بازهم قهوه

وبلاگی, روزمره 7 Comments »
فراپاچینوی استراباکس

فراپاچینوی استراباکس (ویکی‌پیدا)

نمی‌دانم این قهوه چه دارد که من مرتب در موردش می‌نویسم. لابد نوشیدنی مورد علاقه‌ام است اما خودم خبر ندارم. امروز یک قهوه ناجور نوشیدم. به نظرم مزه زهرمار می‌داد. برای اینکه بهتر بشود بهش کمی نسکافه و پودر کرم اضافه کردم. الان کافئین خون‌ام بالا زده و به قولی او-ور-دوپس شدم(:

بعضی‌های قهوه تلخ و ساده را می‌پسندند و معتقدند که قهوه را باید خالص نوشید اما من قهوه را وقتی با شوکولات و کرم مخلوط شده باشد می‌پسندم. شما چطور؟ فراپاچینو دوست دارید؟

پ.ن: از بی‌انصافی نقل است که دوست داشتن قهوه خالص مثل ترجیح دادن و  دكا بر کاكـ تیل است!

Balatarin

کافه Panera

روزمره 5 Comments »

برایم توی کافه نشستن، بحث کردن، حرف زدن، کار کردن، چیز خوندن حس عجیبی داره. کافه‌های خوب را خیلی دوست دارم. آنهایی که کاری به کارت ندارند می‌توانی ساعت‌ها بشینی بدون اینکه کسی بیاید بگوید صندلی‌هایمان را اشغال کردی و باید بروی. آه خیلی از کافه‌های تهران چند دقیقه بیشتر از معمول می‌ماندی می‌خواستند از صندلی بلندت کنند. اینجا پانرا Panera کافه‌ی مورد علاقه منه. محیط شاد، زنده و دوستانه‌ای داره. قهوه و غذایش هم خوبه و اینترنت بی‌سیم‌اش هم به راه. نمی‌دانم چرا در استراباکس چنین حسی ندارم و به اندازه پانرا برایم دوستانه نیست.

Panera Bread at Waterford Lake

Panera Bread at Waterford Lake

کافه، قهوه گرم، بستنی و شکولات. یک هم صحبت خوب و یک عصر عالی. آه چقدر از این لذت می‌برم. راستی سوپ در کاسه‌ای از نان هم چیز جالبی است(:

Balatarin

صبح فردا

دکترانه 2 Comments »

چقدر غم انگیز است که صبح بیدار شوی و دریابی که قهوه‌اش Decaff بود. آه و صد آه که خواب ات برده است…

Balatarin

کافه

روزمره 2 Comments »

cofeمن در کافه نشستن و قهوه، بستنی، چای، کافه گلاسه، سان شاین و … خوردن را دوست دارم و مهسا از من بیشتر. چند وقتی بود که این عادت از سرمان افتاده بود اما یکی دو هفته است که مشتری کافه‌ی کتاب‌فروشی دانشگاه شده ایم. دو نفری می رویم و هر دفعه یک کافه یا فراپاچینو یا یه چیزی شبیه این سفارش می دهیم که با دفعه قبل متفاوت است. محیط کافه + کتابفروشی خیلی دوستانه و آرام است، طوری که آدم  بیشتر و بیشتر مشتاق کتاب خواندن می شود. می توانی روی مبل لم بدهی یا بروی آن طرف درون کافه (کافی شاپ) بنشینی و کتابی که شاید بخواهی بخری را ورق بزنی، به اینرنتی متصل باشی یا مشق هایت را بنویسی.

یکی از تفریحات من امتحان کردن همه نوشیدنی های ممکن است… حس کنجکاوی ای که فکر کنم زود تر از آزمایش همه نوشیدنی های ممکن از بین برود.

Balatarin

ریاضیدان کیست

لبخند بزن, سخن روز No Comments »

قضیه بنیادین:

«ریاضیدان ماشینی است که قهوه را به قضیه های ریاضی تبدیل می کند. »

Paul Erdős(یاAlfréd Rényi)

“A mathematician is a device for turning coffee into theorems”

Balatarin

زندگي مشترک

وبلاگی 7 Comments »

بعد از ازدواج زندگي‌ من و مهسا به طور اساسي دچار تغيير و تحول شده. تغييرات ايجاد شده از نوع پيشيني (prior) هستند و در اکثر پيش‌فرض‌ها تغيير ايجاد کرده‌اند و تقريبا تمامي جنبه‌هاي مختلف را هم در بر مي‌گيرد. به طور کلي بسيار شاد‌ترم و خوش مي‌گذره! تنهايي‌هايم از بين رفته و ديگر تنها نيستم. البته اين براي کسي که در تنهايي‌اش فکرهايش را سامان مي‌داده يکم سخت است. حالا مي‌توانم به چيزهايي فکر کنم که پيش از اين هميشه به آينده موکول‌اش مي‌کردم. مثلا چندتا BMW کلاس 7 بگيريم، يا دوربين 350D يا يک لپ‌تاپ! هاها… (:

کارهايي مي‌کنم که پيش از اين با اکراه مي‌کردم يا هميشه يه جوري از زيرش در مي‌رفتم. مثلا شستن ظرف‌ها! من تقريبا 20٪ مواقع ظرف‌ها را مي‌شويم ولي هنوز از اين کار خوش‌ام نمي‌آيد. بين خودمان باشد، من از خريد بيشتر لذت مي‌برم به خصوص وقتي جيب‌ام پر است و از اين سوپرمارکت (يا هاپرمارکت) خريد مي‌کنم ذوق مي‌کنم!

خيلي رفتارهايمان عوض شده، مثل ساعت خواب، ساعت بيداري. چاي نخوردن من يا صبحانه نخوردن مهسا عوض شده. شب بيداري‌هاي من از بين رفته و همينطور سردردهايم! من تنبل‌تر شده‌ام. البته دليل عمده‌اش تغييرات است و اينک در دوران گذار بوده‌ايم. به نظر مي‌رسد در اکثر قسمت‌ها اين دوران گذار را پشت‌سر گذاشته‌ايم و به خودمان عادت کرده‌ايم.

آه! چاق شده‌ام! علت‌ها: زن خوب! غذاي زياد، شوکولات زياد Galaxy Tableron M&M Cabury… مهسا به اندازه من شوکولات دوست ندارد. به طور مثال نمي‌تواند شوکولات را خالي خالي پشت سر هم بخورد و بايد باهاش چايي بخورد اما من مي‌توانم يک مشت m&m را يکدفعه در دهان بگذارم يا کلي Galaxy بخورم. (توضيح اينکه من چند بسته Galaxy نيم‌کيلويي داشتيم!)

آره! ورزش هم مي‌کنيم. البته تازه شروع کرده‌ايم اما هردو تصميم گرفته ايم که چنين کنيم.

بازهم خواهم نوشت… در مورد قهوه‌خوردن و دستگاه قهوه‌جوش‌مان که سعيد، محسن، محمد ق، محمد سلي، حامد زحمت‌اش را کشيدند و برايمان خريدند. درباره دوبي خواهم نوشت که بسيار بر رويم تاثير گذاشت. درباره اينکه به چند سطل آشغال پلاستيکي کوچک احتياج داريم ولي هروقت رفتيم بخريم دلمان نيامد اين همه پول بالايش بدهيم. اوه… براي نوشتن حرف زياد دارم…

Balatarin

براي اولين بار

وبلاگی No Comments »

هواپيمايي تبليغ امارات تبليغ جالبي داره توش آدم‌هايي رو نشون مي‌ده که يک کاري رو با شوق زياد انجام مي‌دن و آخرش مي‌پرسه که “آخرين باري که يک کاري رو براي اولين بار بوده که انجام داده باشين، کي بود؟” من از اين ايده خيلي خوش‌ام مي‌آد، تکرار خلاقيت رو کم مي‌کنه.

ديروز براي اولين بار قهوه ترک دم کردم! هاها… کيفي داد. دستور پخت‌اش را از وي‌کي‌پديا پيدا کردم و طبق اولين روش‌اش دم‌کردم. جالب شده بود. حالا بازهم بايد تجربه‌اش کنم تا بهتر و بهتر بشود. شما چطور، آيا روش ديگري براي دم کردن قهوه ترک بلديد؟ قلق خاصي مي‌دانيد که به من هم ياد بديد؟

Balatarin

وبلاگی No Comments »

سلام
لابد به ثبت کردن‌اش مي‌ارزد. لحظه‌هاي سخت زندگي همان‌هايي هستند که ?رصت نمي‌يابيم راجع‌شان به درستي ?کر کنيم. پيچ‌هاي تند. دو روز سخت را پشت سر مي‌گذارم. بسيار ?شرده! کم‌خوابي باعث شده در طول روز حالت تهوع داشته باشم. آگاهيم نسبت به آنچه در حال انجام‌اش هستم بسيار کاهش يا?ته. عملاْ به تحليل عملکردم نمي‌پردازم. همين چند دقيقه پيش يک ليوان قهوه نوشيدم تا کمي سرگيجه و نهوع‌ام کم شود. در دو شبانه‌روز در حال نوشتن پايان‌نامه هستم! به نظر خودم بد نشده است. و اين خوب است. اگر قرار بود اين يک گزارش باشد، يک گزارش خوب به حساب مي‌آمد اما چون پايان‌نامه است بايد دقيق‌تر باشم. صورتم را چند روزي هست اصلاح نکرده‌ام، گمان مي‌کنم از روز چهارشنبه ه?ته پيش به بعد…

جملات بالا مربوط به من بود. اما حالا غير من… اما اين روزها که بيشتر از هر وقتي ديگري مشغوليت دارم، حر?‌هاي دلگير کننده‌اي هم مي‌شنوم. متهم مي‌شوم و بعد سريع حکم مي‌گيرم. هاه! من ?علاٌ سکوت مي‌کنم چون اصلاً وقت‌اش نيست.

اين را يک بار گ?تم به کسي، ولي مخاطبم را اشتباه گر?ته بودم: من شيطان نيستم و تو هم موسي نيستي

پ.ن: من اسب نيستم، من اسب دارم;)

Balatarin

وبلاگی No Comments »

قار قار!
بيچاره پنگوئن‌ها. هيچ‌وقت ن?هميدن که بستني توي تابستون چه مزه‌اي مي‌ده.
حتي قهوه‌ي داغ هم توي بر? نخوردن.

Balatarin

وبلاگی No Comments »

يک ليوان قهوه
شب بيدار.
زندگي خاموش.
گنگ.
جهالت‌بار.
آه!
امشب
شيطان مي‌خنديد!

Balatarin
WP Theme & Icons.FoxTheme and Localized by Behrang Yarahmadi
Entries RSS Comments RSS