بازگشت به خانه

ایران, روزمره, سفر Add comments

دیشب سفر به پایان آمد. مهسا می گه دفعه پیش که به اورلنده آمدیم از خانه مان دور می شدیم و به جایی نا شناخته می رفتیم. این بار که به اورلندو وارد شدیم، به خانه مان بر میگشتیم. حس متفاوت و شیرینی بود. دلم برای همه عزیزان ام در تهران تنگ شده و خواهد شد اما گویی تهران دیگر خانه من نیست.

قبل از رفتن این را روی یک برگ نوشتم روی میز اتاق توی تهران گذاشتم

گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز
آفتاب زر
باغ های گل
دشت های بی در و پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی عطر خاک باران خورده در کهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
آمدن رفتن دویدن
عشق ورزیدن
در غم انسان نشستن
پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن کار کردن
آرمیدن
چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن
جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن
همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

– سیاوش کسرایی

Balatarin

One Response to “بازگشت به خانه”

  1. سولوژن Says:

    خوش بازگشتی! (:
    حس خانه‌بودن هر جایی کمی طول می‌کشد تا دوباره ایجاد شود. اما می‌شود. مثلا من که ایران رفته بودم ابتدا کمی گم بودم، اما بعد به تدریج «ریشه» دواندم در خانه و محله و غیره. آن وقت بازگشت به خانه‌ی فعلی سخت بود. و خب، پس از چند روز به آن هم دوباره عادت کردم.

Leave a Reply

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS