ایران

لبخند بزن, امریکا, سیاست 6 Comments »

کابوی: از کجا می آیید؟

مهسا: از ایران

کابوی: اوه از ایران… بهترین جایی که الان نباید بود!

—————–

دکترای فیزیک که در کنارش احساس امنیت نمی کردم: چه احساسی دارید که از ایران آمدید امریکا

رامین: احساس؟ طورخاصی نیست. منظورت چیست؟

دکترای فیزیک: همین که ممکن است امریکا به ایران حمله کند و هر روز تهدید می کند

رامین: هر شب کابوس می بینم

دکترا: جدی؟!

رامین: آره کاملا جدی.

دکترا: منظورم همین بود که چه حسی داری.

—————–

جادی-مانند فرانسوی: من فکر می کنم شما (ایرانی ها) پیش‌فرض هایی برای غذا خوردن دارین…

مهسا: جان؟!

جادی-مانند: یعنی بعضی غذاها را نمی خورید. وجیترین یا همچین چیزی

مهسا: ما هر غذایی خوش مزه باشه می خوریم. اتفاقا خیلی هم کباب و گوشت داریم.

—————–

هارلی دیودسون (موتور) سوار خفن: اوه ایران… ببینم درست می گم کشور شما را آیت الله اداره می کنه؟

رامین: آره.

موتور سوار : آیت الله خمینی دیگه درست میگم نه؟

رامین: نه عمو! او خیلی وقته عمرش را داده به شما. الان رهبر ایران کسی دیگریست!

موتور سوار: پس احمدی نژاد کیه؟

رامین: بوش دیدی؟ آبیش!

—————–
امریکایی: شما بودید که گفتند از ایران آمده اید؟
رامین: آره… از کجا فهمیدید؟ معلوم بود؟
امریکایی: آره… از رنگ پوستت. (رو به مهسا) اما شما نه… شکل ما هستید معلوم نیست!
مهسا: آره آره!

Balatarin

احساس امنیت

لبخند بزن, روزمره 7 Comments »

من هی به مهسا می گم پیش این آقا احساس امنیت نمی کنم. میگه برو بابا دیگه زیادی غلو نکن. کمی عجیب غریب هست اما سعی می کنه آدم خوبی باشه. من می گم این بابا آخرش ما رو می خوره. مثل غوله. میگه نه دیگه اینطوری نگو… حالا بعد از 3 روز وقتی داریم می ریم معلوم میشه یارو G A-y بوده!

هی من می گفتم احساس امنیت نمی کنم … مهسا نمی گرفت! لابد یه چیزی بوده دیگه…« البته منم کشتن!»

Balatarin

صبح فردا

دکترانه 2 Comments »

چقدر غم انگیز است که صبح بیدار شوی و دریابی که قهوه‌اش Decaff بود. آه و صد آه که خواب ات برده است…

Balatarin

کارگر

امریکا No Comments »

حقوق کارگر اینجا (امریکا) بسیار بالاست. به عبارت دیگر حقوق معادل یک ساعت کار بسیار بالاتر از خیلی جاهای دنیا مثل ایران یا چین است. برای همین مردم عادی و دانشجویان مثل بنده ترجیح می دهند که کارهایشان را خودشان انجام دهند تا اینکه زنگ بزنند یک نفر بیاید برایشان سرویسی را ارائه کند. مثلا خیلی ها خانه خودشان را خودشان رنگ می کنند یا حتی می سازند.

تا امروز من شیشه ماشین و لنت ماشین را خودم عوض کردم. بقیه کارها را هنوز پیش نیامده یاد بگیرم. یادم هست توی تهران خیلی راحت می رفتم سر کوچه در عرض نیم ساعت کارگر محترم با 9 هزار تومان لنت جدید میگذاشت و عوض اش می کرد. اینجا همین کار شاید بیش از 10 برابر این قیمت داشته باشد.

Balatarin

مسافر لس انجلس

وبلاگی No Comments »

آقا این دوست خوب بنده داره میره مسافرت لس انجلس. دنبال یک دوست خوب دیگه می گرده که اگه بتونه پیش‌اش بماند. اگر کسی را می شناسید لطفا معرفی کنید. 2 روز بیشتر نمی ماند. قول می دهد شلوغ نکند. بچه خوبی هم است. رامین تضمین می کند. (مالی جانی)

Balatarin

YouTube 2

دکترانه No Comments »

این یو تیوب هم خودش را برای ما لوس می کند. نمی گذارد چند تا جستجوی اتوماتیک بکنیم توش. می گوید بسه دیگه بیشتر از این نمیشه سایت ما رو شخم بزنی. دیدید…. تقصیر خودشون بود. من می خواستم یوتیوب را بهتر کنم خودشان نمی خواهند.

:P

Balatarin

هوای گرم و غریضه غریزه

سخن روز 3 Comments »

هوا حسابی گرم شده. بچه ها سخت مشغول کار در آزمایشگاه هستند. دختری با تاپ و شلوارک وارد آزمایشگاه می شود و سراغ حل تمرین درس برنامه نویسی سی را می گیرد. حل تمرین الان در آزمایشگاه نیست. هم آزمایشگاهی های من می خواهند کمک اش کنند. سراغ حل تمرین را می گیرند پیدایش نمی کنند. یکی یکی داوطب می شوند که کمک برنامه نویسی ارائه کنند. آزمایشگاه ساکت که همه مشغول کار بودند ناگهان به جنب و جوش می افتد!

خوش به حال آن پسری که بعد از دختر وارد شد، آن هم بی نصیب از کمک های انسان دوستانه برنامه نویسی نماند. راستی مطمئنم همه چیز طبیعی و بدون نظر بود. تنها جذب شده بودند… کم کم پسرهای دیگری وارد می شوند اما دیگر از کمک خبری نیست…

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS