ایرانیان همه ایدئولوژیک

وبلاگی, ایران 2 Comments »

این دوتا (1) و (2) را بخوانید برایتان خوب است. بعد از کنفرانس می‌گویم چرا.

خلاصه در یک خط: کنسرت نامجو در تورنتو از دید دو نفر که یکی محجبه است و زیر نگاه‌های مردم له شده، دومی از نگاه خود برتر بین روشن‌فکران ایرانی انتقاد می‌کنه و اتفاقا اولی را هم در کنسرت دیده.

نتیجه در یک خط: باید کمی یاد بگیریم ایدئولوژی‌هامون رو جدی نگیریم… زندگی خودش شوخیه… خیلی آدم‌ها رو زیر ذره‌بین ایدئولوژیک نبینیم.

Balatarin

لغت‌نامه دهخدا و فرهنگ عمید

اینترنت 3 Comments »

مدت‌هاست که افسوس می‌خورم چرا حداقل نسخه‌‌ای از فرهنگ عمید را با خودم نیاوردم تا در این بلاد ینکه دنیا  زبان فارسی از یادم نرود. امشب خیلی خوشحال شدم که سایتی را یافتم که به صورت آنلاین فرهنگ لغت دهخدا و معین را جستجو می‌کند: می‌بوسرچ

لغت‌نامه دهخدا و عمید

لغت‌نامه دهخدا و عمید

خیلی جالب بود امتحان‌اش کنید.

پ.ن: امروز فهمیدم که سایت لغت‌نامه، فرهنگ لغت دهخدا را مستقیما جستجو می‌کند. فکر کنم این می‌بو‌سرچ یا سایت واسطه باشد به این سایت دهخدا…

Balatarin

دیسکاوری و علی دایی

روزمره 3 Comments »
دو هفته پیش، لحظه پرتاب شاتل دیسکاوری به فضا از ایستگاه فضایی ناسا

دو هفته پیش: لحظه پرتاب شاتل دیسکاوری به فضا از ایستگاه فضایی ناسا

امروز بی‌خبر از همه جا از آپارتمان رفتم بیرون و تا در ماشین نشستم که برم، ناگهان صدای مهیبی آمد: ….. بوبـــوم! …. با ترس و وحشت از ماشین بیرون پریدم گفتم نکنه تصادفی شده. چند لحظه نگذشته بود که فکر کردم صدای به این مهیبی لابد یک چیزی منفجر شده! فکر کردم شاید هواپیمایی سقوط کرده… بالای سرم را نگاه کردم توی آسمان یه هواپیما بود برای خودش می‌رفت. همه چیز به نظر عادی می‌آمد به جز اینکه همسایه‌هایمان نیز بیرون آمده بودند و آسمان را نگاه می‌کردند. من اما با وحشت و تعجب به همه زل زده بودم شاید چیزی دستگیرم بشه اما مثل مشنگ‌ها هیچی نمی‌فهمیدم. از این ماجرا چند دقیقه‌ای گذشت. بعد از چک کردن صندوق پست، رادیو ماشین را روشن کردم. شنیدم که گزارشگر ویژه داره می‌گه: “شاتل دیسکاوری الان ترمزهای مخصوص‌اش را باز کرد و به این ترتیب مامورایت دو هفته‌ای اش با موفقیت کامل انجام شد”.

حتما می‌دونید که زمانی که شاتل وارد جو زمین می‌شه، صدایی شبیه صدای شکستن دیوار صوتی می‌ده. منو می‌گی، خنده‌ام گرفته بود از اینکه چرا اینقدر فکرم به دنبال حادثه است و فکر ناجور و همسایه‌هایم به فکر سرگرمی! تازه دو زاری‌ام افتاد که اون هواپیمایی که بالای سرم می‌دیدم، هواپیما نبوده، شاتل دیسکاوری بوده!

امشب که مصاحبه علی دایی بعد از باخت 2-1 برابر عربستان را می‌خواندم به یاد صدای دیسکاوری و تفاوت خودم با امریکایی‌ها  افتادم. علی دایی گفته: “ضمن آنكه امروز علي دايي شكست نخورد، بلكه تيم ايران بازي را واگذار كرد. من از مردم ايران و كساني كه امروز به ورزشگاه آمدند عذرخواهي مي‌كنم كه نتوانستيم پيروز شويم اما، فوتبال برد و باخت دارد”. مقایسه‌کنید با سخنرانی نامزد شکست‌خورده جمهوری‌خواهان، مک‌کین، در جمع طرفدارانش در شب انتخابات امریکا . مک‌کین: “امروز روز شکست من است، نه شما. من مسولیت کامل این شکست را برعهده می‌گیرم”.

شاید علی دایی مثل من که حواس‌ام نیست بیخ گوش ایستگاه فضایی‌ام، هنوز درست نمی دونه توی تیم‌ملی چه‌کاره است.

Balatarin

ادبیات فارسی

اندیشه, ایران 9 Comments »

با ملتی با چنین ادبیات هزارساله‌ای چکار می‌شود کرد؟

دامن کشان ساقی می خواران،

از کنار یاران،

مست و گیسو افشان می گریزد.

بر جام می از شرنگ دوری،

مرحم مهجوری،

چون شرابی جوشان،

می بریزد.

دارم قلبی لرزان ز رهش،

دیده شد نگران،

ساقی می خواران،

از کنار یاران،

مست و گیسو افشان می گریزد.

گوش کنید: ساری گلین

Balatarin

چای و قهوه

ایران No Comments »

دکتر فرشیده، پژوهشگری ایرانی/سویسی است که از سوئیس به تازگی برای دوره فوق دکترا به گروه بینایی ماشین دانشگاه ما پیوسته است. پریروز همراه دو فرزندش در خانه ما مهمان بودند و در هنگام صرف چای، از مطالعه‌اش درباره چای صحبت می کرد:

نوشیدنی غالب ایرانیان الان چای است. این رسمی است که در اثر جنگ‌های ایران و روس، از روسیه به ایران وارد شده. پس نباید تعجب کنید که سماور نیز کلمه‌ای روسی باشد (که هست). حتما برایتان جالب خواهد بود که بدانید عادت استفاده از قند و گذاشتن‌اش در دهان و نوشیدن نیز از کجا آمده، چون آن هم ایرانی نیست: داستایوفسکی در رمانی از رسم دهقانان روسی بر نوشیدن چای با قند در زیر دندان می‌نویسد! حالا فکر می‌کنید نوشیدنی متداول ایرانیان قبل از چای چه بوده؟ قهوه! که از ترکیه می آمده… قهوه قجری در زمان قاجار معروف بوده و چای در اواخر دوره قاجار باب شده است.

من الان به این فکر می‌کنم قهوه‌خانه و قهوه‌ای چقدر فارسی‌تر از چای‌خانه است.

Balatarin

فرهنگ

اندیشه, ایران 10 Comments »

داشتم همینطور در اینترنت می چرخیدم، وبلاگی دیدم راجع به سخت‌گیری فدراسیون فوتبال نسبت به ریخت ریش بازیکن‌های لیگ مطلبی نوشته بود. در جواب‌اش توضیحی دادم که فکر کردم اگر در وب‌لاگ هم بیاورم بد نباشد. نوشته وب‌لاگ این‌روزها را در مورد ریش بازیکن‌های فوتبال را رونوشت کردم اینجا، بخوانید:

چندوقت پیش، از طرف معاونت فرهنگی فدراسیون فوتبال ایران دستوری داده شد که بنابر آن بعضی بازیکن­های لیگ برتر می­بایست مدل ریش­شان را عوض کنند. ظاهرن این دستور برای ایجاد فضای فرهنگی متناسب با هنجارهای اخلاقی جامعه صادر شده است. (نقل از خبرگزاری)

اگر فرض کنیم که بازیکن­های فوتبال ممکن است الگوی جامعه قرار بگیرند، بنابراین نقد رفتار آنها می­تواند مهم باشد. اما من فکر می­کنم این افراد به هیچ وجه الگوهای قابل توجهی برای افراد جامعه نیستند. برای این حرفم یک دلیل دارم؛ بازیکن­های ما در مقایسه با بازیکن­های دنیای فوتبال در مکان قابل توجهی قرار نمی­گیرد، و اگر بنابر الگوبرداری باشد بازیکن­های بسیار قابل توجهی در دنیا هستند.

و کامنت من:

راستی چرا فکر می کنی که لازم است دولت برای نحوه اصلاح صورت آدمها دستورالعمل صادر کند. به این فکر کردی؟

یا مثلا به ای عبارت ها فکر کردی که از کجا در زبان من تو وارد شده اند در حالی که 20 سال پیش هیچ معنایی نداشته اند و 20 سال دیگر هم نخواهند داشت:
ایجاد فضای فرهنگی متناسب با هنجارهای اخلاقی جامعه

توضیح: فرهنگ یعنی نحوه زندگی مردم، فضای فرهنگی؟! بی معنی است. هنجارها فرهنگ را می‌سازند. لازم نیست مردم را مجبور کنیم به رعایت هنجارها. چون هنجارها قانون نیستند. مردم خودشان درست کرده‌اندش و خودشان هم رعایت می کنند یا می‌شکنند. عادت مردمان یک شهر یک دیار هستند که عوض می شوند. اگر نمی شدند الان مثل 200 سال پیش شال دور کمر می بستیم. هنجار اخلاقی کلمه بی معنی است.

راستی از همین نوع است:
تهاجم فرهنگی
استحاله فرهنگی
فرهنگ منحط
بی فرهنگ

کلمات و عبارات بی معنی که فقط برای اعمال زور “اختراع” شده‌اند.

از شما می پرسم: کلمه فرهنگ را معنی کنید، بگویید فرهنگ چیست؟

پ.ن: دوستمان روزبه نویسنده وبلاگ این‌سال‌ها برایم کامنت گذاشت که این عبارت را از خبرگزاری کپی کرد و در پاراگراف اول آورده. پس نقد من به خبرگزاری بر می‌گرده.

Balatarin

فارسی نوشتن

روزمره 5 Comments »

آمدم چند کلمه فارسی بنویسم دیدم خط ام که خرچنگ قورباغه بوده حالا هم که چند ماه فارسی ننوشتم دست خط ام نابود شده. فارسی نوشتن ام منحصر شده به وب لاگ نوشتن و تایپ کردن… چند وقت پیش توی وبلاگ آیدین هم یه کامنت گذاشتم که خودم از فارسی خودم شرمنده شدم(:

دارم دستی دستی غرب زده مزدور تهاجم فرهنگی شده می شم

Balatarin

تفاوت های ما

ایران 2 Comments »

ما ایرانی ها مثل هر ملت دیگری خصوصیات منحصر به فردی داریم. یکی از این خصوصیات روابط اجتماعی پیچیده ی ماست. برای من همواره تفاوت فرهنگ ها جالب بوده است و تفاوت فرهنگ ایرانی با دیگر ملل از همه جالب تر. یکی از این تفاوت ها در رابطه های شخصی است و از داغ ترین بحث ها دوست پسر یا دوست دختر داشتن شان است. بنابر نظر اسلام این کار غیر شرعی است. در آیین شیعه راه های میان بری مانند صیغه و مشابه آن وجود دارد که در نتیجه ( و نه شکل) کمی شبیه به رابطه دوست دختر و دوست پسر غربی هاست. حالا فرض کنید کسی اینجا دور از کشور خودش دوست دختر یا دوست پسری به معنی غربی آن پیدا کند. گروه ایرانی های با او چه برخوردی می کنند؟

دوستان پاکستانی ای دارم یکی شان بسیار مسلمان، دیگری کمی متعادل تر اما بازهم مسلمان و معتقد که روزه هایش هیچگاه فراموش نمی شود اما نامزدش (همسرش) که قبلا باهم دوست بوند بی حجاب است. سومی هم غربی تر فکر می کند و دنبال نماز و روزه نیست. دوست دختری امریکایی دارد و شراب هم به وفور دوست می دارد. این سه آنچنان با هم دوست هم فکر و جور هستند که برایم من بسیار عجیب است. انگار زندگی فردی شان اززندگی اجتماعی شان جداست. یا شاید به عقاید هم احترام می گذارند. نه این دیگری را در عمق جهنم می بیند و نه آن این را عقب افتاده.

حال اگر این دوست بنده که با دوست دختری امریکایی اش زندگی می کند ایرانی بود چه می شد؟ اولین اتفاقی که برایش رخ می داد این بود که انگشت نما می شد. نه اینکه اینجا همه مسلمانی شان گل کرده باشد. برعکس انگار می شمارند که چقدر عقب افتاده اند و راجع اش صحبت می کنند. انگار زندگی خصوصی آدم‌ها محل بحث اجتماعی است. گزاره های اخلاقی پشت سر هم صادر می شد و بحث گرم مجالس (به خصوص خانم ها می بود). نتیجه این صحبت ها هم از خودش بدتر است. اگر روزی خدای ناکرده این دوست مان قصد داشته باشد در ایران کار دولتی داشته باشد باید با هزار ترس و دلهره بیاید و گزینش شود چون در سرزمین گل و بلبل، زندگی فردی اش معیار ارزش گذاری اجتماعی است.

شنیده ام که در نیویورک و لس انجلس که ایرانی زیاد است، بعد از ساعت 9 شب تلفن‌های خانه های آن چنان ایرانی اشغال می شود که دیگر نمی توانی تلفن ضروری بزنی. ساعت نه ساعتی است که بعد از آن تلفن زدن تا صبح مجانی است. پس بهترین فرصت است برای غیبت کرد. تعریف کردن داستان زندگی دیگران و تعجب کردن از دیگرگون بودن آدم های متفاوت. این جا سرزمین آزادی است همان چیزی که ما ایرانی ها به آن بسیار علاقه‌مندیم. اما گویی در این سرزمین هم عادت هایمان را ترک نمی کنیم و به دور خودمان ریسمانی می تنیم که محدود شویم. این گوی تمدن هزاران ساله با زنجیری به پایمان بسته شده است.

Balatarin

روز جهانی کارگر و بی اعتنایی امریکایی

امریکا No Comments »

زندگی امریکایی ها با بی اعتنایی عظیمی نسبت به کل دنیا در جریان است. در این سوی دنیا انگار خبری از خیابانی شلوغ به نام «خاورمیانه» نیست. آن همه درگیری ذهنی و فکری؛ آن همه اندیشه های متضاد و سفت و سخت. آن مشکلات عظیم مدرنیته و سنت. گیر و دار مذهب. هیچکدام اینجا دست و پا گیر نیست. انگار در جزیره ای هستی جدای از دنیا و هیجان انگیز ترین اتفاقات آمدن iPhone جدید یا چیزی شبیه با آن است. زندگی در ساده ترین شکل آن بدون دغدغه های عجیب غریب ما می گذرد. بعضی به این می گویند پوچی زندگی امریکایی.

این باعث شده که متوسط جامعه امریکا نسبت به دنیا اطراف شان دانش اندکی داشته باشند. این دانش اندک نتیجه اش بی اعتنایی است که نسبت به وضع زندگی بقیه مردم دنیا دارند. خیلی ها شان نمی دانند که آنچه در فلسطین می گذرد چیست و اگر بدانند نمی دانند که نتیجه مستقیم اقدام ها دولت شان در خاورمیانه است. متوجه نیستند که فقری که در امریکای لاتین می گذرد ناشی از چیست. حتی نمی دانند اروپایی ها چطور بدون مذهب زندگی می کنند. این قشر امریکایی ها مذهبی (مسیحی) , پایبند اخلاق ، ساده و بی اطلاع هستند. مثلا ممکن است به تو بگویند که «من که ترا می شناسم تو آدم خیلی خوبی هستی اما چطور می گویی که مذهبی نیستی؟ یعنی چطور می شود که تو الان می توانی کسی را بکشی اما نمی کشی. مگر بدون مذهب می شود؟» و متعجب می شوی که این را یک امریکایی می گوید و نه یک عرب. اروپایی ها این طور نیستند و توانسته اند مدرنیسم را وارد زندگی توده ها کنند. آنها به همان نسبت نیز به آنچه در کشورهای دیگر می گذرد حساس ترند. بی اعتنایی رییس جمهور امریکا با رفتن به المپیک چین به وضع مردم تبت ، نتیجه پدیده ای است در فرهنگ این مردمان. همان چیزی که باعث شده نوشته ای این چنین، بر روی دستگاه نوشابه فروشی دانشکده ما نوشته شود و چندی بعد کسی چند کلمه معنا دار زیرش اضافه کرد.

کوکا کولا

 

متن داخل عکس: کوکا کولا رهبران اتحادیه های کارگری را در امریکای جنوبی می کشد. (کسی بعد از مدتی زیرش نوشته) پس بیشتر کوکا بخور!

و امریکایی ها بیشتر از همیشه کوکا می خورند…. محصول جدیدش هم Coca Zero است که با اینکه کالری ندارد اما همان «مزه اصیل کوکا» را می دهد!

Balatarin

بازگشت به میهن یا مریخ

وبلاگی 2 Comments »

در بالکن هتل، مشرف به خیابان و کوچه پشتی هتل آپارتمانی فران-جیورجیو در مرکز شهر لارناکا نشسته‌ام. 24 ساعت دیگر در تهران خواهم بود، البته اگر هم چیز خوب پیش برود. شهر زنده است و انگار خواب ندارد حتی الان که تقریبا 2 ساعت از نیم‌شب گذشته است. از دیروز انتظار بازگشت کلافه‌ام کرده و دیگر حوصله این شهر و این مردمان را ندارم. اینجا “شهر تنبل‌های پینوکیو” برای من زیادی است. با آفتاب گرم‌اش، ساحل دم‌کشیده و ساکنین از گرماه برهنه‌اش. همه چیز نم‌دار و گرم است،‌ حتی کردار مردمان‌اش. از قبرسی‌ها خیلی خوش‌ام نمی‌آید و البته فکر کنم آن‌ها هم چندان از ما دل‌ خوشی ندارند. فکر کنم مساله به درک متقابلی از زبان و رنگ پوست بر می‌گردد و صد البته نرخ پوند قبرس. با هیچ قبرسی معاشرت نکردم که بدانم واقعا این مردم چگونه زندگی می‌کنند، خیلی خوشحال می‌شدم اگر فرصتی پیش می‌آمد. اما آن‌ها هم چندان رقبتی ندارند. حتی وقتی به قول یکی از دوستان “بدون پیراهن در بالکن می‌نشستیم هیچ استقبالی از من نمی‌شد”. نمی‌دانم شاید کار خدا باشد.

در اینجا ایرانی‌های جالبی هم سفرم بودند و دوست جدیدی نیز پیدا کردم که اتفاقا هم دانشگاهی نیز از آب در آمدیم (حتی از دریا هم در آمدیم). اگر نتوانستم با قبرسی‌ها معاشرتی داشته باشم، فرصتی بود که با جمعی از این هم‌میهنی‌هایم گپی بزنم. الان که در آخر سفر هستم و به یاد بازگشت ایران می‌افتم، ناخودآگاه یاد همه تضادها، تنش‌ها و تفاوت‌هایمان که با آنها در موردش صحبت کردیم ذهن‌ام را پر می‌کند. همین‌ها بود که عصر روز دوشنبه، پس از تحویل پاسپورت به سفارت امریکا، همه‌مان را در ساحل لارناکا دور هم جمع کرده بود. صحبت بالاگرفته بود از زمین و زمان اما همه درباره ایران و اینکه ما چگونه در این دیار می‌زییم و دیگران چگونه. هر کدام‌مان گوشه‌ای از ماجرا را برای دیگری می‌گفت و دیدگاه‌اش را، و البته من نیز. چیزی که در آن لحظه توجه‌ام را جلب کرد، رها بودن ذهن‌هایمان از قیدهایی بود که نمی‌گذاشت سال‌ها حرفی درباره‌اش بزنیم. نه فقط اینکه آزادی یا اجازه بیان نداشته باشیم، بلکه راه فرار یا نجاتی هم برای خودمان تصور نمی‌کردیم. اما بعد از سفارت، گویی به این جمع مژده رفتن به دنیایی دیگر و بهشتی داده شده بود! انگار بار یک عمر از دوش‌شان برداشته شده بود. افکارشان نو، تیز و برنده و صریح بود.

الان در پایان سفر آنجه می‌فهمم این است که ما ایرانی‌ها علاوه بر اینکه جزیره‌های تنهایی هستیم که نه در کنار هم و نه دور از هم خوبیم; در مکانی زندگی می‌کنیم که گویی زمین نیست و بر مریخ بنا شده است. آنچنان از فرهنگ و دنیای دیگران دوریم که زبان مشترک و سمبل‌های مشترک محدودی برای ارتباط برقرار کردن داریم. اینجا پسران عرب و دختران آسیای جنوب شرقی را می‌بینی که باهم قرار دارند و به انگلیسی می‌گویند و می‌خندند در حالی که انگلیسی زبان مادری هیچ‌کدامشان نیست. نمی‌دانم در مورد چه چیزی صحبت می‌کنند اما دوستان ایرانی ما از اینکه نمی‌توانستند حتی چنین باشند ناراحت بودند. نمی‌توانستند چون اصلا نمی‌دانستند “چگونه”. سطحی از فرهنگ عامه جهانی شده‌است و عرب، چینی، لبنانی، فرانسوی و انگلیسی همه آن را می‌فهمند. این کف فرهنگ بنای رابطه اجتماعی را می‌سازد و ما، در مملکت گل و بلبل، بلکل این کف را نداریم و ندیده‌ایم. انگار از مریخ آمده‌ایم یا از اعماق اقیانوس.

موسیقی بدون لحظه‌ای توقف در خیابان روبه‌روی هتل از منبعی که نمی‌دانم کجاست پخش می‌شود و اتوموبیل‌ها همینطور در شهر پرسه می‌زنند. صدای “جیغ شادی” چند دختر جوان از اتوموبیلی که رد می‌شود به گوش‌ام می‌رسد و سر بلند می‌کنم. می‌دانید، زندگی در لارناکا به طرز بسیار ساده‌ای، بدون دغدغه و به خوشی می‌گذرد که حتی تصورش برای مردم تهران ناممکن است. کلید این آرامش را من در این می‌دانم که مردمان این سرزمین پذیرفته‌اند که “دیگری” می‌تواند هر طور که بخواهد فکر کند یا عمل کند، همانطور که او می‌تواند (البته تا جایی که پول می‌دهد و آسیبی نمی‌رساند!)

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS