت های اصلی آن این است که متغییرهای این زبان اصولا به صورت مارتیس تعریف می شوند و شما می توانید روابط ریاضی را همانطور که در جبر خطی می نویسید در MATLAB هم بنویسید. اما در c شما چنین قابلیتی ندارید و همه چیز را باید بر اساس متغییرهای جزء بنویسید و بعد برایشان توابع یا کتابخانه و انواع جدید بسازید. در عوض MATLAB در اجرای حلقه ها بسیار کند تر از C++ است.

سوال من این است که چرا تا به حال کسی یک انشعاب از C++ ارائه نکرده که بشود درش عبارتی مثل این نوشت و قابلیت های C را هم داشته باشد؟ آنهم با این همه کاربرد C در محاسبات و جبر خطی؟!

B = (A’A) ^ -1*A ;

عبارت بالا خیلی قابل فهم تر و انسانی تر است از یک مشت متغییر جانبی و توابع.

چرا زبان برنامه نویسی سطح پایینی وجود ندارد که چنین Syntax ای را قبول کند و بعد ترجمه کند و بعد کامپایل؟ با با همه ایرادهایی که به MATLAB می گیرند که کند است و یا اینکه زبان برنامه نویسی نیست اما به نظرم این نوع برنامه نویسی آینده بیشتری دارد چون سرعت رایانه ها با قانون موور بالا می روند و رابط برنامه نویسی هرچقدر انسانی تر باشد بهتر است.

Balatarin

پرسپولیس و Enzain

امریکا 11 Comments »

بالاخره من و مهسا هم فیلم انیمیشن پرسپولیس را دیدیم. آن هم در سینما و نه هر سینمایی بلکه Enzain. با اینکه مدت ها بود نسخه فرانسوی اش را روی هارد دیسک داشتم اما نتوانسته بودم زیر نویس انگلیسی برایش پیدا کنم. چه خوب شد که پیدا نکردم و همراه میکل و نامزدش نانسی و ولادمیر به سینما رفتیم. فیلم بسیار زیبا و قویی بود. در 60 درصد مواقع برای من گویی روایت زندگی شخصی یا زندگی یکی از نزدیکان ام بود. آنقدر ماجراها واقعی بودند که کاملا قابل تصور بود که بی اغراق ماجرای زندگی کسی باشد.

Persepolis Movie

برای من همیشه سخت بوده که برای دوستان ام توضیح دهم که من از کجا آمده ام و شهری که درش زندگی می کردم چگونه بود. اما این فیلم براستی بسیاری از گوشه های زندگی ام را نمایش می داد که بدون آن فهماندش به دیگران بسیار سخت بود. دیشب میکل (Mikel)با تعجب می پرسید “واقعا اینطور بود!؟ یعنی می ریختند توی خونه دنبال پسرها؟!” و من هم تایید می کردم. من با میکل در مورد ایران خیلی صحبت می کنم. او اهل ونزوئلا (سرزمین چاوز) است و بسیار علاقه مند با دانستن در مورد دیگر کشورها. آنچان از صحنه های فیلم شگفت زده شده بود که می گفت باید به بقیه بچه های گروه هم حتما بگویم بیایند ببینندش.

آنجا که قفسه های خالی سوپر مارکت را نشان می داد، من یاد سوپر مارکت خالی کنار دبستان ام می افتادم. آن هم وقتی که دو سال قبل سوپر مارکت ها عظیم امریکا را دیده بود. در اینجا با مرجان حس مشترکی داشتم.

فضای تازه انیمیشن و سیاه بودن صحنه ها اصلا اذیت نمی کرد اما مقداری عجیب بود. از آن عجیب تر استقبالی بود که تماشاچیان اینجا از این فیلم کرده بودند. دیشب روز دوم نمایش فیلم در اورندو بود و سالن سینما تقریبا پر بود. البته Enzain سینمای بسیار جالبی بود. عنوان اش “کافه سینما” بود و سالن پر بود از میزهایی که 4 مبل چرخ دار، در گروه های سبز و زرد و نارنجی، دورش بود. می توانستی شام یا عصرانه یا نوشیدنی ات را بخوری و فیلم ببینی. بسیار محیط دلپذیری بود که حتما بازهم با آنجا سر خواهیم زد.

Balatarin

وب لاگ های دیگرم

امریکا, روزگار من No Comments »

جدیدا دو جای دیگر هم مشغول نوشتن هستم. البته بگونه ای متفاوت

اولی در وبلاگ شخصی ام در قسمت تحصیلات تکمیلی دانشگاه UCF است. برای یک ترم وبلاگی در آنجا خواهم داشت که هفته ای حداقل یک بار خواهم نوشت.

و دومی وب لاگ برنامه نویسی است برای OpenCV که کتابخانه متن باز بینایی رایانه است و در آن از تجربه های برنامه نویسی ام می نویسم.

اینجا هم قصد دارم بیشتر بنویسم. کم کم.

Balatarin

دوستانم را می خواهم

وبلاگی 4 Comments »

۵ دقیقه مانده که آزمایشگاه شروع بشود و من خیر سرم مسوول آزمایشگاه هستم. دلم برای گپ زدن با دوستان ام تنگ شده. دوستانی که سال ها با هم بودیم و همدیگر را می شناسیم. هفته تقریبا تمام شده و آخر هفته هوس دور هم جمع شدن با یاران قدیم را کردم. وقتی این ور دنیایی هرچند اینترنت و تلفن هست اما مشکل اختلاف ساعت حل نشده. زنگ بزنم پسره خوابه یا گرفتار!

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS