88/8/8

وبلاگی, ایران, روزگار من Add comments

امروز هشته هشته هشتاد و هشت است. یادم نمی آید در 77/7/7 چه می کردم. تازه وارد دانشگاه شده بودم و همه چیز عجیب بود. به احتمال زیاد داشتم در راه، ازدانشکده علوم خواجه نصیر بر می گشتم به خانه. سال اول دانشگاه همه کلاس هایمان در آن دانشکده قدیمی بالای پل سید خندان و پشت پارک شریعتی که قبلا مدرسه امریکایی ها بود گذشت. هاه! شاید هم با علی‌رضا پسر خاله ام رفته بودم نمایشگاه خانه عکاسان ایران. شاید هم … چه می دانم! اینجاست که آدم قدر می داند وبلاگ را و ای میل هاییی که هرگز پاک نمی شوند و یا شبکه های BBS ای که پاکشان نمی کنند!

به آرشیو فایل های قدیمی ای که با خودم آوردم نگاهی انداختم. خیلی از فایل ها را به دلیل اینکه به نظر مهم نمی‌آمدند پاک کرده ام. اما چند چیز جالب از آن زمان پیدا کردم. درست است که تاریخ اش دقیقا 77/7/7 نیست اما با اختلاف کمی مربوط است. امیدوارم این نوشته بهانه‌ای باشد برای چند تا تلفن و صحبت با دوستان قدیمی.

اولی این نقاشی است که دقیقا با اختلاف چندین روز با 77/7/7 کشیده ام را با موش و در برنامه Paint ویندوز. دوست اش دارم:

Face on a girl...

Face of a girl

دومی دغدغه ام برای آگاهی مردم از زلزله در تهران بود. در شبکه BBS خانه کتاب عضو بودم و یک بحثی راه انداخته بودم برای درست کردن یک مجموعه سوال جواب برای آنچه مردم باید راجع به زلزله بدانند.

هدف ام این بود که روی وب یا شبکه خانه کتاب به صورت HTML منتشرش کنم. هم یاد می گرفتم چطور HTML بنویسم وب‌سایت درست کنم هم به یکی از ترس های همیشگی ام رسیدگی می‌کردم. با اینکه کلی متن تهیه شد و وقت صرف اش شد اما چون کار اصلی ام نبود، جدی اش نگرفتم. پروژه به آخر نرسید اما طرح‌های اولیه ای ازش دارم. این بهانه باعث شده بود تا بیشتر برنامه فوتوشاب وimage ready را یاد بگیرم و نهایتا انیمیشن بسازم:

Questions and Answers

Questions and Answers


لوگوی زلزله

لوگوی زلزله مناسب برای هالووین

سومین هم عکس‌هایی است که با فاصله چند ماه بعد از 77/7/7 به دوستان خوب‌ام گرفتم. دوستی مان پیدا ماند، چه کسی می دانست همه مان راه دکترانه پیش بگیرم و هر کدام مان یک گوشه دنیا باشیم. جای سعید در عکس خالی است. الان دوتا از اینها دور از هم در امریکا (شاید 3 تا بشه) یکی کانادا و دیگری هلند است! هاه روزگار چه می کنه. گمان‌ام نکته جالب ماندگاری گروه دوستی مان این بود که حول حرف زدن راجع به دخترها شکل نگرفت و تا مدت‌ها اصلا این موضوع در صحبت‌هایمان نبود. (:

از بالا: امیرمسعود، محمد، صادق و محسن

از بالا: امیرمسعود، محمد، صادق و محسن. دوربین محسن

از راست: محمد، امیرمسعود، صادق و رامین

از راست: محمد، امیرمسعود، صادق و رامین

Balatarin

16 Responses to “88/8/8”

  1. سعید Says:

    یادت هست من اون موقع ها کجا بودم؟! ;)

  2. Ramin Says:

    نه تو یادته؟

  3. سولوژن Says:

    وای!‌ چه عالی! من هنوز این دو تا عکس آخر را دارم. گمان‌ام مربوط می‌شوند به تابستان سال دوم‌مان، نه؟!

  4. Ramin Says:

    راستش یادم نمیاد اما الان دوباره چک کردم. تاریخ اش 17 سپتامبر 2000 است! یعنی همان موقع که تو میگی!

  5. محسن Says:

    به به! چه روزای خوبی بودن! بحثامون، کارامون، سیگما-آلفا-اُمگامون، سمینارامون، دغدغه‌هامون، فوتبالامون، شام‌های بیرون،… به به! خوشحالم که هنوزم به هم نزدیکیم :) مرسی رامین که یادآوری کردی!
    77/7/7:
    فیزیک چند زدی؟ عمومیا؟ رتبه ات چند بود؟ کدوم شهر/مدرسه درس خوندی؟ اگه اون تسته رو اشتباه نمی زدم الان… و مواجهه با جو ضدحال دانشکده علوم!
    :)

  6. محمد Says:

    عجب عکسيه!
    قشقرق چه باحال بوده قيافش. البته خودت اصلا تفيير نکردي.
    ;-)

  7. روزبه دانشور Says:

    خودت که فرق چندانی نکردی، اما امیرمسعود چه جوون بوده!

  8. خنگ خدا Says:

    رامين جان نمی‌دانم با دکتر حيدری ملايری آشنا هستی يا نه، اگر نيستی بايد بگم که دکترای ستاره‌شناسی داره و در نپاهشگاه (رصدخانه) پاريس کار می‌کنه.
    دکتر ملايری پس از سال‌ها تلاش يک فرهنگ ستاره‌شناسی و اخترفيزيک انگليسی/فرانسه/پارسی نوشته که بسيار خواندنی و باارزش است. او برای بسياری از مفاهيم پايه‌ی رياضی و فيزيک که امروزه برايشان اصطلاحات لاتين یا عربی بکار می‌بريم برابر پارسی سره پيشنهاد داده است که بسيار جالب است.
    می‌توانی اين فرهنگ را در نشانی زير پيدا کنی:
    http://aramis2.obspm.fr/~heydari/dictionary
    شاد باشی

  9. سولوژن Says:

    روزبه جان! قربان شکل‌ات بروم. این‌طوری که گذشت زمان را به روی آدم نمی‌آورند. (;

  10. خنگ خدا Says:

    رامين جان يادمه دنبال کسی بودی که هموَند (عضو) بالاترين باشه و دعوتت بکنه که بتونی هموَند بشی. اگه بالاخره تونستی منو هم دعوت کن.
    مرسی

  11. مریم Says:

    این پست من رو هم یاد گذشته انداخت… یاد اولین باری که با این وبلاگ آشنا شدم… فکر میکردم حدود دو ساله که پست های این وبلاگ رو میخونم ولی وقتی به http://weblog.raminia.com/?p=1709 مراجعه کردم دیدم اول ژانویه 2010 میشه چهار سال !!!!

    فکر کنم اینجا برام شبیه یک سریال دنباله دار شده !!!

    !!! …thanks to RSS technology

  12. روزبه دانشور Says:

    به سولوژن: البته قصدم اشاره به پختگی فعلی‌ات بود، چون اشاره به ناپختگی یک نفر در عکس زیاد پسندیده نیست.

  13. Ramin Says:

    مرسی مریم که هنوز سریال دنباله دارم را می خوانی.

  14. مهسا Says:

    ناگفته نماند که تغییر نکردن رامین و راز جوان ماندن اش فقط و فقط به داشتن همسر خوب مربوط است. به به! به به! :)

  15. ایمان Says:

    چقدر جالب که با یه گشت زنی کوچولو یه وبلاگ پیدا کردم مربوط به خواجه نصیر و جالب تر اینکه عکس یه دوست خیلی خیلی خیلی خوب رو اینجا دیدم … محسن که دوریین مال تو بود حدس می زنی من کی باشم؟ …. راستی دیگه مارو دعوت نمی کنی کلپچ؟؟؟؟؟؟؟

  16. Ramin Says:

    ایمان مکارمی؟

Leave a Reply

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS