وبلاگی Add comments

آش‌پزي!
يک روزي بيتا برايم گ?ت که به نظرش در زندگي آدم‌هاي قانون بقاي سختي وجود دارد، يعني در مقابل يک مقدار مشخصي خوشي بايد مقدار مشخصي نيز ناخوشي و بدبختي و سختي بکشند… هوم. من با اين گ?ته نمي‌توانم موا?ق باشم. خيلي از سختي‌هايي که مي‌کشيم، ناشي از خودمان و ذهنيت‌مان است. دقيق‌تر بخواهم نگاه بياندازم بايد بگويم که ممکن است انسان‌ها در طول زندگي‌شان، حاصل‌جمع(چطوري جمع مي‌کني؟!) سختي‌هاي مشابه و نزديک به همي داشته باشند اما اين سختي‌ها که باهم جمع‌شان زديم و مساوي شدند، سختي‌هايي هستند که حس مي‌کنيم و اکثرا نيز در ذهن ما هستند و ممکن است اصلاً وجود خارجي ندشاه باشند. يک سري محدوديت‌هايي که ذهن ما را محدود کرده‌اند و آزارمان مي‌دهند.
آها! اگر بخواهم پله پله نظرم را بيان کنم اينطور مي‌شود: عده‌اي عقيده دارند که زندگي شامل سختي‌ها و آساني‌هاست اما ما بايد تلاش کنيم تا زندگي آساني داشته باشيم. مرحله بعدي ت?کر اين خواهد بود که ?کر کنيم، زندگي بدون سختي وجود ندارد و هر کسي در زندگي‌اش به يک ميزاني سختي خواهد داشت (در نگاه سلسه‌مراتبي: زندگي و سختي به صورت سري، غير هم سطح قرار گر?ته‌اند). مرحله ديگر ت?کر اين است که ?کر کنيم اين سختي‌ها نيستند که به عنوان يک خاصيت، يک عضو مجموعه، زندگي درون آن قرار دارند، بلکه زندگي و سختي‌هايش (و آساني‌هايش) در سطوح يکسان و معادل هم قرار دارند (در نگاه سلسه‌مراتبي موازي، هم سطح): به طور مثال وقتي در زندگي سختي مي‌بينيم و از آن گذر مي‌کنيم حس زنده بودن مي‌کنيم.
:: رابطه زندگي و سختي‌هايش مثل رابطه غذا با مزه‌اش هست!

Balatarin

Leave a Reply

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS