من با اين نوشته خيلي احساس نزديکي ميکنم. نقل از وبلاگ مخلوق
يک بار با يکی از شاگردان نزديک “احمد فرديد” که برخلاف استادش بسيار باادب، با اخلاق و متواضع هست، بحثم شد.
می گفت “فرديد” متدين بود ولی مشروب هم می خورد، خيلی هم اهل نماز نبود!!!
ولی تمام حرف من اين بود که اگر کسی ادعای تدين می کنه بايد به محدوديتهای ناشی از اون هم پايبند بمونه. فروکاستن “دين” به “اخلاق” هم هيچ دردی را دوا نمی کند… اخلاقيات (با صرفنظر از اين بحث که در مواردی متدين بودن با اخلاقی بودن تعارض پيدا می کنه) مهم هست، اما دين فقط اخلاقيات نيست. [حالا بگذريم که جناب فرديد، همين اخلاقيات رو هم نداشت.]
“تدين تمام عيار”، يعنی تحفظ به متن مقدس يک دين، يعنی تقيد کامل به آداب شريعت و Ritual های دينی.
من اصلا نمی تونم بفهمم و قبول کنم که کسی “متدين” باشه ولی “متشرع” نباشه. يعنی ادعا کنه که در حصار و محدوده ی يک دين خاص قرار داده ولی عملا از اون محدوديتها فرار کنه، عرصه ی عمل رو برای خودش فراخ ببينه و چيزهائی رو تجربه کنه که در اون دين منع شده.
اساسا دين برای همين اومده که به متدينان بفهمونه نبايد هر چيزی رو تجربه کنن… و اين خيلی مضحک هست که کسانی ادعای تدين کنند و مانند غيرمتدينان زندگی کنند!
حداقل چيزی که می تونم راجع به چنين آدمهائی بگم اين هست که تدين اونها دچار يک پارادوکس و تناقض چندش آور هست.
اين ديگه خيلی زرنگی برای متدينان هست که بگن ما به توحيد، رسالت محمد، امامت جانشينانش، قيامت و هزار فقره ی ديگه اعتقاد داريم ولی هر عمل و لذتی رو هم که خواستيم، (مانند غيرمتدينان) انجام ميدیم و تجربه می کنيم… بعد هم بگن “با کريمان کارها دشوار نيست” و خيال کنن که زيستی متدينانه داشته اند… به وعده های سرخرمن و کودکانه ی دينشون دلخوش کنن و به خودشون وعده ی بهشت و نعمتهای جاودانه بدن!!!
زندگی اينطور آدمها اخلاقی و انسانی نيست (حالا بگذريم که دينی هست يا نه)، سازگاری و Consistency نداره و راستش رو بخوايد من حالم از چنين زيستی بهم می خوره!
البته سخن من شامل کسانی نميشه که به يک خدائی (حال بمعنی “خالق جهان” باشد يا به هر معنی ديگری) اعتقاد دارند ولی خودشون رو در قالب هيچ دينی محدود نکرده اند. تمام بحث من درباره ی کسانی هست که ادعای تدين به يک “دين نهادينه ی تاريخی” دارند.

October 5th, 2005 at 8:43 pm
yes! it’s really a big challenge.
October 5th, 2005 at 8:43 pm
but I didn’t like the tone of the writing. It wasn’t ethical too! (;
October 5th, 2005 at 8:45 pm
the problem is: ethics IMO should be defined. One cannot talk about the ethical issue of a ideological system when s/he believes in another ideological system.
October 7th, 2005 at 1:27 am
آره موا?قمام زبان درستي بکار نبرده است.
October 9th, 2005 at 7:00 pm
ما ایرانیان هر کدام یک Instance ویژه از Class دین داریم!
ما اینجا دوستی داریم که مشروب میخورد ولی گوشت خوک خوردن را گناه میداند و نمیخورد. دوست دیگری داریم که گوشت خوک میخورد ولی مشروب خوردن را گناه میداند و لب نمیزند. ?روشندهی یک سوپرمارکت ایرانی که یک خانم بیحجاب و ه?ت قلم آرایش کرده است در ماه رمضان یک روسری توری روی سرش انداخته که باعث تعجب من شده بود ولی میشولک میگوید احتمالا روزه است میخواهد گناه نکند! دوست دیگری در ایران دارم که در تعطیلی تاسوعا و عاشورا به خوشگذرانی و مشروبخواری میپردازد ولی روز و?ات امام علی برایش بسیار مهم و روز نیایش است! کسان دیگران از جمله میشولک و خنگخدا هم هستند که به مبدا هستی باور دارند ولی برای ارتباط با خداوند نیاز به واسطه ندارند.
شاد باشی