سال نو شده

امریکا, روزمره 2 Comments »

سال نو مبارک مبارک!!! هزار تا… من اصلا فرصت درست حسابی نکردم به دوستان و آشنایان تبریک درست درمانی بگویم. کلا شرمنده همه شدم ولی به فکرتان بودم. قول می دم. سال نو شد و من و مهسا بشدت درگیر مشق و این جور چیزها بودیم. شب سال نو را بیدار ماندیم و لحظه تحویل سال را جشن گرفتیم به وقت ما سال در ساعت 1:46 دقیقه نیمه شب تحویل شد و فردا شب اش را هم رفتیم در مرکز شهر همراه با بقیه ایرانی های اورلندو 4 ساعت قر دادیم. جای همه تان را خالی کردیم.

نوروز

درباره نوروز هم برای خارجکی ها نوشتم تا بدانند که چه چیز با مزه ای است. (مطالب دیگرم را هم آنجا بخوانید)

الان که این ها را می نویسم دقیقا بعد از جلسه کلاس آزمایشگاه مخابرات است که آن را درس می دهم و بشدت جلسه بدی بود. برای توضیح اینکه چرا بد بود کمی توضیح لازم است. امروز روز دومی بود که Dr. Song-Chun Zhu مهمان آزمایشگاه ما (بینایی رایانه ای) بود و طبق سنتی که هست علاوه بر سمینار اصلی سمینار کوچکی نیز برای اعضای آزمایشگاه می دهد در مورد روند مسیر زندگی و شغلی اش و آدم هایی که در زندگی اش مهم بودند. اتفاقا سخنرانی اش هم مثل خودش خیلی جالب ناک بود. نکته غیر بامزه ماجرا این بود که سخنرانی اش به علت تاخیر در خوردن ناهار ستوران هندی، طول کشید و با کلاس من تداخل کرد. نصفه نیمه از سخنرانی بلند شدم و رفتم سر کلاس که درس بدهم، آن هم بدون آمادگی. (موضوع درس هم مدولاسیون FM و دیمدولاسیون آن بود. PLL و VCO و این بازی ها.) خلاصه آزمایشگاه تمام شد و من اصلا وضعیت خوبی نداشتم. همیشه از آزمایشگاه مدار مخابراتی خاطره بدی دارم…. نمدانم چرا اما به نظرم شکنجه بود. بعد از این همه مدت وقتی دوباره بردهای آزمایشگاهی و IC ها را میبینم که باید با سیم به منبع تغزیه وصلشان کنیم سرم گیج میرود. الان دیگر حوصله این چیزها را ندارم. رادیو می خواهی برو وال مارت اعظم بخر دیگه ((:

نرسیده بودم مطالب را یک دور قبل از کلاس دوره کنم و چون دیر از خواب بیدار شدم و علت اش این بود که دیشب (من و مهسا) منزل استادم مهمان بودیم. همراه همین آقای دکتر زو و همه اعضای آزمایشگاه و همسر/دوست/دوست دخترهاشان. مهمانی فارغ التحصیلی دو تا از دانشجوهای دکترای استادم بود. خیلی جالب است که در منزل استادت مهمان باشی و آن سوی چهره اش را هم ببینی. استاد من اصولا آدم بسیار سخت گیر ولی مهربانی است. از آن هایی که در طول هفته پوست ات را می کند اما ممکن از آخر هفته مهمان ات کند. به هرحال شب آنجا بودیم و دیر خوابیدیم. البته شراب خوب هم بی تاثیر نبود.

این دکتر زو پژوهشگر خیلی معروفی در بینایی رایانه است. بیشترین تعداد جایزه Marr را گرفته است که مهم ترین نشان افتخار پژوهشگران جوان در این زمینه است و شاگرد یکی از مهمترین استادهای بینایی رایانه ای در هاروارد بود.

Balatarin

پوسته وبلاگ عوض شد

مدیریت سایت 5 Comments »

به مناسبت سال جدید 1387، پوسته وب‌لاگ را عوض کردم به طور کل. الان ترکیبی است از یکی از پوسته‌های آماده سایت وردپرس فارسی و قسمت‌هایی که خودم اضافه کردم. لوگوی قبلی سایت را هم نگاه داشتم.

پ.ن: نمیدانم چرا اما در حال حاضر بعد از چندی به شکل خودکارِ پوسته جدید به پوسته پیش فرض وردپرس تبدیل می شود. لابد که باگی یا ایرادی درش هست. به همین دلیل به پوسته قبلی بر می گردیم. ‍‍‍‍‍

پ.ن2: نام پوشه ی این پوسته را به default (پیش فرض) تغییر دادم. الان پیش فرض همانی است که من می پسندم.

Balatarin

خواب و واقعیت

فیلم, وبلاگی 1 Comment »

به تازگی فیلم Stay (بمان) را دیدیم و برایم بسیار جالب بود. در اینجا می خواهم درباره یک ویژگی جالب آن بنویسم و داستان را تعریف نمی کنم اما اگر فیلم را ندیدید باید بگویم که خواندن خط های بعدی خطر لو رفتن داستان را همراه می آورد. با اینکه داستان و نحوه ارائه آن در این فیلم کاملا متفاوت و جدید بود اما من این فیلم را کنار فیلم های Eternal Sunshine of the Spotless Mind و Vanilla Sky قرار می دهم که هر کدام به نوعی “رویا” را به تصویر می کشند. همیشه برایم سخت بوده خواب هایم را توصیف کنم اما این فیلم ها به طرز جالبی این کار را می کنند و توصیف تصویری آن ها از خواب هر چه بیشتر با آنچه تجربه میشود نزدیک می شود. نمی دانم که فقط به دلیل پیشرفت گرافیکی است یا اینکه دانسته های “علوم شناختی” نیز به این کمک کرده است. فیلم Stay از این دیدگاه در نظر من شاهکار بود. من این فیلم را دوبار دیدم و بار اول گویی واقعا به خواب رفته بودم و رویایی دیده بودم و در انتها از خواب بلند شدم. گیج و منگ خواب! بار دوم که تماشا کردم اش بسیار از صحنه های تحسین می کردم.

Balatarin

سینما آزادی و 50 سال دیگر

روزگار من 1 Comment »

امروز سینما آزادی بعد از 10 سال شروع به کار کرد. سینما آزادی جدید 5 سالن دارد. برای من سینما آزادی دوست داشتنی ترین سینمای تهران است و خوشحالم که بازسازی شده و دوباره شروع به کار کرده است. امروز که این خبر را شنیدم بی اختیار به یاد این شعر افتادم

بلوار میرداماد/ با لحظه های آزاد

50 سال دیگر / از ما می آورد یاد

در روزهای رنگی

Balatarin

اعتراض به سانسور اینترنت

روزگار من No Comments »

سازمان گزارشگران بدون مرز در این سایت جدید به شما امکان می دهد که به سانسور دولتی اینترنت در کشورهایی که امکان اعتراض وجود ندارد ، اعتراض کنید. آن هم 24 ساعته و البته به طور مجازی. مثلا در میدان تیان آن من چین اعتراض کنید! نکته ای که توجه من را جلب کرد جای خالی ایران در لیست کشورهایی بود که سانسور اینترنت مورد اعتراض است. برای همین نامه ای به سایت گزارشگران بدون مرز نوشتم و ازشان خواستم که در اعتراض های آینده به سانسور شدید اینترنت در ایران هم توجه کنند.

Balatarin

انتخابات و خارج نشینی

لبخند بزن, روزمره No Comments »

انتخابات نزدیک است و من هم مثل همه خارج نشین‌ها باید پیام انتخاباتی به ملت بدهم! من می‌گویم بروید رای بدهید تا افراد بی شعور کمتری در مجلس باشند.

اما انتخابات همیشه نمک‌های خودش را هم داشته. امروز مهسا این عکس را به من نشان داد نتوانستم از قرار دادن تبلیغ این برادر ارزشی در سایتم خودداری کنم. خودتان ببینید حال کنید:

From Funnies
Balatarin

مجید مجیدی و بادنجان

سخن روز 4 Comments »

اول از همه بگویم که من اساسا نه طرفدار سروش هستم و نه منتقدش. اما این نامه مجید مجیدی راجع به عقیده سروش نیست، بلکه چیز دیگری است. مجید مجیدی درباره سروش نوشته است:

مجیدی در پایان یادداشت خود می‌آورد: “کسی که ادعای مولوی‌شناسی می‌کند و برای او بیش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند که به حکم مرادش مولوی کافر است؛ گرچه قرآن از لب پیغمبر است / هر که گوید حق نگفت آن کافر است. این همه آوازها از شه بود / گرچه از حلقوم عبدالله بود.”

نمی دانستم مجید مجیدی هم اینقدر بادنجان دور قاب چین است. شاید هم خبر ندارد که در سرزمینی زندگی می کند که اگر کسی چنین لقبی بگیرد خون اش حلال می شود. بعید است این را نداند و بشدت متاسفم که به عنوان یک هنرمند آنقدر شعور و شخصیت ندارد که بفهمد کسی را نباید به خاطر عقیده اش کشت. جواب عقیده را با عقیده می دهند نه به قول ایشان با “جلوگیری ” از انحراف. رنگ خدای مجیدی رنگ خون شده است و ایشان بزودی در سرزمین نامردمان پیشرفت های فراوان خواهد کرد. موفق باشید آقای مجیدی. بهتر بود اینطور می گفتید: “دهانش را ببندید چون مثل من فکر نمی کند”.

پاسخ سروش را به یک سری از ابهامات

– مصاحبه اصلی دکتر سروش “کلام محمد”

– مقاله اکبر گنجی درباره نظر سروش و ماجرای تکفیر “روشنفکری فقیهانه”

Balatarin

آزمایشگاه مخابرات

وبلاگی 8 Comments »

یادش بخیر کلاس مخابرات 1، آن موقع استاد گرامی می فرمود که می شود این مدولاسیون ها را با Matlab هم انجام داد. اما کسی نبود که به ما یاد بدهد چطور می شود این کار را کرد. من جزء معدود دانشجوهایی بودم که رفتم و سر در آوردم و برایش پرینت گرفتم. به گمان ام خود استاد گرامی نیز نمی دانست چطور با Matlab این کار را بکند. الان که آزمایشگاه مخابرات را درس می دهم، دانشجوهای اینجا با اینکه مثل آدمها نکنولوژی زده، برای محاسبه عددی که لوگاریتم اش 0.3 می شود از دستور Solve در ماشین حساب TI استفاده می کنند (و 2 ثانیه فکر نمی کنند)، اما می توانند اثر مدولاسیون را قشنگ روی یک اسیلوسکوپ خیلی خوب ببینند. ما خودمان را می کشتیم که فلان آزمایشگاه مان اسیلوسکوپ دیجیتال دارد که فلاپی می خورد. اینها اسیلوسکوپ شان دیجیتال نیست، یه کامپیوتر کامل است که ویندوز اکس پی دارد و کارت حافظه یا USB می خورد. (قابل توجه دوستانی که دنبال عقده های بنده میگردند: ببینید خارجستان که میگن همینه!!! خیلی خارجه!!)

از اینها که بگذریم باید بگویم که 3 ساعت آزمایشگاه واقعا زیاد است. من آخر آزمایشگاه از بس با این بچه ها سر و کله زدم ام، بی رمق می شوم و در صحبت هایم همه لغت ها را قاطی پاتی می گویم.

Balatarin

هفته نامه

وبلاگی 3 Comments »

خلاصه احوالات رامین:

این چند وقته ارادتم به MATLAB بیشتر شده. امروز دنبال فاصله LSP بین دو تا سیگنال می گشتم، دیدم ماشالله هزار ماشالله توی مطلب هست.

کامپیوترم در دانشگاه 3 dB بهتر شد!

هوس عکاسی کردم.

بازی تنیس امروز را بالاخره از «سورج» بردم. همکارم در آزمایشگاه است که او هم دانشجوی دکتری برق است. هندی است و گیاه خوار و خوش اخلاق.

الان یک سیستم فازی طراحی کردم که موسیقی را از صحبت و صدای محیط جدا می کند. جالب است. فکر کنم دقت اش 30 درصد باشد!

مهسا برای عید سبزه گذاشته و داره سبز می شه.

دیشب فهمیدم که اردو به زبان اردو میشه لشگر، لشگر به زبان اردو میشه اردو.

موش لیزری خریدم. خانوم فروشنده گفت بهتره من هم خر شدم. تا الان که به نظر میاد بهتره اما.

Balatarin

من و CVPR

فني, امریکا 2 Comments »

این چند روز گذشته من مشغول مهمانداری از کله گنده‌های کنفرانس CVPR بودم. این اساسی‌ترین کنفرانس بینایی ماشین در امریکا و اگر اولین حساب‌اش نکنید دومین کنفرانس بینایی ماشین در دنیا است. 2 روز جلسه فشرده برای بررسی نهایی تمامی 1400 مقاله ارسال شده به کنفرانس بدست رؤسای بخش‌های مختلف کنفرانس در دانشگاه ما و به میزبانی استاد بنده انجام شد. من هم این وسط شوفر اساتید گرام بودم تا (لابد) حق خودم را به جامعه علمی ادا کنم.

دیشب کنار پاسکال فوآ نشسته بودم داشتم شام می‌خوردم، همان استاد EPFL که تقاضای من را برای ادامه تحصیل رد کرده بود. امروز که گفتم بهش که من برای کار زیر دست تو اقدام کرده بودم اما من رو رد کردی یک حرکتی کرد که فکر کردم افسوس خورده چنین دانشجوی سربه‌زیر و شوفری رو از دست داده!

این بزرگان قوم ما آدم‌های جالبی بودند. از همه بیشتر از «دیوید فلیت» خوش‌ام می‌آید. هم از منش‌اش هم از دانش‌اش. آدم بسیار ویژه و با سوادی است. «مایکل بلک» از دانشگاه بروان هم برایم بسیار جالب بود. از کارهای پژوهشی «نیکو سبه» هم خوش‌ام آمد و شاید از بعضی کارهایش استفاده کنم. بعلاوه در سخنرانی‌اش کلی بوش را مسخره کرد که حال کردم. کلا از استادی چینی و چینی‌ها خوش‌ام نمی‌آید. می‌دانم چرا اما نمی‌دانم این نژادپرستی به حساب می‌آید یا نه. کارهای «شای آویدان» در آدوبی خیلی جالب بود. فکر کنم به زودی عکاس‌ها اعتصاب غذا کنند چون دارن هنر عکاسی را به فضاحت می‌کشن دیگه اون چهار تا کلیکی هم که لازم بود بکنی تا یک عکس رو «فوتوشاپ‌اش کنی» رو دارن می‌کنند یه کلیک. «بابا وموری» هم مرد خاکی و باحالی بود که نمی‌دانم چرا با هواپیما رفت در حالی که فلوریدایی بود. «میخائیل ایرانی» که مثل «شای آویدان» اسرائیلی است، کارش خیلی درست بود و سخنرانی‌اش خیلی هیجان انگیز. «رامین ذبیح» هم آنقدر انگلیسی را قشنگ حرف می‌زد جرأت نکردم باهاش فارسی صحبت کنم حتی بعد از اینکه رساندم‌اش فرودگاه. فکر کنم نسل دومی بود.

آنقدر خسته شدم این چند روز که دلم می‌خواهد چندروز مرخصی بگیرم اما کسی به دانشجوهای تحصیلات تکمیلی (grad students) مرخصی نمی‌ده!

پ.ن: «روبرتو سزار» هم خیلی شبیه حامد بود و همش فکر می‌کردم حامد وقتی استاد بشه این شکلی می‌شه.

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS