فیلم بینی و یادگیری

فیلم 1 Comment »

دیشب چون مهسا خوابش برده بود و من بی خوابی به سرم زده بود، تصمیم گرفتم یکی از فیلم های روی هادر را ببینم به نام “چشم قرمزred eye” (Red Eye). کاملا معتقدم که فیلم مزخرفی بود. از همان فیلم هایی که خوراک شبکه سه است برای تحلیل ضد امریکایی… دختری خیلی خوب ، کالج رفته، ورزشکار لاغر شخصیت اول داستان است. او مدیری است در هتلی پرستاره در شهر میامی فلوریدا. مانند نیویورک یازده سپتامبری یک روز روشن در پارکینگ مورد تجاوز قرار گرفته و از آن زخمی بر روی سینه اش مانده است. در هواپیما توسط یک پسر خوش تیپ که همکارانش با زبان روسی صحبت می کنند تهدید می شود که با تروریست ها همکاری کند یا اینکه پدرش را می کشند. دختر هم با خودش عهد کرده که هرگز نگذارد دیگر مورد تعدی قرار بگیرد مانند یک سرباز قدرتمند امریکایی با تروریست ها مبارزه میکند و خیلی هم مهربان و دلسوز است. از اینکه تروریست ها می خواهند وزیر جدید و خیلی مقتدر امنیت امریکا را با خانواده اش بکشند خیلی ناراحت می شود. ماجرا به خانه ی پدری دختر یا همان سرزمین اش کشیده می شود. پدر از ضربه مرد مهاجم بی هوش است و دختر با او چنان درگیر می شود گویی خودش هم تروریست است. چنان محکم می زند که کفش پاشنه بلندش در بدن مهاجم فرو می رود! در آخرین لحظه ناگهان مهاجم غلبه می کند اما پدر که ناگهان بیدار شده سر می رسد و مثل یک امریکایی خوب که تفنگ دارد مهاجم را در خانه اش می کشد. در این جدال دختر هم این جمله تکراری را می گوید تو مرا هرگز در خانه ام نمی توانی بکشی… کلیشه ای که امریکایی ها خیلی به آن اعتقاد دارند در حالی که تا به حال در خانه شان نجنگیدند . وزیر امنیت امریکا هم با چند ویژگی مشترک چهره با بوش، نشان داده می شود. بسیار کاری، مهربان و محکم. جملات بحث بر انگیزی در مورد اعتقاد نداشتن به دیپلماسی بدون اعمال زور می گوید که چیزی جز تبلیغ دولت امریکا نیست.

من فقط دو چیز بدرد بخور از این فیلم یاد گرفتم. اولی اصطلاح Red Eye Flight است که به پرواز های دیر وقت در شب گفته می شود که صبح زود به مقصد می رسند و مسافران از خستگی و تاثیرات پرواز با چشم قرمز به مقصد می رسند و دومی Bay Breeze بود به نظر چیز جالبی است.

با دیدن این فیلم تصمیم گرفتم دیگر کمتر فیلم مزخرف ببینم.

Balatarin

ساختمان بغلي

روزمره 5 Comments »

سلام. ساختمان بغلي خانه‌مان دارد تيرآهن‌هايش را با جرثقيل سوار مي‌کند اما خيلي بد اينکار را مي‌کند. چند بار نزديک بود که تير آهنک ساختمان 7 طبقه برود داخل همسايه پشتي. بعد از 3 روز کار کردن فقط يکي از تير آهن‌ها را سوار کرده‌اند و ديروز از بازوي انتهايي جرثقيل‌شان که حدود 25 متر فولاد به عرض 70 سانتي متر بود (تيرآهن قرمز رنگ در عکس چپي) از ارتفاع 15 متري کنده شد و سقوط کرد! نزديک بود دو نفر کشته شوند که البته فقط سر يکي‌شان شکافت! مادرم داشت از ترس مردن اين‌ها سکته مي‌کرد و پدرم از ترس مادرم قلبش درد گرفت. تسمه و يراق جرثقيل بر روي پشت‌بام ما افتاد و خرابش کرد.

جرثقيل ساختمان بغلي وا رفت

اين تير آهن قرمزه که روي زمين افتاده همان بازوي انتهايي جرثقيل است که افتاده!
خلاصه اگر بلايي به سرمان آمد بدانيد تقسير کي بوده.

Balatarin

آيدا

وبلاگی, روزمره 4 Comments »

امروز فيلم “آيدا، ديشب باباتو ديدم” را ديدم! من با بخش دوربين 300dاش موافق بودم. البته اگر متهم‌ام کنيد که خيلي نظر بي‌ربطي در مورد يک فيلم سينمايي داده‌ام، زياد هم ناراحت نمي‌شوم چون به نظرم جالب‌ترين بخش فيلم همان 300d بود! به هرحال فيلم بدي نبود. چيزکي داشت از آنچه سينمايي‌ها بهش مي‌گويند حس تعليق اما يک‌جاي فيلم خيلي به نظرم مسخره آمد و آن هم وقتي بود که آيدا و ساناز در ماشين بودند و بعد از بحث در مورد اينکه باباي آيدا رفته رفيق پيدا کرده و چند دور جر و بحث و غصه خوردن، ساناز يک‌باره ماتيک قرمزي از کيف‌اش در آورد و خواست آيدا را آرايش کند و آيدا ناراحت شد و نگداشت. به بيننده القا مي‌کرد که ساناز به آيدا مي‌خواهد بگويد بي‌خيال و بيا خلاف بازي در بياوريم و آرايش کنيم! به نظر خيلي سطحي و بي‌ربط بود.

شهرک اميد هم که فيلم‌برداري‌ها در آن انجام شده بود هم خيلي جالب بود((:

راستي دوچرخه سواري بچه‌هاي شهرک هم به دليل اينکه کارگردان نمي‌توانست حرکت آنها را نشان دهد به طور خيلي مضحکي در يک محوطه کوچک با چرخ زدن دور خودشان انجام مي‌شد. نمي‌دانم براي شما چطور به نظر مي‌آيد اگر 5-6 نفر را در حال دوچرخه سواري ببينيد که فقط در دايره به قطر 3-4 متري دور خودشان مي‌چرخند. خيلي تصنعي بود. فکر کنم قرار نبوده فيلم‌بردار به زحمت بيافتد و کادر را عوض کند.

لابد حکمتي داشته که رسول صدرعاملي، کارگردان‌اش مي‌داند.

Balatarin

خجالت روسي

روزگار من No Comments »

اين هم اولين اي‌ميل اساسي.

يادمه يه فيلم روسي بود که يه کانال روسي پخش مي‌کرد. چندسال پيش بود آن موقع که هنوز کانال‌هاي آنالوگ رواج داشت. کانال‌هاي روسيه را با يک آنتن فسقلي مثل آينه مي‌شد حتي از پشت شيشه هم گرفت (لابد هنوز هم مي‌شود). علت‌اش هم نزديکي فرستنده (مه‌واره) به عرض جغرافيايي تهران بود. يادمه يه بار که داشتم سعي مي کردم آن را بگيرم، يک فيلمي نشان مي‌داد که دختري بود که به شغل sتريپتيض وارد شده بود. دفعه اول کلي خجالت مي‌کشيد و خيس عرق و قرمز شده بود. اما چند دفعه که گدشت اين کار برايش شد و فيلم با نشان دادن تبليغ‌ خندان‌اش جلوي در کافه نشان مي‌داد چقدر ماجرا عادي شده…

اين را به ياد آن نوشته سولوژن نوشتم که الان (حتي در آدرس جديد) فيلتر شده! لينک مستقيم نمي دهم مي‌توانيد به اينجا مراجعه کنيد و نوشته October 23, 2004 اش را بخوانيد. يعني يک سال و سه روز پيش.

Balatarin

وبلاگی No Comments »

تراژدي من و کمدي تو
ملت‌هاي جهان سوم اين کمدي و تراژدي رو هميشه همراه هم دارن…
الان يک عده قاتل و روضه‌خون و دهاتي روي صندلي‌هاي قديماً قرمز نشسته‌اند و براي من و شما قانون مي‌سازند. حتما خيلي هم سخته براشون چون نه تنها سوداش را ندارند، بلکه آي‌کيو‌ش رو هم ندارند….

Balatarin

نقد يک روش: در يک نوشتار به ناچار بلند

وبلاگی 1 Comment »

آنچه اين چند روزه در حوالي مساله پيش‌بيني زلزله گذشته بسيار جالب است.
مقدمه داستان اين چنين است: يک پديده طبيعي هولناک به نام زلزله که ممکن است جان ميليون‌ها آدم را بگيرد. يک شهر نا امن. يک سري شواهد علمي و يک سري آدم که سعي مي‌کنند اين پديده را پيش‌ييني کنند اما مطمئن نيستند.
لازم نيست که حتما در ايران زندگي کنيد تا تحليل‌ها و نقدها و شيوه‌هاي خنده‌دار، مضحک و يا مبتذل نقد علمي را ببينيد، اما اگر در ايران باشيد اين چيزها بسيار همه‌گير تر از کشورهاي پيش‌رفته است.
مي‌خواهم درباره نقد يک روش بنويسم. روش برخورد عده‌اي از دانشمندان و درس‌خوانده‌هاي ما.

مي‌دانيد، زلزله يک پديده‌ي طبيعي است و دليل اينکه هنوز ناشناخته مانده و غير قابل پيش‌بيني دقيق، حتي پيش‌بيني کوتاه مدت، اين نيست که ذاتا غيرقابل پيش‌بيني باشد. موضوع اين است که زلزله چندان در دسترس نيست، قابل تجربه آزمايشگاهي نيست، کسب اطلاعات درموردش آسان نيست، يک پديده Distributed است و …. . اينها مشکلات اساسي‌ است در شناخت‌اش!
چنين پديده‌اي، با چنين پيچيدگي‌اي به سختي رام مي‌شود ولي شدني است. اين روزها ما مواردي را مي‌شنويم از شواهد تجربي در مورد correlation اين پديده طبيعي با پديده‌ها ديگري، نظير ابرها، گرماي زمين، اشعه مادون قرمز و … . اينها شواهد علمي هستند و بيان‌گر همبستگي داده‌ها. کنار قرار دادن اينها و نتيجه گيري يک روش علمي‌است که قرن‌هاست بشر دارد استفاده مي‌کند. درست است که به قول آن پرفسور خارجي، تحليل‌هاي مبنتي بر correlation هميشه جاي شک دارند، چون ممکن است بين درس‌دادن او سر کلاس و زاد و ولد شيرها در افريقا هم correlation بالايي وجود داشته باشد، در حالي که اينها هيچ ربطي به هم ندارند! (البته اين راهم بگويم، براي من روش‌هاي علمي اين‌چنيني جالب هستند، مثل جستجويي هيجان‌انگيز در محيطي ناشناخته…)
ديشب چند مطلب جالب خواندم و مرا واداشت که اين سطرها را بنويسم. بعداز خواندن نقد متيني که سولوژن درباره مقاله دکتر رحيمي تبار نوشته بود، سخت است که مقاله‌اي بخواني برگرفته از “گزارش جناب آقاي دكتر محمد رضاقاسمي مدیریت رمین شناسی منطقه ای – سازمان زمین شناسی و اكتشافات معدني کشور ” و آنچنان از لحن و بيان غير علمي و لمپن وي متعجب شوي که با خود فکر کني که چه لزومي دارد که کسي دکتري داشته باشد تا چنين سخناني بگويد. البته من هر آنچه نقد در مورد وي داشتم را خواهم آورد و باقي سخنان وي به نظرم متين است و به نقد نگرفتم و مي‌توانيد براي خواندن مقاله به لينک‌اش مراجعه کنيد.(مقاله وي در سايت پايگاه ملي داده‌هاي علوم زمين)
چند جمله را به عنوان شاهد مي‌آورم:

“يك شبه دانشمند چيني مدعي است به كمك انواع ويژه‌اي از ابرها مي تواند زمان رويداد زمين لرزه در يك ناحيه را پيش بيني كند … . كدام مورد پيش بيني ايشان در مورد يك زمين لرزه موفق بوده است. چرا ارائه نمي كنند؟”

آقاي دکتر، آن فرد چيني دلايل‌اش را ارائه کرده شما نديدي! در چنين شرايطي شما بايد دلايل‌اش را نقد کني نه اينکه بگويي «کوش؟! کجاست؟! نديدم! پس چاخان مي‌گي!» اين جملات وي مرا ياد روزنامه کيهان مي‌اندازد! همانطور که گفتم اين‌پيش‌بيني‌ها بر پايه روش‌هاي تجربي هستند و اصلا اثبات رياضي ندارند و اين سوال‌ها را مي‌توان به بسياري از روش‌هاي تجربي‌اي که بکار مي‌گيريم نسبت داد و صاحبان‌اش را مسخره کرد! هاه!… به نظر اينجا فقط نبرد افکار عمومي جريان دارد و نه نقد علمي.
بازهم سخنان آقاي دکتر:

…جالب است بدانيد كه بعضی دانشمندان داخلي نيز به طور جدي در تلاش براي استفاده از اين روش استثنائي هستند!

بررسي روش تاثير فرآيندهاي نامربوط: نامه اي بدون امضا درباره يك استاد فيزيك كه خوب نيست نام برده شود از دانشگاهي(كه معرفي نشده است) دست به دست مي شود. ايشان با بررسي هاي انجام شده خود، رويداد يك زمين لرزه يا چند زمين لرزه كوچك در جنوب غرب تهران را حتمي دانسته است … داده هاي ايشان و روش تحليل اين داده ها چيست؟ ايشان تا چه حد با زمين شناسي، گسله ها و زمين لرزه آشناست؟”

لحن تمسخر آميز اين جملات بسيار شرم‌آور است! فکر کنم ايشان به جاي سوال ‌پرسيدن در گزارش خود بايد به دنبال جواب بگردد اما چنين نمي‌کند چون اين سوال پرسيدن‌ها تنها استراتژي‌اي رواني است براي ايجاد ابهام در خواننده و کم کردن اعتماد او به گفته‌هاي طرف مقابل! خب باشد… باشد اگر ايشان دکتر نبود، اگر «مدیریت رمین شناسی منطقه ای – سازمان زمین شناسی و اكتشافات معدني کشور» نبود، برايم قابل قبول بود چنين صحبتي اما … نمي‌دانم ما از چه کساني بايد انتظار علمي صحبت کردن داشته باشيم! سوال آخر ايشان جالب است و به نظر من خنده‌دار ترين سوال است! در مقابل سوال ايشان من مي‌توانم بپرسم که “زمين‌شناسان با اينهمه اطلاعات در مورد گسل‌هاي دنيا تا به حال چه کاري توانسته‌اند در مورد پيش‌بيني رخداد زلزله بنمايند؟؟! و آقاي دکتر چقدر با فيزيک و فرآيندهاي تصادفي و مدل مارکوف آشناست؟؟!”
به نظرم ايشان به جاي ايفاي نقش به عنوان يک فرد علمي، سعي‌کرده به عنوان مصلح اجتماعي اعمال نقش کند.
مقاله ديگري در همان سايت(و نه از آقاي دکتر قاسمي)، درباره شواهد پيش‌بيني زلزله هست که علمي‌تر و خبري‌تر با مسائل برخورد کرده ولي در جايي از مقاله به عنوان شاهد مطالب‌اش آزمايش روي سنگ‌هاي فشرده را در دانشگاه شريف به عنوان مدرک ذکر کرده. اما آن طور که من مي‌دانم چنين آزمايشي در شريف انجام نشده، بلکه اين آزمايش در يکي از مقالات ناسا ذکر شده! با وجود اينکه اينها هنوز فرضيه و شواهد علمي است اما به مسخره گرفتن آنها از جانب دکتر به نظرم از همه مسخره‌تر است!

همه چيز با هم قاطي شده! هاه! اما مهم اين است که بدانيد زلزله را مي‌شود پيش‌بيني کرد. الان دقت پيش‌بيني چيزي حدود 30 درصد است. همه مي‌دانيم که دقت 30 خيلي بد است اما بهتر خواهد شد! علم در مقابل زلزله يخ نزده است و پيشرفت مي‌کند. الان به گفته دکتر رحيمي تبار در ايران سيستمي در حال آزمايش و تحقيق است که مي‌تواند بر اساس دنباله‌هاي مارکوف وقوع زلزله را در لحظاتي قبل از آن پيش‌بيني کند و لابد اين روش‌هم هنوز خطاي زيادي دارد اما وجود دارد!!

پ.ن: اين سوال‌جواب‌ها را پيدا کردم در مورد پيش‌بيني زلزله بسيار جالب هستند. پيشنهاد مي‌کنم حتما بخوانيدشان.

Balatarin

امروز روز بزرگي بود بلکه بيشتر!

جامعه, سیاست No Comments »

امروز کودتاي نظامي در کشور من کامل شد. فرماندگان نظامي رواني به غنوان نمايندگان عروسکي مجلس بر صندلي‌هاي قرمز نشستند و فرمانده ديگري رييس تلويزيون شد. از امروز در مملکت من کسي براي‌مان برنامه‌هاي ديدني مي‌فرستد که مي‌گويند فقط مانده سر دوبين‌هاي فيلم‌برداري هم چادر بکشد. امروز مملکت من به اشغال در آمد و رييس جمهمور بي عرضه‌اش زهر شرافت از دست رفته‌اش را نوشيد.
کمربندها را محکم ببنديد، به شيب تند سرازيري رسيده‌ايم.

Balatarin

از نازلی

وبلاگی No Comments »

از وب‌لاگ نازلي:
×××××××××××××××××××××××××××××
Tuesday, February 24, 2004
٭ در راستای نوشته يکی مانده به آخر من – 19 فوريه- يکی از دوستان خوبم ايميلی برايم فرستادند که دوست دارم شما را هم در خواندن آن شريک کنم.اگر چه اين به معنی تاييد همه جانبه تفکر دوستم نيست( در واقع اگر فرصت کنم دوست دارم نظر خودم رو در اين مورد بنويسم.) اما شيوايی بيان و ظرافت های فکر رو وافعا می پسندم.
با اجازه دوست خوبم و با تشکر مجدد و احترام.
————————————————————————————–
فرسوده تر از آنم ( تو شايد بخوانی بی انگيزه تر از آن) که در مورد انتخابات و اصلاحات و … پرگويی کنم. فقط می گويم و می گذرم که با تمام انتقادی که هميشه نسبت به “مردم” کشورم داشته ام ، نمی دانم و نمی فهمم که در اين شش سال چه بايد می کردند و سر باز زدند که امروز اينگونه نقش انفعال آنان را برجسته می کنيم؟ جريانی که در ايران نام “اصلاح طلب” بر خود نهاد ( و به گمانم اتفاقا واژه “محافظه کار” بيشتر برازنده آن بود) هرگز سودای ساختارشکنی نداشت. خط قرمز اين جريان حفظ ساختار قدرت و انجام پاره ای اصلاحات درون – سيستمی بود. بر اين اساس نهايت انتظار اين جريان از مردم حضور توده ای در پای صندوق های رای بود و نه بازدارندگی و پشتيبانی موثر. چه، اين راهبرد مستلزم پشت سر گذاشتن جامعه توده ای و سازماندهی و کادرسازی بود. اصلاح طلبان هزينه های زيادی برای بدست آوردن و حفظ ابزار لازم برای کنترل و هدايت افکار عمومی (مطبوعات) دادند ولی هرگز تمايلی برای سازماندهی ايجابي پتانسيل عظيم مردمی نشان ندادند. هزينه انجام چنين کاری برای فعالان مستقل از ساختار قدرت هم چندان بالا بود و پشتيبانی و همراهی اصلاح طلبان موجود در سيستم چندان ناچيز که عملا راهی جز حضور منفعل مردم باقی نماند.
از 18 تير گفتی. حتما به ياد داری که آنجا، اتفاقا ، اين نيرو های اصلاح طلب و در راس آنها شخص خاتمی بودند که به معنای دقيق کلمه ” منفعل” شدند چون نه برنامه موثری برای استفاده از حرکت مردم داشتند و نه اصولا به چنين روشی اعتقاد داشتند. تريبون های اين جريان که نفوذ بسيار بالايي هم بين مردم داشتند، نقش مردم و انتظار از آن ها را به روز انتخابات و حضور در پای صندوق منحصر می کردند. با اين شرح و تفصيل انصافا مردم چه بايد می کردند که نکردند؟ اگر دوره دوم با رای بالای خود خاتمی را انتخاب نمی کردند، میشد گفت که منفعل شدند و …
ولی تحليل رفتار انتخاباتی مردم ايران در اين شش سال به روشنی نشان می دهد که هوشمندانه و موثر با صد زبان حرف خود را به تمام جناح های سياسی حاکم در ايران فرياد کردند و در محدوده انتظاراتی که توسط اصلاح طلبان برانگيخته شد، عمل کردند و بهای گزاف کوچکترين تخطی از اين راهبرد را هم با سنگين ترين هزينه ها از زندان و داغ و درفش تا مرگ دادند و تازه می شنوند که ” مگر چقدر هزينه داده ايد؟ ” ” عجول نباشيد، اصلاحات فرصت 200 ساله می خواهد” ” از کجا معلوم که فرزندان دربندتان مجرم نباشند” ” ما قهرمان نيستيم ”
معلوم نيست کدام يک از مردم ايران انتظار قهرمانی و پهلوانی از خاتمی و اصلاح طلبان داشته؟ بحث خيلی سر راست و ساده است: ملت ايران نشان داد که هم صبور است و هم با شعور و کليشه هايی چون ” بی حافظگی ملی ” و ” خيانت مردم ” و … در مورد رفتار 6 ساله اخير آنان صادق نيست. آن ها می توانستند و می توانند دويست سال هم پايمردی کنند و در انتظار قهرمان و منجی و گودو! هم نباشند به شرط آنکه به نحوی ملموس دريابند که دست کم چند گامی به جلو برداشته ايم. با هم صادق بوده ايم. در انجام وظايف قانونی خود کوتاهی نکرده ايم. در انجام بديهی ترين وظايف اخلاقی خود خود کوتاهی نکرده ايم و …
نه! مردم ايران در اين شش سال، خيانت نکردند. مقايسه 28 مرداد با اين دوران مقايسه بجا و درستی است اگر به اين نکته مهم توجه کنيم. به زبان مارکس: ” اگر وقايع دوران مصدق و فرجام حکومت ملی او يک “تراژدی” بود، وقايع دوران خاتمی تکرار “کمدی” وار تاريخ بود که هيچ لبخندی بر هيچ لبی ننشاند.شرنگی بود در کام و بس… و مجلسيان ، ای کاش پيش از آن که فرجام کار به پشت درب-خانه مبارک می رسيد، چاره در کار می کردند.
(…)
– نازلی comments 3:39 AM
×××××××××××××××××××××××××××××
برعکس نازلي من بسيار موافق‌ام!

Balatarin

پلو قرمز

وبلاگی No Comments »

پلو قرمز
مقاله محمد قوچاني را با عنوان خيابان يک طرف در صفحه اول روزنامه شرق بخوانيد

اين را هم ابراهيم نبوي بخوانيد

Balatarin

قرمز

وبلاگی No Comments »

قرمز
هر دو بر اين باورند
که حسي ناگهاني آنها را بهم پيوند داده
چنين اطميناني زيباست،
اما ترديد زيباتر است. . .

– شيمبورسکا ويشواوا
(از آواز فيلم قرمز)

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS