سفرنامه (2): اندر باب پلی تکنیک لوزان EPFL

وبلاگی, اروپا, دکترانه, دانشگاه, سفر 14 Comments »

رامین: پیش از این از فرود آمدن بر سوئیس نوشته بودم، در اینجا هم همان را پی می گیرم. البته بین این نوشته و نوشته پیشین مدت زیادی فاصله افتاده اما این داستان با داستان قبلی فقط چند روز فاصله داره. حدود 11 ماه پیش بود که این سفر شروع شد و فقط یک ماه مانده که به سالگردش برسد. پس تصمیم دارم نوشته ها را سریع تر کنم. امیدوارم. این بر کیفیت نوشتن چندان تاثیر نگذاره. پیشاپیش بگویم که روی عکس ها کلیک کنید بزرگتر ببینیدشان.

نمایی از لوزان و دریاچه ژنو

نمایی از لوزان و دریاچه ژنو

اولین تجربه سوئیسی من در پلی تکنیک لوزان EPFL را هرگز از یاد نخواهم برد. هنوز هم برای هیچ کس جز مهسا تعریف اش نکرده ام. بگذارید اول برای تان تعریف کنم که پلی تکنیک چه جور جایی است. همیشه تصورم از EPFL یک چیزی شبیه دانشکده فنی دانشگاه تهران خودمان بود. البته تصور چندان دوری هم نبود. خیلی شبیه بود به جز اینکه به جای فارسی فرانسه حرف می زدند و به جای مشرف بودن به کوه البرز به کوه آلپ نگاه می کردند و Mont Blanc از آن بالا بر ایشان سرک می کشید، هوای شهرشان فوق العاده بود و دانشگاه به جای اتوبان پارک وی (چمران) از  پشت، از جلو به  دریاچه لوزان سلام می کرد. جوری که اگر دانشجوی باحالی بودی می توانستی دو نفری تنها نهار را کنار دریاچه روی چمن میل کنی و برگردی. به جای ساندویچی مارتین هم یک ساندویچی داشت کنار ساختمان CO یه جایی که بچه های محل بهش میدان بز می گفتند و ساندویچی اش یه چیزی بود شبیه علی سگ پز. اطراف اش هم مثل امیرآباد بود، کلا مسکونی. البته پاتوق و رستوران های خوبی هم داشت که امیرآباد به خواب هم نمی بیند. خلاصه لوزان همان صفا سیتی معروف است که می گویند و اگر کسی غیر از این برایتان گفته باور نکنید. فقط این را تصور کنید که دانشجوی دکترا بیولوژی باشید و اتاق تان پنجره داشته باشد و هر بار که سر از کتاب و مقاله تان بلند می کنید، نگاهتان از چمن سبز رد شود و روی دریاچه آبی سر خورد، و  آن انتها بر کوه هایی که نوک شان اندکی برف دارند و مه آلودند، پرواز کند. خدایی اش اینجا می شود بدون صفا درس هم خواند؟

نمایی از ای پی اف ال

نمایی از ای پی اف ال

آه شروع کرده بودم از نخستین تجربه ام در EPFL بگویم! ببخشید هر وقت یادش می افتم خاطره شیرینش اش را بالاخره یه طوری مزه مزه می کنم. آن موقع شروع تابستان بود و به عبارتی بهار سوئیس. همه چیز سبز. همان روز اول ورودی به لوزان، بعد از جابه جایی چمدان ها، همراه مهسا به دانشگاه آمدم. از محله ای به نام قونو که اشتباهی(!) Renens می نویسنندش سوار بر مترو های مدرن شدیم. ایستگاه پلی تکینیک پیاده شدیم. نگاه اولم  را به دانشگاه انداختم. نه خوشم نیامد. البته این را به حساب نگاه از پشت انداختم چون مترو از پشت دانشگاه می گذاشت. ساختمان ها را یکی پس از دیگری رد می شدم، گویی ساختمان های پادگانی است که برای مقاومت در برابر یک حمله هسته ای ساخته باشند اش. سه طبقه بودند همه. همه چیز ساختمان از فلز بود، حتی نمای بیرون. گاهی یک بلوک کامل بدون پنجره بود یا حتی بدون در! خنده دارترین قسمت اش ساختمان روبه روی ایستگاه بود که آزمایشگاهی بود دو طبقه، تمام فلزی، مثل یک کانتینر بزرگ که تنها سوراخی که می توانستی از آن واردش بشنوی دری در طبقه دوم بود که با پلکانی فلزی به زمین وصل شده بود..

نمایی از ورودی دانشکده مکانیک ای پی اف ال

نمایی از ورودی دانشکده مکانیک ای پی اف ال

بعدها از استادی که در ای پی اف ال زیر نظرش کار می کردم شنیدم که معماری این بخش از دانشگاه که دانشکده عمران و مکانیک را شامل می شد مربوط به معماران دهه 80 آلمان است. چیزی در مایه های دوران جنگ سرد.

تجربه جالب من، به کتابخانه دانشگاه بر میگشت یا به عبارت دیگر: مرکز آموزشی رولکس (Rolex). همان ساعت ساز معروف. مهسا روز اول من را آنجا گذاشت و پسورد اینترنت بیسیم داد دستم و رفت سرکارش. این کتابخانه ساختمان جدیدی دارد با معماری ای بس شگرف و آینده نگر (futuristic). شکلش همانند پنیر سوئیسی است، سوراخ سوراخ و سطح ساختمان رویه ای  است از درجه 3. چیزی است که گمان نکنم مانندش را جای دیگری دیده باشید. مثلا اگر در کتابخانه هوس کنید کتاب دینامیک سیالات را از قفسه بردارید. باید از پشت میز خوشگل و سفید رنگی که رویش نشسته اید بلند شوید، از سطحی شیب دار مثل یک تپه موکت شده بالا بروید و کتاب را از قفسه بردارید. می توانید روی مبل های شنی لم بدهید (دراز بکشید) و کتاب تان را وروق بزنید. اگر غرق کتاب خواندن شدید و زمان از دستتان در رفت می بینید که آفتاب از گوشه پنجره های سرتاسری ساختمان منحنی شکل یک طبقه به درون سرک می کشد و بعد صدایی می شنوید گی…..ج: کرکره ها خودکار و هوشمند بسته تر می شوند و پنجره ای آن طرف تر باز و نور و دمای داخل سالن تنظیم می شود. غرق این چیزهای بودم که یادم افتاد مدتی است خدمت دستشویی گرامی نرسیدم. فرانسه که نمی دانستم، سوال هم از کسی نپرسیدم، سراغ علامت ها را گرفتم و بالاخره یکی از دستشویی های ساختمان را یافتم. پله می خورد و می رفت زیر زمین! دستشویی آقایان را داشتند تمیز می کردند با زبان فرانسه به من گفتند که از دستشویی معلولین فعلا استفاده کنم. رفتم در را بستم و مشغول حل کردن مشکلات بشریت بودم که دستگیره چرخید و دختر سویسی در و باز کرد. من مانده بودم که مشکلات بشریت را جمع کنم یا خودم را. گفتم سوری!؟ (sorry?!). قضیه زود خاتمه پیدا کرد اما من آنجا یادگرفتم که همیشه در و قفل های سویس را چک کنم چون همه استانداردهای درها کلید ها حتی پریز برق شان جدید و تازه و متفاوت بود. در را درست قفل نکرده بودم و این پایه اولین خاطره ام در سویس شد، مشکلات بشریت و توالت و دخترک سویسی!

کتابخانه: مرکز آموزشی رولکس Rolex Learning Center

کتابخانه: مرکز آموزشی رولکس کلیک کنید! Rolex Learning Center

بعدا ها دوستان قدیم و جدید بسیار عزیزی در سویس یافتیم که برایمان سوراخ سمبه های ای پی اف ال را نشان دادند. برایمان گفتند که ساختمان های دانشکده معماری و تکنولوژی اطلاعات و برق از ساختمان های دانشگاه جدید هستند و انصافا نه تنها پادگان نبودند که بسیار زیبا بودند.

نمایی از ای پی اف ال

نمایی از ای پی اف ال

Balatarin

وبلاگ در آزمایشگاه

وبلاگی, دکترانه, دانشگاه 2 Comments »

استاد گرام از آقای دکتر کاکا از دانشگاه هیوستن تگزاس ایده جدیدی گرفته اند و دستور فرمودند که اجرا شود: وبلاگ در آزمایشگاه ! خلاصه ماجرا این است که از این پس هر کسی در آزمایشگاه ما وبلاگی شخصی دارد که هر هفته باید حداقل یک نوشته بگذارد که آن هفته چه کرده. این وبلاگ در سرور خصوصی آزمایشگاه است و زیر مجموعه یک سری وبلاگ دیگر. دو ماه از فرمان گذشته بود و گیر کرده بود و از آنجایی که از من وبلاگ نویس تر در آزمایشگاه پیدا نمی  شد من هم یک سر دیگر ماجرا را گرفتم تا بالاخره راه افتاد. ورد پرس جدید 3 امکان تازه ای دارد که شبکه ای از وبلاگ ها را پشتیبانی می کند آن هم زیر نظر یک پشتبان مرکزی. از سیستمی که راه انداختم خوشحال ام!

ایده وبلاگ در آزمایشگاه ایده جالبی است. البته من به اجرایش در آزمایشگاه مان خوش بین نیستم. اما مطمئنم که برای من خوب خواهد بود بقیه را نمی دانم.(:

Balatarin

88/8/8

وبلاگی, ایران, روزگار من 16 Comments »

امروز هشته هشته هشتاد و هشت است. یادم نمی آید در 77/7/7 چه می کردم. تازه وارد دانشگاه شده بودم و همه چیز عجیب بود. به احتمال زیاد داشتم در راه، ازدانشکده علوم خواجه نصیر بر می گشتم به خانه. سال اول دانشگاه همه کلاس هایمان در آن دانشکده قدیمی بالای پل سید خندان و پشت پارک شریعتی که قبلا مدرسه امریکایی ها بود گذشت. هاه! شاید هم با علی‌رضا پسر خاله ام رفته بودم نمایشگاه خانه عکاسان ایران. شاید هم … چه می دانم! اینجاست که آدم قدر می داند وبلاگ را و ای میل هاییی که هرگز پاک نمی شوند و یا شبکه های BBS ای که پاکشان نمی کنند!

به آرشیو فایل های قدیمی ای که با خودم آوردم نگاهی انداختم. خیلی از فایل ها را به دلیل اینکه به نظر مهم نمی‌آمدند پاک کرده ام. اما چند چیز جالب از آن زمان پیدا کردم. درست است که تاریخ اش دقیقا 77/7/7 نیست اما با اختلاف کمی مربوط است. امیدوارم این نوشته بهانه‌ای باشد برای چند تا تلفن و صحبت با دوستان قدیمی.

اولی این نقاشی است که دقیقا با اختلاف چندین روز با 77/7/7 کشیده ام را با موش و در برنامه Paint ویندوز. دوست اش دارم:

Face on a girl...

Face of a girl

دومی دغدغه ام برای آگاهی مردم از زلزله در تهران بود. در شبکه BBS خانه کتاب عضو بودم و یک بحثی راه انداخته بودم برای درست کردن یک مجموعه سوال جواب برای آنچه مردم باید راجع به زلزله بدانند.

هدف ام این بود که روی وب یا شبکه خانه کتاب به صورت HTML منتشرش کنم. هم یاد می گرفتم چطور HTML بنویسم وب‌سایت درست کنم هم به یکی از ترس های همیشگی ام رسیدگی می‌کردم. با اینکه کلی متن تهیه شد و وقت صرف اش شد اما چون کار اصلی ام نبود، جدی اش نگرفتم. پروژه به آخر نرسید اما طرح‌های اولیه ای ازش دارم. این بهانه باعث شده بود تا بیشتر برنامه فوتوشاب وimage ready را یاد بگیرم و نهایتا انیمیشن بسازم:

Questions and Answers

Questions and Answers


لوگوی زلزله

لوگوی زلزله مناسب برای هالووین

سومین هم عکس‌هایی است که با فاصله چند ماه بعد از 77/7/7 به دوستان خوب‌ام گرفتم. دوستی مان پیدا ماند، چه کسی می دانست همه مان راه دکترانه پیش بگیرم و هر کدام مان یک گوشه دنیا باشیم. جای سعید در عکس خالی است. الان دوتا از اینها دور از هم در امریکا (شاید 3 تا بشه) یکی کانادا و دیگری هلند است! هاه روزگار چه می کنه. گمان‌ام نکته جالب ماندگاری گروه دوستی مان این بود که حول حرف زدن راجع به دخترها شکل نگرفت و تا مدت‌ها اصلا این موضوع در صحبت‌هایمان نبود. (:

از بالا: امیرمسعود، محمد، صادق و محسن

از بالا: امیرمسعود، محمد، صادق و محسن. دوربین محسن

از راست: محمد، امیرمسعود، صادق و رامین

از راست: محمد، امیرمسعود، صادق و رامین

Balatarin

ایرانی‌های UCF به پیش (:

امریکا, دکترانه, روزمره 3 Comments »

ایرانی‌های UCF در حال زیاد شدن هستند. امروز دوتا از بچه‌های جدید دانشکده مکانیک را دیدم. دو سه نفر دیگر هم سراغ دارم که به اپتیک آمده‌اند. به نظر می‌آد دیگه UCF بین ایرانی‌ها داره شناخته شده می‌شه. چند وقت پیش داشتم خبرهای دانشکده را می‌خواندم نوشته بود دانشکده منهدسی برق و کامپیوتر UCF برای پنجمین سال متوالی در رتبه بندی تحصیلات تکمیلی رشد کرده و الان رتبه ۵۷ داره. البته هدف UCF اینه که به زیر ۲۰ برسه(:.

Balatarin

آی CVPR منو کشتی

امریکا, دکترانه, روزمره 1 Comment »

ما در آزمایشگاه‌مان سنتی داریم که هر سال اجرا می‌شود: «خودکشی در ترم پاییز برای رسید به CVPR»! قبلا راجع به CVPR نوشته بودم. مهم‌ترین کنفرانس رشته بینایی ماشین است. همانطور که حدس می‌زنید، امسال این سنت گریبان من را هم گرفته و دو هفته‌ای است که خواب و خوراک و زندگی برایم نگذاشته. البته مقاله دادن، کار دو هفته یا چند هفته نیست. این کار را در تابستان یا حتی قبل‌تر از آن شروع کردم اما نوشتن‌ان و به فرم مقاله در آوردن‌اش دو هفته‌ای طول کشید. ‌

هاه! الان که این را می‌نویسم به معنی دقیق مغزم داغ کرده و دیگه خسته شده‌ام. فردا موعد ارسال مقالات است و من یک مقاله آماده دارم. باید قطعا مدتی روی موضوع دیگری کار کنم یا حتی اصلا فکر نکنم! آره فکر کنم این بهتر باشه. باید به خود مرخصی بدم! چشم‌هام آلبالو گیلاس می‌چینه، می‌بینه، میره، می‌زنه، میاره…..

با اینکه امسال CVPR در میامی برگزار خواهد شد و طبیعتا ما چندان شوقی برای مسافرت درون ایالتی نداریم اما به هرحال از CVPR نمی‌توان گذشت! محل کنفرانس در هتل Fontainebleau Hotel که گویا خیلی خفنه. اگه رفتم حتما برایتان تعریف می‌کن چه مزه‌ای بود.

Balatarin

راهنمایی برای انتخاب دانشگاه در امریکا

امریکا 12 Comments »

اینجا برای همه‌ی آنهایی که می‌خواهند از دانشگاه‌های امریکا پذیرش بگیرند راهنمایی کوچکی دارم. نوشته روزبه دانشور من را به نوشتن این واداشت. هرکدام از شما برای انتخاب دانشگاه معیارهای متفاوتی دارید. فاکتورهای اصلی کیفیت و رتبه دانشگاه و چیزهایی از این قبیل است. اما این هم خیلی مهمه که شما چندین سال از جوانی‌تان را کجا سپری می‌کنید، توی یک شهر شبیه ده؟ توی یک شهر بزرگ؟ تفریحات شما چیست؟ آیا فرهنگ آن شهر را می‌توانید بپذیرید؟ آیا مردمان آن شهر شمای خارجی را می‌توانند قبول کنند؟ برای اینکه بدانید چه شهری برای شما مناسب است به نظر من نتیجه انتخابات اخیر امریکا بهترین راهنماست:

نتیجه انتخابات سال 2008 امریکا

نتیجه انتخابات سال 2008 امریکا

می‌توانید جزئیات نقشه و اینکه هر بخش (County) هر ایالت چطور رای داده است را در سایت سی‌ان‌ان ببینید و چک کنید که دانشگاه شما دقیقا در قسمت آبی است یا قرمز. آن‌هایی که هاشور خورده‌اند ایالت‌هایی هستند که امسال تازه رنگ شان عوض شده. درصدها را چک کنید تفاوت 70-30 با 51-48 خیلی زیاد است. قرمزها جمهوری‌خواهان هستند و آبی‌ها دموکرات‌ها:

قرمزها: عموما ایالت‌ها و شهرهای کوچک هستند. ایالت‌های میانی و جنوبی امریکا هستند. سطح آموزش در این ایالت‌ها پایین‌تر است. مردم مذهبی‌تر (مسیحی‌تر) هستند. درآمد سرانه‌ی این ایالت‌های (به جز تگزاس) عموما پایین است. کم جمعیت هستند. اتفاقات فرهنگی و هنری کمتری اینجا می‌افتد. کمتر پذیرش خارجی‌ها را دارند به خصوص خاورمیانه‌ای ها.

نتیجه: اگر به دنبال شهری می‌گردید آرام، زیبا، دور از همه چیز، این ایالت‌ها جاهای مناسبی برای شما هستند. اگر دنبال هیاهوی شهر می‌گردید اشتباه کرده‌اید. اگر فکر می‌کنید می‌توانید راحت در یک کافی بشینید و با ملت بحث روشنفکری بکنید باید بگویم که نزدیک‌ترین جا برای معاشرت یک بار هست که با یک عده Redneck می‌توانید آبجو بخورید. اگر در این ایالت‌ها بگردید و پوشش‌تان متفاوت باشد (مثلا حجاب داشته باشید) یا اینکه لهجه‌تان فرق کند (ایرانی باشید) به شما روی خوشی نشان نمی‌دهند. البته این موضوع شهر به شهر یا حتی ناحیه به ناحیه متفاوت است و بالا و پایین دارند. با این وجود اگر آدم دینداری هستید، این ایالت‌ها بیشتر از بقیه با خدا هستند!

آبی‌ها: شهرهای بزرگ امریکا اکثرا در ایالت‌های آبی قرار دارند. مراکز بزرگ تفریحی، فرهنگی، هنری در این ایالت‌هاست. شاید بشود گفت که هرچه از آمریکای مدرن در فیلم‌های هالیوودی می‌بینید، مربوط به این ایالت‌ها و بلکه بخش کوچکی از آن‌هاست. شهرهایی مثل نیویورک، شیکاگو و لس‌انجلس در این بخش قرار دارند. در این شهرها هر چیزی می‌توانید پیدا کنید. از هر آدمی با هر عقیده و سلیقه گرفته تا هر نوع پوشش لباس. آنقدر متنوع که برای بار اول آدم سرش سوت می‌کشد. مردم عموما تحصیلات بیشتری دارند. این موضوع در ایالت‌های شمال شرقی و ساحل غربی بیشتر نمود دارد. به همین نسبت مردم تفاوت فرهنگی را بیشتر می‌فهمند و حتی شهرهای بزرگ‌شان عملا چند فرهنگی هستند.

نتیجه: اگر دانشگاهی می‌خواهید که به شهرهای بزرگ نزدیک باشد (به جز Houston که در تگزاس است)، به ایالت‌های آبی نگاه کنید. یادتان باشد ساحل غربی دانشگاه‌های خوب، هوای خوب و مردمان تحصیل‌کرده‌ای دارد. اگر به دنبال مراکز فرهنگی هستید شاید دانشگاهی نزدیک نیویورک، واشنگتن، سانفرانسیسکو یا شیکاگو برای شما بهتر باشد. البته باید بدانید خیلی از دانشگاه‌های امریکا در حومه‌های دور افتاده قرار دارند. حتی دانشگاه‌های بزرگ و معروف. ایالت‌های هاشور خورده را با دقت بیشتری بررسی کنید، شهر به شهر قضیه فرق می‌کند. مثلا شهر ما اورلندو از شهرهای مجاور آبی‌تر است. ایرانی‌ها بیشتر در ایالت‌های آبی تجمع دارند. اگر از ایرانی‌ها خوش‌تان می‌آید، کالیفرنیا و نیویورک بهترین جا برای شماست اگر نه، شاید ایالت‌های شمالی آبی را بیشتر بپسندید. شما در این ایالت‌های به عنوان مسلمان یا خارجی بیشتر پذیرفته هستید، حتی می‌توانید به سادگی مسجد شیعه یا سنی خودتان را انتخاب کنید و برای عبادت به آنجا بروید. حجاب داشتن شما برایشان آنقدرها عجیب نیست. به همان نسبت هم چیزهای زیادتری وجود دارد که دین و ایمان شما را بدزدد.

Balatarin

بحران اقتصادی و دانشجویان خارج از کشور

اقتصاد, امریکا, اندیشه, ایران, جامعه 12 Comments »

همان‌طور که می‌دانید اقتصاد امریکا ضربه بزرگی خورده که پیامدش فشاری است که به اقتصاد جهان آمده است. محمد سوال‌های مهمی از من درباره تاثیر این ضربه بر زندگی دانشجویان در امریکا پرسیده بود که مدتی است که می‌خواهم جواب‌اش را بدهم ولی به دلیل گرفتاری نتوانستم. امروز تصمیم گرفتم تا کهنه نشده‌اند، با اینکه خیلی گرفتارم، به آن‌ها جواب بدهم. سوال‌ها از این قرار است:

  1. اين بحران اقتصادي روی زندگي شما (منظورم دانشجوهايي خارجي که در حال تحصيلات تکميلي تو آمريکا هستن) چقدر و چه جور تاثير گذاشته؟
  2. روی زندگي مهندسين و محققيني که دارند کارهاي Hightech يا تحقيقات در همين رشته‌هاي مهندسي مربوطه مي‌کنند هم تاثير زيادي مي‌گذاره يا فقط رو زندگي عامه مردم تاثير گذاشته؟
  3. با توجه به اين وضعيت ممکنه که به يکي مثل من که مي‌خواد بياد ينکه دنيا بگي: بهتره به فکر يه کشور ديگه باشي؟ (البته اين طور که اخبار مي‌گه همه‌ي کشور‌هايي که من ممکنه بخوام برم تحت تاثير اين وضعيت امريکا اوضاشون خراب شده)

سوال‌ها را به ترتیب جواب می دهم و علت ماجرا را آخر ذکر می‌کنم:


جواب سوال اول: اين بحران اقتصادي روی زندگي شما  چقدر و چه جور تاثير گذاشته؟

به عنوان دانشجوی تحصیلات تکمیلی در امریکا، منبع درآمد شما 3 چیز می‌تواند باشد:

  1. Fellowship/Scholarships (بورسیه)
    اینکه در آمدت تغییر می‌کند یا نه به موسسه یا دانشگاهی مربوط است که تو را بورس کرده است. معمولا این موسسه دانشگاه خودت است و پشتوانه محکمی دارد و درآمدت تضمین شده است. معمولا!
  2. Teacher Assistantship (حل تمرین/تدریس)
    حق‌التدریس مستقیما از طرف دانشگاه و دانشکده‌ی محل کارت می‌آید. اگر دانشگاه‌ات دولتی باشد با بحران اقتصادی، بودجه‌ی اش محدود می‌شود و اولین جایی که تنگ‌شدن تنبان بودجه اثر می‌گذارد، تعداد موقعیت‌های شغلی دانشجویان تحصیلات تکمیلی است. دانشگاه‌های خصوصی نیز غیر مستقیم همین ماجرا را دارند. این یعنی کم شدن تعداد TAها. پس ممکن است به شما TA نرسد یا اینکه نصف هزینه‌تان را تامین کند یا اینکه مجبور باشید بیشتر کار کنید. مثلا الان حل تمرین‌ها دانشکده‌ی ما عملا دوبرابر حل تمرین‌های همان درس‌ها در سه سال پیش کار می‌کنند اما همانقدر حقوق می‌گیرند. این یعنی بیگاری بیشتر و وقت کمتر برای پژوهش شخصی و مشکلات مربوطه به آن. یادآوری: اگر در شعبه‌های دانشگاه‌های کالیفرنیا پذیرش گرفته‌اید، حقوق شما برای دوره تحصیل تضمین‌شده است. یعنی شما برای 4 سال خیالیتان راحت است، هر اتفاقی بیافتد، شما را خیالی نیست! اما این برای دانشگاه‌های (ایالتی) کالیفرنیا (و بعضی جاهای دیگر) است و نه همه ایالت‌ها! در نتیجه آنچه در کاریکاتور شکل (1) می‌بینید نگاه خوش‌بینانه‌ای است که بیشتر به کالیفرنیا مربوط است.

    آیا بحران اقتصادی بر شما تاثیر می‌گذارد: نگاهی خوش‌بینانه

    شکل 1- آیا بحران اقتصادی بر شما تاثیر می‌گذارد: نگاهی خوش‌بینانه


  3. Research Assistantship (پژوهش)
    این موقعیت شغلی به معنی این است که شما به عنوان پژوهش‌گر برای استادی کار می‌کنید و حقوق شما از طرف آن استاد بر اساس کاری که می‌کنید و پروژه‌ای که از طرف استاد جذب شده است تامین می‌شود. بسته به اینکه این پروژه از منبع دولتی یا خصوصی آمده باشد، دوره‌ی اعتبارش چقدر باشد، و رقم‌اش چقدر ممکن است دستمزد شما عوض بشود یا نشود. البته این اتفاق در کوتاه مدت نخواهد افتاد. چون قراردادهای قدیمی به قوت خودشان باقی است (اگر موسسه طرف قرارداد ورشکست نشود). در کل، این به معنی محدود شدن منابع مالی استادها است. چیزی که همین الان خیلی محدود شده است!! و نتیجه‌اش سخت تر شدن گرفتن پذیرش!

برای من و مهسا این تاثیر هنوز اندک بوده چون هردو ما RA داریم. البته این رکود و مشکلات اقتصادی در ایالت فلوریدا از یک سال پیش شروع شده و تازگی ندارد. بودجه دانشگاه ما، UCF، از سال پیش دو بار کم شده‌است. بار اول نصف شد! و دفعه دوم 25 درصد کمتر!! با این وجود بیشترین تاثیری که ما حس کرده‌ایم، افزایش قیمت اجناس بوده که تورمی حدود 5 درصد داشته‌اند. البته این با تورم 29 درصد ایران قابل مقایسه نیست اما ممکن است باعث شود شما تصمیم بگیرید که یک سری خرج‌ها را نکنید یا مثلا بیرون غذا نخورید. البته ممکن است مثل یکی از دوستان هندی‌ام در دانشکده اقتصاد، بد‌شانسی بیاورید و دانشگاه به دلیل کمبود بودجه شهریه شما را تقبل نکند و شما مجبور شوید از درآمدتان، شهریه 20‌هزار دلاری سالانه را بپردازید! که صد البته غیر ممکن است!

