ادبیات فارسی

اندیشه, ایران Add comments

با ملتی با چنین ادبیات هزارساله‌ای چکار می‌شود کرد؟

دامن کشان ساقی می خواران،

از کنار یاران،

مست و گیسو افشان می گریزد.

بر جام می از شرنگ دوری،

مرحم مهجوری،

چون شرابی جوشان،

می بریزد.

دارم قلبی لرزان ز رهش،

دیده شد نگران،

ساقی می خواران،

از کنار یاران،

مست و گیسو افشان می گریزد.

گوش کنید: ساری گلین

Balatarin

9 Responses to “ادبیات فارسی”

  1. Mohammad Says:

    یک کمی برا من سخته همراه شدن با این ترانه . به نظرم چند تا ریتم متفاوت با هم قاطی شده

  2. لرد شارلون Says:

    می‏شه به‏شون تجاوز کرد که همون موقع که داره به‏شون تجاوز می‏شه، يه شعری هم بخونن!

  3. سولوژن Says:

    منظورت چیست؟ آیا منظورت این است که این همه فرهنگ باستانی اجازه نمی‌دهد این مردم سرشان کلاه برود؟

  4. Ramin Says:

    کلاه؟! کدام کلاه؟

    منظورم این است که این همه می این وسط ادبیات ایران چه کار می‌کند؟

  5. Ramin Says:

    توضیح بیشتر بدم، با چنین ادبیاتی من عقیده دارم یک چیزهایی رو نمی‌شه از این ملت گرفت. یکی‌اش مثلا جام می! این در نظر من خیلی مهمه. یک چیزیه که پایه‌ی همه عقاید گل و بلبل ایرانیه… ملغمه‌ای از عقاید یک مست!

  6. سولوژن Says:

    اصلا جام می را نمی‌توان از هیچ ملتی گرفت! (;

  7. مهسا Says:

    واااااااا ! خدا به دور…چه حرفا !!

  8. Mohammad Says:

    می‌شه یکی َملت ایران رو برا من تعریف کنه؟ به نظرتون ساختاری به نام ملت تو ایران شکل گرفته که بخواهیم از خصوصیاتش صحبت کنیم؟

  9. Ramin Says:

    مردمی که در جغرافیای ایران زندگی میکنند و شناسنامه ایرانی دارند منظورمه(:

Leave a Reply

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS