احساس امنیت

لبخند بزن, روزمره 7 Comments »

من هی به مهسا می گم پیش این آقا احساس امنیت نمی کنم. میگه برو بابا دیگه زیادی غلو نکن. کمی عجیب غریب هست اما سعی می کنه آدم خوبی باشه. من می گم این بابا آخرش ما رو می خوره. مثل غوله. میگه نه دیگه اینطوری نگو… حالا بعد از 3 روز وقتی داریم می ریم معلوم میشه یارو G A-y بوده!

هی من می گفتم احساس امنیت نمی کنم … مهسا نمی گرفت! لابد یه چیزی بوده دیگه…« البته منم کشتن!»

Balatarin

دوستان من

روزگار من 8 Comments »

هنوز هيچي نشده احساس تنهايي مي‌کنم. غروب ديروز که با مهسا براي پياده‌روي و ورزش رفتيم پارک قزل‌قلعه، وسط راه مهسا به يادم انداخت که ديگه خانه سعيد اينجا نيست و نمي‌توانيم بريم دم در خانه‌اش سر بزنيم. غمگين شدم. مگر آدمي‌زاد چند تا دوست خوب و صميمي مي‌تواند پيدا کند. تازه گيريم که زياد هم بتواند، دور بودن از يک‌دانه‌شان هم سخت است. مهدي آمده است تهران براي ديدن و بازخواهد گشت. اميدوارم پيمان هم بيايد و ببينمش. محمد هم آخر تابستان شايد بيايد اما بعيد است من بتوانم ببينم‌اش. حامد را شايد بزودي ببينم. اما او هم بازخواهد گشت. پيام هم که رفتني شده. سولوژن را تازه ديدم اما کم ديدم حالا حالا ها نخواهم ديد. محمد ق هم که قصد رفتن دارد. هاه حسام هم همينطور. جواد هم مي‌رود بالاخره…. سعيد هم فعلا خانه را دور کرده بعدا کشور را. محسن که فعلا گرفتار خدمت است اما هواي رفتن دارد. آيدين هم لابد مي‌رود. و محمد افشار. روزبه، لرد بزرگ، هم اصلا براي اينجا ساخته نشده.

ببينم کسي مي‌ماند در اين خراب شده؟ دربدر داريم مي‌شويم…. دوستي… کسي…. همراهي…. انگار فقط صادق مي‌ماند به ميهن خدمت کند. شايد حميد هم بماند…

کاش لااقل همه يکجا مي‌رفتيم… هر کدام‌مان يک گوشه‌ي دنيا پرتاب مي‌شويم.

دلم لک زده براي اينکه گوشي را بردارم و برو بکس را دعوت‌کنم …. اما يکي امريکا، يکي سويس، يکي کانادا، يکي سوئد و الي ماشالله…. بقيه هم در حال رفتن….

Balatarin

موسيقي براي برنامه نويسي

روزمره 1 Comment »

از من بپرسند با چه موسيقي‌اي برنامه مي‌نويسي مي‌گم: Evanescence full album! نمي‌دونم چطوريه اما وقتي اين پخش مي‌شه احساس مي‌کنم يک تراکتور هستم که بايد شخم بزنه…. ترمز نمي‌کنم ساعت‌ها…

Balatarin

ساختمان کتابخانه

وبلاگی No Comments »

salaam bar bache haye hossein
salaam bar bache haye hossein
رجوع شود به مطلب قديمي در مورد حضرت رقيه.

ياداوري مي‌کنم که عکس از موبايل‌ جديدم است نه دوربين فوجي نازنين‌ام.

متن جالبي در اين مورد پيدا کردم براي ثبت در تاريخ اينجا کپي‌پيست مي‌کنم

با اين توضيح مبرهن است كه تعداد اشعاري كه به طور مستقل درباره حضرت رقيه(س) سروده شده باشد، بسيار اندك است و نكته ديگر در اين خصوص آن بيشتر اين آثار جنبه مرثيه داشته و از مدح و منقبت، مولوديه و يا اشعاري كه پيرامون كرامات آن حضرت باشد، اثر كمتري مي‌توان جست.

موضوع بسيار پراهميتي كه نبايد ناديده انگاشت رويكرد سخن سرايان معاصر نسبت به درك شخصيت و كشف پيام و ويژگي‌هاي تأمل برانگيز حضرت رقيه(س) است. در اين زمينه آنچه به تحقيق مي‌توان ابراز داشت، عرض ارادتي است كه در آثار و اشعار شاعران چند دهه اخير به نحو بارز و چشمگيري خودنمايي مي‌كند، چنانكه ديوان برخي از شاعران معاصر به بيش از يك مرثيه يا نوحه درباره آن حضرت مزين شده است.

برخي از اشعار داراي فضاسازي و رنگ‌آميزي‌ه اي ويژه‌اي هستند و شاعر با تصويرپردازي‌هاي هنرمندانه كوشش كرده است تا با همآوا شدن و درك دنياي پاك و معصومانه كودك سه ساله اباعبدالله(ع) فضايي ناب و تازه بيافريند، آنچنان كه احساس مي‌شود گويي گذشت زمان اندك اندك موجب شده است تا بشر به توفيق درك شخصيت حضرت رقيه(س) نزديكتر شود.

Balatarin

ساختمان KNTU

روزمره 2 Comments »

امروز بعد از مدت ها آمدم پشت كامپيوترم در آزمايشگاه نشسته ام و مي خواهم ببينم چطور مي شود پروژه ام را تمام كنم! در ساختمان جديد دانشكده هستم و طبقه بالا هنوز در حال ساختمان سازي هستند. نكته بسيار بامزه اش اين است كه الان دارند ميل گرد ها را به روش بسيار بدوي به طبقه بالا منتقل مي كنند آن هم از جوي پنجره من. يك بالابر يك تسمه فلزي را مي كشد و تعداداي ميل گر بش وصل است. كشيده مي شود و تاب مي خورد و گاهي حتي به پنجره آزمايشگاه هم بر خورد مي كند. احساس امنيت جاني ندارم در اينجا به زودي به بهانه نهار بيرون خواهم رفت. راستي كس ديگري جز من الان در آزمايشگاه نيست. ساعت يك ربع به 11 است.

Danger

× ياداوري مي‌کنم که عکس از موبايل‌ جديدم است نه دوربين فوجي نازنين‌ام.

Balatarin

انفجار نور 2

روزگار من 6 Comments »

الفنون: هنگام سخنراني سازمان ملل احساس كردم كه در حفاظی از نور قرار گرفته‌ام!
Nikahang Kosar's view of AlefNoon
پروفوشور گفت: يكي از افراد به من گفت كه وقتي براي سخنراني به مجمع عمومي وارد شديد مانند آن بود كه وارد حفاظی از نور شده‌ايد و من نيز اين را احساس كردم.

احمدي نژاد در ادامه تاكيد كرد در هنگام سخنراني وي تمامي توجه سران به وي معطوف بود و هيچكس در سالن مژه نمي‌زد. وي با اصرار بر مطلب فوق اعلام كرد اين مساله را به صورت غلوآميز نمي‌گويم. من به چهره يك، يك سران توجه كردم و اين مساله در مورد همه آنها صادق بود. به نظر مي‌رسيد دستي آنها را نگه داشته است كه از جاي خود جنب نخورند. (خبر از امروز)

کاريکاتور از نيک‌آهنگ کوثر

الفنون پس از خروج از آن حفاظ نوراني، طي ديداري مردمي، در پاسخ به تقاضاي تعدادي از شخصيت هاي ترکمان براي رسيدگي به مشکلاتشان، به آنها گفته است: “برويد از همان کانديدايي که به آن رأي داده ايد بخواهيد که خواسته هايتان را پيگيري کند.” (آنها به معين راي داده بودند…) (خبر از روزآنلاين)

Balatarin

بدبخت کيه؟

روزگار من 3 Comments »

اين را ببينيد…. من اين ص?حه را که مي‌بينم، به عکس کناري که نگاه مي‌کنم و متن زيرش را مي‌خوانم احساس بدبختي مي‌کنم.

جدا از اينکه توجيه‌اش عذر بدتر از گناه است و خودش گل به خودي حساب مي‌شود اما چيز ديگري توجه مرا جلب مي‌کند. نوشته: تجربه نشان داده کسانی که مورد توجه آقای ال?نون هستند، همين گروه دوستانی هستند که تا الان معر?ی شده اند … . دوباره عکس را نگاه مي‌کنم و با ديدن چهره آن کسي که در پس زمينه‌ي عکس است ياد عبارت “همين گروه دوستاني…” مي‌ا?تم.

ادامه مطلب نوشته که بابا حداقل ده سال برای خودش بساز و ب?روشی و کارهای خصوصی می کرده حالا آمده وزير ن?ت بشود….

واقعا کاري نمي شود کرد؟

Balatarin

وب‌لاگ مخلوق

وبلاگی 5 Comments »

من با اين نوشته خيلي احساس نزديکي مي‌کنم. نقل از وب‌لاگ مخلوق

يک بار با يکی از شاگردان نزديک “احمد فرديد” که برخلاف استادش بسيار باادب، با اخلاق و متواضع هست، بحثم شد.
می گفت “فرديد” متدين بود ولی مشروب هم می خورد، خيلی هم اهل نماز نبود!!!
ولی تمام حرف من اين بود که اگر کسی ادعای تدين می کنه بايد به محدوديتهای ناشی از اون هم پايبند بمونه. فروکاستن “دين” به “اخلاق” هم هيچ دردی را دوا نمی کند… اخلاقيات (با صرفنظر از اين بحث که در مواردی متدين بودن با اخلاقی بودن تعارض پيدا می کنه) مهم هست، اما دين فقط اخلاقيات نيست. [حالا بگذريم که جناب فرديد، همين اخلاقيات رو هم نداشت.]
“تدين تمام عيار”، يعنی تحفظ به متن مقدس يک دين، يعنی تقيد کامل به آداب شريعت و Ritual های دينی.
من اصلا نمی تونم بفهمم و قبول کنم که کسی “متدين” باشه ولی “متشرع” نباشه. يعنی ادعا کنه که در حصار و محدوده ی يک دين خاص قرار داده ولی عملا از اون محدوديتها فرار کنه، عرصه ی عمل رو برای خودش فراخ ببينه و چيزهائی رو تجربه کنه که در اون دين منع شده.
اساسا دين برای همين اومده که به متدينان بفهمونه نبايد هر چيزی رو تجربه کنن… و اين خيلی مضحک هست که کسانی ادعای تدين کنند و مانند غيرمتدينان زندگی کنند!
حداقل چيزی که می تونم راجع به چنين آدمهائی بگم اين هست که تدين اونها دچار يک پارادوکس و تناقض چندش آور هست.
اين ديگه خيلی زرنگی برای متدينان هست که بگن ما به توحيد، رسالت محمد، امامت جانشينانش، قيامت و هزار فقره ی ديگه اعتقاد داريم ولی هر عمل و لذتی رو هم که خواستيم، (مانند غيرمتدينان) انجام ميدیم و تجربه می کنيم… بعد هم بگن “با کريمان کارها دشوار نيست” و خيال کنن که زيستی متدينانه داشته اند… به وعده های سرخرمن و کودکانه ی دينشون دلخوش کنن و به خودشون وعده ی بهشت و نعمتهای جاودانه بدن!!!
زندگی اينطور آدمها اخلاقی و انسانی نيست (حالا بگذريم که دينی هست يا نه)، سازگاری و Consistency نداره و راستش رو بخوايد من حالم از چنين زيستی بهم می خوره!
البته سخن من شامل کسانی نميشه که به يک خدائی (حال بمعنی “خالق جهان” باشد يا به هر معنی ديگری) اعتقاد دارند ولی خودشون رو در قالب هيچ دينی محدود نکرده اند. تمام بحث من درباره ی کسانی هست که ادعای تدين به يک “دين نهادينه ی تاريخی” دارند.

لينک

Balatarin

بازهم خسته‌ام: خسته‌تر

روزمره 1 Comment »

احساس مي‌کنم مي‌توانم کمک حال همه باشم جز خودم.
تازه اگر آن هم باشم…

از اينکه هر شب با اين استرس بخوابم که ?ردا چندين و چند کار مانده دارم و يک پروژه بي‌جواب خسته‌ام.

Balatarin

فکرش را که مي‌کنم سرم درد مي‌گيرد

روزگار من 4 Comments »

به فرصت‌هايي که برايش پيش مي‌آيد، به توانايي‌ها و قابليت‌هايش، به همه زحمت‌هايي که کشيده که فکر مي‌کنم به نظرم کار درستي مي‌کند و به همين دليل به نظرم ناراحتي نبايد وجود داشته باشد. جملات‌اش را تکرار مي‌کند: پيوندهايي هست که دوست ندارد شکسته يا سست شود. مي‌گويم نگران نباش اينها طبيعي است. مي‌پرسد در چند سالگي، جواب من چهل سالگي است و او مي‌گويد باشه اما من 25 سالمه.
و من هم سعي مي‌کنم اطمينان‌اش دهم که تو به خوبي از پس اين سختي بر مي‌آيي. فکر نکنم زياد حرف‌ام را باور کرده باشد اما من کاملا اطمينان دارم.

در راه که مي‌آمدم خوب خوب بودم. حداقل خيلي بهتر از ديشب حتي. امشب مثلا با اميرمسعود خداحافظي کردم. رانندگي را ادامه مي‌دهم، از نوبنياد رد شده‌ام. به ياد روزها گذشته، اين هفت سال گشته، مي‌افتم. اختيارم از دست مي‌رود. اشک در چشمان‌ام جمع شده. سرم تير مي‌کشد. راننده در اين وضع با سرعت بالاي 120 کار خطرناکي است. چندين بار سعي مي‌کنم آگاهانه به خودم آرامش بدهم. صداي ضبظ را بلند بلند مي کنم. مي‌خواند I want to be wild again. هنوز همانطور هستم، عقل منطقي‌ام مي‌گويد که لابد براي خودم دلم مي‌سوزد و بعد لابد براي او. البته درست‌تراين است که بگويم براي خودمان دلم مي‌سوزد. مي‌دانم که اين دلتنگي و فوران احساسات “اصلا رفتار منطقي‌اي نيست اما کاملا طبيعي است!”. مي‌داني، عزيزترين دوست‌ام را تا مدتي نخواهم ديد و اميدوارم اين مدت بيش‌از يک سال نشود.

وقتي سعي مي‌کنم تک تک آن روزها را به خاطر بياورم منقلب مي‌شوم. نمي‌توانم فعلا به يادشان بيافتم. باشد براي فرصتي بهتر. وقتي شادتر بودم. به ياد همه روزهايي که با هم بحث مي‌کرديم. بياد همه چيزهايي که من از تو ياد گرفتم. به ياد همه ساعت‌هايي که سعي کرديم خودمان را بشناسيم. به ياد همه درد دل‌هايي که من برايت مي‌کردم و مشکلات‌ام را مي‌گفتم. به ياد همه درد دل‌هاي سر بسته تو. روزهاي سخت و آسان، زشت و زيبايي گذشت و همانطور که گفتي ما در همه اين مدت موضوعات زيادي داشتيم که مي‌توانستيم به اشتراک بگذاريم و گذاشتيم.

شايد اين هم فرصت من باشد که احساساتي شوم. ياشد… باشد. مگر من دوستي بهتر از اميرمسعود دارم؟ نوشتن‌اينها کمک‌ام مي‌کند. يادت هست؟ مي‌نويسم تا بهتر شوم؟ هاها…

راستي مگر ما چند سال زندگي مي‌کنيم؟ مي‌داني از 18 سالگي تا 25 سالگي مهمترين دوران شکل گيري شخصيت آدم است. نيمه دوم 25 تا 30 هم اين گياه تازه شکل گرفته، محکم مي‌شود. من با همه ناراحتي و دل‌تنگي‌ام، بسيار خوشحالم و راضي. خوشحال‌ام که در تمام اين مدت دوستي مانند اميرمسعود داشته‌ام هميشه همراه، همفکر و راهنما.

اميدوارم موفق باشد. نمي‌دانم چرا اما ته دلم اطميناني دارم که اميرمسعود را نه‌جندان دير خواهم ديد، شاداب و خوشحال. اين مايه دلگرمي من است.

هرجا باشي شاد و سلامت باشي.

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS