سفرنامه (سرآغاز): استریوتایپ

جامعه, سفر 7 Comments »

مهسا نوشت*: خوشحالم از اینکه ایده مان برای نوشتن سفرنامه اشتراکی مسببی شد تا دوباره دست به کیبورد ببرم و بنویسم. امیدوارم دست گرمی خوبی باشه برای نوشتن دوباره در وبلاگ خودم. البته این بار هر موقع که شروع به نوشتن کنم و در هر جایی که بنویسم، ترجیح میدم که بی نام و نشان باشم چون تجربه نشان داده که در این مواقع بیشتر و راحت تر از خودم و زندگی ام می نویسم. اما امروز سرآعاز را مهسا می نویسد.

پاریس

پاریس و مردمان اش

شروع کردن پست اول کمی برام سخته…اون هم با نوشتن در وبلاگی که خواننده های خاص خودش را دارد و اینجا می آیند که حرف های رامین (آقامون) را بخوانند. با این حال می نویسم و امیدوارم که فیدبک دوستان به هر دو مان کمک کند که سفرنامه جذابی از آب در بیاوریم  چرا که هم برایش وقت می گذاریم و هم دوست داریم به همان لذت بخشی ای که برای ما سپری شد برای دوستان روایت کنیم.

در نوشتن پست اول من کمی خودخواهی به خرج  میدهم و در مورد چیزی می نویسم که به سفرمان تا حدی مربوط است اما به سفر نامه مان نه.  عقاید شخصی ام هست که به طبع با رامین هم رویش بار ها و بارها بحث کردیم. خیلی کلی است و از آنجا که در طول سفرمان  مواقع زیادی فکر من رو به خودش مشغول می کردو موضوع تحقیق این روز هایم هست، ترجیح دادم که به عنوان اولین پست بنویسم.

زمانی که ایران بودم همیشه جوک ها و شوخی هایی که در مورد ملیت ها و اقوام مختلف کشور خودمون گفته می شد رو بار ها و بارها می شنیدم و خیلی وقت ها هم می خندیدم. خیلی از استریوتایپ ها(stereotype)** برایم اینقدر عادی شده بود که اگر روزی خلاف اش را تجربه می کردم تعجب می کردم. اگر چه با دید روشن فکرانه  همه این ها را تکذیب می کردم…اما در خیلی از تصمیم گیری ها و قضاوت های ناخود آگاهم رنگ این استریوتایپ ها نمود پیدا می کرد. انگار جایی حک شده بود و گریزی نبود.

زمانی که به امریکا مهاجرت کردم و رنگ به رنگ آدم رو در کنار هم دیدم و فرهنگ قضاوت نکردن (البته در ظاهر) رو از نزدیک لمس کردم، بیشتر این موضوع برایم جای سوال شد که چرا در کشور من راجع به هر قوم وفرهنگ و زبان و کشوری  یک پییش قضاوت وجود دارد . چرا نه تنها به هیچ گوشه ای از مملکت، که  به هیچ همسایه ای رحم نکرده ایم و حرفی برایشان در آوردیم و گاها آنقدر اغراق کرده ایم که از بانمکی گذشته و شور شده است.

آیا تا به حال به علت وجود این کلیشه ها و استریوتایپ ها فکر کردی؟ به طور کلی، علت به وجود آمدن استریوتایپ ها، ساده کردن دنیا یا محیطی است که بسیار پیچیده به نظر می رسد. چیزی مثل تخمین خیلی ساده و سطحی از یک تابع پیچیده. در بیشتر مواقع این ساده سازی آنقدر ساده انگارانه و سطحی  شده و آنقدر عمومیت داده شده که دقت خودش رو از دست داده اما در یکسری از موارد راه حل های سریع و سردستی خوبی را جلوی پا میذاره. تجربه ما تا حدی گواه این است.

در سفرمان به کشور هایی رفتیم که تقریبا هیچ چیز از فرهنگ شان نمی دانستیم و کلمه ای از زبانشان را نمی فهمیدیم. هیچ معیاری برای سنجش رفتارمان نداشتیم. نمی دانستیم به چه کسی باید اعتماد کنیم و به چه کسی نه. از چه کسی کمک بخواهیم و از کی نه. تنها اطلاعات ما، مطالعات جسته گریخته خودمان بود و تجربه آدم های دیگر که البته هیچ کدام ازآنها، از استریوتایپ های رایج مبرا نبودند. جالب اینجاست که اغلب مواقع این استریوتایپ ها به ما کمک کرد که یک حساب سر انگشتی برای حل مساله مان پیدا کنیم و به قولی در جامعه ای که هیچ ارتباط کلامی و فرهنگی خاصی با مردمانش نداشتیم جان سالم به در ببریم و خوش بگذرانیم. همین ها  من را به فکر انداخت تا جوابی برای سوال اولم پیدا کنم… اینکه چرا تا این حد استریوتایپ ها با فرهنگ ما آمیخته شده و غلظت یافته، به طوری که از حد خودش گذشته و باعث دلخوری اقوام مختلف شده است؟

به نظر من جواب این سوال را باید درتاریخچه سرزمینمان و  تعریفی که از استریوتایپ می شه جستجو کرد. سرزمین ایران را با وسعتی که داشته و اقوام مختلفی رو(با زبان، فرهنگ و آداب مختلفشان) که در خودش جا می داده تصور می کنم. شاید بشه گفت که  شرایط سفر و تجارت در آن زمان, مردم آن روزگار را محتاج به استناد بر این استریوتایپ ها و بایاس ها می کرده. فرض کنید کسی می خواسته از سمت خراسان به سفر حج بره. این سفر برایش شاید ماه ها یا سالها به طول می انجامیده. سخت است شمارش اینکه از طول مسیر از چندین ناحیه با فرهنگ و آداب و زبان مختلف گذر می کنه. در طول این مسیر در خیلی از این نواحی اطراق می کرده و گاهی مدت زیادی در آنجا می مانده. مجبور به داد و ستد و معاشرت با مردم اون ناحیه بوده. نه آنقدر مدت اقامت اش طولانی بوده که شناخت درستی از آن فرهنگ داشته باشه و نه آنقدر کوتاه بوده که بی نیاز از این شناخت باشه. در نهایت تجربه اش تنها محدود بوده به سمپل های محدود و اتفاقی که برایش اقتاده. اگر در داد و ستد کلاه سرش رفته باشه، اگر کلاه سر طرف گذاشته باشه، اگر کمکی گرفته باشه و غیره.

حال اگر همه مردمان این سرزمین پهناور را در نظر بگیریم، اصلا بعید نیست که برای جان سالم به در بردن از این سفر های طولانی، به تجربه های هم ولایتی شان استناد کنند و پای در مسیر بگذارند و برای گذراندن چند روز اقامت شان در یک محل سعی در پیدا کردن راه حل های سر دستی بکنند.

خوب نگاه می کنیم!

اینطوری خوب نگاه می کنم

نتیجه کلی ای که می خواهم بگیرم این است که در ارتباط با استریوتایپ ها دیگر صفر و یک نگاه نمیکنم. نه به طور کلی منکرشان می شوم و نه تمام قضاوت هایم بر روی آنها بنا می نهم. به نظر من طرز استفاده از آنها و حل مساله ها و قضاوت کردن ها در مناسبات اجتماعی به هوش اجتماعی فرد بستگی داره تا بدونه که کجا و تا چه حدی باید برای قضاوتی تخمینی بر روی دوش استریوتایپ سوار شود و از مزایای آنها بهره بگیرد.

– مهسا

*سفرنامه دست نوشته های مشترک رامین و مهسا خواهد بود.

** استریوتایپ را کلیشه یا رفتار قالبی داشتن معنی کردند. دقیق بگویم استریوتایپ پیش قضاوت های ما از رفتار دیگران، اقوام یا مردمان کشورهای دیگر است که در ذهن ما حک شده است. این ها شاید ناشی از تجربه های شخصی یا گفته های عمومی باشد اما چون پیش قضاوت است خیلی وقت های با واقعیت فاصله دارد. در این نوشته از معادل فارسی اش استفاده نشده چون به نظر ترجمه مناسبی نیست. شرمنده فارسی دوستان.

Balatarin

وبلاگ در آزمایشگاه

وبلاگی, دکترانه, دانشگاه 2 Comments »

استاد گرام از آقای دکتر کاکا از دانشگاه هیوستن تگزاس ایده جدیدی گرفته اند و دستور فرمودند که اجرا شود: وبلاگ در آزمایشگاه ! خلاصه ماجرا این است که از این پس هر کسی در آزمایشگاه ما وبلاگی شخصی دارد که هر هفته باید حداقل یک نوشته بگذارد که آن هفته چه کرده. این وبلاگ در سرور خصوصی آزمایشگاه است و زیر مجموعه یک سری وبلاگ دیگر. دو ماه از فرمان گذشته بود و گیر کرده بود و از آنجایی که از من وبلاگ نویس تر در آزمایشگاه پیدا نمی  شد من هم یک سر دیگر ماجرا را گرفتم تا بالاخره راه افتاد. ورد پرس جدید 3 امکان تازه ای دارد که شبکه ای از وبلاگ ها را پشتیبانی می کند آن هم زیر نظر یک پشتبان مرکزی. از سیستمی که راه انداختم خوشحال ام!

ایده وبلاگ در آزمایشگاه ایده جالبی است. البته من به اجرایش در آزمایشگاه مان خوش بین نیستم. اما مطمئنم که برای من خوب خواهد بود بقیه را نمی دانم.(:

Balatarin

نوشتن پس از اندی

وبلاگی, روزمره 9 Comments »

مدتی است ننوشتم. دقیق بگویم بعد از سفر دیگر ننوشتم. قرار بود خاطرات سفر را بنویسم هر بار آمدم بنویسم دو دلیل نگذاشت بنویسم. اولی کامنتی بود که زیر نوشته قبلی آمد که ” خیلی لوسی!” دومی هم امیدوارم به زودی برطرف شود. بعضی کامنت ها کلا حال گیری هستند امیدوارم حال کامنت گذار هم یک روزی همین جوری گرفته شود. رفته بودیم دور دنیا گشتیم آمدیم سفرنامه اش کنیم تا دهانمان را باز کردیم با کامنت آمدند توی صورت مان (:. بگذریم. حالا سال جدید شده و نوشتن واجب. پس سال نوی میلادی شما مبارک.

در سال جدید تعداد خوبی هدف و برنامه تعیین کردیم که بهش برسیم. یکی هم نوشتن این سفرنامه است. مدتی است وبلاگ ننوشتم، نوشتن ام کند شده و کله ام از حرف های ناگفته باد کرده. این را برای شروع بپذیرید تا ببینیم چه می شود.

راستی 10 روز دیگر تولد 10 سالگی این وبلاگ است. گویند گر این نوزادی بودی الان برای خود نره خری بودندی! پس شما به مناسبت این روزهای فرخنده پیشنهاد بدهید چه کنم؟ 10 روز وقت دارید پیشنهادات (غیر حالگیرانه)تان را برایم بنویسید.

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS