وبلاگی Add comments

عمليات
شب تا صبح چراغ سق? ماشين روشن مانده بود. باتري مرخص! براي رسيدن به موقع به دانشگاه يا بايد عمليات آرتيستي انجام مي‌دادم يا تاکسي مي‌گر?تم. خب عمليات، هيجانش بيشتر بود…
– تا حالا شده توي پارکينگ خانه ماشين را هل بدهيد و روشن کنيد؟

– تا حالا شده توي 10 متر طول پارکينگ ماشين را هل بدهيد و بعد در دنده عقب روشن کنيد؟

– تا حالا شده توي پارکينگ 10 متري ماشين را يک ن?ره هل بدهيد؟

– تا حالا شده همانجا ماشين را يک ن?ره هل بدهيد و بعد بپريد سوار ماشين بشيد؟

– تا حالا شده ماشين را يکن?ره دنده عقب هل بدهيد، بعد بپريد خودتان نيم کلاچ بگيريد روشن کنيد و تندي ترم بگيريد که به در پارکينگ نخوريد؟

هاه! همه اين ات?اقات در چند ثانيه انجام شد. مي‌دانيد… روز اولي که رانندگي ياد مي‌گيريد تصوير اينکه چنين ر?تارهايي نشان بدهيد خيلي سخت است. خوبي آدمها اين است که ياد مي‌گيرند و سيستم‌شان تطبيق پذير است. يکي که لابد انديشمند هم تشري? داشته مي‌گه که « آدمها عادت مي‌کنند که چطور زندگي کنند. حتي در بدترين شرايط »

Balatarin

Leave a Reply

WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS