مهمانی Potluck

لبخند بزن, امریکا, روزمره 9 Comments »

سه تا جعبه نوشابا را باز کردیم! آب گرفته بود. فکر می کردیم درشان سفت نبوده و آب و گاز قاطی کرده و نشت داشته. بوی بدی گرفته بود انگار فلمینگ آزمایشگاه‌اش را در کمد آشپزخانه مان بازگشایی کرده باشد. آه بگذارید از اولش بگویم چه شد:

مهمانی داشتیم از نوع Potluck. نمی دانم شما فارسی زبان ها بهش چی می گین اما مطم‍ئن مشابه اش را دارید: از آنهایی که هر کسی قابلمه اش را می آورد و شریکی دور هم می خورند. خلاصه از این مهمانی ها گرفتیم و دوتا از دوستان هر کدام یک جعبه نوشابا آورند! که روی دستمان ماند و گذاشتیم توی کمد. چشمتان روز بد نبینه بعد از دوهفته دیدیم آب از زیر در کمد آشپزخانه راه افتاده و ردش را گرفتیم به جعبه ها رسیدم. بعد از اینکه همه جعبه ها را تکه پاره کردیم  نوشاباها را در آوردیم و شستیم و در یخچال چپاندیم، فهمیدیم که مجرم اصلی نوشابا های فلک زده نبودند بلکه طالبی ای بود که دو هفته پیش قبل از اینکه مهمان ها بیایند برای خوش منظره کردن آشپزخانه، توی کمد بالای نوشابا ها گذاشتیم. از توضیح در مورد شرایط طالبی مرحومه معذورم که خود بهتر می دانید طالبی ای آبش راه بیافته چه حالی داره.

جستجو برای شاهکارهای دو هفته پیش مان به اینجا ختم شد که در اتاق رختشویی پشت آشپزخانه نیز سیب زمینی هایی با اوضاع مشابه اما با بوی فجیع تری کشف شد. شاید فلمینگ هم همین بو را حس کرده که یاد گلو درد و چرک گلو افتاده.

این دوتا ماجرا من و مهسا را به یاد روزهایی که در تهران با هم گذراندیم انداخت. از بس شب و روز خانه مادر پدرها مهمان بودیم که آشپزی نمی کردیم. چیزی هم که می خریدیم تا مثلا بپزیم بخوریم، آنقدر می ماند که آزمایشگاه فلمینگ راه می افتاد.

Balatarin

دعوت نامه بالاترین

وبلاگی 4 Comments »

من را کلافه کردید با اینهمه کامنت که دعوت نامه می خواند. آقا من دعوت نامه بالاترین ندارم! اگرم داشتم نمی فرستادم. بشینید به کار و زندگی تون برسید.

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS