جنگ

روزگار من 5 Comments »

هفت سال پیش وقتی «صادق» از خطر جنگ امریکا به ایران می گفت من در جوابش می گفتم حداقل تا دو سال آینده به ایران نگاه چپ هم نمی کند. از آن روز تا امروز هر روز خطر حمله امریکا به ایران بیشتر شده است و حاکمیت ایران هم کاملا از این استقبال می کند. امروز بیش از هر وقت دیگری از وقوع جنگ می ترسم. هر روز اخبار را می خوانم و منتظرم خبر بدی بیاید. امریکا 2 ناو جنگی در خلیج فارس دارد، ناو جنگی سوم هم به سوی لبنان در حرکت است. همه مذاکرات هم متوقف شده و اصلا امیدی به شروع اش نیست. همیشه جنگ ها وقتی شروع می شود که احمق ها از حرف زدن می ایستند و سلاح هایشان را بیرون می کشند.

ترس من از جنگ روز افزون است.

Balatarin

Reluctant Fundamentalist

کتاب, امریکا 2 Comments »

بنیادگرای بی میلجدیدا خواندن کتابی را تمام کردم که استادم به من داده بود. رمان کوتاهی است که نویسنده ای پاکستانی نوشته است که ترجمه فارسی اش می شود: «بنیادگرای بی میل» یا «بنیادگرای مخالف» . این اولین رمان انگلیسی بود که خواندم و متاسفانه ازش خوش ام نیامد. به نظر می آید خیلی ها، از جمله استاد من، از نثرش خوش شان می آید اما من جز آنها نیستم. به نظرم نثرش چند ایراد داشت. به خصوص مونولوگ بودن ماجرا و شرح یک طرف دیالوگ ها در بعضی جاها غیر واقعی به نظر می آمد.

اما مهم ترین چیزی که به دلم نچسبید ، ساختار داستان و تغییرات بی معنی روحیه شخصیت اول داستان از یک فارغ التحصیل درجه یک پرینستون به یک بنیاد گرای اسلامی است . اسم شخصیت اول داستان «چنگیز» است و در امریکا درس می خواند و در بهترین شرکت های نیویورک مشغول به کار می شود اما بعد از 11 سپتامبر و با مشکلات عاطفی که برایش پیش می آید (دوست دختر امریکایی اش روان پریش می شود) برای کمک به وطن اش به پاکستان بر می گردد تا در دانشگاه با درس دادن به دانشجویان آن ها را با سواد کند و در عین حال به آن ها بیاموزد که چطور با امریکا مقابله کنند. همه داستان از زبان چنگیز و در گفتگویی در کافه ای در لاهور با یک توریست امریکایی روایت می شود.

داستان جالب شروع می شود و تا رسیدن به یازده سپتامبر خیلی خوب پیش می رود اما بعد از آن انگار نویسنده می خواهد تمام اش کند. استدلال داستان از تغییر شخصیت «چنگیز» بسیار ابتدایی است و برای من خیلی تکراری است. من که در ایران زندگی کرده ام برایم اصلا چیز جدیدی نیست که کسی امریکا را ول کند بیاید به وطن اش خدمت کند همانطور که دکتر ابریشمیان کرد و UCLA را ول کرد آمد خواجه نصیر. ولی این همه ماجرا نیست ما در ایران 30 سال پیش این ماجرا را داشتیم و حتی تنفر بعد از 11 سپتامبر نسبت به مسلمانان با تنفری که از ایرانیان بعد از گروگان گیری ایجاد شد قابل مقایسه است. الان از همان متخصصینی که برگذشتند خدمت کنند خیلی هاشان پشیمان شدند و خیلی ها سر خورده و خیلی ها هم مقامات بالای حکومتی دارند. داستان پیچیده تر از اینهاست و نا گفتنی زیاد دارد. تاجایی که از همان انقلابیونی که سپاه را ساختند محسن سازگارایی پیدا می شود که الان به دامان آمریکا پناه برده و در پریسنتون به خرج دولت امریکا در حال تحقیق است. مثال ها بسیار است و عمق داستان بسیار بیشتر از آن چیزی که رمان سعی می کند بیان کند و دلیل به دل نچسبیدن اش هم همین است.

دوستی دارم اینجا به نام «محسن صالحی» که روزهای اولی که آمدم خیلی به من کمک کرد و چند روزی در خانه اش خوابیدم تا خانه پیدا کنم. هم خانه هایی دارد که عرب هستند و بسیار مسلمان و بنیادگرا. اتفاقا یکی شان عراقی تباری است که در اردن زندگی می کرده. «محسن» از آنها تعریف می کرد که می گفتند، شما ایرانی های با همه آن بلاهایی که بعد از انقلاب کشیدید بازهم از ما جلوتر هستید. چون حکومت دینی دارید و دارید تجربه اش می کنید. خوشتان می آید و یا نمی آید. حداقل می دانید که از چه خوشتان می آید از چه نمی آید. اما ملت های عرب همه آرزو دارند که حکومت دینی داشته باشند. یعنی 30 سال پیش ایران و نمی دانند چه خواهد شد بعدش.

به نظر من کتاب “بنیادگرای بی میل و مخالف” به همین دلیل برای من چیز جدیدی جز شرح زیبایی دانشگاه پریسنتون و زندگی در نیویورک نداشت. نسل ما در ایران 30 سال زودتر این تجربه را شروع کرده بود.

Balatarin

قطب نمای من کو

امریکا, سیاست No Comments »

بازهم می خواهم در مورد جامعه امریکا بنویسم. اول گذری می زنم به نوشته قبلی که درباره بد شدن وضع اقتصاد جهانی نوشته بودم. چند روز پیش مهسا از بحثی که در آزمایشگاه شان در مورد اقتصاد می شد برایم گفت. به نظر دوستان اش، علت بد شدن وضع اقتصاد امریکا، رکود بخش مسکن است که خود این رکود ناشی از رکود مواد غذایی است. گران شدن مواد غذایی هم در عرض چند سال به دلیل خشکسالی یا مساله آب رخ داده است. مشکل اقتصاد از یک عامل طبیعی شروع شده و جلویش گرفته نشده و الان مثل رودخانه ای است که الان به آبشارش رسیده باشد.

اما امریکا مشکلات دیگری هم دارد. درگیر جنگی است که جنگ نیست. یادم است که یک بار در مجله اسپکتروم در مورد تکنولوژی های جنگ برای جلوگیری ازکشته شدن سربازان امریکایی و این جور چیزها نوشته شده بود. ماه بعد استاد دانشگاهی (از مریلند فکر کنم) نقدی بر آن مقاله نوشته بود. شروع نقدش با این مضمون بود که اساسا صحبت از جنگ در عراق بی معنی است. جنگ امریکا با عراق همان 20 روز اول تمام شد. آنچه الان در حال رخ دادن است، اشغال کشوری توسط امریکا است. این وضعیت که دیگر اسمش جنگ نیست، تا زمانی که امریکا در عراق باشد ادامه پیدا می کند و هر روز عده ای کشته می شوند.

هزینه ای که امریکا برای این جنگ می دهد فرای بودجه نظامی اش است و انگار دارد مانند همان رودخانه ای که به آبشار رسیده است وضعیت دنیای ما را هم به آبشار می رساند. امروز مقاله گاردین در نقد رای دادگاه انگلیس به خارج کردن مجاهیدن از لیست تروریستی را خواندم. کاملا با آن موافقم. انگار انگلیسی ها فراموش کردند که فقط آدم های سفید پوست بلوند نیستند که کشته شدن شان مهم است، بلکه آدم های سفید پوست غیر بلوند هم مهم هستند (گیرم سیاه پوستان را حساب نمی کنید). در آن مقاله نوشته که همان کاری که ال قا.ع.ده با امریکا کرده مجاهیدن هم با ایران کرده اند. چطور اسم یکی تروریسم است اسم دیگری مبارزه برای …. مقاله نوشته: گیریم امریکا قطب نمای اخلاقی اش را گم کرده است، چرا انگلیسی ها باید گم کنند.

امیدوارم سگ زرد (اوباما) در انتخابات آینده برنده شود تا شاید کمی دنبال آن قطب نمای اخلاق بگردد، مگرنه به این شغال ها (هیلاری و مک کین) هیچ امیدی جز رسیدن به آبشار بحران نمی شود داشت.

Balatarin

اقتصاد

جامعه 3 Comments »

وضع اقتصاد دنیا به هم ریخته. من دقیقا نمی فهمم که چه شده که اینطور شده و برای همین هم قرار گذاشتم که این تابستان کمی کتاب ها ابتدایی اقتصاد را بخوانم. در ایران که تورم بالا زده و گفته می شه که علت اصلی اش واردات زیاد ایران برای کنترل تورم بوده. چون دولت ابله چند برابر سال های پیش پول به جامعه وارد کرده و همانطور که می دانیم پول نقد و جنس کم نتیجه اش بالا رفتن قیمت است. قیمت ها که گران شد، پرفوسور تصمیم گرفت که با گرانی مبارزه کند که تا پارسال تقریبا جواب می داد. در این روش وقتی جنسی در حال گران شدن بوده دولت با وارد کردن اون جنس (=زیاد شدن عرضه) قیمت اش را کنترل می کرده. مثل وارد کردن میوه. حالا که در دنیا تورم بالایی ایجاد شده ، به دلیل واردات زیاد، اقتصاد ایران هم متورم شده. البته من صحت این استدلال را دقیقا نمی دانم و اینکه این فاکتور چقدر در اقتصاد نفتی ایران موثر است.

دیروز که به پمپ بنزین رفته بودیم، وقتی قیمت بنزین را دیدم شاخ در آوردم. یک سال پیش زمانی که من به امریکا آمدم قیمت بنزین گالنی (3.7 لیتر) حدودا 2.6 دلار بود و دیروز این رقم 3.5 دلار بود. یعنی تورمی معادل 42%. این یعنی گران شدن حمل و نقل و در نتیجه گران شدن همه چیز.

البته تورمی که در اینجا تجربه اش می کنیم با آنچه در ایران تجربه می کردیم تفاوت دارد. در ایران به دلیل پایین بودن سطح درآمد تورم بسیار شدید حس می شد اما اینجا حتی برای دانشجویان بیچاره تحصیلات تکمیلی هم آنقدر شدید نیست. به هر حال اقتصاد امریکا در حال رکودی کم سابقه است و این رکود یعنی رکود اقتصاد جهانی. این به نفع هیچ کس نیست. حتی به نفع کشور از همه دنیا جدای ایران.

Balatarin

لحظه ای که می گذرد

سخن روز 1 Comment »

“Treasure your moments, even the mediocre ones, and forget the bad ones. Because they won’t repeat for you nor anyone else.” – Ramin (Raminia)

هر لحظه ای که شاد بودی را آنگونه به خاطر بسپار که انگار تنها لحظه ای است که وجود داشتی. لحظه های عادی ات را نیز. روزها و لحظه های بدت را فراموش کن. یادت باشد آنچه بر تو گذشته است هرگز تکرار نمی شود نه برای تو، و نه برای هیچ کس دیگر. این سرمایه زندگی توست، گرامی بدارش. هر لحظه را با ولع تمام ببلع. این مهم‌ترین چیزی است که در زندگی آموخته‌ام.

Balatarin

مهاجرت به پایتون

فني, دکترانه, علمی 6 Comments »

در فکرت مهاجرت جدیدی هستم…. مهاجرت به پایتون Python. برنامه نوشتن درش بسیار شبیه MATLAB است و در عوض خیلی سریع تر. امروز اولین برنامه پایتون ام را نوشتم. خیلی ساده و زیبا…

بر خلاف MATLAB ، Python مجانی است ولی مانند آن یک هسته ساده مرکزی دارد و بسته های نرم افزاری متعدد رویش نصب می شود. چند بسته جالب دارد که عملا آن را از نظر محاسباتی، جبرخطی و عددی شبیه MATLAB می کند. مثل NumPy و SciPy و Matplotlib. در کنار این ها OpenCV نیز نسخه Python دارد و این یعنی هر چیزی که در MATLAB و C ازش استفاده می کنم اینجا هم هست.

اگر بخواهید پایتون را با مجموعه ای کامل از بسته های نرم افزاری محاسباتی دیگر یکجا بگیرید ، بهتر است مجموعه ی Enthought Python را یکجا نصب کنید. با داشتن این دیگر لازم نیست تک تک آن بسته های بالا را بگیرد. البته به جز OpenCV

OpenCV: کتابخانه ای است از توابع پایه بینایی رایانه ای که به صورت متن باز از طرف شرکت اینتل ارائه شده است.

برای مقایسه سرعت ایندو ازنوشته یکی از گروه های بحث و گفتگویMATLAB نقل می کنم. سرعت محاسبه تبدیل Wavelet (موجک) چهار بعدی در پایتون 3 ثانیه و در متلب 27 ثانیه.

پ.ن: اما مهم تر از همه این ها خلاص شدن از سردردهای تمام نشدی سر و کله زدن با C است! مگرنه MATLAB تا به حال به کسی بدی نکرده((:

Balatarin

روز جهانی کارگر و بی اعتنایی امریکایی

امریکا No Comments »

زندگی امریکایی ها با بی اعتنایی عظیمی نسبت به کل دنیا در جریان است. در این سوی دنیا انگار خبری از خیابانی شلوغ به نام «خاورمیانه» نیست. آن همه درگیری ذهنی و فکری؛ آن همه اندیشه های متضاد و سفت و سخت. آن مشکلات عظیم مدرنیته و سنت. گیر و دار مذهب. هیچکدام اینجا دست و پا گیر نیست. انگار در جزیره ای هستی جدای از دنیا و هیجان انگیز ترین اتفاقات آمدن iPhone جدید یا چیزی شبیه با آن است. زندگی در ساده ترین شکل آن بدون دغدغه های عجیب غریب ما می گذرد. بعضی به این می گویند پوچی زندگی امریکایی.

این باعث شده که متوسط جامعه امریکا نسبت به دنیا اطراف شان دانش اندکی داشته باشند. این دانش اندک نتیجه اش بی اعتنایی است که نسبت به وضع زندگی بقیه مردم دنیا دارند. خیلی ها شان نمی دانند که آنچه در فلسطین می گذرد چیست و اگر بدانند نمی دانند که نتیجه مستقیم اقدام ها دولت شان در خاورمیانه است. متوجه نیستند که فقری که در امریکای لاتین می گذرد ناشی از چیست. حتی نمی دانند اروپایی ها چطور بدون مذهب زندگی می کنند. این قشر امریکایی ها مذهبی (مسیحی) , پایبند اخلاق ، ساده و بی اطلاع هستند. مثلا ممکن است به تو بگویند که «من که ترا می شناسم تو آدم خیلی خوبی هستی اما چطور می گویی که مذهبی نیستی؟ یعنی چطور می شود که تو الان می توانی کسی را بکشی اما نمی کشی. مگر بدون مذهب می شود؟» و متعجب می شوی که این را یک امریکایی می گوید و نه یک عرب. اروپایی ها این طور نیستند و توانسته اند مدرنیسم را وارد زندگی توده ها کنند. آنها به همان نسبت نیز به آنچه در کشورهای دیگر می گذرد حساس ترند. بی اعتنایی رییس جمهور امریکا با رفتن به المپیک چین به وضع مردم تبت ، نتیجه پدیده ای است در فرهنگ این مردمان. همان چیزی که باعث شده نوشته ای این چنین، بر روی دستگاه نوشابه فروشی دانشکده ما نوشته شود و چندی بعد کسی چند کلمه معنا دار زیرش اضافه کرد.

کوکا کولا

 

متن داخل عکس: کوکا کولا رهبران اتحادیه های کارگری را در امریکای جنوبی می کشد. (کسی بعد از مدتی زیرش نوشته) پس بیشتر کوکا بخور!

و امریکایی ها بیشتر از همیشه کوکا می خورند…. محصول جدیدش هم Coca Zero است که با اینکه کالری ندارد اما همان «مزه اصیل کوکا» را می دهد!

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS