دوستان من

روزگار من Add comments

هنوز هيچي نشده احساس تنهايي مي‌کنم. غروب ديروز که با مهسا براي پياده‌روي و ورزش رفتيم پارک قزل‌قلعه، وسط راه مهسا به يادم انداخت که ديگه خانه سعيد اينجا نيست و نمي‌توانيم بريم دم در خانه‌اش سر بزنيم. غمگين شدم. مگر آدمي‌زاد چند تا دوست خوب و صميمي مي‌تواند پيدا کند. تازه گيريم که زياد هم بتواند، دور بودن از يک‌دانه‌شان هم سخت است. مهدي آمده است تهران براي ديدن و بازخواهد گشت. اميدوارم پيمان هم بيايد و ببينمش. محمد هم آخر تابستان شايد بيايد اما بعيد است من بتوانم ببينم‌اش. حامد را شايد بزودي ببينم. اما او هم بازخواهد گشت. پيام هم که رفتني شده. سولوژن را تازه ديدم اما کم ديدم حالا حالا ها نخواهم ديد. محمد ق هم که قصد رفتن دارد. هاه حسام هم همينطور. جواد هم مي‌رود بالاخره…. سعيد هم فعلا خانه را دور کرده بعدا کشور را. محسن که فعلا گرفتار خدمت است اما هواي رفتن دارد. آيدين هم لابد مي‌رود. و محمد افشار. روزبه، لرد بزرگ، هم اصلا براي اينجا ساخته نشده.

ببينم کسي مي‌ماند در اين خراب شده؟ دربدر داريم مي‌شويم…. دوستي… کسي…. همراهي…. انگار فقط صادق مي‌ماند به ميهن خدمت کند. شايد حميد هم بماند…

کاش لااقل همه يکجا مي‌رفتيم… هر کدام‌مان يک گوشه‌ي دنيا پرتاب مي‌شويم.

دلم لک زده براي اينکه گوشي را بردارم و برو بکس را دعوت‌کنم …. اما يکي امريکا، يکي سويس، يکي کانادا، يکي سوئد و الي ماشالله…. بقيه هم در حال رفتن….

Balatarin

8 Responses to “دوستان من”

  1. hamed Says:

    به این میگن نسل پخش و پلا. مهم اینه که به یاد هم باشیم.

  2. آیدین Says:

    اگه منظورت از آیدین من بودم، فعلا هستم P:

  3. مریم Says:

    خونۀ کوچیک بابا خیلی بهتر از خونه بزرگۀ همسایه بابا است …

  4. Ramin Says:

    (: به آيدين: البته منظورم اونيکي بود اما تو هم لابد مي‌ري…. بعدا….

  5. SoloGen Says:

    آره!‌ بدترین چیزش همین است. و من خوب حس می‌کنم معنای‌اش را!

  6. لرد شارلون Says:

    بدی بيشترش اين است که لااقل در مورد خودم می‌بينم که يک جوری هستم که تريپ‌ام به خيلی از جمع‌هايی که دور و اطراف‌ام وجود دارند نمی‌خورد و وقتی اين کسانی که به‌شان می‌خوری و تعدادشان خيلی هم زياد نيست، هر کدام يک سمت و سويی پرتاب می‌شوند، احساس تنهايی‌ات بد جوری تحريک/تشديد می‌شود.

  7. mahsa Says:

    مریم جان! اینجا اگه برای شما خونه بابا ست ، برای ما خیلی وقته که خونه زن بابا ست!

  8. مریم Says:

    مهسا جان میفهمم، من اون موقع هاشو گفتم که زن بابا خونه نیست و با بابا تنهایی !!

Leave a Reply

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS