Reluctant Fundamentalist

کتاب, امریکا Add comments

بنیادگرای بی میلجدیدا خواندن کتابی را تمام کردم که استادم به من داده بود. رمان کوتاهی است که نویسنده ای پاکستانی نوشته است که ترجمه فارسی اش می شود: «بنیادگرای بی میل» یا «بنیادگرای مخالف» . این اولین رمان انگلیسی بود که خواندم و متاسفانه ازش خوش ام نیامد. به نظر می آید خیلی ها، از جمله استاد من، از نثرش خوش شان می آید اما من جز آنها نیستم. به نظرم نثرش چند ایراد داشت. به خصوص مونولوگ بودن ماجرا و شرح یک طرف دیالوگ ها در بعضی جاها غیر واقعی به نظر می آمد.

اما مهم ترین چیزی که به دلم نچسبید ، ساختار داستان و تغییرات بی معنی روحیه شخصیت اول داستان از یک فارغ التحصیل درجه یک پرینستون به یک بنیاد گرای اسلامی است . اسم شخصیت اول داستان «چنگیز» است و در امریکا درس می خواند و در بهترین شرکت های نیویورک مشغول به کار می شود اما بعد از 11 سپتامبر و با مشکلات عاطفی که برایش پیش می آید (دوست دختر امریکایی اش روان پریش می شود) برای کمک به وطن اش به پاکستان بر می گردد تا در دانشگاه با درس دادن به دانشجویان آن ها را با سواد کند و در عین حال به آن ها بیاموزد که چطور با امریکا مقابله کنند. همه داستان از زبان چنگیز و در گفتگویی در کافه ای در لاهور با یک توریست امریکایی روایت می شود.

داستان جالب شروع می شود و تا رسیدن به یازده سپتامبر خیلی خوب پیش می رود اما بعد از آن انگار نویسنده می خواهد تمام اش کند. استدلال داستان از تغییر شخصیت «چنگیز» بسیار ابتدایی است و برای من خیلی تکراری است. من که در ایران زندگی کرده ام برایم اصلا چیز جدیدی نیست که کسی امریکا را ول کند بیاید به وطن اش خدمت کند همانطور که دکتر ابریشمیان کرد و UCLA را ول کرد آمد خواجه نصیر. ولی این همه ماجرا نیست ما در ایران 30 سال پیش این ماجرا را داشتیم و حتی تنفر بعد از 11 سپتامبر نسبت به مسلمانان با تنفری که از ایرانیان بعد از گروگان گیری ایجاد شد قابل مقایسه است. الان از همان متخصصینی که برگذشتند خدمت کنند خیلی هاشان پشیمان شدند و خیلی ها سر خورده و خیلی ها هم مقامات بالای حکومتی دارند. داستان پیچیده تر از اینهاست و نا گفتنی زیاد دارد. تاجایی که از همان انقلابیونی که سپاه را ساختند محسن سازگارایی پیدا می شود که الان به دامان آمریکا پناه برده و در پریسنتون به خرج دولت امریکا در حال تحقیق است. مثال ها بسیار است و عمق داستان بسیار بیشتر از آن چیزی که رمان سعی می کند بیان کند و دلیل به دل نچسبیدن اش هم همین است.

دوستی دارم اینجا به نام «محسن صالحی» که روزهای اولی که آمدم خیلی به من کمک کرد و چند روزی در خانه اش خوابیدم تا خانه پیدا کنم. هم خانه هایی دارد که عرب هستند و بسیار مسلمان و بنیادگرا. اتفاقا یکی شان عراقی تباری است که در اردن زندگی می کرده. «محسن» از آنها تعریف می کرد که می گفتند، شما ایرانی های با همه آن بلاهایی که بعد از انقلاب کشیدید بازهم از ما جلوتر هستید. چون حکومت دینی دارید و دارید تجربه اش می کنید. خوشتان می آید و یا نمی آید. حداقل می دانید که از چه خوشتان می آید از چه نمی آید. اما ملت های عرب همه آرزو دارند که حکومت دینی داشته باشند. یعنی 30 سال پیش ایران و نمی دانند چه خواهد شد بعدش.

به نظر من کتاب “بنیادگرای بی میل و مخالف” به همین دلیل برای من چیز جدیدی جز شرح زیبایی دانشگاه پریسنتون و زندگی در نیویورک نداشت. نسل ما در ایران 30 سال زودتر این تجربه را شروع کرده بود.

Balatarin

2 Responses to “Reluctant Fundamentalist”

  1. سولوژن Says:

    البته می‌دانم که این نوشته‌ات راجع به رمان‌خوانی به انگلیسی نیست، اما برای رمان‌ (یا داستان)‌خوانی به زبان انگلیسی پیش‌نهاد می‌کنم چیزهایی را بخوانی که پیش‌ترها به زبان فارسی خوانده‌ای و دوست‌اش داشته‌ای.
    هر سال صدها یا هزاران رمان منتشر می‌شوند و تنها شاید چند تایی‌شان ارزش خواندن داشته باشد. باید مراقب جریان روز بود.

  2. Ramin Says:

    پیشنهاد خوبی است….

Leave a Reply

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS