سولوژن و هک

وبلاگی 2 Comments »

دو روزی است که وب‌لاگ سولوژن به وسیله یک گروه عربی ضد ایرانی و ضد شیعه و لابد ضد پاپ سولوژنوس اول هک شده است. خیلی ناراحت کننده است و می‌توانم تصور کنم که چقدر دردسر برایش درست شده است. من می‌خواهم از این موضوع پیشگیری کنم چون به اندازه سولوژن واجد شرایط هک شدن هستم و فقط وب لاگ‌ام به اندازه‌ی وبلاگ او معروف نیست. اگر پیشنهادی نصیحتی چیزی دارید لطفا بنویسید.

Balatarin

از این آنفولانزاهای معروف گرفتم: «کوفتی»

لبخند بزن, دکترانه 2 Comments »

حالا که بعد از یک هفته دیگه احساس می‌کنم خوب خوب شدم شاید بد نباشه از آنفولانزایی که گرفتم بنویسم. درست بعد از سفر نیویورک بود که مهسا یک روز تب کرد و فرداش خوب شد. خوشحالی‌ام از اینکه که آنفولانزا و نیویورک و این چیزها را قال گذاشتیم فقط یک روز دوام آورد. درست یک روز بعدش تب کردم و ضعف، درد بدن و خلاصه آنفولانزا. خیلی خفیف بود اما کاملا از کار و زندگی افتادم.  پریروز که کمی بهتر شده بودم رفتم دانشگاه که ثبت‌نام ترم تابستان را انجام بدم. هر کس من رو می‌دید می‌ترسید به خصوص اینکه هفته پیش نیویورک بودم و آنفولانزای خوکی آنجا دیده شده بود. خدمت استاد گرام رسیدم که مهمانی مهم از اتریش داشت.

– گفت “آه آمدی مقاله‌ات رو طبق زمان‌بندی برای مهمان مان ارائه کنی؟!”

با پرویی و صدای کاملا گرفته از گلو گفتم نه نمی‌تونم آمدم امضا بگیرم برای ثبت‌نام!

– گفت “ببینم از این آنفولانزاهای … چیز… «معروف» گرفتی؟

منم نه گذاشتم نه برداشتم، گفتم: نمیدونم معروفه یا نه اما هرچی هست خیلی بده!

فکر کنم از شوخی‌ام پیش رفیق اتریشی‌اش خوش‌اش نیامد. پرسید دکتر رفتی و وقتی فهمیدم نفرفتم گفت باید بری دکتر و از این حرف‌ها. گفتم چشم ثبت‌نام بکنم که بیمه‌ام برای دانشگاه پذیرفته بشه بعد می‌رم دکتر.

خلاصه نمی‌دانم آنفولانزای ما خوکی بود یا شتری اما هرچه بود آقای دکتر گفت که ویروسه (غیب می‌گه) و سه روز دیگه هم استراحت کن خوب می‌شه. راست می‌گفت. الان دو روز گذشته و احساس می‌کنم شنگولم، سه روز بشه دیگه چی می‌شه!

Balatarin

از نیویورک

امریکا 1 Comment »

نکته‌ی جالبی که من در نیویورک دیدم این بود که در قسمت مرکز شهر و منهتن تقریبا هیچ بی‌خانه‌مانی نمی‌دیدی. مطمئنا در یک شهر 18 میلیونی یک عالمه بی‌خانه مان هم باید پیدا بشود اما نبودند. لابد اکثریت در محله‌های پایین تر شهر بودند. جالب است که چطور شهر را از وجود این بیچاره‌ها خالی کردند. در کتابی می‌خواندم که قبلا اینطور نبوده و بخصوص در متروها بسیار دیده می‌شدند اما الان اینطور نیست. دلیل‌اش را یادم نمیاد. راستی در سانفرانسیسکو برعکس این بود. هر قدم یک بی‌خانه‌مان می‌دیدی و شهر و منطقه رکورد دار حضور بی‌خانه‌مان‌ها بود. فکر کنم علت‌اش این بود که مردم‌اش با آن بیچاره‌ها مهربان‌تر بودند.

Balatarin

لباس دختران نیویورک از حیایشان نیست از هوایشان است

لبخند بزن, وبلاگی, امریکا 1 Comment »

نیویورکی‌ها خودشان را خیلی شهری می‌دانند و تقریبا بقیه دنیا را دهاتی. البته حق هم دارند. اما من در سفر اخیر رفتار جالبی‌تری را از نیویورکی‌ها کشف کردم.  در مقایسه بین دخترکان نیویورکی و فلوریدایی فهمیدم که “لباس دختران نیویورک از حیا کردن‌شان نیست بلکه از هوا شهرشان است!” در فلوریدا ملت لب ساحلی لباس می‌پوشند و در نیویورک کت شلوار. اما در همین پنج‌روزی که در نیویورک بودم کافی بود که فقط یک روز هوای نیویورک هم لب ساحلی بشود، بیا و ببین چه فلوریدایی شدند این‌ها!

Balatarin

صادرات اورلندو

امریکا, روزمره 2 Comments »

امروز فهمیدم اورلندو به این فسقلی به این نیویورک بزرگ نان پیتا صادر می‌کنه! هاه آن هم در بچه‌محل‌ترین فروشگاه در Broadway! سربلندمان کردی (:

Balatarin

حناق مشایی

لبخند بزن, سخن روز 4 Comments »

“رحيم مشايي، معاون رييس جمهور و رييس سازمان ميراث فرهنگي دولت فخیمه،  با اشاره به سابقه ديرينه خليج فارس در اسناد و مدارک تاريخي اظهار داشت: نام خليج فارس و درياي پارسي از 30ميليون سال پيش به موازات شکل گيري تمدن هاي انساني در منطقه موجوديت يافته است.” – خبرگزاری جمهوری اسلامی

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS