همانطور که میدانید اقتصاد امریکا ضربه بزرگی خورده که پیامدش فشاری است که به اقتصاد جهان آمده است. محمد سوالهای مهمی از من درباره تاثیر این ضربه بر زندگی دانشجویان در امریکا پرسیده بود که مدتی است که میخواهم جواباش را بدهم ولی به دلیل گرفتاری نتوانستم. امروز تصمیم گرفتم تا کهنه نشدهاند، با اینکه خیلی گرفتارم، به آنها جواب بدهم. سوالها از این قرار است:
- اين بحران اقتصادي روی زندگي شما (منظورم دانشجوهايي خارجي که در حال تحصيلات تکميلي تو آمريکا هستن) چقدر و چه جور تاثير گذاشته؟
- روی زندگي مهندسين و محققيني که دارند کارهاي Hightech يا تحقيقات در همين رشتههاي مهندسي مربوطه ميکنند هم تاثير زيادي ميگذاره يا فقط رو زندگي عامه مردم تاثير گذاشته؟
- با توجه به اين وضعيت ممکنه که به يکي مثل من که ميخواد بياد ينکه دنيا بگي: بهتره به فکر يه کشور ديگه باشي؟ (البته اين طور که اخبار ميگه همهي کشورهايي که من ممکنه بخوام برم تحت تاثير اين وضعيت امريکا اوضاشون خراب شده)
سوالها را به ترتیب جواب می دهم و علت ماجرا را آخر ذکر میکنم:
جواب سوال اول: اين بحران اقتصادي روی زندگي شما چقدر و چه جور تاثير گذاشته؟
به عنوان دانشجوی تحصیلات تکمیلی در امریکا، منبع درآمد شما 3 چیز میتواند باشد:
- Fellowship/Scholarships (بورسیه)
اینکه در آمدت تغییر میکند یا نه به موسسه یا دانشگاهی مربوط است که تو را بورس کرده است. معمولا این موسسه دانشگاه خودت است و پشتوانه محکمی دارد و درآمدت تضمین شده است. معمولا! - Teacher Assistantship (حل تمرین/تدریس)
حقالتدریس مستقیما از طرف دانشگاه و دانشکدهی محل کارت میآید. اگر دانشگاهات دولتی باشد با بحران اقتصادی، بودجهی اش محدود میشود و اولین جایی که تنگشدن تنبان بودجه اثر میگذارد، تعداد موقعیتهای شغلی دانشجویان تحصیلات تکمیلی است. دانشگاههای خصوصی نیز غیر مستقیم همین ماجرا را دارند. این یعنی کم شدن تعداد TAها. پس ممکن است به شما TA نرسد یا اینکه نصف هزینهتان را تامین کند یا اینکه مجبور باشید بیشتر کار کنید. مثلا الان حل تمرینها دانشکدهی ما عملا دوبرابر حل تمرینهای همان درسها در سه سال پیش کار میکنند اما همانقدر حقوق میگیرند. این یعنی بیگاری بیشتر و وقت کمتر برای پژوهش شخصی و مشکلات مربوطه به آن. یادآوری: اگر در شعبههای دانشگاههای کالیفرنیا پذیرش گرفتهاید، حقوق شما برای دوره تحصیل تضمینشده است. یعنی شما برای 4 سال خیالیتان راحت است، هر اتفاقی بیافتد، شما را خیالی نیست! اما این برای دانشگاههای (ایالتی) کالیفرنیا (و بعضی جاهای دیگر) است و نه همه ایالتها! در نتیجه آنچه در کاریکاتور شکل (1) میبینید نگاه خوشبینانهای است که بیشتر به کالیفرنیا مربوط است.
- Research Assistantship (پژوهش)
این موقعیت شغلی به معنی این است که شما به عنوان پژوهشگر برای استادی کار میکنید و حقوق شما از طرف آن استاد بر اساس کاری که میکنید و پروژهای که از طرف استاد جذب شده است تامین میشود. بسته به اینکه این پروژه از منبع دولتی یا خصوصی آمده باشد، دورهی اعتبارش چقدر باشد، و رقماش چقدر ممکن است دستمزد شما عوض بشود یا نشود. البته این اتفاق در کوتاه مدت نخواهد افتاد. چون قراردادهای قدیمی به قوت خودشان باقی است (اگر موسسه طرف قرارداد ورشکست نشود). در کل، این به معنی محدود شدن منابع مالی استادها است. چیزی که همین الان خیلی محدود شده است!! و نتیجهاش سخت تر شدن گرفتن پذیرش!
برای من و مهسا این تاثیر هنوز اندک بوده چون هردو ما RA داریم. البته این رکود و مشکلات اقتصادی در ایالت فلوریدا از یک سال پیش شروع شده و تازگی ندارد. بودجه دانشگاه ما، UCF، از سال پیش دو بار کم شدهاست. بار اول نصف شد! و دفعه دوم 25 درصد کمتر!! با این وجود بیشترین تاثیری که ما حس کردهایم، افزایش قیمت اجناس بوده که تورمی حدود 5 درصد داشتهاند. البته این با تورم 29 درصد ایران قابل مقایسه نیست اما ممکن است باعث شود شما تصمیم بگیرید که یک سری خرجها را نکنید یا مثلا بیرون غذا نخورید. البته ممکن است مثل یکی از دوستان هندیام در دانشکده اقتصاد، بدشانسی بیاورید و دانشگاه به دلیل کمبود بودجه شهریه شما را تقبل نکند و شما مجبور شوید از درآمدتان، شهریه 20هزار دلاری سالانه را بپردازید! که صد البته غیر ممکن است!
جواب سوال دوم: تاثیر بر زندگی پژوهشگران رشتههای مهندسی، فنی، و Hi Tech:
این مشکل اقتصادی روی زندگی همه تاثیر میگذارد. تاثیر کوتاه مدت و بلند مدت دارد. تا چندی پیش کار خیلی سخت پیدا میشد و این بحران، کار پیدا کردن را سختتر و سختتر میکند. البته دور نمای 4 سال دیگر اش شاید خوب باشد اما همین الان بر شغلهای Hi Tech نیز تاثیر میگذارد. چند روز پیش ناسا، که همین بغل گوش ماست، اعلام کرد که خبری بد و خبری خوب دارد. خبر بد: 4500 نفر را از کار برکنار (Layoff) کرده بود! خبر خوش این بود که این تعداد 2000 نفر کمتر از رقمی بود که قبلا حدس زده بودند! جالب است که بدانی، تقریبا تمامی شرکتها همه استخدامها را به حالت تعلیق در آوردهاند تا ببینند وضعیت بازار چگونه خواهد شد!
جواب سوال سوم: تاثیر بر دانشجویان جدید و پذیرشها:
تاثیر مستقیمی که مشکل اقتصادی بر پذیرش دانشجویان میگذارد هم موضوع جالبی است. در رشتههای فنی و مهندسی، همیشه وقتی وضع اقتصاد خوب است امریکاییها (و کاناداییهای) کمتری به فکر ادامه تحصیل در تحصیلات تکمیلی میافتند. اما وقتی که وضع اقتصاد بد میشود هیچ جایی بهتر از دانشگاه نیست! چون درآمدش خیلی با ثباتتر است. به همین دلیل با هماهنگی 75 درصدی، میشود گفت که هر وقت بیکاری زیاد شده تعداد متقاضیان محلی تحصیلات تکمیلی در امریکا زیاد شده. این یعنی رقابت فشردهتر و پذیرش سختتر بخصوص برای خارجیها!
کدام انتخاب بهتر است؟ امریکا یا کانادا یا اروپا؟ سوال آسانی نیست اما به نظر من نگذار مشکلات اقتصادی کوتاه مدت هدفهای بلند مدتات را تحت تاثیر قرار بدهد. مشکلات اقتصادی همیشه هستند. دولت امریکا الان در گل فرورفته است ولی این به همه کشورهایی دنیا سرایت خواهد کرد. ممکن است گرفتن پذیرش در همه جا سختتر بشود یا زندگی دانشجویی مشکلتر بشود. ممکن است این پدیده زودتر در امریکا دیده شود و بعد در کانادا و اروپا. اما این نباید تعیین کنندهی هدف باشد. شاید شانس ترا کم کند اما اگر هدفات این است که در دانشگاههای خوب امریکا پذیرش بگیری، دنبال هدفات باش. اما اگر هدف دیگری هم داری و آن هم گریختن از گرفتاریهای ایران است، به اروپا/کانادا هم فکر کن. اما با این آینده اقتصادی، من پیشبینی میکنم که دانشگاههای اروپا و کانادا هم به زودی مشکل بودجه خواهند داشت و شاید بیشتر از امریکا. همین چند روز پیش خواندم که دولت کانادا، پرداخت بدهیهای چند میلیونی دانشگاه کبک در مونترال را پذیرفته است!
راستی میدانی مشکل از کجا شروع شد و به کجا میرود؟
برای جواب همه آنسوالها بهتر است که به شروع بحران نیز نگاه کنیم. آقا علت شروعاش جنگ عراق، رکود تولید، تورم، افزایش قیمت نفت و بیکاری و … در اقتصاد امریکا بود که باعث شد عدهی زیادی از آدمهای (فقیری) که درآمد اندکی داشتند اما با آسانگیری بانکها توانسته بودند در 20 سالگذشته وام مسکن بگیرند، دیگر نتوانند وامشان را پرداخت کنند. در نتیجه بانکها پول کم داشتند که اعتبارهای جدید بدهند. یا پول در اختیار مردم بگذارند. مثلا فرض کنید کسی نصف اقساط خانه را پرداخته باشد ولی چون پول ندارد بقیه قسطها را بدهد، خانه را طبق قرار داد به بانک خواهد فروخت و پول نقد خواهد گرفت. حالا اگر بانک با انبوهی از این تقاضاها مواجه شود و پول نقد هم نداشته باشد، ورشکست خواهد شد.
برای اینکه ابعاد این را متوجه بشوید بهتر است بدانید که در امریکا بانکها با نسبت 1 به 10 وام میدهند یعنی اگر 1 دلار پول داشته باشند، به 10 نفر وام 1 دلاری پرداخت میکنند. حالا فرض کنید بسیاری برای فک رهن به بانکها هجوم بیاورند. بحران آغاز میشود! چندین و چند بانک و موسسه اعتباری امریکا چنین مشکلی داشتند که یا ورشکست شدند یا اینکه دولت با چاپ پول و خرج کردن از بودجه دولتی (مالیاتهای مردم) بدهی این بانکها را خریده است. اما این تازه شروع بحران است. مثل 11 سپتامبر که ساختمان به آن بزرگی فرو ریخت و ابری از خاک و سیمان کیلومترها آنورتر را گرفت، با ورشکستگی این بانکهای بزرگ تمامی قرار دادها و شرکتهای طرف قرار داد و تجارتهای مربوط به آنها دچار مشکل میشود. برای تصور عظمت این موضوع شاید بد نباشد بدانید که سرمایه تنها یکی از این بانکهای ورشکست شده به اندازه درآمد فروش نفت کشور ایران در کل 20 سال گذشته است! با این موج عظیم تغییر و ورشکستگی بانکها اعتماد مردم به سرمایه گذاری کم میشود. ملت پولهایشان را از بانکها بیرون میآورند و بانکها بی پولتر میشوند. سهام دچار مشکل میشوند چون یک دفعه خیل عظیمی فروشنده سهام پیدا میشود از ترس اینکه مبادا قیمتها بیشتر افت کند یا شرکتی که سهاماش را دارند ورشکسته شود. آه! همه چیز قاطی میشود!
در یک کلام، بانکها روغن اقتصاد هستند. به شما وام میدهند، شما کارخانه و کارگاه و شرکتی راه میاندازید یا خانه میخرید و درآمدتان را خرج خرید محصولات میکنید. همه اینها اشتغال ایجاد میکنند. شغلها در آمد ایجاد میکنند و وامها باز پرداخت میشوند و محصولات تولید میشوند. حالا اگر بانکها وام نتوانند بدهند، این چرخه دچار مشکل میشود و مثل دومینو یکی یکی روی هم میافتند و خراب میشوند. در آخر همه مشکلات در دو کلمه خلاصه میشود کمبود شغل و تورم. این بر زندگی همه تاثیر میگذارد. ممکن است تاثیرش الان حس نشود اما در بلند مدت یا بعد از چندین ماه عیان خواهد شد.
این که دقیقا در آینده چه خواهد شد و مشکل حل خواهد شد یا نه هنوز معلوم نیست. نگاهی که من آن نیز موافقام این است که این بحران در 2-3 سال آینده برطرف خواهد شد و دست نامرئی بازار خودش را تنظیم خواهد کرد. آن زمان بهترین زمان فارغالتحصیل شدن در رشتههای فنی است.پس الان بهترین زمان برای وارد شدن به دانشگاه است! در بلند مدت مشکلات اقتصادی امریکا، این نحوه تعامل این کشور با دنیا را عوض خواهد کرد.
ممکن است متحدین جدیدی در دنیا پیدا شوند. مسیرهای جدید تجارت و قدرتهای جدید اقتصادی. بالاخره توازن اقتصادی برقرار خواهد شد و این آخر اقتصاد غرب یا امریکا نیست. این پایان دنیا نیست و حتی پایان سلطه امریکا بر سرمایهداری جهانی. اما تعادل فعلی بهم خواهد بود. شغلهای زیادی از بین خواهد رفت. شغلهای جدید ایجاد خواهد شد اما زمان لازم دارد. شاید فاصله فقیر غنی بیشتر شود، شاید اگر رییس جمهور دیوانهای بر امریکا حاکم باشد جنگ یا تهاجمی در خاورمیانه رخ دهد تا توازن قوا را به نفع امریکا عوض کند. شاید شاید شاید….. بیایید خوش بین باشیم. شاید رخ ندهد.


October 16th, 2008 at 9:34 pm
سپاس! بسی روشنگر بود! راستی … من کلیر شدم! (همین امروز!)
October 16th, 2008 at 9:48 pm
مبارکه مبارکه…. خیلی خوشحال شدم و موفق باشی(:
October 16th, 2008 at 9:49 pm
راستی کدام دانشگاه داری به سلامتی تشریف میبری؟
October 17th, 2008 at 9:22 am
آقا متن بسیار خوشنوشتی بود… هم منطقی هم ساده هم قابل اعتنا برای تصمیم گیری…
October 17th, 2008 at 10:07 am
به! چقدر آشنا اینجا هست!
————————————-
ممنون! دارم میرم رنسلر: Rensselaer Polytechnic Institute … تو نیویورک.
October 17th, 2008 at 12:43 pm
به Shobeir: ممنونم. موفق باشی
به همایون: چه عالی. بیشتر موفق باشی.
October 17th, 2008 at 3:47 pm
سلام رامين جان. ممنون و متشکر. توضيحات جالب و مفيدي بود.
October 17th, 2008 at 9:28 pm
jaleb bood o mofid Ramin jan. mamnoon.
October 27th, 2008 at 5:17 am
اون کاریکاتور شماره به فارسی ترجمه شد.
November 2nd, 2008 at 2:00 am
منظورتون از دست نامرئی همون دست نامرئی آدام اسمیت هست؟ این حرف ها خیلی قدیمی نشده؟ به نظر من مشکل خیلی پیچیده تر از اونیه که شما اشاره کردید.
November 2nd, 2008 at 10:07 am
به مهدی: قدیمی شده؟ حتما شده خیلی وقته از اون زمان گذشته. مشکل پیچیدهتره؟ قطعا! راستشاش چندتا چیز، 1) من اقتصاد دان نیستم 2) اگر دقیقا کارشناسا میدونستند مشکل چی هست الان راه حل میدادند. الان نمیدانند راه حل خوب چیست. 3) لطفا اگر نظر دقیقتری دارید که ماجرا را توصیف می کند برای من(ما) بنویسید دوست دارم یاد بگیرم. 4) اقتصاد بازار آزاد آنقدر پیشرفت کرده و تغییر کرده که از تئوری دست نامرئی بازار خیلی فراتر رفته و کلی عامل تنظیم کننده داره اما هنوز دست نامرئی وجود داره و صحبت از اون غلط نیست.
June 7th, 2009 at 1:17 pm
با سلام
مطلب زیبای شما را خواندم اما به نظرم در توصیف علت بحران دقیق نگفته اید. تا قبل از آمدن بوش بانکهای آمریکایی درست مثل کانادا نمی توانستند بیشتر از 75 درصد قیمت خانه ها وام دهند و اگر کسی وام بیشتر از این می خواست بایستی وام خود را با پرداخت هزینه ای قابل توجه بیمه می کرد. آقای بوش مثل همین احمدی خودمون این قانون را لغو کرد و بانکها محدودیتی نداشتند. از سوی دیگر برای رونق بخشیدن کاذب به بازار بانکها شروع به دادن وامهایی کردند به نام sub-prime بدون بررسی دقیق توانایی افراد حتی گاه بیش از قیمت واقعی خانه به فرد وام می دادند که بسیار غیر منطقی بود. از سوی دیگر به دلیل افزایش تقاضا برای خرید مسکن به دلیل تسهیلات بانکی آسان قیمت خانه ها به طور کاذب افزایش یافت. و عملا وام داده شده گاه دو برابر ارزش واقعی آن خانه در بازار عادی شده بود. حال شما که منزلی را خریده اید و بیش تر از ارزش واقعی آن وام گرفته اید اگر نتوانید قسط خانه را بدهید چه می کنید؟ هیچ آنرا برای بانک رها کرده و می روید.
از همین جا داستان آغاز شد و با کمی رکود اقتصادی قیمت ها رو به پایین آمد و این پایین آمدن قیمت خود دلیل جدی تری برای رها کردن خانه ها شد. چون شما در خانه ای زندگی می کردید که 600 هزار ارزش داشت در بازار و شما 800 هزار روی آن وام داشتید و قسط 800 هزار دلاری می پرداختید و از این به بعد داستان دیگر کاملا روشن است که چه بر سر بانکها و پولهای داده شده بدون وثیقه آنها آمد ….