جواب‌ سوال دوم: تاثیر بر زندگی پژوهشگران رشته‌های مهندسی، فنی، و Hi Tech:
این مشکل اقتصادی روی زندگی همه تاثیر می‌گذارد. تاثیر کوتاه مدت و بلند مدت دارد. تا چندی پیش کار خیلی سخت پیدا می‌شد و این بحران، کار پیدا کردن را سخت‌تر و سخت‌تر می‌کند.  البته دور نمای 4 سال دیگر اش شاید خوب باشد اما همین الان بر شغل‌های Hi Tech‌ نیز تاثیر می‌گذارد. چند روز پیش ناسا، که همین بغل گوش ماست، اعلام کرد که خبری بد و خبری خوب دارد. خبر بد:   4500 نفر را از کار برکنار (Layoff) کرده بود! خبر خوش این بود که این تعداد 2000 نفر کمتر از رقمی بود که قبلا حدس زده بودند! جالب است که بدانی، تقریبا تمامی شرکت‌ها همه استخدام‌ها را به حالت تعلیق در آورده‌اند تا ببینند وضعیت بازار چگونه خواهد شد!

جواب سوال سوم: تاثیر بر دانشجویان جدید و پذیرش‌ها:
تاثیر مستقیمی که مشکل اقتصادی بر پذیرش دانشجویان می‌گذارد هم موضوع جالبی است. در رشته‌های فنی و مهندسی، همیشه وقتی وضع اقتصاد خوب است امریکایی‌ها (و کانادایی‌های) کمتری به فکر ادامه تحصیل در تحصیلات تکمیلی می‌افتند. اما وقتی که وضع اقتصاد بد می‌شود هیچ جایی بهتر از دانشگاه نیست! چون درآمدش خیلی با ثبات‌تر است. به همین دلیل با هماهنگی 75 درصدی، می‌شود گفت که هر وقت بیکاری زیاد شده تعداد متقاضیان محلی تحصیلات تکمیلی در امریکا زیاد شده. این یعنی رقابت فشرده‌تر و پذیرش سخت‌تر بخصوص برای خارجی‌ها!
کدام انتخاب بهتر است؟ امریکا یا کانادا یا اروپا؟ سوال آسانی نیست اما به نظر من نگذار مشکلات اقتصادی کوتاه مدت هدف‌های بلند مدت‌ات را تحت تاثیر قرار بدهد. مشکلات اقتصادی همیشه هستند. دولت امریکا الان در گل فرورفته است ولی این به همه کشورهایی دنیا سرایت خواهد کرد. ممکن است گرفتن پذیرش در همه جا سخت‌تر بشود یا زندگی دانشجویی مشکل‌تر بشود. ممکن است این پدیده زودتر در امریکا دیده شود و بعد در کانادا و اروپا. اما این نباید تعیین کننده‌ی هدف باشد. شاید شانس ترا کم کند اما اگر هدف‌ات این است که در دانشگاه‌های خوب امریکا پذیرش بگیری، دنبال هدف‌ات باش. اما اگر هدف دیگری هم داری و آن هم گریختن از گرفتاری‌های ایران است، به اروپا/کانادا هم فکر کن. اما با این آینده اقتصادی، من پیش‌بینی می‌کنم که دانشگاه‌های اروپا و کانادا هم به زودی مشکل بودجه خواهند داشت و شاید بیشتر از امریکا. همین چند روز پیش خواندم که دولت کانادا، پرداخت بدهی‌های چند میلیونی دانشگاه کبک در مونترال را پذیرفته است!

راستی می‌دانی مشکل از کجا شروع شد و به کجا می‌رود؟

برای جواب همه آن‌سوال‌ها بهتر است که به شروع بحران نیز نگاه کنیم.  آقا علت شروع‌اش جنگ عراق، رکود تولید، تورم، افزایش قیمت نفت و بیکاری و … در اقتصاد امریکا بود که باعث شد عده‌ی زیادی از آدم‌های (فقیری) که درآمد اندکی داشتند اما با آسان‌گیری بانک‌ها توانسته بودند در 20 سال‌گذشته وام مسکن بگیرند، دیگر نتوانند وام‌شان را پرداخت کنند. در نتیجه بانک‌ها پول کم داشتند که اعتبارهای جدید بدهند. یا پول در اختیار مردم بگذارند. مثلا فرض کنید کسی نصف اقساط خانه را پرداخته باشد ولی چون پول ندارد بقیه قسط‌ها را بدهد، خانه را طبق قرار داد به بانک خواهد فروخت و پول نقد خواهد گرفت. حالا اگر بانک با انبوهی از این تقاضاها مواجه شود و پول نقد هم نداشته باشد، ورشکست خواهد شد.

برای اینکه ابعاد این را متوجه بشوید بهتر است بدانید که در امریکا بانک‌ها با نسبت 1 به 10 وام می‌دهند یعنی اگر 1 دلار پول داشته باشند، به 10 نفر وام 1 دلاری پرداخت می‌کنند. حالا فرض کنید بسیاری برای فک رهن به بانک‌ها هجوم بیاورند. بحران آغاز می‌شود! چندین و چند بانک و موسسه اعتباری امریکا چنین مشکلی داشتند که یا ورشکست شدند یا اینکه دولت با چاپ پول و خرج کردن از بودجه دولتی (مالیات‌های مردم) بدهی این بانک‌ها را خریده است. اما این تازه شروع بحران است. مثل 11 سپتامبر که ساختمان به آن بزرگی فرو ریخت و ابری از خاک و سیمان کیلومترها آنورتر را گرفت، با ورشکستگی این بانک‌های بزرگ تمامی قرار دادها و شرکت‌های طرف قرار داد و تجارت‌های مربوط به آن‌ها دچار مشکل می‌شود. برای تصور عظمت این موضوع شاید بد نباشد بدانید که سرمایه تنها یکی از این بانک‌های ورشکست شده به اندازه درآمد فروش نفت کشور ایران در کل 20 سال گذشته است! با این موج عظیم تغییر و ورشکستگی بانک‌ها اعتماد مردم به سرمایه گذاری کم می‌شود. ملت پول‌هایشان را از بانک‌ها بیرون می‌آورند و بانک‌ها بی پول‌تر می‌شوند. سهام دچار مشکل می‌شوند چون یک دفعه خیل عظیمی فروشنده سهام پیدا می‌شود از ترس اینکه مبادا قیمت‌ها بیشتر افت کند یا شرکتی که سهام‌اش را دارند ورشکسته شود. آه! همه چیز قاطی می‌شود!

در یک کلام، بانک‌ها روغن اقتصاد هستند. به شما وام می‌دهند، شما کارخانه و کارگاه و شرکتی راه می‌اندازید یا خانه می‌خرید و درآمدتان را خرج خرید محصولات می‌کنید. همه این‌ها اشتغال ایجاد می‌کنند. شغل‌ها در آمد ایجاد می‌کنند و وام‌ها باز پرداخت می‌شوند و محصولات تولید می‌شوند. حالا اگر بانک‌ها وام نتوانند بدهند، این چرخه دچار مشکل می‌شود و مثل دومینو یکی یکی روی هم می‌افتند و خراب می‌شوند. در آخر همه مشکلات در دو کلمه خلاصه می‌شود کمبود شغل و تورم. این بر زندگی همه تاثیر می‌گذارد. ممکن است تاثیرش الان حس نشود اما در بلند مدت یا بعد از چندین ماه عیان خواهد شد.

این که دقیقا در آینده چه خواهد شد و مشکل حل خواهد شد یا نه هنوز معلوم نیست. نگاهی که من آن نیز موافق‌ام این است که این بحران در 2-3 سال آینده برطرف خواهد شد و دست نامرئی بازار خودش را تنظیم خواهد کرد. آن زمان بهترین زمان فارغ‌التحصیل شدن در رشته‌های فنی است.پس الان بهترین زمان برای وارد شدن به دانشگاه است! در بلند مدت مشکلات اقتصادی امریکا، این نحوه تعامل این کشور با دنیا را عوض خواهد کرد.

ممکن است متحدین جدیدی در دنیا پیدا شوند. مسیرهای جدید تجارت و قدرت‌های جدید اقتصادی. بالاخره توازن اقتصادی برقرار خواهد شد و این آخر اقتصاد غرب یا امریکا نیست. این پایان دنیا نیست و حتی پایان سلطه امریکا بر سرمایه‌داری جهانی. اما تعادل فعلی بهم خواهد بود. شغل‌های زیادی از بین خواهد رفت. شغل‌های جدید ایجاد خواهد شد اما زمان لازم دارد. شاید فاصله فقیر غنی بیشتر شود، شاید اگر رییس جمهور دیوانه‌ای بر امریکا حاکم باشد جنگ یا تهاجمی در خاورمیانه رخ دهد تا توازن قوا را به نفع امریکا عوض کند. شاید شاید شاید…..  بیایید خوش بین باشیم. شاید رخ ندهد.

Balatarin

کارایی یعنی، چو هستی بهترین باش

چگونه, اینترنت, دکترانه 9 Comments »

در این نوشته، ابتدا مقدمه‌ای کوتاه درباره برنامه‌ریزی می‌آورم، سپس ابزاری به نامه Toodledo را برای افزایش کارایی معرفی می‌کنم.

کارایی مفهومی جهانی است که لازم نیست در جای خاصی باشید که کارایی برایتان معنی پیدا کند. اما من از زمانی که به این سوی دنیا (امریکا) آمدم به قول محمد سولی، فهمیدم که در زندگی چیزی به نام «برنامه‌ریزی» هم وجود دارد و  آن کارایی‌ام را افزایش می دهد. شاید در آنسوی دنیا ارزش وقت‌ام را به اندازه کافی نمی دانستم و شاید با عوض شدن پی‌درپی شرایط زندگی، مهلتی برای برنامه‌ریزی نبود. به هر حال اینجا مملکتی است که کارایی حرف اولش را می زند. این حرفی است که علی، یکی از فارغ التحصیلان دانشگاه‌مان در اولین ماه‌های که آمده بودیم به ما گفت. شاید به زبان عامیانه اینطور بشود بازگویش کرد: اینجا هشت ساعت کار روزانه را مثل سگ کار می کنند! (با عرض معذرت!) بسیار بیشتر از اروپایی‌ها و یک دنیا بیشتر از ایرانی‌ها.

از موضوع نوشته دور نشوم. گفتم برای بالا رفتن کارایی برنامه‌ریزی لازم است. حالا چطور برنامه‌ را بریزیم؟! هر کسی روش خودش را در برنامه‌ریزی دارد. مادرم، کارهایش را توی دفترچه‌ی کوچکی که هر چند وقت یک بار، نو می‌شود، می‌نویسد. همیشه یک دنیا کار دارد. کلی کار خانگی که یک تنه به همه شان می رسد و کلی بیمار دندان‌پزشکی که هر روز مداوا شان می کند. اما من با کاغذ و نوشته میانه خوبی ندارم. گمشان می کنم. من کارم همواره با رایانه است، پس ترجیح می دهم، وسیله برنامه‌ریزی‌ام هم همانجا باشد. برای همین چند وقتی است که به سراغ ابزارهایی رفته‌ام که که این کار را برایم ساده کرده‌است و مهم‌تر از آن، به راحتی کارهایم را پیگیری می‌کنم.

راز برنامه‌ریزی چیست؟ «راز برنامه‌ریزی این است که لحظه‌های زندگی‌تان را از دست ندهید. شما یک بار زنده هستید و تعداد لحظه‌هاتان محدود، پس لطفا آن طور زندگی کنید که پیشمان نشوید».

من برای برنامه ریزی دو کلید می شناسم که آن را به شما نشان می دهم و معتقدم با این دو کلید خیلی از قفل ها را باز خواهید کرد.

کلید اول، ساده است: تقویم داشته باشید. روز قبل از شروع هفته (جمعه یا یکشنبه) تقویم‌تان را نگاه کنید و برای هر روز کارهایی که لازم است را علامت بزنید. همانطوری که گفتم من با کاغذ میانه خوبی ندارم، پس تقویم من بر روی رایانه‌ام است. چون دو رایانه دارم، یکی برای کار و دیگری لپ‌تاپ، تقویم‌ام روی اینترنت است. بله، من از تقویم اینترنتی گوگل استفاده می کنم.

کلید دوم، جالب است: کارهای روزانه‌تان را لیست کنید. این هم ساده است، می دانم که همه‌تان کارهایی که باید هر روز کنید را می دانید اما این جایی از مغز شما را گرفته که می توانید برای چیزهای دیگر استفاده کنید. یک بار اول هفته بنویسیدش و خلاص شوید. دیگر لازم نیست در اضطراب باشید که قرار مهمی را فراموش نکرده اید یا به فلانی زنگ نزده اید و هزار و یک ریز کار دیگر. نکته ظریفی در مورد لیست کارهای روزانه هست: «روش خودتان را پیدا کنید!» هر طور راحت‌تر هستید لیست تهیه کنید. هر طور بیشتر به کارتان می آید. برای اینکه بفهمید چه روشی خوب است، باید از یک جایی شروع کنید اما خیلی زود دست تان می آید که چه طور لیست تهیه کنید.

می خواهید بدانید من چطور لیست‌ام را درست می کنم؟ من کارهایم خیلی خیلی ریز می نویسم. طوری که انجام هرکدام‌اش ساده باشد. اینطور پس از هر قدم، کلی انرژی می گیرم، انرژی مثبت! برایشان از کم اهمیت تا پر اهمیت ترین از 0 تا 4 شماره تعیین می کنم. بعد لیست را به ترتیب اهمیت مرتب می کنم و شروع می کنم به انجام دادن شان. شما را نمی‌دانم اما من اگر بخواهم این کار را روی کاغذ انجام بدم، آخر سر یک صفحه کاغذ خط خطی شده دارم که دوست‌اش ندارم. در عوض از Toodledo.com کمک می گیرم. سایت با نمکی است و همه آن چیزیهایی که من برای لیست کردن کارهای روزنامه می خواهم را دارد:

  • سایت اینترنتی است، هرجا باشم حتی اگر رایانه نداشته باشم کافی است به اینترنت وصل بشوم و ببینم چی به چی هست.
  • خیلی راحت با دوتا کلیک در مرورگر اینترنتی‌ام (فایرفاکس) برنامه ام را می بینم یا کاری به برنامه ام اضافه می کنم.
  • به سادگی کارها اولویت‌بندی می‌کنم.
  • برای کارهایم موعد پایان تعریف می‌کنم.
  • کارها به ترتیب اولویت یا موعد پایان، یا به هر ترتیبی که دوست داشتم می‌بینم.
  • مستقیم به تقویم گوگل وصل می شود. می توام کارهای روزانه را در تقویم گوگل ببینم و یا اضافه/کم کنم.

نکته جالب دیگری که این سایت دارد این است که می توانم کارها را دسته بندی کنم (شغلی/خانه/ورزش/تفریح و…). همچنین هدف‌هایم را می‌نویسم. هدف‌های کوتاه مدت (تمام کردن فصلی از کتاب/حال کردن)، میان مدت (کم کردن وزن) و یا بلند مدت (یادگیری پیانو). با استفاده از این می‌بینم که وقت‌ام را چطور صرف کرده‌ام، چقدر دنبال هدف‌ام گشته‌ام، چقدر وقت به کارهای نامربوط گذشته است.

چند نما از سایت Toodledo و ترکیب اش با تقویم گوگل:

لیست کارهای روزانه و هفتگی

لیست کارهای روزانه و هفتگی در سایت Toodledo

ترکیب تقویم گوگل و Toodledoo

ترکیب تقویم گوگل و Toodledoo

راستی سایت مشابه‌ای هم وجود دارد به نام “شیر یادت نره” (همون تبلیغ پاک یادت نره).  که علاوه بر تقویم با جی‌میل هم ترکیب می شود که آن نیز بسیار جالب است.

Balatarin

ماءالشعیر

وبلاگی No Comments »

نمی دانستم توی دانشگاه هم جایی هست که آب جو می فروشد! می دانستم آن بالای دانشگاه لب مرز حریم دانشگاه یه فروشگاه هست اما نمی دانستم درست وسط وسط دانشگاه، نزدیک کتابخانه، یک رستوران هست که آن را سرو می کند. پسره نیم ساعت بعدش با استادش جلسه داشت، با من و مهسا و استادش نشسته بود دور یک میز،  گل می گفتیم و گل می شفتیم، ما آب می خوردیم و او  آب جو!! خدا شانس بده! حالا منو باش که 3 ساعت بعدش – برای بار دوم در یک هفته – با استادم قرار داشتم و دل تو دلم نبود، اصلا نفهمیدم ناهار چی خوردم.

Balatarin

سال دوم

دکترانه 11 Comments »

سال دوم دکترا با آسفالت شدن از طرف استاد گرامی آغاز شد. به به….

Welcome to the second year of PhD studies. Now you can feel the pain. – Mahsa

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS