واحدهای متریک

لبخند بزن No Comments »
واحدهای انگلیسی عاقلانه‌تره یا متریک؟

واحدهای انگلیسی عاقلانه‌تره یا متریک؟

Balatarin

ادبیات فارسی

اندیشه, ایران 9 Comments »

با ملتی با چنین ادبیات هزارساله‌ای چکار می‌شود کرد؟

دامن کشان ساقی می خواران،

از کنار یاران،

مست و گیسو افشان می گریزد.

بر جام می از شرنگ دوری،

مرحم مهجوری،

چون شرابی جوشان،

می بریزد.

دارم قلبی لرزان ز رهش،

دیده شد نگران،

ساقی می خواران،

از کنار یاران،

مست و گیسو افشان می گریزد.

گوش کنید: ساری گلین

Balatarin

نظرتون چیه؟

وبلاگی 3 Comments »

مدونا

Balatarin

آی CVPR منو کشتی

امریکا, دکترانه, روزمره 1 Comment »

ما در آزمایشگاه‌مان سنتی داریم که هر سال اجرا می‌شود: «خودکشی در ترم پاییز برای رسید به CVPR»! قبلا راجع به CVPR نوشته بودم. مهم‌ترین کنفرانس رشته بینایی ماشین است. همانطور که حدس می‌زنید، امسال این سنت گریبان من را هم گرفته و دو هفته‌ای است که خواب و خوراک و زندگی برایم نگذاشته. البته مقاله دادن، کار دو هفته یا چند هفته نیست. این کار را در تابستان یا حتی قبل‌تر از آن شروع کردم اما نوشتن‌ان و به فرم مقاله در آوردن‌اش دو هفته‌ای طول کشید. ‌

هاه! الان که این را می‌نویسم به معنی دقیق مغزم داغ کرده و دیگه خسته شده‌ام. فردا موعد ارسال مقالات است و من یک مقاله آماده دارم. باید قطعا مدتی روی موضوع دیگری کار کنم یا حتی اصلا فکر نکنم! آره فکر کنم این بهتر باشه. باید به خود مرخصی بدم! چشم‌هام آلبالو گیلاس می‌چینه، می‌بینه، میره، می‌زنه، میاره…..

با اینکه امسال CVPR در میامی برگزار خواهد شد و طبیعتا ما چندان شوقی برای مسافرت درون ایالتی نداریم اما به هرحال از CVPR نمی‌توان گذشت! محل کنفرانس در هتل Fontainebleau Hotel که گویا خیلی خفنه. اگه رفتم حتما برایتان تعریف می‌کن چه مزه‌ای بود.

Balatarin

کافه Panera

روزمره 5 Comments »

برایم توی کافه نشستن، بحث کردن، حرف زدن، کار کردن، چیز خوندن حس عجیبی داره. کافه‌های خوب را خیلی دوست دارم. آنهایی که کاری به کارت ندارند می‌توانی ساعت‌ها بشینی بدون اینکه کسی بیاید بگوید صندلی‌هایمان را اشغال کردی و باید بروی. آه خیلی از کافه‌های تهران چند دقیقه بیشتر از معمول می‌ماندی می‌خواستند از صندلی بلندت کنند. اینجا پانرا Panera کافه‌ی مورد علاقه منه. محیط شاد، زنده و دوستانه‌ای داره. قهوه و غذایش هم خوبه و اینترنت بی‌سیم‌اش هم به راه. نمی‌دانم چرا در استراباکس چنین حسی ندارم و به اندازه پانرا برایم دوستانه نیست.

Panera Bread at Waterford Lake

Panera Bread at Waterford Lake

کافه، قهوه گرم، بستنی و شکولات. یک هم صحبت خوب و یک عصر عالی. آه چقدر از این لذت می‌برم. راستی سوپ در کاسه‌ای از نان هم چیز جالبی است(:

Balatarin

گاهی وقتا

وبلاگی No Comments »

گاهی وقتا فکر می‌کنم مثل وقتی اینو می‌بینم، فکر می‌کنم یه لنز خوب گرون واید من رو هم یک عکاس خوب می‌کنه… گاهی وقتا….

Balatarin

نوستالژی دوستان

روزمره 6 Comments »
مجموعه دوستان Friends

مجموعه دوستان Friends

امشب با همه کارها و گرفتاری‌ها نشستیم این DVD های Friends را بالاخره تمام کردیم. با اینکه آخرش راس به ریچل رسید اما خیلی دلم گرفت. مهسا هم همینطور. بدجوری نوستالژیک شدم. فکر کنم خانه خالی و خداحافظی آخر دوستان و ایده دور از همه بودن‌شان حس نوستالژی و همزاد پنداری‌مان را قاطی کرد. هنوز هم که هنوزه وقتی به آخرین روزی که از خانه‌مان خارج شدم فکر می‌کنم، سرم سوت می‌کشه. اشک در چشمان‌ام جمع می‌شه و تا چند دقیقه باید ببندم‌شان تا آرام بگیرم. یک جریان عجیبی در مغزم راه می‌افته، همه رگ‌های مغزم را از یک طرف تا اون طرف منبسط می‌کنه و دنگ توی سرم صدا می‌کنه… فیلم نوامبر شیرین یک جمله جالبی داشت، می‌گفت تنها چیزی که اگه از زندگی یاد گرفته باشم اینه که تا می‌تونی سعی کنی عزیزانت را کنارت نگه داری. هاه!

باورم نمی‌شه 4 سال پیش در موردش نوشته بودم. آه! 4 سال!؟ چه زود گذشت!

Balatarin

اشکال سیستم

روزمره 1 Comment »
من و رایانه‌ام

من و رایانه‌ام

ببینم این اشکال سیستمی بدن ما نیست که صبح تا شب پشت رایانه‌ایم و برای اینکه اندام مان به هم نریزد باید 2 ساعت برویم ورزشگاه وزرش کنیم. قدیما چه خوب بوده که کار آدم‌ها با کار بدنی همراه بوده، حالا کار آدم‌ها کار فکری شده و برای اینکه اندام از کار نیافته باید بی هدف هی تکان‌شان بدهیم تا کار کنند. خوش به حال روبات‌ها که از این قرتی‌بازی‌ها ندارند و فقط فکر می‌کنند. فکرش را بکنید اگر فقط فکر می‌کردید و اندام‌تان ورزش نمی‌خواست چه طوری می‌شد؟

آه روزها و روزهاست که پشت رایانه‌ام میخ‌کوب شده‌ام تا این کنفرانس بگذرد…

Balatarin

راهنمایی برای انتخاب دانشگاه در امریکا

امریکا 12 Comments »

اینجا برای همه‌ی آنهایی که می‌خواهند از دانشگاه‌های امریکا پذیرش بگیرند راهنمایی کوچکی دارم. نوشته روزبه دانشور من را به نوشتن این واداشت. هرکدام از شما برای انتخاب دانشگاه معیارهای متفاوتی دارید. فاکتورهای اصلی کیفیت و رتبه دانشگاه و چیزهایی از این قبیل است. اما این هم خیلی مهمه که شما چندین سال از جوانی‌تان را کجا سپری می‌کنید، توی یک شهر شبیه ده؟ توی یک شهر بزرگ؟ تفریحات شما چیست؟ آیا فرهنگ آن شهر را می‌توانید بپذیرید؟ آیا مردمان آن شهر شمای خارجی را می‌توانند قبول کنند؟ برای اینکه بدانید چه شهری برای شما مناسب است به نظر من نتیجه انتخابات اخیر امریکا بهترین راهنماست:

نتیجه انتخابات سال 2008 امریکا

نتیجه انتخابات سال 2008 امریکا

می‌توانید جزئیات نقشه و اینکه هر بخش (County) هر ایالت چطور رای داده است را در سایت سی‌ان‌ان ببینید و چک کنید که دانشگاه شما دقیقا در قسمت آبی است یا قرمز. آن‌هایی که هاشور خورده‌اند ایالت‌هایی هستند که امسال تازه رنگ شان عوض شده. درصدها را چک کنید تفاوت 70-30 با 51-48 خیلی زیاد است. قرمزها جمهوری‌خواهان هستند و آبی‌ها دموکرات‌ها:

قرمزها: عموما ایالت‌ها و شهرهای کوچک هستند. ایالت‌های میانی و جنوبی امریکا هستند. سطح آموزش در این ایالت‌ها پایین‌تر است. مردم مذهبی‌تر (مسیحی‌تر) هستند. درآمد سرانه‌ی این ایالت‌های (به جز تگزاس) عموما پایین است. کم جمعیت هستند. اتفاقات فرهنگی و هنری کمتری اینجا می‌افتد. کمتر پذیرش خارجی‌ها را دارند به خصوص خاورمیانه‌ای ها.

نتیجه: اگر به دنبال شهری می‌گردید آرام، زیبا، دور از همه چیز، این ایالت‌ها جاهای مناسبی برای شما هستند. اگر دنبال هیاهوی شهر می‌گردید اشتباه کرده‌اید. اگر فکر می‌کنید می‌توانید راحت در یک کافی بشینید و با ملت بحث روشنفکری بکنید باید بگویم که نزدیک‌ترین جا برای معاشرت یک بار هست که با یک عده Redneck می‌توانید آبجو بخورید. اگر در این ایالت‌ها بگردید و پوشش‌تان متفاوت باشد (مثلا حجاب داشته باشید) یا اینکه لهجه‌تان فرق کند (ایرانی باشید) به شما روی خوشی نشان نمی‌دهند. البته این موضوع شهر به شهر یا حتی ناحیه به ناحیه متفاوت است و بالا و پایین دارند. با این وجود اگر آدم دینداری هستید، این ایالت‌ها بیشتر از بقیه با خدا هستند!

آبی‌ها: شهرهای بزرگ امریکا اکثرا در ایالت‌های آبی قرار دارند. مراکز بزرگ تفریحی، فرهنگی، هنری در این ایالت‌هاست. شاید بشود گفت که هرچه از آمریکای مدرن در فیلم‌های هالیوودی می‌بینید، مربوط به این ایالت‌ها و بلکه بخش کوچکی از آن‌هاست. شهرهایی مثل نیویورک، شیکاگو و لس‌انجلس در این بخش قرار دارند. در این شهرها هر چیزی می‌توانید پیدا کنید. از هر آدمی با هر عقیده و سلیقه گرفته تا هر نوع پوشش لباس. آنقدر متنوع که برای بار اول آدم سرش سوت می‌کشد. مردم عموما تحصیلات بیشتری دارند. این موضوع در ایالت‌های شمال شرقی و ساحل غربی بیشتر نمود دارد. به همین نسبت مردم تفاوت فرهنگی را بیشتر می‌فهمند و حتی شهرهای بزرگ‌شان عملا چند فرهنگی هستند.

نتیجه: اگر دانشگاهی می‌خواهید که به شهرهای بزرگ نزدیک باشد (به جز Houston که در تگزاس است)، به ایالت‌های آبی نگاه کنید. یادتان باشد ساحل غربی دانشگاه‌های خوب، هوای خوب و مردمان تحصیل‌کرده‌ای دارد. اگر به دنبال مراکز فرهنگی هستید شاید دانشگاهی نزدیک نیویورک، واشنگتن، سانفرانسیسکو یا شیکاگو برای شما بهتر باشد. البته باید بدانید خیلی از دانشگاه‌های امریکا در حومه‌های دور افتاده قرار دارند. حتی دانشگاه‌های بزرگ و معروف. ایالت‌های هاشور خورده را با دقت بیشتری بررسی کنید، شهر به شهر قضیه فرق می‌کند. مثلا شهر ما اورلندو از شهرهای مجاور آبی‌تر است. ایرانی‌ها بیشتر در ایالت‌های آبی تجمع دارند. اگر از ایرانی‌ها خوش‌تان می‌آید، کالیفرنیا و نیویورک بهترین جا برای شماست اگر نه، شاید ایالت‌های شمالی آبی را بیشتر بپسندید. شما در این ایالت‌های به عنوان مسلمان یا خارجی بیشتر پذیرفته هستید، حتی می‌توانید به سادگی مسجد شیعه یا سنی خودتان را انتخاب کنید و برای عبادت به آنجا بروید. حجاب داشتن شما برایشان آنقدرها عجیب نیست. به همان نسبت هم چیزهای زیادتری وجود دارد که دین و ایمان شما را بدزدد.

Balatarin

“ما می‌توانیم”

امریکا, سیاست 13 Comments »

دیروز روز سختی بود اما بالاخره تمام شد. خیلی کار کردم، اول کردان را برکنار کردم و دوم اوباما را رییس جمهور کردم. باید برای رفع خستگی بستنی‌ای که با محمد شرط بسته بودم را بگیرم. 6 ماهی می‌شود، امیدوارم بستنی‌اش آب نشده باشد. فقط ایرادش این است که او در هلند است و من پیش اوباما! دیشب، مثل خیلی‌های دیگه، به یاد شور و شوق پیروزی خاتمی افتادم. امریکایی‌ها به این احتیاج داشتند. دوران سختی را می‌گذرانند و برای سرافرازی، امید نیاز دارند. اشک در چشمان خیلی‌ها حلقه زده بود و شاد بودند برای اینکه صدایشان شنیده شده بود.

جشن پیروزی اوباما در نیویورک

ملت در خیابان‌های شیکاگو شادی می‌کردند

ملت در خیابان‌های شیکاگو شادی می‌کردند

جشن پیروزی اوباما 7

فکرش را بکنید، 40 سال بعد از ترور مارتین لوتر کینگ، یک سیاه پوست رییس جمهور امریکا می‌شود. سیاهان چه شوقی دارند.

راستی پیش‌گوبینی من رو از انتخابات یادتون هست؟ با نتیجه نهایی مقایسه بکنید و ایمان بیاورید(:

پ.ن: برای خنده هم که شده چند کلمه از پدر عروس بشنویم:

به گزارش خبرگزاری فارس، غلامعلی حداد عادل هم در واکنش به پیرزوی اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا گفت: «این پیروزی واقعیت شکست آمریکا در سراسر جهان است».

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS