روح

سخن روز 5 Comments »

“The most important part of your boy body is your soul.” – Raminia

ای انسان! مهمترین عضو بدن‌ات، روح توست – رامین

Balatarin

لبنان

وبلاگی 3 Comments »

اگر تحمل ديدن بدن‌هاي تکه‌تکه‌شده، جزغاله شده و خونين کودکان مرده را داريد اينجا را ببينيد که اسرائيل در لبنان چه فاجعه راه‌ انداخته. ساده است که کسي را بکشي و بگويي هم کيش من، هم‌وطن من، خانواده من نبود… چقدر ساده است!

نابودي لبنان و جنوب آن مقدمه‌ي سناريويي است که براي ايران دست و پا کرده‌اند. بعد از آنکه قدرت حزب‌الله لبنان در حمله به اسرائيل کاهش پيدا کرد، قدرت چانه زني ايران نيز کم خواهد شد. اين تئوري است که الان بچه‌هاي لبناني دارند به‌خاطرش جان مي‌دهند و شهرشان ويرانه مي شود. پاريس خاورميانه با خاک يکسان مي‌شود…

براي امضاي طومار اعتراض به حمله اسرائيل به لبنان مي‌توانيد اينجا کليک کنيد.

Balatarin

In Your Dreams, Stubble Boy

وبلاگی 1 Comment »

فيلم جديدي آمده براي حمايت همه زنان رنج‌کشيده تاريخ که مجبور بودند موهاي بدن‌شان را بزنند در حالي که مردان وحشي تاريخ سيخ‌سيخي و پشمالو بوده‌اند.

فيلم محصول تبليغاتي ژيلت است! ببينيدش خيلي جالب است(:

ممنون از سعيد به خاطر لينک

Balatarin

پرهيز

سخن روز 1 Comment »

خب اين وسط کمي از خودم فلسفه در کنم:

به نظر من زيباترين قسمت اديان مختلف “تقوا” است. يعني اينکه بتواني کاري با بکني و خيلي هم مواد شيميايي بدن‌ات به آن سو بکشندت اما تصميم بگيري آن کار را نکني. اين تصميم گيري نتيجه يادگيري مغزت است که طوري عمل کند تا بتواند واکنش‌هاي شيميايي را کنترل کند. اين ويژگي تقريبا همه‌ي اديان است (اگر اشتباه مي‌گويم جادي اشکال‌ام را بگو لطفا). زندگي قانون‌مند اين آموزش را به آدم‌ها مي‌دهد و البته دين اين آموزش را حتي در جزئي‌ترين قسمت‌هاي زندگي با قدرت تمام اعمال مي‌کند. مثلا روزه‌داري – حال چه مسلمان باشي چه نه – به خودي خود به تو قدرتي مي‌دهد که نه بگويي، نکني، نباشي، نروي. به نظرم اين توانمندي مهمي است و اين تجربه‌ي دينداري را بسيار با ارزش مي‌کند. پرهيز بودايي از خيلي از کارها يا مديتيشن يا موارد مشابه‌اش در دين مسيح همه نتيجه مشابه‌اي بر مغز دارند. به نظرم اين مهم است و آنهايي که دين‌نداري مي‌کنند بايد حواس‌شان به اين باشد. (دين نداري يعني يا دين را قبول ندارند يا اگر دين را قبول دارند زيرآبي مي‌روند!)

Balatarin

وب‌لاگ مخلوق

وبلاگی 5 Comments »

من با اين نوشته خيلي احساس نزديکي مي‌کنم. نقل از وب‌لاگ مخلوق

يک بار با يکی از شاگردان نزديک “احمد فرديد” که برخلاف استادش بسيار باادب، با اخلاق و متواضع هست، بحثم شد.
می گفت “فرديد” متدين بود ولی مشروب هم می خورد، خيلی هم اهل نماز نبود!!!
ولی تمام حرف من اين بود که اگر کسی ادعای تدين می کنه بايد به محدوديتهای ناشی از اون هم پايبند بمونه. فروکاستن “دين” به “اخلاق” هم هيچ دردی را دوا نمی کند… اخلاقيات (با صرفنظر از اين بحث که در مواردی متدين بودن با اخلاقی بودن تعارض پيدا می کنه) مهم هست، اما دين فقط اخلاقيات نيست. [حالا بگذريم که جناب فرديد، همين اخلاقيات رو هم نداشت.]
“تدين تمام عيار”، يعنی تحفظ به متن مقدس يک دين، يعنی تقيد کامل به آداب شريعت و Ritual های دينی.
من اصلا نمی تونم بفهمم و قبول کنم که کسی “متدين” باشه ولی “متشرع” نباشه. يعنی ادعا کنه که در حصار و محدوده ی يک دين خاص قرار داده ولی عملا از اون محدوديتها فرار کنه، عرصه ی عمل رو برای خودش فراخ ببينه و چيزهائی رو تجربه کنه که در اون دين منع شده.
اساسا دين برای همين اومده که به متدينان بفهمونه نبايد هر چيزی رو تجربه کنن… و اين خيلی مضحک هست که کسانی ادعای تدين کنند و مانند غيرمتدينان زندگی کنند!
حداقل چيزی که می تونم راجع به چنين آدمهائی بگم اين هست که تدين اونها دچار يک پارادوکس و تناقض چندش آور هست.
اين ديگه خيلی زرنگی برای متدينان هست که بگن ما به توحيد، رسالت محمد، امامت جانشينانش، قيامت و هزار فقره ی ديگه اعتقاد داريم ولی هر عمل و لذتی رو هم که خواستيم، (مانند غيرمتدينان) انجام ميدیم و تجربه می کنيم… بعد هم بگن “با کريمان کارها دشوار نيست” و خيال کنن که زيستی متدينانه داشته اند… به وعده های سرخرمن و کودکانه ی دينشون دلخوش کنن و به خودشون وعده ی بهشت و نعمتهای جاودانه بدن!!!
زندگی اينطور آدمها اخلاقی و انسانی نيست (حالا بگذريم که دينی هست يا نه)، سازگاری و Consistency نداره و راستش رو بخوايد من حالم از چنين زيستی بهم می خوره!
البته سخن من شامل کسانی نميشه که به يک خدائی (حال بمعنی “خالق جهان” باشد يا به هر معنی ديگری) اعتقاد دارند ولی خودشون رو در قالب هيچ دينی محدود نکرده اند. تمام بحث من درباره ی کسانی هست که ادعای تدين به يک “دين نهادينه ی تاريخی” دارند.

لينک

Balatarin

کتاب‌خوان bookworm

وبلاگی 9 Comments »

چه حسي بهت دست مي ده اگه يکد?عه يک کتاب‌خونه بزرگ بهت نشون بدن و بگن هرکدوم رو که مي‌خواهي بردار ببر؟ همين حس رو دارم! کلي کتاب خ?ن رو الان به صورت الکترونيکي دارم!

Balatarin

بازهم سوال فني

وبلاگی No Comments »

لطفا آقايون لطفا جواب بدن، خانم‌ها نظر بدن:
«آيا ممکن است شما با دختري که 2 برابر شما حقوق مي‌گيرد، ازدواج کنيد؟»

Balatarin

وبلاگی No Comments »

تاکسي
توي تاکسي نشسته بود. از صندلي عقب دو صداي غريبه با هم حر? مي‌زدند:

مرد- بده اين همه به ?کرتون هستن؟ صبح تا شب دارن به شما ?کر مي‌کنند. آنقدر توي ?کرشون هستين ا?کارشون به تک تک اعضاي بدن‌تون هم مي‌کشه. از سر و صورت و موهاتون گر?ته تا پاشنه پا و آستين و زانو و …. اووووه… ببين چقدر به شما ?کر مي‌کنند

زن- آره ?کر مي‌کنند اونم چه ?کر کردني! کثي? ?کر مي‌کنند. بعدش تصور مي‌کنن اين کثي?ي از آن چيزي است که بهش ?کر مي‌کنند نه از خودشون!

Balatarin

مدریت فازی

کتاب No Comments »

“مديريت دروني زماني جنبه خلاق و مفيد پيدا مي‌كند كه همراه با آگاهي در بستر تكامل اجتماعي باشد وگرنه در نظم ارتدوكسي حاكم بر دوران قرون وسطي كه كليسا را حدود 1000 سال بر سرنوشت مردم حاكم كرد و ايستايي و عقب‌گرد تاريخي شديدي بدنبال داشت نيز، نوعي مديريت دروني ـ مذهبي با استفاده از ناآگاه توده‌هاي مردم نمود پيدا كرد و در طول آن دوران منجر به تكفير دانشمندان و متفكران گرديد.
حزب نازي آلمان نيز از يك نوع ارتباط دروني بين افراد مجموعه سود مي‌برد كه همان نژادگرايي افراطي آريايي بود.” — مديريت فازي!

Balatarin

فراگستريسم

وبلاگی No Comments »

خبر داخ: يکي از بچه‌ها که به شوخي مي‌خواست وام ازدواج بگيره،‌ در دانشگاه تهران (پايين) رديابي شده با يک دخترخانمي!!! جالب است! اما از اين‌ها که بگذريم بايد به مطلبي اشاره کنم که بسيار باعث تعجب‌ام بود.

مقدمه داستان: دانشکده ما از ترم گذشته يک قرار دادي با شرکت فراگستر امضا کرده که عزيزان (!!) دانشجوي دانشگاه پيام نور در ساعت‌هايي که دانشکده برق کلاس رسمي ندارد، بتوانند از محيط دانشگاه استفاده کنند و در ازاي آن با پرداخت مبالغي دانشکده را خوشحال کنند. ماجرا کاملا ساده به نظر مي‌رسيد تا وقتي که اين عزيزان دانشجوي پيام‌نور به محيط دانشگاه آمدند و کمي با ما فرق داشتند. ماجرا از نگاه افراد مختلف:
۱) وااا… ! اون دختره رو ببين . نشسته روي پاي پسره توي حياط دانشگاه! بابا اينا ديگه خيلي… به نظر من کسي که مي‌آد دانشگاه براي يک کاري مي‌آد که به اين تيپ نمي‌خوره!
۲) مي‌بينيد چه مسخره بازي‌اي در آورده‌اند. قرار است هفته ديگه جلسه‌اي با رييس دانشگده ترتيب بدن، بچه‌هاي بسـيج هم اعتراض کردند که اينها را ديگه راه ندن….
2) به نظرم آمدن فراگستر به تعادل بازار عرضه و تقاضا کمک کرده و هزينه‌ها را پايين آورده. ببينيد در بيان ساده‌تر يعني: با گسترش فراگستر، دخترهاي دانشگاه که تا ديروز محل کوچکي هم به آدم نمي‌گذاشتند، حالا با لبخند و خوش‌رويي سلام و احوال پرسي مي کنند. ببين چقدر خوب شده. بازار سرمايه ، بازار رقابتي …..
4)هفلي هفلي نخواستيم ، UCLA نخواستيم، دختر سال چهارم KNTU نخواستيم،… فراگستر به راهه ….کمر باريک ……. دريرم ديريم دريريم ريم…. (موسيقي ادامه داره )
5) من نمي‌دانم اين فراگستري‌ها چرا همشون دخترن؟! چرا همشون اين همه آرايش دارن؟ چرا اين قدر خوش…. (اوه ببخشيد!!)
6) به نظر من سيستم‌هاي اينها همگي کاپلينگ خوبي دارند. حتي تطبيق امپدانسي خوبي هم دارند. چون آنهايي که روز اولي سينگل راه مي‌رفتند از روز دوم به صورت کاپلد هستند و سيستم‌ها مايمو هستند به جاي سايسو!

خود داستان: خب اين ماجراي فراگستر برايم جالب بود تا وقتي که با پريسا حرف زدم و برايم از دانشگاه تهران (پايين نه فني) گفت. شاخ روي سرم سبز شد. هرچه ما اين فراگستري‌ها را مريخي و بلکه ونوسي مي‌ديديم ، آنها مريخي و ونوسي‌تر بودند. تازه دانشگاه تهراني بودند نه پيام‌نوري! هاه! تا قبل از اين گمان مي‌کردم که اين ما هستيم که متعلق به “نسل جديد” هستيم و بزرگترهاي ما ديگه قديمي شده‌اند. اما نمي‌دانستم که “انفجار نور” در اين نسلف 2-4 سال کوچک‌تر از ما، تحولي عظيم به وجود آورده که ديگر ما را هم به “نسل قديم” تبديل کرده!! هاه! محمد که تازگي (بعد از مدت‌ها)از فني بالا رفته بود دانشکده فني پايين گفت: “آآآآآآآاففافافافآآه…. پس ما تاحالا کجا بوديم!!؟!”

آخي… ما چقدر محروميت کشيديم… !!

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS