سفرنامه (سرآغاز): استریوتایپ

جامعه, سفر Add comments

مهسا نوشت*: خوشحالم از اینکه ایده مان برای نوشتن سفرنامه اشتراکی مسببی شد تا دوباره دست به کیبورد ببرم و بنویسم. امیدوارم دست گرمی خوبی باشه برای نوشتن دوباره در وبلاگ خودم. البته این بار هر موقع که شروع به نوشتن کنم و در هر جایی که بنویسم، ترجیح میدم که بی نام و نشان باشم چون تجربه نشان داده که در این مواقع بیشتر و راحت تر از خودم و زندگی ام می نویسم. اما امروز سرآعاز را مهسا می نویسد.

پاریس

پاریس و مردمان اش

شروع کردن پست اول کمی برام سخته…اون هم با نوشتن در وبلاگی که خواننده های خاص خودش را دارد و اینجا می آیند که حرف های رامین (آقامون) را بخوانند. با این حال می نویسم و امیدوارم که فیدبک دوستان به هر دو مان کمک کند که سفرنامه جذابی از آب در بیاوریم  چرا که هم برایش وقت می گذاریم و هم دوست داریم به همان لذت بخشی ای که برای ما سپری شد برای دوستان روایت کنیم.

در نوشتن پست اول من کمی خودخواهی به خرج  میدهم و در مورد چیزی می نویسم که به سفرمان تا حدی مربوط است اما به سفر نامه مان نه.  عقاید شخصی ام هست که به طبع با رامین هم رویش بار ها و بارها بحث کردیم. خیلی کلی است و از آنجا که در طول سفرمان  مواقع زیادی فکر من رو به خودش مشغول می کردو موضوع تحقیق این روز هایم هست، ترجیح دادم که به عنوان اولین پست بنویسم.

زمانی که ایران بودم همیشه جوک ها و شوخی هایی که در مورد ملیت ها و اقوام مختلف کشور خودمون گفته می شد رو بار ها و بارها می شنیدم و خیلی وقت ها هم می خندیدم. خیلی از استریوتایپ ها(stereotype)** برایم اینقدر عادی شده بود که اگر روزی خلاف اش را تجربه می کردم تعجب می کردم. اگر چه با دید روشن فکرانه  همه این ها را تکذیب می کردم…اما در خیلی از تصمیم گیری ها و قضاوت های ناخود آگاهم رنگ این استریوتایپ ها نمود پیدا می کرد. انگار جایی حک شده بود و گریزی نبود.

زمانی که به امریکا مهاجرت کردم و رنگ به رنگ آدم رو در کنار هم دیدم و فرهنگ قضاوت نکردن (البته در ظاهر) رو از نزدیک لمس کردم، بیشتر این موضوع برایم جای سوال شد که چرا در کشور من راجع به هر قوم وفرهنگ و زبان و کشوری  یک پییش قضاوت وجود دارد . چرا نه تنها به هیچ گوشه ای از مملکت، که  به هیچ همسایه ای رحم نکرده ایم و حرفی برایشان در آوردیم و گاها آنقدر اغراق کرده ایم که از بانمکی گذشته و شور شده است.

آیا تا به حال به علت وجود این کلیشه ها و استریوتایپ ها فکر کردی؟ به طور کلی، علت به وجود آمدن استریوتایپ ها، ساده کردن دنیا یا محیطی است که بسیار پیچیده به نظر می رسد. چیزی مثل تخمین خیلی ساده و سطحی از یک تابع پیچیده. در بیشتر مواقع این ساده سازی آنقدر ساده انگارانه و سطحی  شده و آنقدر عمومیت داده شده که دقت خودش رو از دست داده اما در یکسری از موارد راه حل های سریع و سردستی خوبی را جلوی پا میذاره. تجربه ما تا حدی گواه این است.

در سفرمان به کشور هایی رفتیم که تقریبا هیچ چیز از فرهنگ شان نمی دانستیم و کلمه ای از زبانشان را نمی فهمیدیم. هیچ معیاری برای سنجش رفتارمان نداشتیم. نمی دانستیم به چه کسی باید اعتماد کنیم و به چه کسی نه. از چه کسی کمک بخواهیم و از کی نه. تنها اطلاعات ما، مطالعات جسته گریخته خودمان بود و تجربه آدم های دیگر که البته هیچ کدام ازآنها، از استریوتایپ های رایج مبرا نبودند. جالب اینجاست که اغلب مواقع این استریوتایپ ها به ما کمک کرد که یک حساب سر انگشتی برای حل مساله مان پیدا کنیم و به قولی در جامعه ای که هیچ ارتباط کلامی و فرهنگی خاصی با مردمانش نداشتیم جان سالم به در ببریم و خوش بگذرانیم. همین ها  من را به فکر انداخت تا جوابی برای سوال اولم پیدا کنم… اینکه چرا تا این حد استریوتایپ ها با فرهنگ ما آمیخته شده و غلظت یافته، به طوری که از حد خودش گذشته و باعث دلخوری اقوام مختلف شده است؟

به نظر من جواب این سوال را باید درتاریخچه سرزمینمان و  تعریفی که از استریوتایپ می شه جستجو کرد. سرزمین ایران را با وسعتی که داشته و اقوام مختلفی رو(با زبان، فرهنگ و آداب مختلفشان) که در خودش جا می داده تصور می کنم. شاید بشه گفت که  شرایط سفر و تجارت در آن زمان, مردم آن روزگار را محتاج به استناد بر این استریوتایپ ها و بایاس ها می کرده. فرض کنید کسی می خواسته از سمت خراسان به سفر حج بره. این سفر برایش شاید ماه ها یا سالها به طول می انجامیده. سخت است شمارش اینکه از طول مسیر از چندین ناحیه با فرهنگ و آداب و زبان مختلف گذر می کنه. در طول این مسیر در خیلی از این نواحی اطراق می کرده و گاهی مدت زیادی در آنجا می مانده. مجبور به داد و ستد و معاشرت با مردم اون ناحیه بوده. نه آنقدر مدت اقامت اش طولانی بوده که شناخت درستی از آن فرهنگ داشته باشه و نه آنقدر کوتاه بوده که بی نیاز از این شناخت باشه. در نهایت تجربه اش تنها محدود بوده به سمپل های محدود و اتفاقی که برایش اقتاده. اگر در داد و ستد کلاه سرش رفته باشه، اگر کلاه سر طرف گذاشته باشه، اگر کمکی گرفته باشه و غیره.

حال اگر همه مردمان این سرزمین پهناور را در نظر بگیریم، اصلا بعید نیست که برای جان سالم به در بردن از این سفر های طولانی، به تجربه های هم ولایتی شان استناد کنند و پای در مسیر بگذارند و برای گذراندن چند روز اقامت شان در یک محل سعی در پیدا کردن راه حل های سر دستی بکنند.

خوب نگاه می کنیم!

اینطوری خوب نگاه می کنم

نتیجه کلی ای که می خواهم بگیرم این است که در ارتباط با استریوتایپ ها دیگر صفر و یک نگاه نمیکنم. نه به طور کلی منکرشان می شوم و نه تمام قضاوت هایم بر روی آنها بنا می نهم. به نظر من طرز استفاده از آنها و حل مساله ها و قضاوت کردن ها در مناسبات اجتماعی به هوش اجتماعی فرد بستگی داره تا بدونه که کجا و تا چه حدی باید برای قضاوتی تخمینی بر روی دوش استریوتایپ سوار شود و از مزایای آنها بهره بگیرد.

– مهسا

*سفرنامه دست نوشته های مشترک رامین و مهسا خواهد بود.

** استریوتایپ را کلیشه یا رفتار قالبی داشتن معنی کردند. دقیق بگویم استریوتایپ پیش قضاوت های ما از رفتار دیگران، اقوام یا مردمان کشورهای دیگر است که در ذهن ما حک شده است. این ها شاید ناشی از تجربه های شخصی یا گفته های عمومی باشد اما چون پیش قضاوت است خیلی وقت های با واقعیت فاصله دارد. در این نوشته از معادل فارسی اش استفاده نشده چون به نظر ترجمه مناسبی نیست. شرمنده فارسی دوستان.

Balatarin

7 Responses to “سفرنامه (سرآغاز): استریوتایپ”

  1. روزبه دانشور Says:

    جسارتا یک پیشنهاد: «مسبب» مناسب‌تر است.

  2. Ramin Says:

    درود بر روزبه!

  3. روزبه دانشور Says:

    این متن برای من خیلی جالب بود. البته هنوز هم کمی شک دارم که علت به وجود اومدن استریوتایپ چی بوده. به قول شما‌ها «به طور کلی، علت به وجود آمدن استریوتایپ ها، ساده کردن دنیا یا محیطی است که بسیار پیچیده به نظر می رسد. چیزی مثل تخمین خیلی ساده و سطحی از یک تابع پیچیده». اما من مطمئن نیستم که این تنها علت بوده. یعنی از دید تکاملی (البته تکامل در اجتماع)، انتظار دارم که استریوتایپ‌ها یک سری مزیت‌ها و مناقع دیگه برای افراد ایجاد کرده باشن که این طور در جوامع شایع هستن. از طرف دیگه، شیوع‌شون در جوامع مختلف یک‌سان نیست (دست کم در ظاهر). پس این هم می‌تونه راهنمای دیگه‌ای باشه که چرا در بعضی جامعه‌ها بیش‌تر نیاز بوده و در بعضی کم‌تر.

  4. روزبه دانشور Says:

    برای «سمپل» شاید معادل «نمونه» مناسب باشه.

  5. روزبه دانشور Says:

    این رو هم پیدا کردم و برام جالب بود:
    http://en.wikipedia.org/wiki/Stereotype#Dynamics

  6. مهسا Says:

    ممنون روزبه جان برای اصلاحیه ها.
    باهات موافقم … حقیقت اینه که پیچیده تر از این حرف هاست و این نوشته یک زاویه محدود نگاه به مساله هست …مهم ترین جیزی که می خواستم برسونم این بود که به نظر من همیشه هم نباید در مقابل آن جبهه گرفت و تقبیح اش کرد…و دیگه اینکه تاریخچه جوامع هم در این امر می تونه نقش بسزایی داشته باشه.
    از لینک هم ممنون :)

  7. بهاره Says:

    :)

Leave a Reply

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS